پایگاه خبری جماران؛ طی هفتههای اخیر و همزمان با تشدید تهدیدهای خارجی به ازسرگیری جنگی دیگر، شاهد افزایش حملات تروریستی در سیستان و بلوچستان هستیم. اگرچه در سایه ضعف عملکرد دولت پاکستان در برخورد با گروههای تروریستی، حملات تروریستی در جنوبشرق ایران متاسفانه تبدیل یه رویهای معمول شده، اما در شرایط جنگی کنونی، این حملات فراتر از یک عملیات تکفیری یک گروه سلفی، معنا پیدا میکند؛ به ویژه که در جریان جنگ 40 روزه نیز آمریکا و اسرائیل به صراحت اعلام کردند که یکی از برنامههایشان برای سرنگونسازی جمهوری اسلامی و تجزیه ایران، تجهیز گروههای تروریستی در مناطق کردنشین ایران بود و اکنون این سوال اساسی پیش میآید که آیا ممکن است آمریکا برنامه مشابهی را برای مناطق بلوچنشین ایران نیز داشته باشد؟
برای بررسی حملات تروریستی اخیر در سیستان و بلوچستان، گفتوگویی داشتهایم با فائزه قاسمی، پژوهشگر مسائل امنیتی که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
ارزیابیتان از افزایش حملات تروریستی در جنوبشرقی کشور چیست؟ به نظرتان این حملات چه ارتباطی با جنگ احتمالی مجدد آمریکا با ایران دارد؟
متأسفانه کشورهای متخاصم همواره از ابزارهای گوناگونی برای ایجاد بیثباتی و ناامنی در ایران بهره گرفتهاند و طی سالها، نقاط ضعف ما را شناسایی کردهاند. جنوبشرق ایران از اهمیت راهبردی فوقالعادهای برخوردار است و این اهمیت امروز بیشتر شده؛ نخست آنکه در این مناطق، مرزهای گستردهای وجود دارد که بسیار متخلخل و قابل نفوذند. جغرافیای این منطقه، امکان عملیاتهای بزندررو و پنهانشدن تروریستها را بهتر فراهم میکند. همچنین امروز در بخش پاکستانی، یک بار دیگر شاهد افزایش فعالیتهای تروریستی گروههای تجزیهطلب هستیم. طی همین سالها به طور مستمر دیدهایم که این گروهها قدرت گرفتهاند، بزرگتر شدهاند و چند عملیات بسیار مهم و خشونتبار انجام دادهاند، به طوریکه ایالت بلوچستان پاکستان اکنون یک تهدید بالقوه و بسیار مهم برای کل حاکمیت پاکستان به شمار میرود و در کنار طالبان پاکستان، در حال تیشه زدن به ریشه های اقتدار اسلامآباد است. در واقع، جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی مناطق بلوچستان پاکستان و به موازات آن استان سیستان و بلوچستان ما، این مناطق را مستعد سوءاستفاده کشورهای دیگر کرده است. مرزهای ما در اینجا در مناطقی بیابانی قرار دارد و متأسفانه در بخش پاکستانی آن، ناامنی و توسعهنیافتگی شدیدی به چشم میخورد که وضعیت را بغرنجتر میکند.
من این افزایش حملات در سال جاری را واقعی و معنادار میبینم، نه صرفاً تبلیغات یا بزرگنمایی. دادههای میدانی نشان میدهد از ابتدای ۲۰۲۶، بین ۳۷ تا حدود ۷۰ درگیری مسلحانه ثبت شده که بالاترین سطح در دستکم یک دهه اخیر است. فقط در یک هفته گذشته، شاهد دستکم هفت مورد حمله تروریستی به شکلهای مختلف بودهایم. ائتلاف جدید «جبهه مبارزین مردمی (JMM/PFF)» که در دسامبر ۲۰۲۵ از ادغام جیشالعدل با چند گروه کوچکتر شکل گرفت، از پاییز امسال مدعی انجام ۵ عملیات شده است که هم گشتهای پلیس و هم برخی مقرهای پلیس را شامل میشود. چند ویژگی اصلی در این حملات اخیر وجود دارد، از جمله اینکه هماهنگی میان گروههای تروریستی مختلف افزایش یافته است. معمولاً این نوع هماهنگیها کار سرویسهای حرفهای اطلاعاتی است و نمیتواند صرفاً محصول همکاری دو گروه اشرار ساده باشد.
ویژگی دوم این حملات اخیر آن است که برخلاف سالهای گذشته، تنها مجموعهای از حملات پراکنده نیستند و عملیاتهای پیچیدهتری مانند کمینهای جادهای را نیز در بر میگیرند. البته این گروههای شبهنظامی بیشترین سود را از ریشههای محلی نارضایتی میبرند، زیرا برای مشروعیتبخشی به عملیاتهایشان، نیاز دارند روی محرومیت اقتصادی، احساس تبعیض، بیکاری و قاچاق دست بگذارند. به عبارت دیگر، بدون ریشههای نارضایتی، اندیشه ایجاد این گروهها شکل نخواهد گرفت که حال بقیه کشورها بخواهند از وجود آنها بهرهبرداری کنند؛ اما در مرحله بعد و پس از این شرط لازم، شرط کافی همان حمایت خارجی است. بدون حمایت خارجی، صرف نارضایتی به ایجاد گروههای مسلح و سازمانیافته در این سطح منجر نخواهد شد.
نقش کشورهای خارجی و به خصوص اسرائیل در این حملات را چطور ارزیابی میکنید؟ به نظرتان آیا آن طور که برخی معتقدند، کشورهای همسایه از جمله امارات نیز در این حملات نقش دارند؟
در این مورد، نباید یک موضوع را فراموش کنیم و آن اینکه سرویسهای جاسوسی هرگز به حضور و اقدامات خود اذعان نمیکنند. یعنی اگر به دنبال یک سری اسناد مدون در این رابطه باشیم، به احتمال بسیار زیاد ناکام خواهیم بود. برای همین باید به دنبال شواهد باشیم. همبستگی زمانی و فرصتطلبی استراتژیک این حملات تررویستی واضح است. جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، یک هدف مشخص دارد: تضیف ساختار حکمرانی از طریق افزایش فشار همزمان در آسمان ایران، امنیت داخلی و اقتصاد کشور، تضعیف مشروعیت حاکمیت و همزمان تشدید بیثباتی در مرزهای شرقی و غربی.
جنوبشرق ایران به دلیل فاصله جغرافیایی از مرکز، مرزهای طولانی و ضعیف با پاکستان و اهمیت استراتژیک چابهار و سواحل مهم مکران، بعد از مرزهای غربی کشور یک جبهه اصلی برای نفوذ است. گروههای مسلح از خلا امنیتی و تمرکز نیروهای مرکزی روی تهدیدهای اصلی و و همچنین از نارضایتیهای محلی، برای تشدید فشار عمومی بر ثبات و امنیت کشور سود میبرند. پس در حالیکه کشور درگیر یک جنگ نسبتا فرسایشی سیاسی و اقتصادی در مرکز است، دولتهای متخاصم بهترین فرصت را پیدا میکنند تا با تشدید فشار بر پیرامون، هزینههای امنیتی کشور را افزایش داده و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشور را فرسوده و خسته کنند.
ارتباط صریح اسرائیل با گروههای تجزیهطلب ضدایرانی
در اسرائیل، سالهاست دکترینهایی برای استفاده از گروههای قومی و مذهبی در جهت تضعیف ایران وجود دارد. سال گذشته و همزمان با شروع عملیات نظامی اسرائیل و بعدتر امریکا علیه ایران، الجزیره یک مقاله مهم منتشر کرد که نشان میداد اسرائیل در حال گسترش همکاریهای خود با گروههای جداییطلب و شبهنظامی در مناطق مرزی ایران است؛ گروههایی که در بلوچستان، کردستان و خوزستان فعال اند و اسرائیل میکوشد با ارائه حمایتهای مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی، آنها را به ابزاری برای بیثباتسازی داخلی ایران تبدیل کند. این مقاله با استناد به اسناد و مصاحبههایی از مقامات سابق اطلاعاتی اسرائیل، فاش میکرد که تلآویو از سالها پیش شبکهای از ارتباطات پنهان با گروههای مسلح ضدایران ایجاد کرده است. هدف اصلی این شبکه، نهتنها ایجاد اختلال در مسیرهای انتقال سلاح و نفوذ ایران در منطقه، بلکه تشویق ناآرامیهای قومی در استانهای حاشیهای بود تا بدین ترتیب، فشار بر حکومت مرکزی افزایش یابد. الجزیره تأکید میکرد که این راهبرد بخشی از یک دکترین وسیعتر است که در آن اسرائیل میکوشد «حلقه آتش» خود را از حاشیه به مرکز ایران گسترش دهد.
در همین چارچوب، پروژه مطالعات بلوچستان در اندیشکده MEMRI را باید پوششی پژوهشی برای پیشبرد همین راهبرد دانست. اشاره صریح این پروژه به منابع طبیعی بلوچستان و بنادر راهبردی گوادر و چابهار نشان میدهد که هدف اصلی، تسلط بر کریدورهای انرژی و تجاری حیاتی ایران و پاکستان است. اگر بلوچستان به عنوان پایگاه پیشروی ایدهآل برای مقابله با ایران معرفی میشود، این بدان معناست که واشینگتن و تلآویو در پی ایجاد یک جبهه جدید در شرق ایران هستند تا تهران را ناچار به تقسیم نیروهای نظامی و امنیتی خود کنند.
درباره امارات اما ما اسنادی متقن نداریم و نقش این کشور در حوادث تروریستی اخیر جنوبشرق ایران اثباتشده نیست، اما حدس هایی وجود دارد؛ مخصوصا به دلیل اینکه امارات از روابط تنگاتگ اطلاعاتی و امنیتی با تل آویو برخوردار است. فراموش نکنیم که روابط ما با امارات بسیار پیچیده بوده و اخیرا حتی پیچیدهتر هم شده است. طی دهههای اخیر، چه از نظر تجاری و چه از نظر رقابتهای منطقهای و مسائل سرزمینی، ما همزمان با اماراتی ها رقابت و دشمنی و در برخی بخشها، دوستیهایی داشتهایم. در مجموع، احتمال حمایت غیرمستقیم مالی یا حتی لجستیکی شبکههای ثالث از طریق اماراتیها وجود دارد، اما این به معنای طراحی اصلی اقدامات از سوی امارات نیست.
نباید از مسئله مرزهای شرقی کشور به سادگی عبور کنیم. در منطقه نارضایتی هایی وجود دارد و ریشههای محلی حملات تروریستی واقعی هستند و گروهها هم انگیزههای خودشان را دارند، اما هیچ گروه مسلحانهای در دنیا بدون کمک خارجی بقا پیدا نمیکند. در واقع، این مردم یک منطقه نیستند که گروههای شبهنظامی را تسلیح میکنند، بلکه حمایت از این گروهها، توسط کشورها و قدرتهای خارجی انجام میشود.
دربحث گروههای تروریستی، جنوبشرق متفاوت از غرب است
همان طور که ترامپ و نتانیاهو اعتراف کردهاند، یکی از برنامههای آمریکا و اسرائیل در جنگ ۴۰ روز، این بود که با بمباران مناطق کردنشین ایران و همچنین تجهیز کردهای ایرانی به سلاح، مسیر را برای ورود از غرب کشور فراهم کنند. به نظرتان آیا میتوان چنین برنامهای را این بار برای جنوبشرقی کشور متصور بود و این حملات تروریستی را در این راستا دانست؟
تقریباً مطمئن هستیم که چنین طرحی برای غرب کشور وجود و بنا به دلایل متعدد، ناکام مانده است. اما در شرق کشور، به این دلیل که آمریکاییها علناً از آن سخن نگفتهاند و گروههای مسلح بلوچ نیز تمایلی به بحث درباره آن ندارند، آن سطح از شفافیت وجود ندارد. در بعد نظری، محتمل است که آمریکا و اسرائیل دست به چنین تحرکاتی بزنند، اما در عمل، این کار بسیار دشوار است. جیشالعدل و ائتلافهای پیرامون آن را باید بیشتر در چارچوب گروههای تکفیری تحلیل کرد تا جنبشهای قومی. در مناطق کردنشین نیز جریانهای سکولاری حضور دارند که برخی تحلیلگران مدعی ارتباطات محدود آنها با اسرائیل شدهاند، هرچند این ادعاها فاقد اثبات قطعی است و به هیچ وجه این جریانات، نماینده کل کردها نیستند. اما در مناطق بلوچی، حتی چنین ادعایی هم مطرح نشده است، چراکه دستکم در ظاهر، این گروهها تکفیریاند.
از طرف دیگر، چند موضوع درباره بلوچها نیز وجود دارد که وضعیت را برای نیروهای شبهنظامی بلوچ دشوارتر میکند. نخست اینکه نیروی انسانی و توان نظامی گروههای بلوچ، کوچکتر از گروههای کرد است. همچنین صحنه عملیات آنها در منطقهای بیابانی و دور از مراکز سیاسی و اقتصادی ایران قرار دارد. حتی برخی گروههای مسلح مرتبط با شبهنظامیان بلوچ، همچنان در فهرست سازمانهای تروریستی آمریکا هستند و همین امر، انتقال از تماسهای غیررسمی به حمایت علنی را از نظر سیاسی و حقوقی پرهزینه میکند. بنابراین، حمایت خارجی در کوتاهمدت احتمالاً محدود به کمکهای اطلاعاتی و مالی اعلامنشده و حمایت محدود رسانهای و سیاسی خواهد بود و حمایت نظامی علنی، بعید و پرهزینه است. همان طور که دیدیم، ترامپ درباره کردها راحت صحبت کرد، اما صحبتی علنی درباره گروه جیشالعدل نمیشنویم.
از طرف دیگر، حتی در بخش کردی هم مشخص شد آمریکا و اسرائیل محدودیتهای زیادی دارند. در ظاهر، اهرم گروههای شبهنظامی کردی برای واشینگتن مفیدتر به نظر میرسید، اما با اولویتهای ملی ترکیه تلاقی پیدا کرد. آنکارا تقویت هر نیروی کرد مسلح نزدیک مرزهایش را تهدید مستقیم امنیت ملی خودش دانست و با اعمال فشار سیاسی، مانع از تحقق برنامههای آمریکا برای گروههای کردی در غرب ایران شد. در جنوبشرق هم پاکستان چنین حساسیتی دارد، زیرا پاکستان خودش با شورش بلوچ داخلی میجنگد و میداند تشدید تنش در خاک ایران، خطر سرریز سریع به آن سوی مرز را دارد. بنابراین، منافع ملی پاکستان به مهار شورش گرایش دارد، نه تشویق آن. به نظر من هر شرطبندی خارجی روی بلوچها به شدت تابع موازنههای منطقهای است. موفقیت چنین پروژهای به اجماع منطقهای نیاز دارد که فعلاً شاهد نیستیم. برای همین ما باید در این برهه روی روابطمان با ترکیه و پاکستان حساستر باشیم و اصلا به سمت تقابل با این دو کشور نرویم.
به گمان من، از قبل هم محتمل بود که آمریکا و اسرائیل قصد داشته باشند جبهه غربی را برای گروههای کرد باز کنند تا این گروهها وارد ایران شده و با نیروهای نظامی کشور درگیر شوند که البته در جریان جنگ دیدیم که خود گروههای کردی حاضر به انجام این کار نشدند. اما در شرق، این امکان وجود ندارد. در آن سوی مناطق شرقی ایران، دولت مرکزی پاکستان حساسیتهای فوقالعاده زیادی روی مسئله بلوچها دارد و حاضر نخواهد شد به بلوچهای جداییطلب کمکهای تسلیحاتی ارائه دهد. به تصور من، جنوبشرق ایران بیشتر برای ایجاد فرسایش در نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشور و بیثباتسازی بندر استراتژیک چابهار به کار گرفته خواهد شد، نه ایجاد یک مسیر ورود زمینی گسترده. هرچند این مورد دوم نیز کاملاً دور از ذهن نیست، اما همانطور که گفتم، محدودیتهای زیادی دارد. برای ایجاد سناریویی مانند آنچه در غرب کشور در چند ماه گذشته شاهد بودیم، به سطح بالاتری از حمایت، لجستیک و هماهنگی نیاز است که فعلاً در مناطق شرقی کشور، این سطح از آمادگی را در گروههای شبهنظامی نمیبینیم.
اکنون بلوچهای ما در صف مقدم یک مقابله جدی هستند
به نظرتان ایران چه اقداماتی در برخورد با گروههای تروریستی در شرق کشور میتواند انجام دهد و عدم توجه کافی به این مسئله، چه پیامدهایی را ممکن است در پی داشته باشد؟
بی توجهی در این مرحله ناممکن است. حتی توجه صرف نظامی به این موضوع هم در بلندمدت، استان سیستان و بلوچستان را درگیر شورشهای ریشهدارتر میکند. ما نباید وارد بازیای شویم که آمریکا و اسرائیل یا هر کشوری که قصد تضعیف ایران را دارد، شروع کرده است. تاریخ این منطقه هم نشان داده که رویکرد نظامی معمولا خشونت را به لایههای پیچیدهتری برده است. ما نیاز داریم در عین حال که رویکرد امنیتی قاطع و هدفمند برای شبکههای مسلح به کار میگیریم، سرمایهگذاری واقعی اقتصادی و زیربنایی نیز در منطقه انجام دهیم، به گونهای که منافع ملموس برای مردم عادی ایجاد شود.
امنیتیسازی سیستان و بلوچستان، برچسبزدن به مردم استان و نسبتدادن تحرکات تروریستی به اقشار مختلف و همچنین ایجاد فاصله میان مردم استان با سایر مردم کشور، از جمله اهداف بلندمدت دشمنان است. ایران بدون حل پایدار موضوع نمیتواند صرفا با از بین بردن چند گروهک مسئله را حل کند. اکنون بلوچهای ما در صف مقدم یک مقابله جدی هستند. امروز که مسئله تنگه هرمز و محاصره دریایی ایران جدی شده، اهمیت بندر چابهار هم افزایش یافته است. در واقع، در شرایط فشار نظامی و اقتصادی و وضعیت فعلی کریدورها، این منطقه به یک جبهه پیرامونی بسیار بااهمیت بدل شده است. از دید اسرائیلیها و آمریکاییها، اکنون استان سیستان و بلوچستان ایران مهم شده، زیرا آنها این منطقه را یک نقطه ضعف داخلی ما میبینند.