شاید کسی با برخی تعبیرها، مثال‌های تاریخی یا نحوه بیان خاتمی موافق نباشد. می‌توان درباره قیاس‌های تاریخی او بحث کرد و حتی آنها را ناکافی یا محل مناقشه دانست؛ اما نقد با انگ‌زنی و توهین تفاوت دارد. کسی که صریحاً از تمامیت ارضی ایران، فداکاری نیروهای نظامی، حق ملت، ضرورت مقابله با زیاده‌خواهی دشمن و «صلح شرافتمندانه» سخن می‌گوید، تسلیم را تبلیغ نمی‌کند؛ بلکه درباره چگونگی تبدیل قدرت دفاعی به یک نتیجه سیاسی پایدار سخن می‌گوید.

در روزهایی که ایران هزینه سنگینی برای دفاع از تمامیت ارضی، استقلال و امنیت خود پرداخته است، دست‌هایی در تلاش هستند که جامعه را نسبت به هر سخنی درباره مذاکره و توافق حساس کنند. کاملا آشکار است که خون شهروندان، کودکان، نیروهای نظامی، دانشمندان و مسئولان ارشد کشور را نمی‌توان نادیده گرفت و از کنار تجاوز و خسارت‌های واردشده با چند عبارت دیپلماتیک عبور کرد، اما همین واقعیت تلخ، ما را با پرسشی اساسی مواجه می‌کند: پس از دفاع، مقاومت و تحمیل هزینه به متجاوز، راه عقلانی برای جلوگیری از تکرار جنگ چیست؟ به عبارت ساده تر

اگر مذاکره نه، پس چه؟ اگر توافق نه، پس چه؟

پس از بیانات سید محمد خاتمی، موجی از توهین و تخریب روانه رئیس دولت اصلاحات شد. منتقدان سخنان اخیر سید محمد خاتمی، کوشیده‌اند حمایت او از مذاکره و توافق را نشانه بی‌توجهی به تجاوز آمریکا و اسرائیل یا حتی «هم‌سویی» عملی با دشمن معرفی کنند. چنین برداشتی، پیش از آنکه نقد یک دیدگاه سیاسی باشد، نادیده گرفتن بخش‌های روشن و صریح سخنان خود اوست و کاملا مغرضانه است.

آقای خاتمی در صحبت اخیر خود، ایران را کشوری «زخم‌دیده از جور اغیار» توصیف می‌کند، از فداکاری و کارآمدی نیروهای نظامی تجلیل می‌کند، دخالت و تجاوز خارجی را محکوم می‌داند، بر بی‌اعتمادی به دشمنان تأکید می‌کند و اسرائیل را فعال‌ترین مخالف توافق و صلح پایدار می‌خواند. او همچنین هشدار می‌دهد که آمریکا و اسرائیل برای ناکام گذاشتن ایران و جلوگیری از آرامش و توسعه منطقه تلاش می‌کنند. بنابراین با اطمینان می‌توان گفت بسیاری از منتقدان، حتی نوشتار سیدمحمد خاتمی را نخوانده‌اند؛ و الا چطور می‌توان متنی با چنین تصریحاتی را حمایت از آمریکا یا اسرائیل دانست؟! گزارش منتشر شده از سخنان او نیز نشان می‌دهد که دفاع از دیپلماسی در کنار تقدیر از نیروهای دفاعی و محکومیت تجاوز خارجی، محور اصلی موضع او بوده است.

شاید کسی با برخی تعبیرها، مثال‌های تاریخی یا نحوه بیان خاتمی موافق نباشد. می‌توان درباره قیاس‌های تاریخی او بحث کرد و حتی آنها را ناکافی یا محل مناقشه دانست؛ اما نقد با انگ‌زنی و توهین تفاوت دارد. کسی که صریحاً از تمامیت ارضی ایران، فداکاری نیروهای نظامی، حق ملت، ضرورت مقابله با زیاده‌خواهی دشمن و «صلح شرافتمندانه» سخن می‌گوید، تسلیم را تبلیغ نمی‌کند؛ بلکه درباره چگونگی تبدیل قدرت دفاعی به یک نتیجه سیاسی پایدار سخن می‌گوید.

یکی از خطاهای رایج در فضای سیاسی، قرار دادن «میدان» و «دیپلماسی» در برابر یکدیگر است. گویی هرکس از مذاکره سخن بگوید، ارزش مقاومت را انکار کرده و هرکس بر بازدارندگی تأکید کند، باید تا جنگی بی‌پایان پیش برود.

در حالی که مذاکره بدون قدرت، غالباً به فشار و تحمیل منتهی می‌شود و قدرت بدون هدف سیاسی نیز ممکن است کشور را در چرخه‌ای فرساینده از جنگ، تحریم، ناامنی و خسارت گرفتار کند. هنر حکمرانی آن است که توان دفاعی کشور، انسجام مردم و ایستادگی در برابر تجاوز را به ابزاری برای تأمین حقوق ملت در میز مذاکره تبدیل کند.

توافقی که نتیجه ضعف، ترس یا عقب‌نشینی یک‌جانبه نباشد، حقوق ایران را به رسمیت بشناسد، تعهدات متقابل و قابل سنجش ایجاد کند، امکان بازگشت طرف مقابل به سیاست فشار و تجاوز را کاهش دهد و در صورت بدعهدی، حق پاسخ و اقدام متقابل ایران را محفوظ نگه دارد، نیاز مبرم امروز ایران است.

این همان نقطه‌ای است که حمایت از مذاکره با اعتماد به آمریکا تفاوت پیدا می‌کند. آمریکا سابقه بدعهدی دارد و زیاده‌خواهی آن انکارشدنی نیست. رئیس‌جمهور پزشکیان نیز مانع اصلی دستیابی به توافق عادلانه را «تمامیت‌خواهی آمریکا» دانسته و منافع ملی و حقوق ملت ایران را خط قرمز کشور اعلام کرده است. بنابراین مذاکره از نگاه دولت، به معنای پذیرش خواسته‌های آمریکا نیست؛ بلکه تلاشی برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش حقوق ایران و خروج از مسیر جنگ و فشار است.

حمایت از دولت، تیم مذاکره‌کننده و تفاهم انجام‌شده نباید به معنای تعطیل کردن نقد و نظارت باشد. اما میان «نظارت بر توافق» و «تخریب اصل مذاکره» تفاوت بزرگی وجود دارد. می‌توان درباره بندهای توافق پرسش کرد، اجرای تعهدات آمریکا را زیر نظر گرفت و درباره تضمین‌ها سخت‌گیر بود؛ ولی هم‌زمان از فرصت دیپلماسی نیز حفاظت کرد. موضع محمدباقر قالیباف که ریاست مذاکرات را بر عهده دارد هم همین است و به نظر می‌رسد این انسجام میان رؤسای دو قوه، برخی را مغموم و عصبانی کرده است.

همکاری این دو رویکرد می‌تواند همان سیاست ملی مورد نیاز ایران باشد: مذاکره از موضع قدرت، توافق همراه با تضمین و آمادگی کامل برای مقابله با بدعهدی.

کسانی که هر توافقی را خیانت و هر مذاکره‌ای را سازش می‌دانند، باید صریح و مسئولانه به مردم بگویند راه جایگزین آنان چیست.

آیا ادامه نامحدود جنگ را پیشنهاد می‌کنند؟ با چه هدف قابل دستیابی، در چه بازه زمانی و با چه میزان خسارت انسانی و اقتصادی؟

آیا معتقدند بدون هیچ گفت‌وگویی می‌توان محاصره، تحریم، تهدید نظامی و بحران‌های امنیتی را برطرف کرد؟

آیا تضمین می‌کنند که ادامه درگیری به تجزیه، تخریب زیرساخت‌ها، کاهش رفاه مردم، مهاجرت نیروهای متخصص و تضعیف اقتصاد ملی منجر نشود؟

هیجان، شعار و اتهام جایگزین راهبرد نمی‌شود. کسی که مذاکره را رد می‌کند، موظف است راهی عملی‌تر، کم‌هزینه‌تر و مطمئن‌تر برای حفظ حقوق ملت ارائه دهد. صرف تکرار اینکه «دشمن قابل اعتماد نیست» پاسخ کافی نیست؛ زیرا اساساً چنین مذاکراتی برای گفت‌وگو با دوست انجام نمی‌شود. مذاکره برای مدیریت دشمن، محدود کردن قدرت آسیب‌رسانی او، گرفتن امتیاز، تثبیت دستاوردهای میدان و کاهش خطر جنگ صورت می‌گیرد از این جهت مذاکره ما عین دفاع از امنیت و تمامیت ارضی ماست.

بی‌اعتمادی باید به طراحی تضمین، نظارت، اقدام متقابل و حفظ بازدارندگی منجر شود، نه به تعطیل کردن سیاست خارجی.

لذا در شرایطی که کشور با تهدید خارجی و فشار اقتصادی روبه‌روست، تبدیل مذاکره به موضوعی برای تسویه‌حساب‌های جناحی، خطایی پرهزینه و خلاف منافع ملی است.

تیم مذاکره‌کننده، دولت پزشکیان، شورای عالی امنیت ملی، مجلس و مجموعه نیروهای دفاعی کشور باید در چارچوب یک سیاست واحد ملی دیده شوند. نیروی نظامی، امکان ایستادگی و بازدارندگی را فراهم می‌کند؛ دیپلماسی، دستاوردهای این ایستادگی را به تعهدات سیاسی و حقوقی تبدیل می‌کند؛ دولت باید ثمره آن را در اقتصاد و زندگی مردم نمایان سازد و مجلس وظیفه دارد اجرای دقیق توافق و صیانت از حقوق کشور را مطالبه کند.

حمایت از مذاکره‌کنندگان به معنای مصونیت آنان از نقد نیست؛ به معنای جلوگیری از تضعیف نمایندگان ایران در برابر طرف خارجی است. اختلافات داخلی نباید چنان آشکار و مخرب شود که طرف مقابل تصور کند با افزایش فشار می‌تواند نظام تصمیم‌گیری ایران را دچار شکاف کند.

صلح شرافتمندانه، تسلیم نیست. همان‌گونه که جنگیدن برای دفاع از ایران شجاعت می‌خواهد، تصمیم گرفتن برای پایان دادن به جنگ در زمان مناسب نیز شجاعت می‌خواهد. وطن‌دوستی فقط در شعار انتقام خلاصه نمی‌شود؛ حفظ جان مردم، جلوگیری از ویرانی کشور، تأمین حقوق ملت و گشودن راه توسعه نیز از مهم‌ترین جلوه‌های وطن‌دوستی است.

امروز باید از دولت پزشکیان، از نقش مسئولانه قالیباف، از شورای عالی امنیت ملی و از مذاکره‌کنندگانی که برای تثبیت حقوق ایران تلاش می‌کنند حمایت کرد؛ حمایتی هوشیارانه، مشروط به حفظ منافع ملی و همراه با مطالبه شفافیت و تضمین.

دشمن باید بداند ایران از حقوق خود عقب نمی‌نشیند، اما ملت ایران نیز نباید گروگان جنگی دائمی شود که پایان و هدف روشنی ندارد.

عقلانیت حکم می‌کند ایران هم قدرتمند بماند و هم راه دیپلماسی را باز نگه دارد؛ هم در برابر زیاده‌خواهی آمریکا بایستد و هم اجازه ندهد اسرائیل و افراط‌گرایان داخلی و خارجی، آینده ملت ایران را به میدان یک جنگ بی‌انتها تبدیل کنند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.