عبدالکریم سروش طی سخنانی با عنوان «در نکوهش تندروان»، گفت: ما خصوصا از سیاستمداران و زمامداران خود میخواهیم که در عین اقتدار، به یک دیپلماسی خردمندانه روی بیاورند و آن را مقدم بدارند؛ و گمان نکنند که همهچیز در بازوهای پرزور و پرتوان است. گاه زبان از بازو پیشی میگیرد و عقل در کنار شجاعت، ترکیب مطلوب و موزونی را پدید میآورد و آدمی را به سرمنزل مقصود، نزدیکتر میکند.
عبدالکریم سروش با تأکید بر اینکه سیاستمداران و نظامیان ما تسلیم تندروها نشوند، گفت: من نه تدبیرگر نظامیام و نه تدبیرگر سیاسی؛ نه استراتژیستم. ما مصرفکننده تصمیماتی هستیم که بزرگان کشور میگیرند؛ آنهایی که زمام امور به دست آنهاست. به آنها توصیه اخلاقی و سیاسی میکنیم که پاسِ منافع و آرامش ملت را داشته باشند و آنجا که جای نرمی است، نرمی کنند و آنجا که جای درشتی است، درشتی؛ و درشتی را به جای نرمی و نرمی را به جای درشتی ننشانند و به آن فرمایش قرآن عمل کنند که اگر آنها مایل به سِلم و صلحاند، تو نیز تمایل نشان بده.
به گزارش جماران، عبدالکریم سروش طی سخنانی با اشاره به حملات مجدد آمریکا به ایران، گفت: متأسفانه در روزهای اخیر، خبرهای ناخوشایند و نامطلوبی از ایران به گوش ما میرسد. پس از آنکه آتشبس موقت و ناقصی برقرار شد و دلها گرم شد به اینکه این آتشبس پایدار بماند و به صلحی پایدار بینجامد و آسایش، آرامش، تمکن و استقراری در کشور پدید آید، ناگهان با برخوردهای خشونتآمیزی از هر دو طرف مواجه شدیم که شکننده آن تفاهم بود و آن تفاهمِ شکننده را شکنندهتر کرد؛ و اکنون نیز در میانه این برخوردهای مهاجمانه اخیر هستیم.
وی تأکید کرد: آغازکننده هر که باشد و مقصر هر کدام که باشند، محصول آن برای هموطنان ما و برای حال و آیندهشان، محصولی ناگوار و تلخ است. دلهایی که میرفت گرم شود، آسایشی بیابد و امیدی به آینده پیدا کند، دوباره با زوال امید و با آیندهای تیره و کامی تلخ روبهرو شده است.
سروش اظهار داشت: ما خصوصا از سیاستمداران و زمامداران خود میخواهیم که در عین اقتدار، به یک دیپلماسی خردمندانه روی بیاورند و آن را مقدم بدارند؛ و گمان نکنند که همهچیز در بازوهای پرزور و پرتوان است. گاه زبان از بازو پیشی میگیرد و عقل در کنار شجاعت، ترکیب مطلوب و موزونی را پدید میآورد و آدمی را به سرمنزل مقصود، نزدیکتر میکند.
وی ادامه داد: قلدرهای جهانی البته بر زور بازو و زورِ سلاح و نظامی تأکید میکنند و همه را زیردست خود میخواهند. مطلقاً نباید در مقابل این زورگوییها تسلیم شد و در برابر آن زانو به اطاعت خم کرد؛ اما آدمی حیوان ناطق است و عقل او در نطق او جلوه میکند و فقط بازو نیست که گره را میگشاید. گرهی را که با دست میتوان گشود، با دندان نباید گشود؛ و گرهی را که با عقل میتوان گشود، با بازو نباید گشود.
سروش با اشاره به اینکه ما اکنون در این چهارراهها قرار داریم، تصریح کرد: من نه تدبیرگر نظامیام و نه تدبیرگر سیاسی؛ نه استراتژیستم. ما مصرفکننده تصمیماتی هستیم که بزرگان کشور میگیرند؛ آنهایی که زمام امر به دست آنهاست. به آنها توصیه اخلاقی و سیاسی میکنیم که پاسِ منافع و آرامش ملت را داشته باشند و آنجا که جای نرمی است، نرمی کنند و آنجا که جای درشتی است، درشتی؛ و درشتی را به جای نرمی و نرمی را به جای درشتی ننشانند و به آن فرمایش قرآن عمل کنند که اگر آنها مایل به سِلم و صلحاند، تو نیز تمایل نشان بده.
وی ادامه داد: البته ما واقفیم که از مکرِ دشمنِ مکار نباید غافل بود؛ ای بسا لبخندها که در پسِ پشتِ آن زهرخند وجود دارد، و ای بسا رویهای خوش که در پسِ آن، دلهای تیره و خطرناک و دشمنصفت نشستهاند. از اینها باید به تجربه و عقلانیت حذر کرد و باید دانست که دشمن کجا به حقیقت به سِلم و صلح روی میآورد، کجا خدعه میکند، کجا معامله میکند، کجا سود میبریم و کجا زیان میکنیم. محاسبات بسیار پیچیده است، اما راهحلها همه در سلاح، بازو و قدرت جسمانی و نظامی خلاصه نمیشود.
سروش تأکید کرد: در آن شعر مشهورِ مُتَنَبّی میگوید: «الرَّأیُ قَبلَ شَجاعَةِ الشُّجعانِ…»؛ یعنی فکر، اندیشه و خردورزی قبل از شجاعتورزی است. اگر این هر دو با هم در کسی جمع شوند، سر به آسمان خواهد سود و به مقامات رفیع خواهد رسید. اکنون نیز ما در چنین دوراهی یا چهارراهی قرار داریم و انتظار ما این است که سیاستمداران و نظامیان ما تسلیم تندروها نشوند و تبعیت از آنها نکنند؛ آنها کف روی آباند، حبابهای زایل شوندهای هستند که غوغایی برمیآورند و فضایی را برمیآشوبند، اما در ورای غوغای آنها حاصلی و حقیقتی نیست. از آنها باید بر حذر بود.
وی یادآور شد: اخیراً ما در ایران دیدیم که خدمتگزارانی چون آقای عراقچی و آقای پزشکیان را به چه الفاظ ناروایی متهم کردند و ناسزا گفتند و حتی سنگپرانی کردند. اینها یادآور دوران بسیار تلخی است؛ دوران «...»، «...»، «...» و امثالهم که صحنه و میدان را به دست گرفته بودند و به این طرف و آن طرف وحشیانه و اوباشگرانه میتاختند و تخریب و تهدید میکردند، با روشنفکران و سیاستمداران در میافتادند و حتی جایزه میگرفتند؛ حمایت مادی، معنوی و قضایی میشدند و روزگار تلخ و زمستان سردی را برای این ملت رقم زدند.
سروش تأکید کرد: ما گفتیم که ای بسا دوران خردورزی آغاز شده باشد و اکنون زمامدارانِ امر دریافته باشند که تنها راه پیشرفت و تنها راه مواجهه با تجاوز دشمن، همبستگی با ملت و آشتی با مردم است؛ و دست کشیدن از این شیوهها و روشهای تندروانه خطرناک و بلکه ویرانکننده و جنایتکارانه. اما میبینیم که به قول آن شاعر «مخالفان تو موران بودند و مار شدند». این موران مار شدهاند، عقرب و افعی شدهاند؛ پسفردا اژدها خواهند شد و به جان این کشور خواهند افتاد و هیچ سیاستمداری را مصون نخواهند گذاشت و با الفاظی چون بیشرف، خائن و وطنفروش آنها را متهم خواهند کرد.
وی تأکید کرد: این همبستگی نیست و این حمایت از خدمتگزاران کشور نیست که در چند جبهه با دشمن میجنگند. این نشانهای از یک بازگشت و یک ارتجاع بسیار خطرناک به دورانی است که همه ما امیدوار بودیم و هستیم که گذشته باشد و تکرار نشود. اما اگر تکرار شود، آنگاه باید به عزا بنشینیم؛ آنگاه باید بیندیشیم که شاید تقدیر ما در تلخی و تیرگی است؛ نه در روشنایی، شادکامی و شیرینکامی.
سروش افزود: توصیه من به عزیزانی که در کشور هستند این است که تا این آتش مختصر پا نگرفته و شعلهور و سوزان نشده، آن را خاموش کنند و بر خاکستر آن آب بریزند و آن را برای همیشه مدفون کنند و نگذارند که برخیزد و جهانی و بلکه ملتی را بسوزاند. من خودم شاهد آن روزگار بودهام و دلی پردرد و کامی تلخ از آن دوران دارم و میدانم که چه بر سر مردم از طرف این افراد ویرانگر رسید و چگونه هر کس در کنج انزوا خزید؛ دهانها بسته شد، نعرهها در سینهها حبس گشت، فکرها در مغزها ماند و بیرون نیامد و کشور ما تهی از مغز، فکر، اندیشه و خرد شد.
وی یادآور شد: اکنون که میبینم برخی تمایلی پیدا کردهاند و شوقی در دلها پدید آمده است که به کشور بازگردند و خدمت کنند، همین ناجوانمردان سدِ راه میشوند و خبر میدهند که خبری نشده است و در بر همان پاشنه میچرخد و پرگار به دور همان نقطه دوران میکند. باید بر حذر بود.
سروش در ادامه سخنان خود با ابراز خرسندی نسبت به کاهش اعدام ها و مصادره اموال در کشور، ابراز عقیده کرد: خبر خوشی است و حکایت از این دارد که عقلانیت میتواند در بدنه این نظام رسوخ و نفوذ کند و حرفهای نیکخواهان شنیده، سنجیده و بر وفق آنها عمل شود.
وی تأکید کرد: امیدواریم که از این پس نیز توصیه توصیهگران و نیکخواهیِ نیکخواهان مؤثر واقع شود و همه قبول و اذعان کنند که عقل جمعی در همگان است؛ نه در نخبگان یا یک گروه خاص... از این عقلانیت همگانی و خرد جمعی باید استفاده کرد.
سروش ادامه داد: نیکخواهان در کشور ما کم نیستند؛ کسانی که دلشان برای این ملک و مملکت میسوزد، میهندوست و میهنپرستاند، عاشق آب، خاک و مرزوبوم خودشان هستند و دست رد به سینه متجاوزان میزنند، در هر لباسی که باشند. آنها نه دشمنان بیرونی را میپسندند و نه دشمنان درونی را، و در مقابل همه آنها میایستند و مقاومت میکنند. قدر این نیکخواهانِ دلسوز، پرشفقت و بیتوقع را باید دانست، حرفشان را باید شنید و از آنها در راه پیشبرد مملکت استفاده کرد.
وی اظهار داشت: ناسزاگویان و اوباش را باید سر جایشان نشاند تا دیگر هوس نکنند برای خود سهمی در سیاستورزی کشور قائل باشند و مجاری را ببندند و باز کنند؛ و به خیال خود شرع را تقویت کنند یا جلوی انحرافات را بگیرند. آنها خودشان عینِ انحراف و عینِ نامشروعیتاند. بنابراین، باید در مقابل آنها ایستاد؛ به زبان و به عمل، با زور و با نصیحت و به هر شیوهای که هست، دهان و دست آنها را باید بست و آنها را به زبالهدانِ عدم فرستاد.
عبدالکریم سروش سخنان خود را با غزلی با عنوان «ضعف است اگر ز قوّتِ گفتار بگذریم» به پایان برد؛ که این غزل را در ادامه میخوانید:
«بگذار تا به شارعِ میخانه بگذریم
کز بهرِ جرعهای همه محتاجِ این دَریم
رعایاتِ صلح بر کف و شمشیر بر کمر
شاید کزین گریوه سبکبار بگذریم
از خدعه معاویه و از جنگِ نهروان
شرط است چون حَسَن که علیوار بگذریم
وَر نقطهوار فتنه گریبانِ ما گرفت
آهسته برکنار چو پرگار بگذریم
یک روز چون بهار، دو صد گل برآوریم
یک شب خزان شویم و به نیزار بگذریم
جَرّاحوش درشتی و نرمی بههم کنیم
بر زخمدیدگان چو پرستار بگذریم
دشمن چو مکر کرد، به مکرش جدل کنیم
یا تاجرانه بر سرِ بازار بگذریم
ور جنگ خواست، فائقه آتشین شویم
چابک بر آن عساکرِ جَرّار بگذریم
زان سان که بر خلافتِ عباسیان گذشت
کی از هجومِ لشکرِ تاتار بگذریم؟
پیکارِ ما همیشه به شمشیرِ تیز نیست
آن نیستیم ما که ز پیکار بگذریم
گاهی به تیغِ قهر و گهی با کمندِ لطف
از این حصارِ فتنه چو عیّار بگذریم
صد مُلکِ دل به نیمنظر میتوان خرید
ضعف است اگر ز قوّتِ گفتار بگذریم
ای آفتاب گرم! برون آی و خوش بخند
تا زین خزانِ سردِ ستمکار بگذریم
ای ابرِ لطف! گریه بر این کشتزار کن
کز خشمِ این زمانه غدّار بگذریم»