پرونده تپه حصار دامغان در سال ۱۳۷۴، هنوز هم یکی از مهمترین نمونههای تقابل «حفاظت از میراث ملی» با «طرحهای عمرانی شتابزده» است؛ میدانی که اسماعیل یغمایی در آن پای حقیقت ایستاد اما نظام اداری میراث فرهنگی وقت پاسخ این ایستادگی را با بازنشستگی اجباری و دو سال محرومیت از حقوق داد تا نشان دهد پایبندی به تاریخ چه بهای سنگینی دارد.
«ایستاده پای حصار»؛ آیین بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز تولد اسماعیل یغمایی، باستانشناس پیشکسوت که نامش با صراحت و مقاومت در برابر تخریب میراثفرهنگی گرهخورده، در دامغان برگزار شد.
پایگاه خبری جماران - مطهره کشاورز محمدیان: اواسط دهه هفتاد خورشیدی، در جریان پروژه دوخطه کردن راهآهن تهران - مشهد، تیغ لودرها به جان لایههای چندهزارساله «تپهحصار» دامغان افتاد. در روزهایی که دستگاههای اجرایی به دنبال پیشبرد بیسروصدای طرح بودند، یغمایی که سرپرستی کاوشهای نجاتبخشی محوطه را بر عهده داشت، خط بطلانی بر مصلحتاندیشیهای رایج کشید و با علنی کردن ابعاد این فاجعه در رسانهها، فعالیت ماشینآلات عمرانی را متوقف کرد.
این تصمیم اگرچه بخشهای ارزشمندی از این محوطه کلیدی پیش از تاریخ را نجات داد، اما بهای سنگینی برای سرپرست هیئت کاوش به همراه داشت: اخراج، بازنشستگی اجباری و تعلیق دوساله حقوق. بهایی که یغمایی بعدها با تلخی از آن یادکرد و گفت: «کاوشهایم همیشه دردسرساز بود، مثل کاوش تپهحصار که منجر به بازنشستگی اجباری و تعلیق دوساله حقوقم شد.» تاوانی که به تعبیر دکتر مهرداد ملکزاده، باستانشناس و پژوهشگر، او را به «نماد رنج باستانشناسی ایران» بدل ساخت.
همین پایمردی و تعهد بیچشمداشت به تاریخ دامغان، جایگاهی ویژه و پیوندی عمیق میان یغمایی و کنشگران این شهر رقم زده است؛ پیوندی که زمینهساز ادای احترام و تقدیرهای مکرر «خانه تسنیم دامغان» در سالهای گذشته بوده و این بار نیز در هشتاد و پنجمین بهار زندگی او، بهانهای شد برای بازخوانی شجاعت حرفهای مردی که بقای حصار را بر عافیت شغلی ترجیح داد.
یغمایی نماد رنجهای باستانشناسی ایران شد
مهرداد ملکزاده، عضو جامعه باستانشناسی ایران، در مراسم بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز تولد اسماعیل یغمایی، با اشاره به جایگاه این باستانشناس پیشکسوت گفت: یغمایی فقط یک باستانشناس نبود؛ او نماد رنجهای باستانشناسی ایران شد.
این استاد دانشگاه افزود: افسوس که در جشن تولد ۸۵ سالگی یغمایی خودش نیست، اما تا زمانی که با یاد او باشیم و از کارهایی که برای تاریخ، فرهنگ و باستانشناسی ایران انجام داده یاد کنیم، او زنده است.
او افزود: در این سالها تنی چند از پیشکسوتان حوزه باستانشناسی به سرای خاموشان رفتند؛ آقای دکتر صادق ملک شهمیرزادی، مسعود گلزاری، یحیی کوثری و استاد سید محمود موسوی؛ نسلی که بههرحال به جبر روزگار به سنینی رسیدند که آرامآرام این قصه بر سر همه ما خواهد آمد، اما اسماعیل یغمایی یک زندگی بسیار قهرمانانه و پهلوانانه داشت؛ او یک پهلوان عرصه باستانشناسی بود.
باستانشناسی متفاوت با گنجینهای از آثار منتشرشده
ملکزاده با اشاره به تفاوت جایگاه یغمایی با بسیاری از همنسلانش گفت: بسیاری از باستانشناسهایی که نسل بعدی آنها هستیم، عزیز و ستودنی بودند و ما دوستشان داشتیم، اما یغمایی از یک جنس دیگر بود؛ او کارهایی کرد که خیلیها نکردند.
او ادامه داد: بسیاری از باستانشناسان کارهای بزرگ کردند و از خودشان نقشی در تاریخ و فرهنگ ایران بر جای گذاشتند، اما کمترینشان شبیه یغما میشدند.
ملکزاده در ادامه با اشاره به انتشار آثار یغمایی در سالهای پس از بازنشستگی گفت: باستانشناسان به دلیل سنگینی کار میدانی غالباً میگویند وقتی بازنشسته شدیم گزارشها و کتابهایمان را مینویسیم، اما خیلی از نسل قبلی هیچوقت فرصت نمیکنند این کار را انجام دهند. روزگار بیرحم است؛ تا میآیی به خودت بجنبی، میبینی نوبت این شده که بروی.
او افزود: آقای یغمایی و خانم ایمنی خیلی خوشبخت بودند که توانستند با همکاری یکدیگر آن کاری را که یغمایی مثل خیلی از باستانشناسان به خودش قول داده بود، یعنی انتشار کارهای چاپنشدهاش در دوران بازنشستگی، بهواقع انجام دهند. خوشبختانه گنجینه شگفتانگیزی از کارهای ایشان وجود دارد و میبینیم که چه زحمتی در این سالها کشیده شده است.
باستانشناس شدن آسان است، انسان شدن از نوع یغمایی نه!
ملکزاده گفت: یغمایی باستانشناس بود، اما یغمایی انسان هم بود. از قرار باستانشناس شدن خیلی آسان است؛ میروی دانشگاه، درس میخوانی، اگر توانایی داشته باشی فوقلیسانس میگیری، پایاننامه تنظیم میکنی و وارد دوره دکترا میشوی. باستانشناس شدن شاید آسان باشد، اما انسان شدن، آن هم انسانی از نوع یغمایی، خیلی آسان نیست.
او با اشاره به دشواریهایی که یغمایی در زندگی شخصی خود پشت سر گذاشت، ادامه داد: در مورد یغمایی گفته شد که او سالهای طولانی در زندگی از همسر بیمارش مراقبت کرد و باوجود تمام این مشکلات، نوشت، پژوهش کرد و کاوش کرد. خیلی از ماها شاید با کمترین سرماخوردگی یک هفته حوصله نداشته باشیم، ولی یغمایی جنگید و مبارزه کرد.
روایت رنج یغمایی در «پرنیان»
این باستانشناس با اشاره به فیلم مستند «پرنیان» ساخته ارد عطارپور گفت: این فیلم که بخشهایی از آن در این مراسم نیز به نمایش درآمد، یکی از بهترین آثار سینمای مستند باستانشناسی ایران در دهه ۹۰ است.
ملکزاده افزود: در موزه ایران باستان، همایشی درباره تاریخ سینمای مستند باستانشناسی ایران برگزار کردیم و من افتخار داشتم دبیر آن همایش و جشنواره باشم. فیلم «پرنیان» را نیز در همانجا نمایش دادیم. آن زمان چندمین بار بود که فیلم را میدیدم، اما هر بار که آن را میبینید، اتفاق عجیبی برایتان میافتد.
او ادامه داد: این فیلم تصویری را که از خودتان دارید تغییر میدهد؛ آنقدر عمیق در روح و جان شما اثر میگذارد که زخمهایی ایجاد میکند و در همان حال که این زخمها را التیام میبخشد، شما را به آدم دیگری تبدیل میکند. رنجی را که او کشیده، همراهش تجربه میکنید و این رنج، شما را به انسانی پختهتر تبدیل میکند.
مردی که یک «آن» سازش نکرد
ملکزاده گفت: من امروز باز گریستم؛ تلخ و بیصدا، آرامآرام در حضور بسیاران گریستم. «پرنیان» را دیدم و باز گریستم؛ نه برای پرنیان و نه برای مهرداد که اکنون آنان در آغوش سرد و مهربان خاک، بیهیچ درد و غصهای آسودهاند؛ من برای احسان گریستم، برای تنهاییهایش، برای رنجهایش و برای احسان بودنش.
او گفت: احسان بودن داستان مردی است آنسوی مردانگی، آنسوی صبر، مقاومت و ایستادگی؛ داستان مردی است آنسوی گذشت، ایثار، فداکاری و وفاداری. انسان بودن داستان مردی است که مرزهای مردی را چندین گام بزرگ بهپیش برده است؛ شاید بسیار بیشتر از بسیاری از مردان نامیتر از وی.
ملکزاده تأکید کرد: احسان بودن مظهر باستانشناس بودن هم هست؛ آن کسی که یک آن سازش نکرد، یک آن درنگ نکرد و یک آن تردید نکرد؛ ایستاد و چه مردانه ایستاد. او در پایان افزود: روزگار، احسان را برای نهادن چنین باری آزموده بودی؛ چرا همه مصائب باستانشناس بودن را یکجا و یکسره بر گرده او نهادی؟ ما دیگران تابش را نداشتیم و او شد نماد همه رنجهای باستانشناسی ما؛ او شد تجسم باستانشناسی رنجور و گردنکش و پرغرور و پرافتخار ما.
مطالعات جابهجایی ریل تپهحصار تأیید شده است
حسین خلیلنژاد عضو هیئت مؤسس خانه تسنیم در این مراسم با اشاره به پیگیریهای انجامشده برای جابهجایی ریل از داخل حصار تپهحصار دامغان گفت: موضوع ریل و حصار یکی از دردهای عمیق همه ما بوده که استاد تا آخر عمرشان با خود داشتند. این موضوع تقریباً از سال ۱۳۹۹ بهصورت خیلی جدیتر وارد کار شد و فراز و نشیبهای زیادی داشتیم و در دولت جدید هم پیگیریهایی انجام شد.
او با اشاره بهنقد فنی مطرحشده از سوی راهآهن درباره طرح جابهجایی ریل افزود: راهآهن میگوید اینجا مسیر پرتردد کشور است و طرح جدید که سه قوس ۵۰۰ متری دارد، هم مقداری سرعت را کم میکند و هم با سیاستهای کلان راهآهن در تعارض است.
خلیلنژاد در پاسخ به این ایراد گفت: حدود ۶۰ درصد قطارها در ایستگاه دامغان توقف ندارند و باتوجهبه زیرساختهای ایستگاه، با سرعت بیش از ۸۰ نمیتوانند عبور کنند؛ درحالیکه قوس پیشنهادی امکان عبور با سرعت ۱۰۰ را میدهد. ضمن اینکه افزایش طول مسیر بسیار کوتاه است و محاسبه ما نشان میدهد افزایش زمان حدود ۱۵ ثانیه خواهد بود.
وی با اشاره به مطالعات انجامشده برای این طرح گفت: مرکز تحقیقات وزارت راه و شهرسازی در سال ۱۴۰۱ این کار را انجام داده است؛ یعنی یک مجموعهای که زیر نظر خود وزارت راه و شهرسازی است و نمیتوان گفت غیرکارشناسی است. نکته جالبتر این است که در تاریخ ۱۴/۱/۱۴۰۳ اداره کل خط و سازههای فنی راهآهن هم این مسیر و طرح مطالعاتی را تأیید کرده است. یعنی هم مرکز مطالعات آن را تهیه کرده و هم دستگاه و واحد تخصصی خود راهآهن آن را تأیید کرده است.
برآورد ۳ همتی راهآهن محل نقد جدی است
خلیلنژاد درباره هزینه اجرای طرح نیز گفت: برآوردی که مرکز تحقیقات در سال ۱۴۰۱ برای مسیر مدنظر ما، یعنی واریانت چهار، انجام داد، ۷۵ میلیارد تومان بود. ما همان موقع یک پیمانکار آوردیم که آمادگی داشت با نصف این قیمت این کار را انجام بدهد، بهشرط همکاری.
او ادامه داد: در یکی از جلسات سال گذشته از راهآهن پرسیدیم عدد شما چقدر است؟ گفتند سه همت؛ یعنی یک عددی گفتند که اصلاً عجیبوغریب است.
خلیلنژاد با انتقاد از جزئیات این برآورد گفت: در این گزارش برای احداث زیرسازی خط، ۷ کیلومتر در نظر گرفته شده، درصورتیکه ما حدود دو کیلومتر داریم؛ داده اولیهشان غلط است. برای روسازی نیز ۱۴ کیلومتر زدهاند، درحالیکه روسازی ما حدود ۵ کیلومتر و ۸۰۰ متر است.
وی افزود: برای پل نیز حدود ۲۰۰ میلیارد تومان در نظر گرفتهاند، درصورتیکه اصلاً پلی در مسیر وجود ندارد. درباره تعویض و جابهجایی سوزنها و علائم سیگنالینگ نیز دوستان فنی معتقدند اگر بادقت کار انجام شود، امکان جابهجایی آنها بدون خسارت وجود دارد. حتی اگر قرار باشد سوزنها کامل تغییر کنند، هر سوزن حدود ۱۰ میلیارد تومان میشود و مجموع این هزینهها هم به ۱۰۰ میلیارد تومان نمیرسد.
او همچنین درباره تملک مسیر گفت: تملک اینجا صفر زده شده است. این مسیر قبلاً تملک شده و امکان واگذاری وجود دارد و از این بابت جای نگرانی نیست.
دستور صالحی امیری مسیر پیگیری پروژه جابهجایی ریل را هموار کرد
خلیلنژاد با بیان اینکه نسبت به برآورد هزینه نقد جدی وجود دارد، گفت: خوشبختانه با سفری که آقای دکتر صالحی امیری در ۲۳ بهمن سال گذشته داشتند، قرار شد این موضوع جدیتر پیگیری شود و دستور خوبی هم دادند. اطلاع دارم که احتمالاً هفته آینده در سطح وزارت جلسه تشکیل میشود. دو هفته پیش هم وزیر نامه را به وزارت خانم صادق زدند که روی موضوع جدیتر باید بشود.
وی تأکید کرد: آن هزینهای که نگرانکننده است اصلاً وجود ندارد. ما شرکتهایی داریم که اعلام آمادگی کردهاند زیرسازی را رایگان انجام بدهند. کسانی هم هستند که بهصورت امانی وارد کار شوند. میتوانیم از مسئولیت اجتماعی شرکتها استفاده کنیم، بدون اینکه در حال حاضر نیاز به یک ریال اعتبار دولتی داشته باشیم؛ فقط مشروط به همکاری و همراهی راهآهن و میراث.
این کنشگر میراثفرهنگی در پایان گفت: من مطمئنم از ظرفیت جامعه محلی و مردم خیلی خوب میشود استفاده کرد. دغدغههای کودکان دامغان را هم میبینید که قصه ریل و حصار را روایت کردند؛ بنابراین شدنی است و انشاءالله شاهد جابهجایی ریل باشیم.
پرونده تپه حصار دامغان در سال ۱۳۷۴، هنوز هم یکی از مهمترین نمونههای تقابل «حفاظت از میراث ملی» با «طرحهای عمرانی شتابزده» است؛ میدانی که اسماعیل یغمایی در آن پای حقیقت ایستاد اما نظام اداری میراث فرهنگی وقت پاسخ این ایستادگی را با بازنشستگی اجباری و دو سال محرومیت از حقوق داد تا نشان دهد پایبندی به تاریخ در این سرزمین، چه بهای سنگینی دارد.