ایران در طول این جنگ یک قاعده متقن و مطلق را وارد معادلات آفندی و پدافندی خود و دشمن کرده است. هر نکتهای که مقامات ایرانی اعلام کرده و وعده آن را دادهاند، در میدان جنگ تحقق یافته است و این یک مزیت ویژه و استراتژی پیش برنده در جنگ برای ایران ایجاد کرده است.
فارغ از لفاظیهای تند و تیز و متوهمانه ترامپ و نتانیاهو در راستای جنگ تبلیغاتی و رسانهای، آنچه در میدان جاری و ساری است، حکایت از روندهای دیگری میدهد.
نشان به آن نشانی که در جنگ ١٢ روزه، نتانیاهو مدعی شد که برای چند نسل تهدیدات و امکانات نظامی مختل کننده امنیت اسرائیل از سوی ایران را نابود کرده است، در دیگر سو ترامپ نیز مدعی شد که برنامه هستهای ایران را بطور کامل نابود کرده است.
دیری نپایید که پوچی همه این ادعاها به عینه نمایان شد، آمریکا برای محدود سازی برنامه هستهای ایران وارد مذاکره شد و سپس به همراه اسرائیل جنگ تمام عیاری را علیه ایران، آغاز کرد.
پاسخ قدرتمندانه و ما فوق تصورات دشمنان در ابعاد گسترده و منطقهای، نیز نشان داد که آن لفاظی های نتانیاهو نیز چیزی جز خزعبل گویی و مهمل بافی نبوده است.
اما باز گردیم به تحولات روز و میدانی جنگ، رئیس جمهور مجنون گون ایالات متحده از روز اول جنگ مدام از حملات سریع و کوبنده و مختل کننده توان نظامی ایران گفت و در همان روزهای اول، مدعی شد که نیروهای دریایی و هوایی و توان موشکی ایران را به کلی نابود کرده است.
در روزهای اخیر و با مشخص شدن تبعات جنگ و قدرت آفندی ایران و ضربه زنی به تسلیحات و تاسیسات و لجستیک نظامی ایالات متحده و درج محدود اخبار آن در رسانههای جهانی، ترامپ کماکان بر مدار مهمل بافی خود پافشاری و اصرار دارد و دچار تسلسل گفتاری مفرط شده است.
او عصر روز شنبه ٢٣ اسفند ماه در حالیکه اقدامات و ادعاهای قبلی وی برای بازگشایی و اسکورت نفتکشها از تنگه هرمز، با شکست مطلق مواجه شده است، با تکرار ادعاهای مضحک خود در نابودی قدرت آفندی ایران، از چند کشور جهان درخواست کرد که ناوها و کشتی های جنگی خود را برای بازگشایی، تنگه هرمز به منطقه بفرستند.
در توییتی دیگر ترامپ با غلو خیر کننده از حمله به جزئره خارک، مدعی شده تمام تجهیزات نظامی ایران را در این جزیره راهبردی مورد هدف قرار داده است.
اما همزمان تاکید و تصریح کرده که به تاسیسات نفتی جزیره خارک آسیبی وارد نیامده است. تاسیساتی که ٩٠ درصد صادرات نفت ایران از آن ناحیه انجام می پذیرد.
حال سوال این است که چرا ترامپ و آمریکا و اسرائیل این گلوگاه راهبردی اقتصادی ایران را نابود نمی کند، آیا توانایی ضربه زنی به آن را ندارد؟ چرا ترامپ تهدید حمله به زیر ساخت های برقی کشور را عملی نمی کند؟ آیا امکان آن را ندارد؟ آیا در اولویت های استراتژیک جنگی چنین ضرباتی قابلیت حیاتی ندارد؟ یا ترامپ از زاویه اخلاقی و انسانی دست به چنین حملاتی نمیبرد؟
کشوری که بدون هیچ دلیل موجه و مشخصی به ایران حمله می برد و برخلاف تمام قواعد و کنوانسیون های بین المللی رهبران ایران و مردم غیر نظامی و حتی کودکان دبستانی را می کشد، سخن گفتن از رعایت حریم اخلاقی پیرامون آن مسخره و مضحک است.
در دیگر سو به هنگامی که تنها بیش از ۴٠ هزار واحد مسکونی مورد آسیب و در معرض جملات بوده و بیش از چند هزار سورتی پرواز بر فراز ایران انجام پذیرفته و در اقصی نقاط کشور، اهداف نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی مورد تهاجم قرار گرفته است، چرا آمریکا و ااسرا/یل از حمله به زیر ساخت های کشور، پرهیز می کنند؟ در حالیکه چنین حملاتی می تواند ضربات خطیر و فلج کنندهای به عقبه ایران در جنگ تحمیلی سوم وارد، نمایند.
اما اینکه دشمنان دست به این ریسک بزرگ نمی زنند، نه برآمده از اخلاق و وجدان ناداشته و نه رعایت قواعد و قوانین بین المللی و حقوق بشری است.
ایران در طول این جنگ یک قاعده متقن و مطلق را وارد معادلات آفندی و پدافندی خود و دشمن کرده است. هر نکتهای که مقامات ایرانی اعلام کرده و وعده آن را دادهاند، در میدان جنگ تحقق یافته است و این یک مزیت ویژه و استراتژی پیش برنده در جنگ برای ایران ایجاد کرده است.
بنابر آخرین اظهارات رهبر شهید، بلافاصله پس از آغاز جنگ، ایران ابعاد جنگ را منطقهای کرد و تمامی اهداف نظامی آمریکا در منطقه را زیر ضرب آتش برد، به هنگامی که انبار نفت آن مورد اصابت قرار گرفت در همان سطح ابنیه نفتی و انرژی در سرزمین های اشغالی و چند کشور منطقهای مورد اصابت قرار گرفت، حتی در پاسخ به حمله به بانک ایرانی، دو شعبه از سومین بانک بزرگ آمریکایی در امارات آماج حملات ایران شد.
حال بازگردیم به پاسخ سوالات مطرح شده، ایران در این جنگ نامتقارن، یک معادله توازن ساز حکمفرما کرده است، هر هدفی که در ایران مورد حمله قرار گیرد، به موازات و در سطحی بالاتر اهداف دشمن مورد اصابت قرار میگیرد.
معنای این معادله سازی در حوزه نفت و انرژی و زیرساخت های اقتصادی، علت العلل عدم حملات به زیر ساخت های ایران در این حوزه هاست.
توجه داشته باشید که ضربه زنی به تاسیسات ایران در این حوزه های راهبردی، می تواند تبعات سنگینی برای ایران داشته باشد اما واقعیت آن است که پاسخ متقابل و کوبنده ایران می تواند تبعات سهمگینی برای اقتصاد جهانی و کلیه همپیمانان آمریکا در سرتاسر جهان داشته باشد.
ضرباتی که می تواند تا دهه ها اقتصاد جهان را دچار تبعات و نوسانات خود کند و پرونده هژمونی آمریکا در معادلات جهانی را برای همیشه از اعتبار ساقط کند.
خلاصه آنکه شمشیر داموکلس ایران بالای سر ترامپ مجنون قرار دارد و شاید این تنها گزینه و گزاره ای است که می تواند او را سر عقل بیاورد و روند جنگ را معقول و متوازن سازد.