همکارمان با نگرانی وارد اتاق میشود: «ایکاش این پنجشنبه و جمعه بگذرد و جنگ نشود.» این جمله، واگویه درونیِ میلیونها ایرانی در این روزهاست. وقتی «گمانهزنی» جایِ «اطمینان» را میگیرد، ردپایش را نه در تحلیلهای سیاسی، که در صفهای بنزین و خروجیهای شهر نشان میدهد. زندگیهایی که از تعادل خارج شده و هر لحظه منتظرِ سقوطِ خبری بد است. اما پرسش اصلی این است: با جامعهای که کارکردهایش زیرِ آوارِ عدمقطعیت له شده، چه باید کرد؟
همکارمان با نگرانی وارد اتاق میشود: «ایکاش این پنجشنبه و جمعه بگذرد و جنگ نشود.» این جمله، واگویه درونیِ میلیونها ایرانی در این روزهاست. وقتی «گمانهزنی» جایِ «اطمینان» را میگیرد، ردپایش را نه در تحلیلهای سیاسی، که در صفهای بنزین و خروجیهای شهر نشان میدهد. زندگیهایی که از تعادل خارج شده و هر لحظه منتظرِ سقوطِ خبری بد است. اما پرسش اصلی این است: با جامعهای که کارکردهایش زیرِ آوارِ عدمقطعیت له شده، چه باید کرد؟
پاسخ در یک مفهومِ حیاتی نهفته است: تابآوری. اما تابآوری نه به معنایِ «تحملِ منفعلانه»، بلکه به مثابه یک «سازه ملی». برای رسیدن به این معنا، باید هشت گامِ راهبردی را بازخوانی کنیم:
۱. تابآوری، یک کلِ تجزیهناپذیر است
سالهاست از «بازسازی سرمایه اجتماعی» میگوییم، اما راهِ آن در بحران، تنها از مسیر «فراگیری» (Inclusion) میگذرد. در لحظهی بحران، هر کسی که حس کند «شهروند درجه دو» است، خود را از دایره انسجام خارج میبیند. ایرانِ تابآور، محصولِ سیستمی است که در آن هیچکس احساسِ غریبگی نکند. تابآوری ملی میانگین تابآوری تمام گروههای اجتماعی است نه فقط حامیان یا حاضران در خیابان، اینترنت سفیدها، اینترنت پروها، متمولان و ... . خلاصه باید حواسمان به فراگیری باشد.
۲. معنابخشی به رنج؛ در جستجویِ «زندگی نرمال»
تابآوری فقط یک مهارت روانی نیست، یک ضرورتِ وجودی است. همانطور که ویکتور فرانکل در «انسان در جستجوی معنا» روایت میکند، در اردوگاههای مرگ نازیها، کسانی زنده ماندند که برای «آینده» معنایی داشتند. جامعه ما برای ایستادگی، نیازمندِ یک چشمانداز روشن از «ایرانِ پساجنگ» و تصویری از یک «زندگی نرمال» است، حتی اگر این روزها آن را برای ما نخواسته باشند. ما میبایست با امید به آن روز گذر کنیم. آیا کسی برای فردای پساجنگ تصویری از زندگی نرمال ارائه میدهد؟
۳. شفافیت رادیکال و تابآوری سیستماتیک
تابآوری سیستماتیک از طریق جریان آزاد اطلاعات رخ میدهد. افراد باید بتوانند خود را با واقعیت تطبیق دهند. ما نیازمند شفافیت رادیکال و مدیریت عدم قطعیتها هستیم. طبیعی است که در این زمانه «هیچچیز قطعی نیست». و این قطعیترین سخنی است که میشود گفت. اما در این شرایط است که شایعه میتواند توان جامعهای را برباید. در چنین شرایط است که مرجعیت روایتها میتواند مهم باشد و حاکمیتی که رسانهاش ظرفیتهای فراگیر ندارد، حتی در روایتسازی فراگیر و نه فقط برای حامیان دچار مشکل میشود.
۴. تقویتِ «عاملیت» در برابرِ «قربانیبودگی»
احساسِ قربانیبودن، تابآوری را میکشد. ما به تقویتِ «عاملیتهای اجتماعی» نیاز داریم. تابآوری در مشارکت رخ میدهد، نه در دستور. باید فضایِ مشارکت برای همه طیفها باز شود. نهادهای مدنی باید ریههایِ تنفسِ جامعه باشند. در روزهایی که دلیل برای حالِ بد زیاد است، مشارکتِ داوطلبانه، دلیلِ ماندن و حالِ خوب است. کافیست این روزها سری به خیابانها و کسانی که در تجمع ها شرکت میکنند بزنیم. اثر در جمع بودن و با جمع بودن میانشان هویداست. فقط موضوع مهم این است که این جمعیت حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد جامعه را دربر میگیرد و بخاطر نوع مدیریت در تقابل با گروه دیگر شده است. از اینرو مدیریت این فضا بسیار مهم است. اینکه تجمعات موجود مدیریت شده، محدود و بدون تقابل باشد؛ یا اینکه خیابان برای همه گروههای اجتماعی بازگشایی شود.
۵. انعطاف؛ شرطِ اولِ بقا
انعطافپذیریِ نخبگان و گذار از «آرمانمحوریِ صلب» به «امنیتِ مردممحور»، پیششرطِ انسجام است. امروز، وقتِ دمیدن بر شکافهایِ کهنه نیست. مردم زیرِ فشار، گوششان بدهکارِ دعواهایِ سیاسیِ تاریخگذشته نیست؛ آنها به دنبالِ راهی برایِ صیانت از «تنِ ایران» هستند.
۶. پرهیز از تصمیمهایِ عجیب و شوکدرمانی
هرگونه شوکدرمانی و تصمیمهای عجیبی که دولتها میگیرند سم مهلک این فضاست. اینکه بخواهند چیزی را از ابتدای زنجیره به انتهایش برسانند (مانند کاری که در دیماه انجام شد) تنها نتیجهاش از بین رفتن قطعیتها و ناتوانی از پذیرش است. اقتصاد در شرایط فعلی به مجموعهای از فعالیتهای موقت و ناپایدار تقلیل یافته و بخش بزرگی از جامعه ما بخاطر از دست دادن شغل صرفا برای زنده ماندن میجنگند. هرمیزان کمبود در هر بخش از انرژی نمیتواند بهانهای برای افزایش قیمت برای مدیریت مصرف باشد. حتما سهمیهبندی و بهرهبری یکسان طبقات مختلف حس تبعیض و اثر تورمی کمتری بر دهکهای درآمدی پایینتر خواهد داشت.
۷. بازگشت به سنگرِ علم و تخصص
پاشنه آشیلِ ما، حذفِ متخصصان به بهانه گزینشهایِ ناعادلانه بوده است. برای بازسازی ایران، به فراخوانِ تمامِ وطندوستانِ متخصص نیاز داریم. بازگشتِ علم به جایگاهِ اصلیاش و نبضِ تپنده دانشگاه، همان چیزی است که میتواند چشماندازِ آینده را روشن کند. ایران را متخصصانش میسازند، نه همفکرانِ بیتخصص.
۸. حکمرانیِ واقعگرا؛ شجاعت در برابرِ درون
حاکمیتی که شجاعانه در برابر دشمن بیرونی میایستد، نباید نسبتش با مردمِ خودش «ترس و سرکوب» باشد. حکمرانیِ واقعگرا یعنی پیوند زدنِ روایتهایِ مذهبی، ملی و مدرن حولِ محورِ «بقایِ وطن». ما نیازمندِ آشتی با مردمی هستیم که ثابت کردهاند پایِ این نقشه ایستادهاند.
ایرانِ فردا، ثمرهیِ تصمیمهایِ امروزِ ماست. تابآوری، خریدنی نیست؛ ساختنی است.
۲۳ اردیبهشت
سمیه توحیدلو، جامعه شناس