«کنشگر مرزی» لزوماً فردی نیست که در میانه دو موضع بایستد و از انتخاب یکی از آنها فرار کند. برعکس، گاه مهمترین ویژگی چنین کنشگری این است که در موضع خود روشن است، اما در ارتباط با دیگری بسته نیست. او مرزهای هویتی خود را پاک نمیکند؛ دیوارهای ارتباطی پیرامون آنها نیز نمیکشد.
هر جامعهای در لحظات حساس خود، فقط به کسانی نیاز ندارد که بتوانند یک جریان را گرد خود جمع کنند؛ گاه آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، وجود شخصیتهایی است که بتوانند میان جریانهای متفاوت، راه ارتباط را باز نگه دارند. شخصیتهایی که نه برای فرار از اختلاف، هویت خود را کنار میگذارند و نه به دلیل اختلاف، دیگری را از دایره گفتوگو حذف میکنند. شاید یکی از مهمترین وجوه شخصیت سیاسی آیتالله سیدمحمود طالقانی را بتوان از همین منظر بازخوانی کرد؛ روحانیای انقلابی که در عین صراحت در اصول، ظرفیت کمنظیری برای ارتباط با نیروهای متفاوت اجتماعی و سیاسی داشت.
تاریخ سیاست، معمولاً فاتحان را به خاطر میسپارد؛ اما دوام جوامع را گاه کسانی تضمین میکنند که در میانه میدان ایستادهاند؛ نه آنقدر دور که از واقعیت اجتماعی جدا شوند و نه آنقدر درون یک اردوگاه فرو روند که دیگر نتوانند صدای اردوگاههای دیگر را بشنوند. آنان را میتوان «کنشگران مرزی» نامید؛ نخبگانی که در محل تلاقی جهانهای اجتماعی متفاوت قرار میگیرند و سرمایه اصلیشان نه قدرت رسمی، بلکه اعتماد، اعتبار و توانایی برقراری ارتباط میان گروههایی است که زبان سیاسی یکسانی ندارند.
آیتالله سیدمحمود طالقانی را میتوان، با احتیاط تاریخی و از منظری جامعهشناختی، یکی از برجستهترین نمونههای چنین کنشگرانی در تاریخ معاصر ایران دانست. او روحانیای انقلابی و دارای مواضع صریحبود؛ اما هویت سیاسیاش به یک خاستگاه اجتماعی محدود نمیشد. در کارنامه او مبارزه با استبداد، تفسیر اجتماعی قرآن، دفاع از عدالت، تأکید بر مشارکت مردم و توجه جدی به شورا در کنار نوعی ظرفیت کمنظیر برای ارتباط با نیروهای متفاوت اجتماعی و سیاسی قرار گرفته بود.
آیتالله طالقانی در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ از میان جامعهای رفت که هنوز انقلابش در مرحله تثبیت و صورتبندی نظم جدید سیاسی بود. امام خمینی در پیام تاریخی خود به مناسبت رحلت او، طالقانی را «مجاهد عظیمالشأن» و «برادر بسیار عزیز» خواند و از مبارزات طولانی او تجلیل کرد. اما شاید برای فهم اهمیت او در امروز، بیش از عناوین و تعابیر، باید به یک ویژگی کمتر مورد توجه قرار گرفته در شخصیت سیاسیاش نگریست: توانایی حفظ پیوند میان نیروهای متفاوت، بدون آنکه برای این پیوند، از اصول فکری خود دست بشوید.
قدرت سیاسی همیشه در اختیار کسانی نیست که منصب دارند. گاهی فردی میتواند بدون در اختیار داشتن ابزارهای رسمی قدرت، بر فضای سیاسی تأثیر بگذارد؛ زیرا از نوع دیگری از قدرت برخوردار است: قدرت اعتماد. این همان نقطهای است که مفهوم «سرمایه اجتماعی» برای فهم آیتالله طالقانی اهمیت پیدا میکند. سرمایه اجتماعی صرفاً شبکهای از روابط نیست؛ مجموعهای از اعتماد، اعتبار، هنجارهای همکاری و پیوندهایی است که امکان کنش جمعی را فراهم میکند.
در ادبیات توسعه سیاسی نیز رابطه اعتماد و همبستگی اجتماعی با مشارکت عمومی و ظرفیت سیاسی جامعه مورد توجه جدی قرار گرفته است.
آیتالله طالقانی از این منظر، صرفاً صاحب «سرمایه درونگروهی» نبود؛ یعنی اعتبارش محدود به حلقهای بسته از همفکران مذهبی یا سیاسی نمیشد. او توان پل زدن میان مردم، نخبگان سیاسی و رهبران انقلاب را داشت. طالقانی می توانست از شکاف اجتماعی، مسیر گفتوگو بسازد.
این ویژگی در شرایط انقلاب اهمیت دوچندان پیدا میکند. انقلابها ذاتاً دورههای فشرده شدن زمان سیاسیاند؛ ساختارهای پیشین فرومیریزند، نیروهای تازه به صحنه میآیند و گروههایی که تا دیروز در حاشیه بودند، ناگهان خواهان سهمی در تعریف نظم جدید میشوند. در چنین شرایطی، اختلاف طبیعی است؛ مسئله اصلی این است که آیا اختلاف به رقابت سیاسی تبدیل میشود یا به خصومت اجتماعی. میان این دو فاصلهای بزرگ وجود دارد و شخصیتهایی مانند طالقانی میتوانند در همین فاصله نقشآفرین باشند.
اما اگر آیتالله طالقانی را فقط به عنوان شخصیتی اهل مدارا و گفتوگو معرفی کنیم، بخش مهمی از واقعیت تاریخی او را از دست دادهایم. او «میانهرو» به معنای بیموضع نبود. میان «اصولگرایی» و «انحصارگرایی» فاصلهای جدی وجود دارد؛ همانگونه که میان «مدارا» و «بیهویتی» نیز تفاوتی بنیادی هست. یکی از مهمترین درسهای شخصیت آیتالله طالقانی همین تمایز است.
او میتوانست بر اصولی که بدان باور داشت ایستادگی کند و در عین حال، برای حذف کسانی که با او اختلاف نظر داشتند، به آسانترین راه متوسل نشود. این ویژگی در جامعهشناسی سیاسی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا انسجام اجتماعی الزاماً از همفکری کامل به وجود نمیآید. جامعهای که همه اعضایش یکسان میاندیشند، ممکن است منسجم به نظر برسد، اما جامعهای که افراد متفاوت میاندیشند و با این حال قادرند در یک نظم سیاسی مشترک زندگی و گفتوگو کنند، به سطح بالاتری از انسجام سیاسی دست یافته است.
به همین دلیل، «کنشگر مرزی» لزوماً فردی نیست که در میانه دو موضع بایستد و از انتخاب یکی از آنها فرار کند. برعکس، گاه مهمترین ویژگی چنین کنشگری این است که در موضع خود روشن است، اما در ارتباط با دیگری بسته نیست. او مرزهای هویتی خود را پاک نمیکند؛ دیوارهای ارتباطی پیرامون آنها نیز نمیکشد.
یکی از عمیقترین جنبههای شخصیت سیاسی آیتالله طالقانی را شاید بتوان در توانایی او برای «حفظ دیگری» جستوجو کرد. در سیاست، حذف رقیب آسانتر از فهم اوست و برچسبزدن سریعتر از گفتوگوست. اما جامعهای که همه اختلافاتش را به مسئله حذف تبدیل کند، دیر یا زود بخشهایی از سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد.
آیتالله طالقانی در دورهای فعالیت میکرد که طیفهای مذهبی، ملی، چپ، روشنفکر، روحانی و انقلابی در حال رقابت و کشمکش بودند. طالقانی در مدت کوتاه پس از انقلاب نتوانست اختلافات را حل کند اما او ظرفیت تبدیل اختلاف به ارتباط را داشت. کارگزار سیاسی کسی است که در میان شبکههایی قرار میگیرد که ارتباط مستقیم یا اعتماد کافی به یکدیگر ندارند و با ایجاد پیوند میان آنها، امکان تبادل اطلاعات، کاهش سوءتفاهم و شکلگیری توافقهای محدود را فراهم میکند. در چنین برداشتی، آیتالله طالقانی نه «حلکننده اختلاف» بلکه «تغییردهنده کیفیت اختلاف» بود و این نقشی است که خلا آن در جامعه ما احساس می شود خلا طالقانی بودن!
رحلت آیتالله طالقانی فقط فقدان یک شخصیت دینی و انقلابی نبود؛ فقدان یک ظرفیت ارتباطی در حساس ترین برهه از تاریخ انقلاب بود نیز بود. امام از اندوه درگذشت طالقانی فرمود: من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پر ارج خودم را یکى پس از دیگرى از دست بدهم.
از همین جا میتوان به پرسش امروز رسید: آیا جامعه ما بیش از آنکه به «نیروهای پیشرو» نیاز داشته باشد، به نیروهای پیوند دهنده نیاز ندارد؟ پاسخ، حتما مثبت است. هیچ جامعه متکثری را نمیتوان صرفاً با افزایش قدرت یک اردوگاه اداره کرد. نظم سیاسی پایدار زمانی شکل میگیرد که گروههای مختلف احساس کنند، حتی اگر همه قدرت را در اختیار ندارند، در ساختار سیاسی و اجتماعی جایی برای شنیده شدن، مشارکت و اثرگذاری دارند.
طالقانی را شاید از همین منظر بتوان بیش از هر چیز، الگوی یک «کنشگر مرزی» دانست؛ شخصیتی که مرزهای فکری و هویتی خود را داشت، اما مرز را به دیوار تبدیل نکرد. کنشگر مرزی قرار نیست همه را شبیه یکدیگر کند؛ کار او این است که نگذارد تفاوت، به نقطه پایان گفتوگو و آغاز حذف تبدیل شود. شاید ماندگارترین درس طالقانی همین باشد: میتوان بر اصول ایستاد و در عین حال، درهای ارتباط را گشوده نگه داشت؛ میتوان مرز داشت، اما در میان مرزها پل ساخت.