یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

بدرود پدر

به گزارش جماران، متین رمضان‌خواه جامعه شناس و معاون مطالعات هیئت دولت در یادداشتی در رثای قائد شهید نوشت: حالا که صد و بیست روز از شهادتشان گذشته، از آن صبح و از آن بمب‌های لعنتی که امان نمی‌دانند و ما که بی‌اطلاع از حضور ایشان در دفتر کارشان، در ساختمان روبه‌رو، أشهد أن لا إله إلا الله خواندیم، تازه معنای بعضی حضورها روشن‌تر می‌شود. بعضی آدم‌ها تا هستند، عمق حضورشان دیده نمی‌شوند، بعد از رفتنشان، آدم می‌فهمد چه حجمی از نظم، اقتدار و اطمینان، زیر سایه حضورشان شکل گرفته بود. ایشان در سال‌های سال، آن‌قدر با رخدادهای بزرگ گره خورده بودند که بخشی از حافظه ملی ما شده بود.

حدود صد و بیست روز گذشته است، از آن صبحی که آسمان، گویی سنگین‌تر از همیشه روی شهر ایستاده بود؛ دفتر کار من حدود شصت متر با مشهد قائد شهیدمان فاصله داشت. سنگینی، شدت آن صداها و امواج انفجار همچنان در گوشم است. از آن روزی که خبر شهادت رهبر انقلاب از تسلیت همکاران حفاظت آرام‌آرام سر از میان صفحه‌های گوشی، صدای رادیو، نگاه‌های خیره و سکوت‌های طولانی عبور کرد و رسید به دل ما.

 

هنوز گاهی صبح‌ها، بی‌اختیار منتظر صدایی هستم؛ همان صدایی که سال‌ها عادت کرده بودیم در لحظه‌های مهمّ کشور بشنویم. صدایی آرام، شمرده، محکم؛ صدایی که بیش از آن‌که فقط سخن باشد، ستونی برای کشور بود. من از نسل دخترانی‌ هستم که سیاست را در دانشگاه، در جلسات دانشجویی، در گفت‌وگوهای انتخاباتی، در بحث‌های طولانی تشکل‌ها و در امید به اصلاح امور یاد گرفتند. باور دارم که کشور را باید دوست داشت و برای اصلاح آن کوشید. باور دارم ایران خانه ماست، و خانه را با عقل، دلسوزی، گفت‌وگو، مشارکت و امید نگه می‌دارند. شاید به همین دلیل است که رهبری شهید برای من همیشه فقط یک مقام رسمی نبود.

 

او در ذهن من، تصویری پدرانه داشت؛ پدری برای خانه‌ای بزرگ به نام ایران، پدری که در بزنگاه‌ها در برابر تندروی فرزندانش می‌ایستاد. پدرها گاهی از دور مراقبت می‌کنند و گاهی از نزدیک. حضورشان همیشه در جزئیات روزمره دیده نمی‌شود، اما نظم خانه به بودنشان گره خورده است. وقتی بحران‌ها می‌آمدند، وقتی جهان بیرون با زبان تهدید سخن می‌راند، وقتی سیاست داخلی پر از رفت‌وآمد دولت‌ها، مجلس‌ها، جریان‌ها و سلیقه‌ها می‌شد، آن قامت آرام و استوار در نقطه‌ای ایستاده بود که آدم حس می‌کرد کشور، حافظه دارد؛ تجربه دارد؛ تکیه‌گاه دارد.

 

من رهبری او را بیش از هر چیز در توان اداره یک کشور پیچیده می‌دیدم. ایران، کشور ساده‌ای نیست. تاریخ بزرگی دارد، مردمی وفادار و غیرقابل پیش‌بینی‌ دارد، دشمنانی جدی دارد، ظرفیت‌های عظیم دارد و مطالبات متنوع. اداره چنین کشوری، فقط با احساسات ممکن نیست؛ عقلانیت، صبر، شناخت ساختارها، فهم جامعه، آگاهی از منطقه و جهان، و توان هماهنگ‌کردن نیروهای گوناگون می‌خواهد.

 

رهبری شهید در این سال‌ها، مثل مدیری کلان و پدری دوراندیش، کشور را از میان گردنه‌های سخت عبور داد. گاهی با یک سخنرانی، جهت می‌داد؛ گاهی با یک تعبیر، دستگاه‌ها را متوجه اولویت می‌کرد؛ گاهی با تأکید بر یک مفهوم، مسیر چندساله کشور را روشن می‌ساخت. برای من، یکی از زیباترین وجوه شخصیت ایشان، نگاهش به آینده بود. او ایران را فقط در امروز نمی‌دید. از دانشگاه حرف می‌زد، از علم، از فناوری، از شرکت‌های دانش‌بنیان، از جوانان ایران‌دوست، مؤمن و متخصص، از تولید، از استقلال، از پیشرفت و از همه کلیدی‌تر از زن و نقش بی‌بدیل او چه در خانه و چه در مدیریت کلان کشور.

 

این‌ها برای یک دختر فعال سیاسی که آینده کشور برایش مهم است، حرف‌های کوچک یا تشریفاتی نبود. این‌ها نشانه نوعی حکمرانی آینده‌نگر بود؛ حکمرانی که می‌فهمید عزت یک ملت، در میدان شعار خلاصه نمی‌شود؛ باید در آزمایشگاه، کارخانه، کلاس درس، روستا، نیروگاه، بیمارستان، مرز، رسانه و ذهن جوانان ساخته شود. من بارها وقتی از توسعه حرف می‌زدم، به یاد تأکیدهای او بر علم و کنشگری زنان و جوانان می‌افتادم. همان که آصف بیات هم گفته بود آینده ایران به قشر زنان و جوانان گره خورده است. توسعه برای ما فقط برج و جاده و عددهای اقتصادی نیست؛ توسعه یعنی یک ملت بتواند روی پای خود بایستد. یعنی پزشک، مهندس، معلم، کارگر، پژوهشگر، کشاورز، کارآفرین و مدیر، همه حس کنند در ساختن کشور سهم دارند. رهبر شهید این حس را در ادبیات حکمرانی جمهوری اسلامی زنده نگه داشت. او به جوان ایرانی می‌گفت تو می‌توانی؛ به دانشگاه می‌گفت تو مرکز پیشرفت کشوری؛ به مسئول می‌گفت مردم امانت‌اند و زنان را به محور بودن نوید می‌داد.

 

در نگاه من، پدرانه‌ترین بخش رهبری او همین بود: مردم را یک سرمایه می‌دید. رأی مردم، حضور مردم، مشارکت مردم، ایمان مردم، صبر مردم، استعداد مردم؛ همه برایش معنا داشت. او جمهوریت را در کنار اسلامیت می‌دید و از دل همین ترکیب، شکل خاصی از سیاست ایرانی پدید می‌آمد؛ سیاستی که هم به ارزش‌ها متکی بود و هم به مردم. برای من، صندوق رأی فقط یک ابزار اداری نیست؛ نشانه اعتماد متقابل مردم و نظام است. پدر شهید این پیوند را می‌شناخت و بارها مردم را به حضور، انتخاب و مشارکت دعوت کرد و آن‌جا که گروهی ایران را برای خود می‌خواستند با هشدار ایشان، به خود می آمدند.

 

حالا که صد و بیست روز از شهادتشان گذشته، از آن صبح و از آن بمب‌های لعنتی که امان نمی‌دانند و ما که بی‌اطلاع از حضور ایشان در دفتر کارشان، در ساختمان روبه‌رو، أشهد أن لا إله إلا الله خواندیم، تازه معنای بعضی حضورها روشن‌تر می‌شود. بعضی آدم‌ها تا هستند، عمق حضورشان دیده نمی‌شوند، بعد از رفتنشان، آدم می‌فهمد چه حجمی از نظم، اقتدار و اطمینان، زیر سایه حضورشان شکل گرفته بود. ایشان در سال‌های سال، آن‌قدر با رخدادهای بزرگ گره خورده بودند که بخشی از حافظه ملی ما شده بود؛ از روزهای سخت جنگ و ترور تا دوران سازندگی، از موج‌های سیاسی تا تحریم‌ها، از پیشرفت‌های علمی تا لحظه‌های حساس منطقه‌ای.

 

روز جمعه در مصلی، لحظه‌ای که در برابر پیکر عزیز و خانواده گرانقدرشان ایستادم، رثای من فقط سوگواری برای یک رهبر شهید نبود؛ سوگ پدری بود که از فردا بزرگترین سرمایه‌اش یعنی میهن به کدامین سو خواهد رفت.

 

با او وداع کردم اما هنوز حس می‌کنم در لحظه‌های دشوار، صدایش در حافظه کشور جاری است: محکم باشید! بسازید! پیش بروید! به مردم تکیه کنید! به آینده امید داشته باشید! شاید نسبت دختر و پدر همین باشد؛ پدر که می‌رود، جمله‌ها و میراثش در آدم می‌ماند. نگاهش، معیار می‌شود. آرامشش، تکیه گاه می‌شود. و دست آخر، دختر می‌ماند و خانه‌ای که باید با مهر، عقل و وفاداری نگهش دارد و هزاران درد دل باقی مانده از بی‌مهری‌های غیر، که بازگو نمی‌کند. 

 

آقای شهید، پدرِ آرامِ ایران، ما مانده‌ایم با یاد شما، با راهی که از استقلال، پیشرفت، مردم، ایمان و عزت می‌گذرد. با میراث شما. ما مانده‌ایم تا این خانه را بسازیم؛ با همان امیدی که شما به نسل جوان داشتید، با همان تکیه بر اعتدال‌گرایی با همان ایمانی که به توان ایران داشتید و با همان آرامشی که در سخت‌ترین روزها به دل این مردم می‌دادید.

 

بدرود پدر

متین رمضان‌خواه 

دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.