اطلاعات و تحلیل ایشان از برنامهها به گونهای دقیق بود که همه برنامهسازان اذعان داشتند که در این نشستها حضرت آقا به عنوان یک رسانهشناس و هنرشناس ظاهر شده و از اشراف بسیار دقیق رهبری به مقولههای ارتباطاتی، هنری و فرهنگی شگفتزده میشدند.
در دهه هفتاد، هر سهشنبه یک گروه از گروههای برنامهساز رادیو با رهبر شهید دیدار اختصاصی داشتند. ابتدا مدیر هر گروه گزارشی از برنامههای رادیویی را به ایشان ارائه میکرد، سپس رهبری نکات خودشان را نسبت به گزارش و برنامههای رادیویی که اغلب آنها را گوش داده بودند، بیان میکردند.
اطلاعات و تحلیل ایشان از برنامهها به گونهای دقیق بود که همه برنامهسازان اذعان داشتند که در این نشستها حضرت آقا به عنوان یک رسانهشناس و هنرشناس ظاهر شده و از اشراف بسیار دقیق رهبری به مقولههای ارتباطاتی، هنری و فرهنگی شگفتزده میشدند.
در آن ایام، من مدیر گروه دانش رادیو بودم. برنامههای این گروه جزء پرشنوندهترین برنامههای رادیو بود، مثل علم و زندگی، جهان دانش، روزنه، و گفتوگو با اجرای اسماعیل میرفخرایی.
سهشنبهای در بهمن ماه ۱۳۷۰ با جمعی حدود ۱۰ نفر به دیدن آقا رفتیم. ایشان گفتند:
«با توجه به گزارشی که شما در مورد برنامه گروه دادید یک احساس خاطرجمعىاى به انسان دست میدهد. الحمدلله جوانب مختلفى در ذهنتان بوده و هست و پیدا است که با اینکه گروه خیلى پُرجمعیتى نیستید اما با نقشه و با حساب و علمى دارید پیش میروید».
من در بخشی از گزارشم از ساخت داستانهای علمی تخیلی صحبت و اشاره داشتم که ما سعی میکنیم این داستانها خیلی استبعاد از عقل نداشته باشد. ایشان در جایی نظر من را اشتباه خواندند و بیان داشتند:
«داستانهای علمى تخیلى که شما گفتید باید به عقل نزدیک باشد؛ نه، نباید باشد، اینها خیلى هم دور از ذهن است، یعنى به نظر میرسد که هنوز علم بشر به آنجا نرسیده است، این خیلى دور از واقعیتهاى علمىِ زمان ماست، لیکن هم سرگرمکننده است، هم بیهوده نیست؛ هجو نیست، و ذهن را به یک آفاق جدیدى میبرد و این، چیز خوبى است».
درباره روح علمی، بارها از ایشان شنیده بودم که ما باید روح علمگرایی را در جامعه به ویژه در نوجوانان و جوانان افزایش دهیم. در این جلسه، بدون اینکه من در این خصوص اشارهای داشته باشم، ایشان تأکید داشتند:
«یافتن روح علمى میتواند منظور و هدف برنامه علمی باشد و آن، به معنى استقرار روح علمى در جامعه است.... روح علمى آثار متعددى در انسانها دارد؛ یکى از آثار آن همین است که فرد سعى میکند علم را بیاموزد. وقتى کسى روح علمى پیدا کرد یعنى فهمید که قوانین و ترتیب و نظمى در این حیات و آفرینش هست، کار زندگى بهتر پیش خواهد رفت. ما باید روح علمى و علمگرایى را در همه سطوح جامعه به وجود بیاوریم».
اعتراف کنم در این لحظه در ذهن خودم این نکته را مرور کردم که احتمالا نظر ایشان علمگرایی دینی است! جالب است ایشان ادامه دادند که:
«بعضى به غلط خیال میکنند که علمگرایى با دینگرایى نمیسازد. بعضى همینطورى تشویق میکنند که دینگرایىای که امروز در جامعه ما رواج دارد، با علمگرایى منافات دارد و یا با علمگرایى، میشود دینگرایى مردم را صدمه زد. اینها اشتباه میکنند! هیچ منافاتى بین آنها نیست، زیرا اسلام دینى است که به علم دعوت میکند. در طول زمان مسلمانها براى مدت چند قرن توانستند مشعل علم را در دنیا به دست بگیرند، آن هم در سطح بالا، نه در سطح پایین. امروز نظرات خوارزمى یا ابنسینا هر کدام در رشته خودشان، یا در ریاضیات یا در طب، نظرات منسوخ شدهاى نیست، نظرات صحیحى است که البته تکمیل شده، اینها همه از کجا ناشى شدند؟ از دین اسلام ناشى شدند. البته در همان قرون در اروپا، ضدیت با دین بود. البته تا یک برههاى از زمان، ضدیت با علم بود، تا اینکه بالأخره کسانى آمدند. حتى در اروپا هم اولین مشعلداران علم، دینىاند. خود این راجر بِیکن معروف یا رژه بِیکنِ فرانسوىها، راجر بِیکنِ انگلیسها کشیش است؛ آن هم کشیش فرانسیسکن است. نمیدانم آشنا هستید با احوالات فرانسیسکنها یا نه. آنها گروهِ کشیشىِ بسیار زهدگرایى هستند که بهاصطلاح تابع آن سنفرانسیس هستند. سنفرانسیسِ معروف که این سانفرانسیسکوى آمریکا هم به اسم او است؛ اینها اسماء مقدس را روى شهرها و مانند اینها میگذاشتند. یعنى اولین جلوههاى علم که به رنسانس اروپا منتهى شد و آن تحول علمى، باز از طرف مذهبىها، البته مذهبىهاى روشن، نه مذهبىهاى تاریکذهن، به وجود آمد. یا خودِ ابنسیناى ما یک عالِم دینى است؛ شفاى او، اشارات او؛ اصلا یک عارف است به یک معنا؛ یا دیگران. شیخ بهایى که دیگر یک آخوندِ به تمام معناى کامل است؛ اهل محراب و مانند اینها. روح دینى با روح علمى اصلا منافاتى ندارد بلکه روح دینى کمک و پشتیبان روح علمى است».
در اینجلسه مسائل زیادی را ایشان مطرح کردند، از جمله درباره موسیقی و موسیقی علمی که در یادداشت بعدی آن را مطرح خواهم کرد.