یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت/

شکوهِ «ایران» در آینه میدان‌ها

گویی تاریخ کشورمان، هرگز چنین هم‌آواییِ فراگیری را در ستایشِ یک نشانِ ملی به خود ندیده بود. پرچم‌ها در باد می‌رقصند و سرود ملی بر لب‌ها جاری است؛ نه از سرِ تکلیف، که از عمق دلدادگی. این موجِ بی‌سابقه، تنها یک نمود ظاهری نیست، بلکه نشانه‌ای است از احیای حسی عمیق؛ عشقِ بی‌واسطه به وطن.

در شمار شگفتانه‌های تاریخ معاصر ایران - و به‌ویژه در این چهل‌وهفت سال پرحادثه - کمتر رخدادی را می‌توان یافت که همچون این روزها، جانِ ناظر را به شگفتی و تأمل وادارد. صحنه‌هایی از حضور مردمی که از دلِ تفاوت‌ها برمی‌خیزند؛ از میانِ سلیقه‌ها و نگرش‌های گوناگون، از نسل‌هایی که از کودک خردسال تا سالخورده را در بر می‌گیرد، از طبقات اجتماعی ناهمگون، از روستا تا کلان‌شهر و همه، در یک افق مشترک، به نام «ایران» معنا می‌یابند.

این تصاویر، بی‌اختیار، خاطره خیزش‌های مردمی روزهای انقلاب ٥٧ را در ذهن هم‌نسلان ما زنده می‌کند؛ آنان که آن روزهای پرتب‌وتاب را زیسته‌اند، این هم‌خونیِ تاریخی را با عمق جان درمی‌یابند. اما این شباهت، در دلِ خود، تفاوت‌هایی ژرف و درخور تأمل نیز دارد: 

نخست، شجاعتی است که گویی از مرزهای عادت عبور کرده و به ساحتِ ایمان نزدیک شده است. آن روزها، پیشاهنگانِ راهپیمایی‌ها، سینه‌های خویش را سپرِ گلوله‌های دژخیمان می‌کردند تا دیگران در سایه آن ایثار، گام بردارند. امروز اما، هر فرد، خود به پیشاهنگی بدل شده است؛ هر تن، سپری است و هر گام، بیانیه‌ای از حضور. مردمی که نه‌تنها سینه، که تمامیِ وجود خویش را در معرض سهمگین‌ترین سلاحها می‌گذارند و در برابر  آتش و آهن، با مشت‌های گره‌کرده، اراده‌ای را فریاد می‌زنند که از بیم و مرگ عبور کرده است.

دوم، شکوهِ برافراشتن پرچمِ میهن است؛ پرچمی که این‌بار نه در دستِ گروهی خاص، که در دستانِ همه‌ی ملت معنا یافته است. گویی تاریخ کشورمان، هرگز چنین هم‌آواییِ فراگیری را در ستایشِ یک نشانِ ملی به خود ندیده بود. پرچم‌ها در باد می‌رقصند و سرود ملی بر لب‌ها جاری است؛ نه از سرِ تکلیف، که از عمق دلدادگی. این موجِ بی‌سابقه، تنها یک نمود ظاهری نیست، بلکه نشانه‌ای است از احیای حسی عمیق؛ عشقِ بی‌واسطه به وطن.

و سوم، دگرگونیِ شگفت در نسبتِ مردم و نیروهای مسلح است. آن روزها، میدان‌ها و خیابان‌ها، هر کوی و برزن، صحنه رویارویی‌های خونین و شکاف‌های عمیق بود؛ فاصله‌ای که با گلوله و خشم معنا می‌شد. اما امروز، همان میدان‌ها، جلوه‌گاهِ پیوند و اعتماد شده‌اند. مردمی که با نگاهی آکنده از مهر و ارادت، به نیروهای مسلح خویش می‌نگرند؛ گویی زمزمه‌ای مشترک در فضا جاری است: «شما جبهه‌ها را نگاه دارید و ما میدان‌های شهر را». این هم‌افزاییِ کم‌نظیر، نه‌تنها یک تغییر صحنه، که نشانه‌ای از بلوغ یک تجربه تاریخی است.

بی‌تردید، این صحنه‌ها را باید در شمار کم‌نظیرترین - و شاید بی‌سابقه‌ترین - فصولِ تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه ملت‌ها نشاند؛ جایی که وحدت، نه در حذف تفاوت‌ها، که در همنشینی آنها شکل می‌گیرد و اراده جمعی، به نیرویی سازنده بدل می‌شود. اینها نشانه‌های روشنی است از فردایی که در راه است؛ فردایی که نه در رؤیا، که در همین گام‌های استوار امروز، در حال ساخته‌شدن است.

با این همه، در پسِ این امیدِ روشن، نگرانیِ آرامی نیز سایه می‌افکند. مبادا این ملتِ بزرگ، چنان‌که باید، دیده و قدر دانسته نشود؛ مبادا این حماسه‌های زنده، در غبارِ روزمرگی یا غفلت، از حافظه تاریخ‌نگاری ما فروغلتد. چون ملتی که روایت نشود، نادیده می‌ماند و آنچه نادیده بماند، در گذر زمان، از یادها می‌رود.

شاید اکنون، بیش از همیشه، زمان آن است که نه‌تنها در میدان‌ها حاضر باشیم، که در سطرهای تاریخ نیز بایستیم؛ تا آنچه امروز با جان نوشته می‌شود، فردا با قلم و تصویر ماندگار گردد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.