مراسم تشییع رهبر شهید ایران میتواند و باید به یک رخداد ملی و نماد همبستگی ایرانیان در دفاع از موجودیت، استقلال و عزت کشور تبدیل شود؛ رخدادی که در عین تأکید بر وحدت ملی در برابر تهدید خارجی، به هیچوجه به معنای نفی حق نقد، اعتراض و مطالبهگری نسبت به عملکردها و سیاستهای نظام سیاسی در آینده نخواهد بود و البته که این حضور ملی نباید مسئولین نظام را از اصلاح رویکردها و سیاستهای خود در ترمیم شکاف بین جامعه متکثر ایران با حاکمیت و دولت باز دارد.
نهم اسفند سال گذشته، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی برای دومین بار دست به اقدام نظامی علیه ایران زدند. اینبار، هدف صرفاً اعمال فشار یا تغییر رفتار سیاسی نبود، بلکه بر اساس شواهد و روند تحولات، هدف نهایی، فروپاشی و سقوط نظام سیاسی مستقر در ایران بود، آنان برخلاف اصول پذیرفتهشده حقوق بینالملل و تمامی موازین و معاهدات بینالمللی و اصول انسانی و اخلاقی رهبر جمهوری اسلامی ایران و بخشی از مسئولان عالیرتبه و فرماندهان نظامی کشوررا ترور کردند .
طراحان این حمله، بر این باور بودند که مجموعهای از عوامل، از جمله شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت، چالشهای سیاست خارجی، آثار و تبعات چند دهه تحریم اقتصادی، و نیز خسارات وارده به محور مقاومت در سالهای اخیر، شرایط لازم را برای فروپاشی ساختار سیاسی ایران فراهم کرده است. از منظر آنان، این مؤلفهها میتوانستند زمینهساز تحقق هدف نهایی، یعنی سقوط نظام سیاسی ایران، باشند.
اگرچه رهبر ایران و جمعی از مسئولین و عمده فرماندهان ارشد نظامی به شهادت رسیدند و مهاجمان در دستیابی به بخشی از اهداف اولیه خود موفق شدند، اما در فاصلهای کوتاه، ساختار سیاسی باقیمانده و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، با بازسازی سریع فرماندهی و سازمان رزم، حملات گسترده و مستمر خود را علیه تمامی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و اهدافی گسترده در سرزمینهای اشغالی آغاز کردند و این رویارویی به مدت چهل روز با شدت ادامه یافت.
در مقابل، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در نتیجه خشم ناشی از این میزان توان دفاعی ایران، با بهرهگیری از پیشرفتهترین تجهیزات و تسلیحات نظامی دنیای معاصر، حملات گستردهای را علیه زیرساختهای کشور، مراکز نظامی و انتظامی، شهرهای موشکی، مراکز خدماتی، مناطق مسکونی، مدارس و بیمارستانها به اجرا گذاشتند. با این حال، از همان روزهای نخست، هواداران جمهوری اسلامی و بخشی از ایرانیانی که حتی منتقد نظام سیاسی بودند در حمایت از تمامیت ارضی و دفاع ملی به صحنه و خیابانها و میادین آمدند؛ و در اقدامی غیر قابل تصور، نیروهای مسلح ایران اقدام به مسدودسازی تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان کرد و معادلات اقتصادی و امنیتی بینالمللی را تحت تأثیر جدی قرار داد.
نتیجه این رویارویی نابرابر و نامتقارن بازتعریف موازنه قدرت در منطقه و جهان را نزد جهانیان موجب شد و تابآوری کشوری که نزدیک به پنج دهه تحت شدیدترین تحریمها قرار داشته، با چالشهای داخلی و شکافهای اجتماعی و فاصله بین دولت _ ملت به صورت جدی مواجه شده و توان اقتصادی و نظامی آن با بزرگترین قدرت نظامی جهان قابل مقایسه نبوده است، بسیاری از تحلیلگران، استراتژیستها و مراکز مطالعاتی جهان را با پرسشهای جدی درباره ماهیت قدرت ساختار سیاسی و نظامی ایجاد شده توسط رهبری ایران و قدرت ملی ایرانیان مواجه کرد. به تعبیر احمد زیدآبادی، این رخداد بار دیگر اهمیت فهم «روانشناسی توده ایرانی» را در تحلیل تحولات ایران آشکار ساخت.
تردیدی نیست که خلق چنین ساختار تصمیمگیری پیچیده و چندلایه سیاسی و امنیتی شکلگرفته در ایران و تقویت بنیادین توان دفاعی نیروی مسلح از جمله سنگ بناهای آیتالله خامنهای برای تابآور کردن ایران و صیانت از تمامیت ارضی کشور در کنار همه انتقادهایی هست که به او وارد میشود و این مهم در کنار شکلگیری نوعی همبستگی ملی نسبی در برابر تهدید خارجی، حتی در میان بخشی از منتقدان نظام سیاسی، زمینه را برای ورود میانجیهای منطقهای فراهم کرد. در نتیجه، با میانجیگری پاکستان و همکاری برخی کشورهای منطقه، یادداشت تفاهمی با هدف حرکت به سمت توافق نهایی به امضا رسید؛ توافقی که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران بینالمللی، بخش قابل توجهی از مفاد آن در راستای تأمین منافع ملی ایران تنظیم شده است.
اکنون، در چنین شرایط تاریخی و حساسی، مراسم تشییع پیکر رهبر شهید ایران در حال برگزاری است. نگارنده، بهعنوان یک فعال سیاسی اصلاحطلب که سالها نقدهای جدی و بنیادینی نسبت به مجموعهای از سیاستها و رویکردهای نظام سیاسی مستقر در ایران داشته و همچنان دارد، معتقد است که ایران و تمدن ایرانی در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفتهاند.
واقعیت آن است که ساختار سیاسی باقیمانده و نیروهای مسلح کشور، برخلاف خواست جریانهای افراطی و جنگطلب در داخل و خارج، مسیر عقلانیت، مذاکره، دیپلماسی و تعامل عزتمندانه را برای تأمین منافع ملی و توسعه ایران برگزیدهاند. در چنین شرایطی، حتی در صورت وجود عمیقترین اختلافات سیاسی و فکری، ضروری است که خیر عمومی، عزت ملی و اقتدار ایران را که بخشی از آن نیز حاصل سیاستها و رویکردهای رهبر شهید بوده است بر منافع جریانی و جناحی ترجیح دهیم.
بر این اساس، مراسم تشییع رهبر شهید ایران میتواند و باید به یک رخداد ملی و نماد همبستگی ایرانیان در دفاع از موجودیت، استقلال و عزت کشور تبدیل شود؛ رخدادی که در عین تأکید بر وحدت ملی در برابر تهدید خارجی، به هیچوجه به معنای نفی حق نقد، اعتراض و مطالبهگری نسبت به عملکردها و سیاستهای نظام سیاسی در آینده نخواهد بود و البته که این حضور ملی نباید مسئولین نظام را از اصلاح رویکردها و سیاستهای خود در ترمیم شکاف بین جامعه متکثر ایران با حاکمیت و دولت باز دارد.
..............................................................................
*فعال سیاسی اصلاح طلب و دبیرکل حزب همبستگی