یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

ضرورت توجه به جنگ روانی و شناختی

نمایش دست قطع شده دختر بچه مینابی در تلویزیون و یا به تصویر کشیدن دختر هراسانی که پس از اصابت بمب در اطراف خانه‌شان، در حالی که قرآن را به دست گرفته است و اوج استیصال را در حالات بدنی خود به نمایش نهاده و لرزان اشک می‌ریزد، اشتباهات شگفت‌آوری هستند که واجد اثرات سویی بر مخاطبان خود هستند.

در آغاز جنگ رمضان، با توجه به ضعف مفرط جنگ روانی ایران، طی تماس با تنی چند از افراد دست‌اندرکار، به تذکر این معنا پرداختم و قرار بر تشکیل جلسه‌ای با مسئولان بالاتر در این رابطه برای بحث بیشتر شد که پس از گذشت قریب به یک ماه، جلسه معهود تشکیل نشد. از این روی تصمیم گرفتم چند تذکر خود را در این زمینه از طریق رسانه به اطلاع مسئولان ذی‌ربط برسانم:

قریب به دو دهه پیش کتابی با عنوان «تهاجم تبلیغاتی» منتشر کردم که به بحث و بررسی جنگ روانی در دوران جنگ دوم جهانی پرداخته و در ادامه جنگ روانی ایران در جنگ 8 ساله را مورد بررسی قرار داده بود. مبنای نظری این کتاب یک تئوری برگرفته از قرآن کریم بود. به این معنا که قرآن کریم پس از بیان دلالت حضرت موسی(ع)، در ارتباط با فرعون و استنکاف وی از پذیرش حق، بیان می‌دارد که فرعون با اتکاء به سحره خویش، حضرت را به نبرد دعوت می‌کند.

طبق روایت تفاسیر مختلف، نبرد موصوف در روز عید (که امکان حضور همگان را فراهم می‌آورد) و در درخشش آفتاب (که جای هرگونه شبهه را از بین ببرد) صورت می‌پذیرد. اما با شکست سحره و ایمان آوردن آنان به خدای حضرت موسی(ع)، تفاسیر یاد شده خاطرنشان می‌سازند، اژدهای حضرت موسی(ع)، پس از بلعیدن رسن‌های آلوده شده به جیوه، حمله¬ای نیز به سمت مردم و فرعون می‌کند که چندین هزار نفر از مردم ناظر بر صحنه، در جریان فرار جمعیت زیر دست و پا می‌میرند و فرعون نیز از شدت ترس، به اسهالی مبتلا می‌شود که تا آخر عمر گریبان‌گیر وی است.

اما درست در همین‌جا که فرعون عظیم‌ترین شکست ممکن را تجربه کرده است، با نادیده گرفتن داعیه خویش دال بر اینکه «رب اعلی» مردم است، روی به بزرگان دربار کرده، با بیان اینکه حضرت موسی(ع) اکنون می‌خواهد سرزمین شما را بگیرد، می‌کوشد با تحریک عواطف آنان روی سرزمینشان، بزرگ‌ترین تهاجم روانی ممکن را علیه حضرت موسی(ع) سامان دهد!

در فصل پایانی این کتاب رهنمودهایی در مورد ضرورت پرداختن به جنگ روانی در جامعه ایران داده بودم که متأسفانه ممیزی وقت ارشاد دستور حذف کامل آن فصل را داده بود و ناشر نیز بدون اطلاع دادن به من، دست به نشر کتاب زده بود.

در کتاب دیگری که با عنوان «نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی» در دوران جنگ 8 ساله تهیه کردم، با استناد به قریب به 2000 سند از اسناد دست اول(مانند سخنرانی‌های صدام، برنامه‌های رادیو «صوت الجماهیر»، مقالات روزنامه «الثوره» ارگان حزب بعث عراق و خبرگزاری‌های مطرح خارجی)، به تحلیل جنگ روانی عراق، اسرائیل، آمریکا و دیگر متحدین عراق در جنگ 8 ساله پرداختم، ضمن به تصویر کشیدن قدرت جنگ روانی کشورهای اخیر، بر ضعف جنگ روانی ایران تأکید داشتم که متأسفانه رهنمودهای این اثر نیز مورد توجه مسئولان امر قرار نگرفتند و پس از گذشت بیش از سه دهه از نشر کتاب، حتی یک مسئول جویای آن نشد که مؤلف کیست و داعیه وی در این زمینه چیست و خلاصه در این ارتباط باید چه کار کرد.

کتاب «انگیزه روانی مقاومت نظامیان عراقی» نگارنده نیز که ناظر بر اشتباهات مسئولان در زمینه روحیات نظامیان عراقی بود، با وجود به دست آوردن رتبه برتر در جشنواره کتاب‌های دفاع مقدس (نظیر کتاب پیشین)، سرانجامی شبیه کتاب‌های قبل داشتند.

در فراز دیگری از اقدامات خویش، خاصه در دوران جنگ 8 ساله، با انجام بیش از 10 پژوهش میدانی در زمینه جنگ روانی که روی اسرای عراقی مستقر در اردوگاه‌های اسرای عراقی انجام داد، کوشیدم تا نشان دهم که چگونه می‌توان با جنگ روانی، همچون جنگ نظامی به دشمن ضربه زد، اما باز هم این دست از پژوهش‌ها مورد توجه و حمایت جدی هیچ یک از مسئولان و نهادهای مرتبط قرار نگرفت.

با شروع جنگ رمضان، مجدداً در برابر جنگ روانی و شناختی قابل تأمل دشمن، شاهد جنگ روانی و شناختی نامنسجم و بعضاً آسیب‌زای نهادهای ذیربط بودم. به این معنا که آمریکا (به توصیه اسرائیل) تهاجم خود را با هدف قرار دادن مدرسه دخترانه میناب شروع کرد که این عمل، در عین حال که در صدد القای رعب شدید به مردم ایران بود، به سبب آن که پیش‌تر زمین مدرسه متعلق به پادگان مجاور بوده و تنها با یک دیوار از آن جدا شده بود، راه گریزی برای جنایت خود در سطح افکار عمومی جهان فراهم آورده بود.

حرکت اخیر که با مبنا قرار دادن حاکم کردن رعب حداکثری در سطح جامعه بود، و انتظار تکرار آن با سناریوهای دیگر می‌رفت، مورد توجه مسئولان ایران قرار نگرفت و با دستور برگشت ناو دنا، سوژه مورد نظر دیگری برای دشمن فراهم آوردند که با زدن ناو دنا و غرق کردن تمامی نیروهای آن در برابر چشمان نظامیان آمریکایی بدون آن که حتی یک نفر از آنان را نجات دهند، باز هم رعب مورد نظر دشمن در سطح مردم ایران را فراهم آورد.

به شکل مشابهی وقتی دشمن در صدد ترور شهید صابر برآمد و در مرحله نخست فقط فرزند وی را هدف قرار داد، باز هم مسئولان ذیربط به این نکته توجه نکردند که در صورت حضور وی در مراسم ختم، در عمل سوژه مناسبی برای دشمن پدید می‌آید که با ترور وی و اطرافیانش، در عمل کاری کند که حتی اگر یک دانشمند هسته‌ای هم بدون توجه به احتمال شهادت خویش، به کارش ادامه دهد، با ملاحظه ترور اعضای خانواده شهید صابر، دست و دلش بلرزد و برای حفظ خانواده‌اش هم که شده است، به کارش ادامه ندهد. به هر صورت خطاهای بزرگ اخیر به سبب نادیده گرفتن نکات اولیه و پیش پا افتاده جنگ روانی، از هیچ مسئول و دستگاه مرتبطی پذیرفته نیست.

با نگاهی به تبلیغات دوران جنگ رمضان، با وجود برخی از اقدامات مناسب، خطاهای مشابهی ملاحظه می‌شود که قابل کتمان و چشم‌پوشی نیستند. به عنوان مثال، نمایش دست قطع شده دختر بچه مینابی در تلویزیون و یا به تصویر کشیدن دختر هراسانی که پس از اصابت بمب در اطراف خانه‌شان، در حالی که قرآن را به دست گرفته است و اوج استیصال را در حالات بدنی خود به نمایش نهاده و لرزان اشک می‌ریزد، اشتباهات شگفت‌آوری هستند که واجد اثرات سویی بر مخاطبان خود هستند.

به همین ترتیب، آقای مجری برنامه‌ای که اشدّ مجازات را برای دختران فوتبالیست ایران، به دلیل نخواندن سرود ملی تقاضا می‌کند (و به استناد یکی از سرپرستان تیم فوتبال زنان ایران، همین مسأله عاملی برای تقاضای پناهندگی برخی از زنان فوتبالیست ایرانی شد و فشار روانی تهاجم غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران را در سطح افکار عمومی مردم جهان تخفیف داد) و یا علی دایی را مورد تهاجم خود قرار داد که چرا توییتی منطبق با خواست وی نزده است و یا خانم مجری برنامه دیگری، در پاسخ به پیشنهاد یکی از مسئولان دانشگاهی که خواستار عدم حمله ایران به مراکز دانشگاهی دشمن شده بود، بیان می‌دارد که دانشگاه‌های ایران به انقلاب فرهنگی دیگری نیاز دارند تا این دست از افراد را کنار بگذارند.

مجریان اخیر، به جای تأکید بر وفاق و پذیرش این که طبق آموزه‌های دینی، نردبان ایمان هفت پله دارد و ما باید قدردان افرادی نظیر دایی باشیم که حداقل در بلایای طبیعی کنار مردم کشورش قرار گرفته است، به صرف آن که چرا همسان با اقتضائات پله هفتم ایمان عمل نکرده‌اند، در اوج بحران جنگ، فرصت را برای تسویه حساب جناحی خودمان باز کنیم!

در نمونه مشابهی دکتر غلامعلی رجایی در مقاله «میادین را دریابید!»، با توجه به مشاهدات میدانی خویش از راهپیمایی‌های شبانه مردم تهران، از سپرده شدن مدیریت راهپیمایی‌های شبانه مردمی به دست برخی از مداحان کم سواد و متمایل به بهره‌برداری جناحی از این اجتماعات مردمی یاد کرده است که بالطبع این موارد از میزان بهره‌برداری بهینه از ثمرات ارزشمند حضور مردم در صحنه می‌کاهند.

البته لازم به یادآوری است که جنگ روانی و شناختی مورد اشاره، تنها معطوف به داخل نبوده، معطوف به خارج هم هست. به این معنا که وجود یک سازمان قوی که متصدی جنگ روانی و شناختی کشور باشد، می‌تواند روی نظامیان اسرائیلی و آمریکایی و مردم این کشورها، همپیمانان آنها و اصولاً مردم جهان عملیات روانی لازم را داشته باشد.

به عنوان مثال، این سازمان نه تنها باید با رصد رخدادهای داخل و خارج، در صدد طراحی بهره‌برداری بهینه از رخدادهای پیش آمده باشد، بلکه از آنجا که از رسول خدا(ص) نیز در روایت هست که «حرب خدعه است»، می‌توان حتی با تولید ویدیوهای فیک (نظیر اعتراض برخی از نظامیان آمریکایی به این که چرا آنان باید به تنهایی در میدان جنگ زمینی قربانی شوند و نظامیان اسرائیلی در این میان تنها تماشاچی باشند) یا نامه‌های متعدد سران قوا خطاب به مردم و نظامیان کشورهای متخاصم و دیگر کشورهای جهان (نظیر نامه عاطفی رئیس جمهور خطاب به مادران آمریکایی با محوریت کودکان قتل عام شده میناب یا نامه به اقشار متوسط آمریکایی که مالیات آنان صرف کشتار انسان‌ها و انهدام زیست محیط می‌گردد) یاد کرد.

خطاب قرار دادن مردم کشورهای عضو ناتو، مردم کشورهای عربی که به آمریکا در خاکشان پایگاه داده‌اند یا تحریک حمایت مسلمانان جهان، تنها قسمت کوچکی از اقدامات جنگ روانی و شناختی ایران در حال حاضر می‌تواند باشد.

نیک به یاد دارم که وقتی در جبهه‌های جنگ با عراق، به فرض دشمن بولدزری را مورد اصابت خود قرار می‌داد، به دلیل ملموس بودن بولدوزر، مسئولان به جدّ در صدد تهیه مورد مشابهی برمی‌آمدند، اما وقتی رزمنده‌ای هنگام نصب بلندگوی جنگ روانی، مورد اصابت قرار گرفته و شهید می‌شد، همان مسئولان به سبب ملموس نبودن اثرات جنگ روانی برایشان، بیان می‌داشتند، جنگ روانی ما را روانی کرد! حال آن که جنگ روانی با تضعیف روحیه دشمن با حداقل امکانات ممکن، حداکثر ضربه لازم را به وی وارد می‌آورد.

امید است تجربه نگارنده، در جنگ رمضان تکرار نشده، مسئولان ذیربط با عطف توجه لازم به مقوله جنگ روانی و شناختی، با ایجاد مرکزیت مناسبی برای این امر، کاربری مناسب در این زمینه در سطح داخل و خارج کشور داشته باشند.

*استاد رشته روانشناسی دانشگاه

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.