جنگ همچنان ادامه دارد و معلوم نیست سرنوشت آن چه خواهد شد. اما آنچه امروز روشن است، خطاهای تحلیلی کسانی است که برای توجیه بمباران کشور و مردم، واقعیت را تحریف کردند. فارغ از اینکه چه نگاهی به سیاست دارید، پیشنهاد می‌کنم رسانه‌ها و افرادی را که جنگ را ساده‌سازی کردند و آگاهانه یا ناآگاهانه توجیه‌گر تجاوز به کشور شدند، از چرخه مصرف رسانه‌ای خود کنار بگذارید؛ چون روشن شده است که حتی اگر قصد فریبکاری نداشتند، در فهم واقعیت دچار خطا هستند.

بیش از سه هفته از آغاز جنگ می‌گذرد؛ ترامپ تهدید به حمله به نیروگاه‌های برق ایران کرده، خطر عملیات زمینی علیه جزایر ایران وجود دارد و هنوز هیچ نشانی از پایان جنگ دیده نمی‌شود. برخلاف پیش‌بینی حامیان جنگ، ایرانیان سال جدید را نه در آرامش و امید، بلکه در میانه جنگ آغاز کردند.

اما این تنها خطای تحلیلی آنان نبود. کسانی که با رؤیافروشی، جنگ را «جراحی لازم» برای رسیدن به آسایش جلوه می‌دادند، ادعاهای دیگری نیز داشتند که اکنون و پس از سه هفته جنگ، مرور آنها ضروری است:

ادعای اول: جنگ کوتاه و براندازی سریع

حامیان جنگ معتقد بودند که با آغاز درگیری، نظام سیاسی ایران خیلی سریع و با کمترین هزینه تغییر خواهد کرد و جنگ پایان خواهد یافت. اکنون روشن شده که این ادعا تا چه حد نادرست بوده است. با وجود ترور عالی‌ترین مقامات، ساختار نظامی و سیاسی همچنان مانند روز اول کار می‌کند. نه‌تنها جنگ زود تمام نشد، بلکه هزینه‌های آن به کشور تحمیل شد و چشم‌اندازی برای پایان آن نیز وجود ندارد.

ادعای دوم: عدم حمله به زیرساخت‌ها

جنگ‌طلبانی که بمباران کشورشان را تئوریزه می‌کردند، مدعی بودند که زیرساخت‌های حیاتی هدف قرار نخواهد گرفت و حملات محدود و دقیق خواهد بود. اما اکنون نه‌تنها زیرساخت‌های دفاعی، بلکه زیرساخت‌های انرژی نیز هدف قرار گرفته‌اند. حمله به انبارهای نفت، پژوهشگاه‌های فناورانه و صنایع نفت و گاز در عسلویه تنها بخشی از این خسارات است. ترامپ نیز تهدید کرده که نیروگاه‌ها را هدف قرار خواهد داد. این حملات مستقیما به دارایی‌های مردم آسیب می‌زند و کشور را در برخی حوزه‌ها برای سال‌ها به عقب می‌برد.

ادعای سوم: عدم تلفات غیرنظامی

جنگ‌طلبانی که خشم و نفرت مبنای تحلیلشان بود، ادعا می‌کردند که در صورت حمله به کشور، مردم آسیب نخواهند دید. اما این گزاره در همان ساعات نخست جنگ و پس از حمله به مدرسه‌ای در میناب فرو ریخت. اکنون، پس از سه هفته، بیش از ۲۰۰ کودک و نوجوان کشته شده‌اند و شمار قربانیان بی‌گناه هر روز افزایش می‌یابد.

ادعای چهارم: ناتوانی ایران در تداوم حملات موشکی

بخشی از دیاسپورای ایرانی که از حمله به ایران دفاع می‌کرد، توان نظامی کشور را تمسخر می‌کرد و معتقد بود با انجام چند ترور و با حمله به تجهیزات نظامی ایران، خیلی زود شلیک موشک‌ها متوقف خواهد شد.  حالا مشخص شده که این ادعا چقدر ساده‌اندیشانه بوده است. سه هفته است که ایران هر روز علیه اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا موشک و پهپاد شلیک می‌کند. پالایشگاهی در اسرائیل هدف قرار گرفته، به دیمونا موشک زده شده، سنتکام از حمله به یک F-35 خبر داده و تانکرهای سوخت‌رسان آمریکا آسیب دیده‌اند. ایران در روزهای اخیر نیز بارها از آمریکا و اسرائیل تلفات گرفته است.

ادعای پنجم: ناتوانی ایران در بستن طولانی‌مدت تنگه هرمز

کسانی که جنگ را تئوریزه می‌کردند ادعا می‌کردند ایران توان بستن تنگه هرمز را ندارد و اگر چنین کند، خیلی زود مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد. اما اکنون سه هفته است که تنگه بسته مانده و قیمت نفت و بنزین در سراسر جهان به‌شدت افزایش یافته است. آمریکا در باز کردن تنگه چنان ناتوان بوده که به سناریوهای دیگری مانند حمله به زیرساخت‌ها یا اشغال جزایر فکر می‌کند. هزینه بسته بودن تنگه برای آمریکا آن‌قدر بالا رفته که حتی گزینه رفع تحریم نفت‌های روی آب را نیز بررسی کرده است.

جنگ همچنان ادامه دارد و معلوم نیست سرنوشت آن چه خواهد شد. اما آنچه امروز روشن است، خطاهای تحلیلی کسانی است که برای توجیه بمباران کشور و مردم، واقعیت را تحریف کردند. فارغ از اینکه چه نگاهی به سیاست دارید، پیشنهاد می‌کنم رسانه‌ها و افرادی را که جنگ را ساده‌سازی کردند و آگاهانه یا ناآگاهانه توجیه‌گر تجاوز به کشور شدند، از چرخه مصرف رسانه‌ای خود کنار بگذارید؛ چون روشن شده است که حتی اگر قصد فریبکاری نداشتند، در فهم واقعیت دچار خطا هستند. جنگ نه‌تنها اجتناب‌ناپذیر نبود، بلکه اکنون بیش از پیش آشکار شده که شرّی مطلقی است که ایران و مردمش را زخمی‌تر و عزادارتر می‌کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.