کتاب «اندیشه اصولی امام خمینی(س)» دوشنبه(۱ دی ماه ۱۴۰۴) با حضور اساتید و فرهیختگان حوزه و دانشگاه در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) قم، رونمایی شد و حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین عبدی به نقد این کتاب پرداخت.

کتاب «اندیشه اصولی امام خمینی(س)» دوشنبه(۱ دی ماه ۱۴۰۴) با حضور  اساتید و فرهیختگان حوزه و دانشگاه در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) قم، رونمایی شد.

به گزارش خبرنگار جماران، حجت‌الاسلام والمسلمین ابوالقاسم مقیمی حاجی، نویسنده کتاب «اندیشه اصولی امام خمینی(س)»، طی سخنانی در این مراسم با تبریک حلول ماه مبارک رجب و میلاد امام محمد باقر، گفت: در آغاز باید نسبت به مقام شامخ حضرت امام خمینی(س) ادای احترام کنیم که به حق، «احیاءگر دین» در قرن اخیر هستند. در جامعه‌ای که می‌رفت تا مشی و مرام و قرائت‌های انحرافی بر آن حاکم شود، ایشان نه‌تنها سبب احیای دین اسلام، بلکه سبب تقویت جبهه توحیدی و دینی در برابر جبهه کفر شدند.

وی افزود: آنچه امروز در حوزه‌های علمیه از رونق و شکوفایی در دانش‌های مختلف شاهد هستیم، آرزوی دیرینه حضرت امام بود که حوزه بتواند در مسیر هدایت جامعه و تمدن‌سازی حرکت کند. ما این رونق را مدیون اندیشه‌های ژرف و عمیق امام و زحمات و تلاش‌های خالصانه ایشان هستیم.

مقیمی حاجی یادآور شد: امروز حوزه‌های علمیه ضمن تأکید و پافشاری بر سنت‌های اصیل خود در فقه، اصول، کلام، فلسفه و تفسیر، شاهد رونق گرفتن دیگر دانش‌ها نیز هستند و بیش از ۱۲۰ رشته و گرایش در حال اجراست. در درختواره دانشی حوزه، بیش از ۴۰۰ رشته و گرایش تعریف شده است. اخیراً در نشستی با اساتید کلام و مدیر محترم درختواره دانش کلام، ۵۳ رشته و گرایش مطرح شد که ۳۶ مورد آن در چند سال اخیر ابلاغ و اجرا شده است.

وی ادامه داد: در گروه‌های دیگر نیز، به‌ویژه در رشته‌گرایش‌های فقهی، شاهد تصویب رشته‌های تخصصی بودیم و از همه تازه‌تر، این نوید را می‌دهیم که با همت مؤسسه و فضلا، از جمله جناب استاد عبدی، طرح اولیه «رشته تخصصی فقه امام خمینی» تدوین شده و ان‌شاءالله به‌سرعت در سال آتی شاهد اجرای این رشته خواهیم بود تا گام دیگری در ادای دین به مقام شامخ امام برداشته شود و علاقه‌مندان بتوانند به‌صورت متمرکز از اندیشه‌های فقهی و اصولی ایشان بهره‌مند شوند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: حضرت امام توفیق تدریس دوره‌های متعدد اصول را داشتند؛ هم خودشان یک دوره کامل اصول نگارش کردند و هم شاگردان فاضل و مبرّز ایشان، چندین دوره از تقریرات درس ایشان را نوشتند که الحمدلله به همت مؤسسه به زیور طبع آراسته شده است. عزیزان می‌توانند از این تقریرات در کنار آثار قلمی خودِ امام بهره ببرند. چه‌بسا در تقریرات شاگردان فاضل ایشان، نکات، اضافات و مطالبی وجود داشته باشد که در آثار قلمی خودشان به‌اجمال از آن گذر کرده‌اند.

نویسنده کتاب «اندیشه اصولی امام خمینی(س)» افزود: از دوره اول تدریس اصولی ایشان تا دوره‌های بعدی، تحول نظری بنیادینی جز در همان نیم‌دوره اول مشاهده نمی‌شود. ایشان هم‌زمان با حضور آیت‌الله‌العظمی بروجردی (رحمة الله علیه)، به احترام ایشان که مباحث الفاظ را تدریس می‌کردند، با اصرار شاگردان درس خارج را از جلد دوم «کفایه» (مباحث عقلیه) آغاز فرمودند. نکاتی که ایشان در آن دوره در باب مباحثی چون قطع، ظن و اصول عملیه بیان فرمودند، نسبت به دوره‌های بعدی که مجدداً از ابتدای اصول آغاز کردند، تفاوت‌هایی دارد. ما در کتاب «انوار الهدایة» که محصول دوره اول اصول ایشان است، می‌بینیم که نسبت به دوره‌های بعدی در چند مورد از نظریاتشان عدول کرده و نظر جدیدی ارائه داده‌اند که خود ایشان در حاشیه «انوار الهدایة» متذکر شده‌اند که «نظر جدید من چنین است».

وی ادامه داد: غیر از آن موارد معدود، غالباً ایشان نظریات نو و شگرف خود را از همان دوره‌های آغازین تدریس خارج فقه و اصول داشتند و به‌مرور، این مطالب عمیق‌تر و با بیان‌های مختلف عرضه شده است. به نظر می‌آید این ثبات رأی به دوران انزوا و پختگی علمی امام پیش از آغاز تدریس خارج برمی‌گردد؛ یعنی شخصیت اصولی ایشان قبل از آغاز تدریس شکل گرفته بود، بر مطالب اندیشیده بودند و به بلوغ لازم رسیده بودند. لذا تفاوت‌های چشمگیری در اندیشه ایشان طی ادوار مختلف مشاهده نمی‌کنیم، مگر در نحوه تقریر و بیان مسأله. البته تفاوت در تقریرات شاگردان طبیعی است؛ مثلاً آیت‌الله‌العظمی سبحانی در «تهذیب الاصول» به سمت خلاصه‌نویسی و بیان نکات لازم و پرهیز از زوائد رفته‌اند، درحالی‌که در تقریرات آقای مرتضوی لنگرودی، بسط مطالب و نقل اقوال دیگران بیشتر دیده می‌شود.

مقیمی حاجی تأکید کرد: نکته مهم در روش‌شناسی امام، تأثیرپذیری ایشان از دو مکتب است. امام سالیان سال در حوزه قم و از محضر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری بهره بردند که دقت‌های ایشان و مکتب سامرا در اندیشه امام مشهود است. از سوی دیگر، نمی‌توان انکار کرد که با ورود آیت‌الله بروجردی، اگرچه امام و شاگردانشان خود در شأنیت استادی بودند، اما شخصیت ویژه و مبانی رجالی و حدیثی آقای بروجردی بر آنها اثر گذاشت.

وی ادامه داد: آیت‌الله بروجردی کسی بود که حتی آیت‌الله خویی در نجف، حاشیه ایشان بر «کفایه» را یکی از چهار حاشیه مهمی می‌دانستند که منتظر انتشارش بودند و اعتراف می‌کردند که این حواشی ایشان را به تأمل وامی‌دارد و گاه باعث تغییر فتوایشان می‌شد. امام خمینی(س) در روش اجتهادی خود، برخلاف آیت‌الله بروجردی که کمتر به مبانی اصولی متأخرین می‌پرداختند، به اقوال و آرای بزرگان اصولی متأخر (مانند نائینی، آخوند، اصفهانی و عراقی) توجه ویژه داشتند و آن‌ها را نقد و بررسی می‌کردند. در آثار امام، تسلط بر اندیشه‌های دیگران و نقد آن‌ها کاملاً مشهود است.

نویسنده کتاب «اندیشه اصولی امام خمینی(س)» افزود: از دیگر نکات روشی امام، توجه به «مبادی تصوری و تصدیقی» پیش از ورود به بحث است. ایشان ابتدا مسأله را شفاف می‌کنند و سپس مبتنی بر آن مبادی، به بررسی و بسط مطالب می‌پردازند. یکی از مشکلاتی که امروزه در دروس خارج داریم، ضعف در مقدمات اجتهاد (ادبیات، منطق و...) است که امام بر آنها تأکید ویژه‌ای داشتند. در این کتاب، ابتدا به مبادی و مقدمات اجتهاد، سپس به معرفی آثار اصولی امام(۱۳ اثر قلمی و ۶ تقریر) پرداخته شده است.

وی گفت: نکته دیگر در اندیشه امام، رویکرد ایشان به رابطه فلسفه و اصول است. با اینکه امام در اوایل دهه ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ بیشترین تدریس را در منطق و فلسفه داشتند و در عرفان و فلسفه متبحر بودند، اما برخلاف برخی مکاتب نجف که رویکردی فلسفی به اصول دارند، امام مرز میان این علوم را حفظ کردند. در مکتب نجف(مانند مرحوم کمپانی)، گاهی دقایق فلسفی بر مباحث اصولی و حتی فقهی سایه می‌اندازد، اما امام معتقد بودند که اصول، قواعد استنباط از متونی است که خداوند برای عرف و عموم مردم فرستاده است؛ لذا «عرف‌نگری» و «عرف‌گرایی» را حاکم می‌کردند.

مقیمی حاجی ادامه داد: ایشان با اینکه استاد فلسفه بودند، از به‌کار بردن اصطلاحات دقیق فلسفی(مانند بحث فنا در استعمال لفظ در معنی) در جایی که جایگاه آن نیست، پرهیز می‌کردند و حتی قاعده «الواحد» را در مسائل اعتباری جاری نمی‌دانستند. این رویکرد انتقادی به اختلاط فلسفه و اصول، در آثار فرزند فاضلشان، شهید آیت‌الله سید مصطفی خمینی، با صراحت بیشتری بیان شده است.

وی با اشاره به اینکه در فصل بعدی کتاب، به «فلسفه علم اصول» از دیدگاه امام پرداخته شده است، اظهار داشت: در بحث منابع، نگاه امام به «بنای عقلا» و «سیره» به‌عنوان یک کاشف و ابزار است، نه یک منبع مستقل قانونی. بخش مفصل دیگری از کتاب به «حکم‌شناسی» اختصاص دارد که از مبانی عمیق امام است؛ به‌ویژه بحث «خطابات قانونی». مشهور اصولیین قائل به «انحلال» در خطابات شرعی هستند، اما امام با نظریه خطابات قانونی، بدون نیاز به انحلال و دچار شدن به محذورات عقلی آن، همان مقاصد را تأمین می‌کنند.

نویسنده کتاب «اندیشه اصولی امام خمینی(س)» افزود: در فصل چهارم، نوآوری‌های اصولی امام به‌صورت تطبیقی ارائه شده است. سعی ما بر این بوده که با تتبع در تمامی آثار و تقریرات امام، یک گزارش جامع اما فشرده ارائه دهیم. همچنین برای اینکه کتاب جنبه آموزشی داشته باشد، ابتدا خلاصه‌ای دقیق از نظر مشهور اصولیین بیان شده تا نوآوری و تفاوت دیدگاه امام مشخص شود. در واقع، این کتاب علاوه بر اندیشه امام، یک دوره خلاصه اصول فقه شیعه نیز محسوب می‌شود. امیدواریم این اثر بتواند مقدمه‌ای برای آشنایی بیشتر فضلا با عمق اندیشه اصولی امام و زیربنای فقهی ایشان باشد؛ فقهی که محصول آن، احیای تمدن اسلامی و اقامه دین در جامعه بود.

 

مراسم رونمایی از کتاب اندیشه اصولی امام خمینی (س)

 

به گزارش خبرنگار جماران، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسین عبدی نیز طی سخنانی در این مراسم گفت:  

میلاد امام باقر (علیه‌السلام) را به جمع حاضر تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم از آن شکافندگی علمی که خدای متعال به ایشان عنایت فرموده، اشعه ای نیز به مجموعه ما مرحمت شود و ما نیز از تابعینِ آن تعمیق و تشقیق در اصول و فروع دین باشیم.

 ۱. جایگاه امام خمینی (ره) به عنوان «خاتم الاصولیین»

خاطرم هست روزی پس از درسِ استاد آیت‌الله سید رضی شیرازی، ایشان جمله‌ای فرمودند که: «امام (رحمة‌الله‌علیه) خاتم الاصولیین بود». این تعبیر نشان‌دهنده مقام والای علمی امام در فقه، فلسفه و اصول بود که ایشان ظاهراً ارتجالاً و بدون سؤال قبلی بیان کردند.

برای یک طلبه جزء که جویای حقایق و مسیر دین است، شنیدن این جمله از استادی که در علم استوار و مورد تأکید است، بسیار حائز اهمیت بود. لذا دائماً برای بنده این مسئله مطرح بود که «خاتم الاصولیین» بودن به چه معناست؟ ایشان که هم محیط نجف و هم محیط قم را درک کرده و در محیط تهران نیز از محضر بزرگان استیفا نموده بودند، چگونه در مقابل اعاظم قم و نجف چنین تعبیری در موردشان به کار رفت؟

 ۲. منظومه فکری امام؛ فراتر از فقه و اصول

به مناسبت اُنسی که با افکار امام (ره) داشتم، ایشان را واجد یک منظومه فکری یافتم. نظمِ این منظومه تنها محدود به حوزه فقه و اصول نیست، بلکه در مجموعه علوم،و در یک امتداد اجتماعی قابل مشاهده است.

اگر اجازه دهید با یک حُسن تقارن، رونمایی از این کتاب و اندیشه‌های امام (ره) را با بیانیه‌ای که اخیراً رهبر معظم انقلاب مطرح کردند پیوند داده و آن را مدخل بحث قرار دهم. ایشان در بیانیه خود درباره پیشروی و سرآمدی حوزه می‌فرمایند: «امام (ره) ولایت فقیه را مطرح کردند؛ اما ولایت فقیه همچنان در نظام‌مندی کشور، نافرجام و بی‌سامان باقی مانده است».

این سخن در حقیقت گلایه‌ای است از اینکه فکر امام در نظام کشور نافرجام مانده است و ایشان رسیدگی به این امر را وظیفه حتمی حوزه‌ها تلقی می‌کنند.

۳. مطالبات رهبری و رسالت حوزه‌های علمیه در فقهِ امت‌ساز

رهبر معظم انقلاب در ادامه، بُعد دیگری را تحت عنوان «فقه امت‌ساز» مطرح می‌کنند. این مطالبه دوم برای کسی که رصدگری و هدایت جامعه را بر عهده دارد، کشف فقه‌ای است که توانایی امت‌سازی داشته باشد. سومین مطلب در بیانات ایشان، مسئله «پاسخگویی به عقلانیت تحول‌یافته نسل‌ها» است؛ بدین معنا که فقه بتواند با یک پشتوانه فکری عمیق و استوار، خود را به نسل‌های تحول‌یافته ارائه دهد.

سؤال بنده این است: اگر قرار باشد فقه‌ای داشته باشیم که اولاً بتواند نافرجامی و بی‌سامانی توسعه ولایت فقیه در نهادهای اجتماعی و نظام‌های کشور را تأمین کند، ثانیاً قدرت اداره امت را داشته و به آن آرمان بیندیشد، و ثالثاً بتواند در ناحیه جهانی عقلانیت تحول‌یافته نسل‌ها را سیراب کند، این فقه از چه اصول فقهی‌ای استخراج می‌شود؟ اصول فقهیِ متناسب با این مطالبات چیست؟

۴. امتیاز فقهی امام (ره): توجه به نهی از منکر و دفع ماده فساد

اگر امام (ره) این حرکت بزرگ را انجام دادند -که قطعاً معلولِ صرفِ اصول فقهی ایشان نبوده است- باید دید امتیاز فقهی ایشان چه بوده است. زمانی از استاد آیت‌الله حمیدی (سلمه‌الله) پرسیدم که امتیاز فقه امام چه بود؟ ایشان فرمودند: «توجه به نهی از منکر». البته احتمالاً این را در حوزه تکلیف مطرح کردند اما به عنوان امتیاز فقهی امام برشمردند.

با توسعه این فکر می‌توان حق کلام استاد را ادا کرد؛ بدین معنا که ایشان «منع» و «نهی از منکر» را به شکل وسیع در همه حوزه‌ها می‌دیدند و به «رفع و دفع ماده فساد» توجه داشتند. پس مسئله فقط در اصول نیست؛ بلکه ابعاد جهان‌بینی، انسان‌شناسی، عقبه فلسفی، عرفانی، حکمی و همچنین سیاست و بصیرت جدی نیز در آن دخیل است. امام (ره) حتماً با یک اصول فقهی خاص این را تولید کردند.

 ۵. رفتارشناسی فقهی امام در رویدادهای سیاسی (تحلیل یک خاطره)

خاطره‌ای را شخصی که در مراسم ورود حضرت امام به فرودگاه و حین قرائت پیام ملت حضور داشت برای بنده نقل کرد که شاید مکتوب نباشد. ایشان گفتند: حین قرائت پیام، چند بار به امام اشاره شد که اگر ممکن است از ارتش تشکر کنند. وقتی این تذکر تکرار شد، امام واکنش نشان دادند و امام از ارتش تشکر نکردند.

تشکر از ارتش به عنوان شخصیت حقوقی، زمانی که انقلاب علیه رژیم مطرح شده، بی‌معناست. مخابره سیاسی این عمل نیز آن است که یک حکومت نظامی رخ داده و ایشان با چنین پدیده‌ای مواجه هستند. بنده باور ندارم که این رفتار صرفاً ناشی از یک هوشمندی ساده یا ممارست با مسائل سیاسی انسانی باشد؛ بلکه معتقدم این یک رفتار «اصول فقهی» بوده که در فقه ایشان نمود یافته است. این امر نیازمند فقاهت و یک هوشمندی اجتهادی است که باید در جای خود بحث شود.

خلاصه عرایض اینکه تبدیلِ مطالبات به نظام‌سازی، فقه امت‌ساز و پاسخگویی به عقلانیت تحول‌یافته نسل‌ها، قطعاً نیازمند یک مبنای فکری و اصولی است و صرفاً مسئله‌ای فلسفی و کلامی نیست. عقیده بنده این است که فقه امام چنین ظرفیتی را دارد.

 ۶. مبانی و مختصات علم اصول از دیدگاه امام خمینی (ره)

اگر اجازه دهید به اصول فقهی که امام (ره) در همین کتاب «اندیشه اصولی» مطرح کرده‌اند اشاره کنم:

الف) مکانت عظمای علم اصول:

امام تعبیر «مکانت عظمی» را برای علم اصول به کار می‌برند و می‌فرمایند: «چرخ استدلال و استنباط بر آن می‌چرخد» و اجتهاد محتاج به آن است.

ب) منابع علم اصول (فطری، عرفی، عقلایی):

نکته بسیار جالب این است که ایشان می‌فرمایند مدارک علم اصول در کتاب و سنت است. سپس برخی مسائل مانند اجتماع امر و نهی را عقلی می‌دانند، اما بر رکن مهم دیگری تأکید می‌کنند: «فطری، عرفی، عقلایی».

کسی که در نگاه اصولی‌اش مسئله فطرت، عرف و عقلایی بودن را در «علت» ببیند، حتماً در امتداد «معلولی» خود می‌تواند این پیوند را با اجتهاد برقرار کند. اما اگر کسی این را صرفاً عقلی محض و در خلأ ببیند، پیوندش با محل اثر -یعنی تولیدات فقهی- قطع خواهد شد. این اتفاق مبارک در فقه امام (ره) افتاده است.

ج) علم اصول به مثابه «مقدمه واقعیه»:

تعبیر ایشان از علم اصول، «مقدمه واقعیه» است. ایشان می‌فرمایند اگر مقدمه واقعیه نباشد، خودتان را با دو حد وسط (کمال نفسی و تشحیذ ذهن) معطل نکنید؛ علم اصول باید مقدمه واقعی برای استنباط باشد.

لذا ایشان هم با انکار افراط‌ آمیز اخباریه مقابله می‌کنند و هم با تفریط کسانی که در مسائل اصولی چنان غور می‌کنند که از مقدمه واقعیه بودن خارج می‌شود. تأکید جدی ایشان بر «طریقیت» و «آلیت» علم اصول است. مدیریت پژوهشی و آموزشی ما نیز باید دقیقاً متوجه همین مسئله آلیت باشد تا وقت صرف امور بی‌جا نشود.

 ۷. مرزبندی با عامه و هویت شیعی فقه

امام (ره) غیرت بسیار جالبی در حوزه مرزبندی با عامه دارند. این از غیرت یک شیعه اثنی‌عشریِ ولاییِ متولیِ متبری سر می‌زند که می‌گوید: «علمای ما به اندازه انمله‌ای به سمت آنها حرکت نکردند».

ایشان هشدار می‌دهند که اگر غافل شوید و تصور کنید علما به سمت عامه رفته‌اند، حرف اخباری‌ها را زده‌اید. اخباری‌ها گاهی پوسته تولی و تبری را دستاویزی برای پنهان کردن حرف‌های فاسد خود قرار می‌دهند، اما امام آن رویِ ولایی خود را نشان می‌دهند و می‌فرمایند اگر بحث‌هایی با عامه شده، صرفاً جدلی بوده است. فقه باید ولایی باشد و فقیه باید در تولی و تبری در اوج باشد؛ این خصیصه در امام یافت می‌شود.

چنین فقهی، اصول فقهی‌ای می‌سازد که می‌تواند در تمام جهان امتداد یابد و سیره نبویه، علویه، فاطمیه و مهدویه را جریان دهد.

۸. بازتعریف اجتهاد: تأکید بر طرق مألوفه و فقه جواهری

یکی از نکات دقیق که در همین رساله اجتهاد و تقلید و کتاب مذکور منعکس شده، تعریفی است که امام در اجتهاد ارائه می‌دهند.

اولاً ایشان بر «قوه اجتهاد» و «مرتبه قدسیه» تأکید دارند. هرچند به صراحت بیان نشده، اما عبارات ایشان کاشف از آن است که «ملکه قدسیه» را در اجتهاد دخیل می‌دانند.

ثانیاً در تعریف اجتهاد قیدی می‌آورند: « استفراغ الوسع فی تحصیل الاحکام الشرعیه من الطرق المألوفة لدی اصحاب الفن».

یعنی اجتهاد را مقید به مألوفیتِ طرق نزد اصحاب فن می‌کنند. پایداری امام (ره) بر فقه جواهری به معنای پایبندی به یک سنت استنباطی دقیق و توجه به طرق مألوفه است. این نشان‌دهنده علم اجمالی وسیع ایشان نسبت به حقانیت فقه شیعه است. دیگران معمولاً مسئله مألوفیت طریق را در «اجازات اجتهاد» ذکر می‌کردند، اما امام (ره) آن را وارد «تعریف اجتهاد» کرده‌اند که بسیار مهم است.

۹. بررسی کتاب «اندیشه اصولی»

در خصوص کتاب «اندیشه اصولی» باید عرض کنم که بنده سال‌هاست با مؤلف محترم، جناب آقای مقیمی آشنا هستم.

الف) نگارش با شأن معلمی: این کتاب با شأن معلمی نگاشته شده است. ایشان صبورانه عنان قلم را در دست گرفتند و وارد نقد و بررسی آراء نشدند تا حق مطلب را نسبت به امام (ره) ادا کنند. این رویکرد، گزارشی اطمینان‌بخش از افکار امام (ره) ارائه می‌دهد.

ب) پرهیز از نظریه‌پردازی شخصی: با وجود اینکه می‌دانم ایشان نقدهایی دارند، اما در کتاب منعکس نکرده‌اند. این نشان‌دهنده سعه صدر نویسنده و تنازل از محیط دانش به محیط آموزش برای انتقال یک فکر بلند است.

ج) گزارش جامع: کتاب با زمینه ای وارد فکر امام (ره) می‌شود؛ یعنی آراء و اقوال دیگران را مطرح کرده و سپس با جمع‌بندی، امتیاز اندیشه امام را نشان می‌دهد («تُعرَفُ الاشیاء بأضدادها»).

برجستگی‌های محتوایی کتاب:

۱. بنای عقلا و سیره: بحث تکوین بنای عقلایی و علم امام علیه السلام نسبت به سیره بسیار خوب باز شده است. امام (ره) معتقدند ائمه (علیهم‌السلام) به واسطه علم الهی می‌توانند بر سیره‌های مستحدثه نظارت داشته باشند و سکوتشان کاشفیت دارد. همچنین تفاوت نگاه امام (ره) با شهید صدر (ره) در مسئله «تجسد سیره» و «ارتکازات» هنرمندانه مطرح شده است. شهید صدر محل امضا را روی ارتکازات می‌برد، اما امام برای تجسد سیره شأن قائل‌اند.

۲. حکم‌شناسی: این بخش دردی از دردهای امروز علم اصول ماست. مبانی ثبوتی حکم‌شناسی در اثبات مسائل اصولی نقش دارد و عدم تدوین مستقل آن می‌تواند رهزن باشد. سرفصل‌هایی مانند حقیقت حکم، اقسام و مراتب حکم و خطابات قانونی در کتاب به خوبی آمده است. هر چند مرحوم مصطفی خمینی (ره) از خطابات قانونی به عنوان «بارقه ملکوتیه» یاد می‌کنند، اما جرقه های آن در کلمات شیخ انصاری ره و آخوند خراسانی ره یافت می شود. همچنین توجه به تضاد و تزاحم احکام در این کتاب چشمگیر است.

 ۱۰. پیشنهادات تکمیلی برای پژوهش‌های آینده

برای تکمیل این مباحث در مجلدات بعدی، سه امر را پیشنهاد می‌کنم:

اول: بازتعریف فقه از نگاه امام (ره)

در این کتاب از دیدگاه امام در خصوص «فقه» کمتر سخن گفته شده است. وقتی امام می‌فرمایند: «فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است»، آیا این یک تعریف خطابی است یا یک تعریف مدرسی که می‌توان بر اساس آن اصول فقه و اجتهاد را بازتعریف کرد؟ اندیشه اصولی بدون بحث از «ذی‌المقدمه» (فقه) ناقص است.

دوم: کشف شبکه مفاهیم و منظومه‌وارگی

جای خالی کشف شبکه مفاهیم اصولی امام و ارتباط سیستماتیک اجزای آن احساس می‌شود. امیدوارم مؤلف محترم با توانمندی علمی خود به این مسئله نیز بپردازند.

سوم: تأثیر اعتباریات و روح‌ الاصول

امام اصرار دارند که علم اصول، علمی اعتباری است و آن را از فضای فلسفه جدا می‌کنند. باید خوانش جدیدی از اندیشه اصولی امام (ره) در بستر اعتباریات داشته باشیم. خطابات قانونی و معالجه تضاد احکام می‌تواند شؤونی از این اعتباریات باشد.

در امتداد این مسئله، باید «روح الاصول» امام کشف شود. همانطور که شیخ انصاری، آخوند خراسانی و نائینی روح الاصول دارند، روح حاکم بر اصول امام چیست؟ آیا این روح الاصول در تولد نظریه ولایت فقیه (به عنوان حکم اولی) تأثیر داشته است؟ بنده معتقدم تأثیر داشته است.

 ۱۱. امتداد اجتماعی و نقش عرف

امام (ره) از معدود فقهایی هستند که معتقدند «تطبیق مفاهیم بر موضوعات» بر عهده عرف است، نه وجدان. برخلاف جریان رایج در «کفایه» که تطبیق را کار عقل یا وجدان می‌داند، امام آن را به عرف (عرف خبرگانی و نخبگانی کارشناسی) واگذار می‌کنند. این دیدگاه یکی از زمینه های اصلی امتداد اجتماعی فکر امام (ره) است.

سخن پایانی

«رد العجز الی الصدر» می‌کنم و به ابتدای بحث باز می‌گردم. با توجه به فرمایش رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه نهادهای نظام نسبت به ولایت فقیه بی سامان است، ما نیازمند اندیشه‌ای هستیم که این خلأ را پر کند. تحقق «فقه امت‌ساز» و پاسخگویی به «عقلانیت تکامل‌یافته نسل ها»، با اصول فقه و اندیشه‌های امثال امام (ره) ممکن می‌شود. همان‌طور که این اندیشه «علت محدثه» انقلاب بود، می‌تواند «علت مبقیه» آن نیز باشد.

 

مراسم رونمایی از کتاب اندیشه اصولی امام خمینی (س)

 

به گزارش خبرنگار جماران، حجت‌الاسلام والمسلمین کاظم تقوی نیز در این مراسم گفت: شخصیت والای امام خمینی(س) برای شما عزیزان امری روشن است، اما تکرار این نکته ضروری است که چرا ما به سمت تبیین شخصیت و اندیشه اصولی ایشان حرکت کردیم. شخصیت علمی امام، شخصیتی کم‌نظیر بود که در علوم اسلامی رتبه‌های بسیار ممتازی را کسب کرده و دارای آثار مکتوب، آراء مستقل و ابداعاتی ویژه بودند.

محقق مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) قم، تصریح کرد: حضرت امام پیش از آنکه فقیه و اصولی باشند، عارف و فیلسوف بودند و به عنوان معلم بزرگ اخلاق، هم از نظر علمی و هم از نظر عملی، جایگاهی بسیار ممتاز داشتند. تکرار این نکات از آن جهت لازم است که گاه مشاهده می‌شود حتی افرادی که انتظار می‌رود شناخت دقیقی از ابعاد علمی ایشان داشته باشند، شناختشان از امام و اندیشه‌های ایشان به‌عنوان یک عالم بزرگ اسلامی، تحت‌الشعاع رهبری سیاسی ایشان قرار گرفته و آن‌چنان‌که شایسته است دیده نمی‌شود.

وی ادامه داد: حضرت امام استاد بزرگی بودند که فقه و اصول را از محضر مؤسس حوزه، آیت‌الله حائری یزدی و در سطوح عالیه از درس‌های حضرات آیات سید محمدتقی خوانساری و سید علی یثربی کاشانی فراگرفتند. البته استاد اصلی فقه و اصول ایشان، مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری بود؛ چنان‌که حدود شش یا هفت سال نیز از درس‌های آیت‌الله بروجردی بهره بردند و تقریرات اصول ایشان را نیز به رشته تحریر درآوردند. خود ایشان زمانی که در مقام استادی قرار گرفتند، به‌عنوان استاد ممتاز و درجه‌یک سطوح عالیه شناخته می‌شدند و سال‌هایی که رسائل، مکاسب و کتب سطح را تدریس می‌کردند، مصادف با ورود آیت‌الله بروجردی به قم بود. ایشان با درخواست استاد شهید آیت‌الله مطهری و مرحوم آیت‌الله منتظری شروع به تدریس خارج فقه و اصول کردند.

تقوی اظهار داشت: حضرت امام سه دوره کامل خارج اصول تدریس فرمودند. ایشان از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۳، یعنی به مدت بیست سال، در حوزه علمیه قم تدریس اصول داشتند و به‌عنوان استاد ممتاز اصول شناخته می‌شدند. برای اینکه سخنم مستند باشد، به یکی از اسنادی اشاره می‌کنم که مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در مجموعه «اسناد امام خمینی در ساواک» منتشر کرده است. در جلد بیست و دوم این مجموعه، سندی وجود دارد که ترسیمی از وضعیت حوزه علمیه قم در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۳۵ ارائه می‌دهد. در این گزارش آمده است که مرجع اول، آقای حاج‌آقا حسین طباطبایی بروجردی به‌عنوان فرد اول شناخته می‌شود و تعداد بیش از پنج هزار نفر از طلاب مقیم قم، اساس معیشت‌شان به مساعدت آقای بروجردی منوط است؛ یعنی ایشان حوزه را اداره و طلاب را تکفل می‌کنند.

وی یادآور شد: در ادامه گزارش ساواک آمده است که تعداد طلابی که در صف درس خارج شرکت می‌کنند حدود ۱۳۰۰ نفر است که از این تعداد، همیشه حدود ۱۰۰۰ نفر در درس آیت‌الله بروجردی در مسجد بالاسر حاصل می‌شوند. اما نکته قابل‌توجه در آن دهه ۳۰ که امام خمینی در اوج تدریس و تألیف بودند، جایگاه علمی ایشان است. گزارشگر ساواک می‌نویسد «اسامی مراجع و مدرسین و سران درجه دوم حوزه علمیه قم که هر یک واجد مقام اجتهاد و صاحب فتوا و مدرس علوم دینی و مورد مراجعه مقلدین در بخشی از کشور می‌باشند...» این نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج، غیر از آیت‌الله بروجردی، دیگران نیز به‌صورت محدود مقلدینی داشته‌اند.

محقق مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) قم ادامه داد: سپس به ترتیب مقام و اهمیت نام می‌برد. «۱. آقای سید محمدرضا گلپایگانی، حدود ۳۰۰ نفر شاگرد؛ ۲. آقای سید کاظم شریعتمداری، حدود ۳۰۰ نفر؛ ۳. آقای سید محمدحسین طباطبایی(قاضی)، حدود ۲۰۰ نفر (که تنها از درس فلسفه و تفسیر ایشان استفاده می‌شد)؛ ۴. آقای شیخ محمدعلی اراکی، ۱۰۰ نفر؛ و ۵. آقای حاج‌آقا روح‌الله خمینی که از لحاظ درس حائز اهمیت است، در حدود ۵۰۰ نفر شاگرد دارد». سپس نام آقایان نجفی مرعشی (۱۰۰ نفر)، عباسعلی شاهرودی (۵۰ نفر)، سید محمد داماد (۱۰۰ نفر) و شیخ مرتضی حائری یزدی را ذکر می‌کند.

وی تأکید کرد: این سند جایگاه علمی و رونق درس امام را در دهه ۳۰ نشان می‌دهد؛ آن هم با توجه به رعایت‌های سخت‌گیرانه و تقوایی که ایشان داشتند. درس ایشان ۵۰۰ شاگرد داشت درحالی‌که درس سایر اساتید بزرگ آن زمان حدود ۱۰۰ تا ۳۰۰ نفر جمعیت داشت. این، نشان‌دهنده مقبولیت و استفاده فضلا از درس امام است. حضرت امام یک دوره اصول را به قلم خودشان نگاشته‌اند که اکنون از اول تا آخر علم اصول به قلم ایشان موجود است؛ و این جدای از دوره‌های متعدد تقریراتی است که شاگردان ایشان نوشته‌اند و مؤسسه طی این سال‌ها تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها را چاپ کرده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.