پایگاه خبری جماران: به مناسبت سالگرد ارتحال آیتالله العظمی علوی گرگانی(ره) از شاگردان امام خمینی(س)، با فرزند ایشان حجت الاسلام والمسلمین سید محسن علوی حسینی گرگانی به گفتوگو نشستیم و از رابطه ایشان با امام و سجایای اخلاقی، آثار، تألیفات و گوشهای از احوالات ایشان جویا شدیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
ضمن تسلیت سالگرد ارتحال مرحوم آیتاللهالعظمی علوی گرگانی(ره)، علاقمندیم درباره سجایا و ویژگیهای آن مرجع اخلاقی بیشتر بشنویم و درباره شکلگیری روابط آن مرحوم با حضرت امام (رحمهالله علیه) و اینکه چگونه و کجا امام را شناختند، بیشتر بدانیم.
بسماللهالرحمنالرحیم. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی». الحمدلله ربالعالمین صلیالله علی محمد و آله الطاهرین.
اول گفتید از سجایای اخلاقی حاجآقا مختصری عرض کنم. چند روز پیش با یکی از اساتید صحبت میکردیم، ایشان میفرمودند همه مراجع عظام تقلید نور چشم ما و تاج سر ما هستند و ما واقعاً به همه آنها احترام میگذاریم؛ ولیکن یک خصوصیتی را در حاجآقای علوی گرگانی(ره) میدیدیم که در سایر مراجع شاید کمتر به چشم میآمد؛ مثل سادهزیستی آقا و اینکه مثل سایرین کنار مردم مینشست، روی زمین مینشست و بعضاً با طلاب و مراجعین شوخی و مزاح میکردند. این خصوصیت باعث میشد تا ما خیلی احساس خودمانی بودن کنیم.
سجیه ایشان این بود که میگفت مثل اجداد طاهرینمان و همانند مردم باشیم و لذا در طول عمر 80 ساله خودشان چه در قم و چه در گرگان سعی میکردند درِ خانه ایشان به روی همه باز باشد و همه را پذیرا باشند. در مسائل انقلاب فراجناحی عمل میکردند؛ این حزب و آن حزب نداشتند، این آقا و آن آقا نداشتند. خطقرمزشان فقط مرحوم امام و مقام معظم رهبری(حفظهالله) و اسلام بود که در رأس همه امور است و باید این امور لحاظ شود؛ و الا اینکه فلان فرد مشی و سلیقه سیاسیاش این است یا آن است، برای حاجآقا خیلی اهمیت نداشت.
در استان هم همین گونه بودند در تمام انتخابات، دورههای انتخاباتی از ایشان بعضاً دعوت میکردند که از جناح خاصی حمایت کنید یا از کاندیدای خاصی حمایت کنید، ایشان زیر بار نمیرفتند. میگفتند که من کاری به کاندیداها ندارم، هر کسی را مردم پسندیدند مورد تأیید ما هم هست. در مسأله تبلیغ امتیازی که داشتند این بود که همیشه اهل تبلیغ بودند. ایام تبلیغی که نزدیک میشد، سفارش میکردند به همه فرزندانشان که به هر درجهای که رسیدید تبلیغ را رها نکنید و مردم نیازمندند و باید عالم در میان مردم باشد.
اما در مورد موضوع دوم که گفتید نحوه آشنایی والد معظم ما با مرحوم امام (رضوانالله علیه) چگونه بود عرض کنم والد معظم ما از سال 1337 که قم آمدند در درس مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی(ره) که شرکت میکردند؛ کوچکترین شاگرد آقا بودند. ایشان میفرمودند من در درس آیتاللهالعظمی بروجردی که شرکت میکردم، بعضی از اساتید سطوح عالی حوزه تیمناً و تبرکاً، از باب احترام به شخصیت آیتاللهالعظمی بروجردی، گاهی اوقات در درس ایشان شرکت میکردند؛ و میفرمودند مرحوم امام(س) را هم گاهی اوقات آنجا میدیدم.
البته مرحوم امام خودشان آوازه بلندی داشتند در حوزه و بهعنوان یکی از اساتید برجسته و معروف حوزه بودند و میفرمود من ایشان را میشناختم از باب آن آوازهای که داشتند؛ ولیکن وارد قم که شدیم ارتباطمان بیشتر شد. چون امام(س) در یخچال قاضی، همینجایی که بیت امام الآن هست، امام که اینجا بودند حاجآقای ما هم در اینجا یکخانهای را اجاره کرده بودند و همسایه امام بودند و لذا میفرمود تقریباً روزی نمیشد که ما با امام همقدم و همکلام نشویم. امام میرفتند درس، من هم با ایشان میرفتم. در بین راه من مسائل استدلالی فقهی و اصولی را از امام میپرسیدم؛ با همدیگر یک مباحث استاد و شاگردی داشتیم، اشکالاتم را رفع میکردم.
پس یکی جنبه شاگردی بود که از سال 1338 حاجآقای ما شاگرد درس اصول مرحوم امام(س) شدند تا 42 که مرحوم امام را تبعید کردند؛ البته جنبههای دیگری هم داشت. مثلاً یکی از جنبهها ارتباط پدربزرگ ما بود؛ چون پدربزرگ ما آیتالله سید سجاد علوی گرگانی، از علمای تراز اول گرگان بودند، نماینده خاص آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، بعد نماینده خاص آیتاللهالعظمی بروجردی(ره) و مورد احترام مرحوم امام(س) بودند و بالطبع وقتی آیتالله سید سجاد علوی(ره) میآمدند قم، طبق سنت دیرین حوزه که علما به دیدوبازدید هم میرفتند، مرحوم امام به دیدن جد ما آیتالله سید سجاد میآمدند و متقابلا هم آیتالله سید سجاد به دیدن امام میرفتند. در همان دید و بازدیدها طبیعتاً پدر ما را هم میشناختند و آشنایی داشتند.
نکته سوم، پدرخانم پدرم یعنی پدربزرگ بنده مرحوم آقای انصاری قمی بودند. حاج شیخ محمدعلی انصاری قمی، مؤلف کتب متعددی بودند؛ هر یک ماه یا دو ماه یک بار مرحوم امام را به خانهشان دعوت میکردند و مرحوم امام خیلی دستپخت مادربزرگ ما را هم دوست داشتند. میفرمودند من هر وقت دستپخت حاجخانم(یعنی مادر بزرگ ما) را میخورم خیلی لذت میبرم. آنجا هم به طور طبیعی آشنایی بین امام و پدرم بود.
باز یک جنبه دیگر، آیتالله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی بود که دایی حاجآقای ما میشد؛ باز هم از آن طریق مرحوم امام با آقای زاهدی آشنایی داشتند، ما هم که خواهرزاده ایشان بودیم آشنایی داشتیم یعنی چندجانبه حاجآقای ما با مرحوم امام آشنایی داشتند؛ ولی آن ارتباط نزدیکی که وجود داشت، بحث شاگردی و استادی بود که مرحوم امام استاد حاجآقای ما بودند و هر روز حاجآقا در درس میرفتند، دوزانو مینشستند و احترام میگذاشتند.
نکتهای که در درس مرحوم امام(س) وجود داشت، فصاحت و بلاغت بیان ایشان بود. مرحوم امام(س) درس را خیلی زیبا و قشنگ تقریر میکردند. حاجآقای ما میفرمود: درس مرحوم آیتالله محقق داماد( ره) میرفتیم. مرحوم محقق فقه میگفتند؛ فقه را ایشان خیلی عمیق درس میدادند، گاهی اوقات هم بین صحبتهایشان از این شاخه به آن شاخه میپریدند، از بس ذهنشان آماده بود مرتب وجوه مختلف روایات و اقوال علما را بیان میکردند. بعضی از شاگردان میگفتند آقا اینقدر از این شاخه به آن شاخه نپرید، مثلاً واضحتر حرفتان را بیان کنید. میگفت شما به درس حاجآقا روحالله بروید آنجا برایتان خیلی مرتب حرف میزند. یعنی معروف بود در حوزه که درس مرحوم امام یک درس خیلی زیبا و با تقریرات جالبی است.
دیگر بُعدش هم زمانی بود که امام را به عراق تبعید کردند. مرحوم والد معظم ما میفرمود: من تابستانها که میرفتم عراق، خدمت مرحوم امام میرسیدم؛ چند سالی هم آنجا تابستانها شاگردی میکردم و واسطه بین پدربزرگ ما در استان گلستان و امام، ایشان بودند؛ نامهها را ردوبدل میکردند و بعضا در استان گلستان تظاهرات بیشتر با حمایت آیتالله سید سجاد بود. خودشان و حاجآقای ما هم در تظاهرات شرکت میکردند. بیشتر جنبه حامی انقلابیون داشتند؛ خودشان شاید خطابههای داغ و آتشین نداشتند، ولیکن آیتالله سید سجاد پشت پرده حامی بودند لذا مقام معظم رهبری هم در یکی از سفرهایشان به گرگان زمانی که ساواک خواست ایشان را دستگیر کند، با کمکی که آیتالله سید سجاد به ایشان کرد، توانستند از دست ساواک نجات پیدا کنند.
آیتالله سید احمد علمالهدی امامجمعه محترم مشهد میفرمودند ما گرگان که میآمدیم داغ صحبت میکردیم، ساواک که میخواست ما را بگیرد، با واسطهگری آیتالله سید سجاد علوی بیخیالمان میشدند. میگفت ما آنجا راحت حرفهایمان را میزدیم بعد فرار میکردیم.
آیا تقریراتی از درس امام داشتند؟ در چه موضوعاتی؟
بله، والد معظم ما درس اصول مرحوم امام را از واجب نفسی تا بحث اصول عملی(بحث اشتغال) شرکت داشتند؛ در همین مدت چهار سال. البته بعدش هم که نجف رفتند پارهوقت یعنی تابستانها در درس امام بودند، ولی این چهار سال مستمر بود؛ ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ که نهضت امام شروع شد و این درسها هم تقریراتش را دارند و مکتوب است. لیکن چون حاجآقا خودشان یک دوره اصول کامل دارند که از اول تا انتهای اصول را کاملاً نوشتند، به عنوان تقریرات ما هنوز چاپ نکردیم؛ ولی مخطوطش وجود دارد.
برجستهترین اساتیدشان چه کسانی بودند و بیشترین تعلق خاطر فکری و علمی و عملی را به کدامیک از اساتید داشتند؟
معروفترین اساتید ایشان در دروس سطح، مرحوم آیتالله اعتمادی، آیتالله ستوده، آیتالله مکارم شیرازی که آن موقع رسائل و مکاسب میگفتند، آیتاللهالعظمی نوری همدانی که آن موقع رسائل درس میدادند و مرحوم آیتاللهالعظمی فاضل لنکرانی که کفایه را خدمت ایشان خواندند. در درس خارج، معروفترین اساتید ایشان مرحوم آیتالله العظمی بروجردی و امام(س) در رأسشان، بودند و بعد 10 سال به درس فقه مرحوم آیتالله محقق داماد رفتند.
بعد مرحوم آیتالله شیخ مرتضی حائری(ره) بودند که حدود 20 سال هم در درس ایشان بودند. از دیگر اساتید ایشان آیتاللهالعظمی گلپایگانی(ره) بودند؛ حدود سه سال درس ایشان شرکت میکردند و دروس دیگری هم شرکت داشتند. مثلاً تابستانها که نجف مشرف میشدند، در درس آیتاللهالعظمی شاهرودی شرکت میکردند. مدت کوتاهی هم درس آیتالله العظمی خویی(ره) شرکت داشتند. اینها معروفترین اساتید آیتالله علوی گرگانی بودند.
از لحاظ منش استدلالی در اصول، طریقه امام را خیلی میپسندیدند و شیوه اصولیشان هم با شیوه اصولی مرحوم امام همخوانی زیادی داشت. روش ایشان هم این بود که اول مطالب علمای اصول را مطرح میکردند؛ در درس خارج اینطور بود، اول مطالب علمای اصول را مطرح و بعد رد میکردند یا تأیید میکردند. یعنی تا جایی که میدیدند علمای دیگر مطلب دارند، به اسم خودشان مطالب را بیان نمیکردند؛ این مطلب را فلان آقا فرمود، من هم این مطالب را میپسندم یا رد میکنم.
در درس فقه بیشتر منش ایشان با مرحوم داماد همراه بود و بعدش هم با شیخ مرتضی حائری، چون خیلی دیگر با هم مأنوس بودند. به حدی که آیتالله شیخ مرتضی حائری به ایشان میفرمود من شما را مثل فرزند خودم دوست دارم؛ آنقدر نزدیک بودند. منش فقهی ایشان فقه جواهری بود، یعنی در کلام فقها کنکاش میکردند. اینطور نبود که یک کلام یا دو کلام از فقها را بیاورند، بعد نظر نهایی خودشان را بدهند. بلکه تا جایی که میتوانستند کلمات فقها را بررسی و تأیید یا رد میکردند. حتی گاهی اوقات به نکات ریز در سخنان آنها میپرداختند. بعضی مواقع شاگردها سر درس خسته میشدند: «حاجآقا اینقدر دیگر در کلمات فقها دقت نکنید.» آقا میفرمود راه اجتهاد همین است، ما اینطوری باید درس بخوانیم و ساندویچی درسخواندن مورد تأیید من نیست.
به لحاظ اخلاق عملی و از لحاظ اخلاقی عرفانی چطور بودند؟
از لحاظ عرفانی مرحوم امام خیلی تأثیر زیادی بر ایشان داشتند. البته چون درس فلسفه را پیش علامه طباطبایی(ره) مدتی شاگردی کرده بودند، علامه هم تأثیری در روحیه عرفانی و فکری ایشان داشتند؛ ولی عمده تفکرات عرفانیشان را (از اساتید اگر بخواهیم بشماریم) مرحوم امام(س) بودند. البته شالوده، همیشه از پدر برای انسانها حاصل میشود و میفرمودند من ریشه و اساس را از آیتالله سید سجاد علوی یاد گرفتم، ولی آن پرورش فضای عرفانی، فضای معنوی به دست علما بود؛ علما هم که وارستهترینشان مرحوم امام(س) بودند.
خیلی ارتباط معنوی هم با مرحوم شیخ مرتضی حائری داشتند، چون 20 سال درس ایشان شرکت میکردند و به نوعی حکم پدری برای ایشان داشتند و لذا خیلی نزدیک بودند و دیگر این اواخر آیتالله شیخ مرتضی حائری به حاجآقای ما فرمودند که شما دیگر نباید درس من شرکت کنید، چون من در تو اجتهاد را میبینم و مطمئن هستم که تو مجتهد هستی. پدرم قبول نمیکرد تا مدتها میگفت من هنوز به آن حد نرسیدم. آیتالله شیخ مرتضی حائری فرمودند: «نه، تو باید هم درس خارج را شروع کنی و هم اینکه دیگر درس من لازم نیست بیایی.» ولی بااینحال حاجآقا میرفتند، تا آخرین لحظات حیات این بزرگوار شاگردی او را رها نکردند.
آیا خاطرهای از خودشان با حضرت امام نقل میکردند؟
نکات مهمی نقل میفرمودند مثلا حاجآقا نقل میکردند: «یکبار با پدرم که از گرگان آمده بودند همراه آیتالله تسوجی به مجلسی رفتیم، ظاهراً در آن مجلس مرحوم امام هم بودند. آیتالله تسوجی به آیتالله سید سجاد علوی، گفتند: همهجا به پسر میگویند هوای پدر را داشته باش، ولی من میخواهم به شما بگویم که هوای پسرت را داشته باش، این پسرت آینده درخشانی دارد. آیتالله تسوجی در حالی از حاجآقا تعریف و تمجید کرده بود که مرحوم امام (س) هم آنجا حضور داشتند.
بخواهید پدر را در چند سطر توصیف کنید بهعنوان یک فرزند، چهمیگویید؟
حاجآقای ما مصداق عالم عامل بودند؛ یعنی هر آنچه را که خودشان در بالای منبر به مردم میگفتند سعی میکردند خودشان هم به آن توصیهها عمل کنند. واقعاً عامل به آن چیزی بودند که بیان میفرمودند و همین موضوع باعث میشد که حرفهای ایشان در دلهای مردم رسوخ و نفوذ داشته باشد و حتی در زمان حیات ایشان، شاید بیش از 10 نفر از مسیحیهایی که با حاجآقا ارتباطاتی داشتند، بعد از مدتی مسلمان میشدند.
در تهران هم یک صندوقی به نام «وحدت فاطمیه» و آنجا برنامه هیأت داشتند. یک یهودی نزدیک آن صندوق مغازهای داشت. حاجآقا همیشه که رد میشد با ایشان خوشوبش میکرد و سلام میگفت. بعد از مدتها آن یهودی بهدست خود آقا مسلمان شد و این اثر عمل است. وقتی مردم از یک عالم عمل را ببینند، مرید آن عالم و مرید دین میشوند. مهم این است؛ اینکه اهل بیت علیهم السلام میگویند «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»، معنایش همین است. مردم اگر از ما روحانیت، فضلا و علما عمل خوب ببینند، قطعاً با دین انس میگیرند و به سمت دین میخواهند آمد.
برخوردشان در منزل با همسرشان و بچهها چگونه بود؟
به حدی کنترل مهربانانهای بر اولاد خودشان داشتند که اولاد احساس میکرد در فضای خانه احساس آرامش و امنیت دارد و سیره پدر را ما خوشمان میآمد و لذا هر چهار فرزند طلبه شدیم؛ نه از سر تحمیل، بلکه از این سیره حاجآقا خوشمان آمد. دیدیم همه چیز از حاجآقا به نظم خودش هست و همه چیز روی برنامه صحیح دارد پیش میرود و البته آن توصیهها هم تأثیر داشت. خیلی اوقات حاجآقا با ما شبها مینشست به سؤالات ما پاسخ میداد؛ شبهههایی که بعضاً در ذهن جوانها و بچهها و نوجوانها پیش میآمد، برای ما با یک بیان زیبا توضیح میداد. بچه که بودیم، گاهی اوقات در جمع خانوادگی داستانهای اخلاقی اسلامی برای ما میگفتند که ایها در آن دوران برای ما خاطرات خوبی را به یادگار گذاشتند.
چند برادر و خواهر هستید؟
ما چهار برادر هستیم و دو خواهر داریم؛ هر چهار برادر طلبه هستیم و در خدمت امامزمان(عج) انشاءالله نوکری میکنیم.
ایشان چه آثاری را تألیف کردند؟ چه مقدارش منتشر شده و در چه حوزههایی نوشته شده است؟
ایشان کتاب «وسیلة النجاة» مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی را حاشیه زدند. کتاب «تحریرالوسیله» امام را حاشیه زدند. روش خودشان این بود که تمام درسهایشان را شخصاً بنویسند. قلمشان روان و خوب بود. یک دوره کامل اصول دارند «لئالی الاصول» که در 10 جلد چاپ شده و در دسترس دوستان و عزیزان و فضلا و علما هست. یک دوره کامل طهارت در 10 جلد دارند و دوره کامل صلاة در 17 جلد دارند. همه اینها چاپ شده که به علت گرانی کاغذ یک بخشش تمام شده و یک بخش هنوز موجود است. ولی در مراکز علمی و به دست علما رسیده است.
دوره کامل زکات دارند که محدود چاپ شد و الآن متأسفانه وجود ندارد. خمس و صوم را هم نوشتند؛ تقریباً نود درصد صوم را که نوشتند دیگر عمرشان کفاف نداد و از دنیا رفتند. حاشیه بر عروه هم دارند. کتابهای اخلاقی: «پیامبر اعظم به ابوذر غفاری»، «پیامبر اعظم به ابنمسعود»، «وصایای پیامبر اعظم به امیرالمؤمنین»، «وصایای موسی بن جعفر به هشام»؛ همه اینها جزء کتب اخلاقی است که از آیتالله العظمی علوی گرگانی چاپ شده و در دسترس موجود است.
یکی از وجوه تمایز ایشان با سایر کسانی که ما دیدیم و میبینیم (که احترام همه بر ما هم لازم و واجب است)، در دسترس بودن همیشگی ایشان بود؛ چه در منزل و چه دفترشان، امکان نداشت کسی بخواهد بیاید و باواسطه بخواهد ایشان را ببیند؛ مستقیم حالا هر کسی بود ایشان را میدید. به نظر شما این رفتار ناشی از چه بود؟
خدا رحمت کند والد معظم ما، میگفت ما تا جایی که در توان داریم باید در دسترس مردم باشیم و آن مطلب معروفی که ظاهراً نامه امام زمان(عج) به مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی است که فرمودند: درِ خانهات را بازکن، پردهها را کنار بزن و در پیشگاه مردم باش تا مردم راحت بتوانند شما را ببینند. این برنامه را ایشان اعتقاد داشت و میگفت ما باید در میان مردم و با مردم باشیم و لذا همیشه این سنت را داشتند.
من یادم نمیرود شش هفت ماه بعد از فوت ایشان رفتم کنار قبرشان که فاتحه بخوانم. دیدم یک جوانی کنار قبر آقا نشسته و دارد گریه میکند. ما فاتحه را خواندیم، بعد گفتم چرا گریه میکنی؟ گفت من آمده بودم دفتر، رفتم خدمت این آقا نشستم؛ نمیشناختم آیتالله علوی کیست. بعد شروع کردم با این آقا صحبت کردن به هوای اینکه ایشان رئیسدفتر آیتالله علوی است. بعد میگفت 10 دقیقهای با ایشان صحبت و شروع کردم گلایه کردن از بعضی از علما که اجازه نمیدهند ما ببینیمشان و چرا اینطور هستند، همش باید رئیسدفترشان را ببینیم و آقا شروع کردند توجیهکردن: آنها بالاخره مسائل دیگری دارند، مطرحترند، باید از آنها محافظت شود، شخصیت آنها خیلی برای حوزه و جامعه ذیقیمت است. میگفت: یکی دو بار هم حاجآقا شوخیهای جالبی کردند و من خندهام گرفت. به ایشان گفتم حالا آیتالله علوی را ما میتوانیم ببینیم یا خیر؟
گفت؛ حالا ببینی میخواهی به ایشان چه بگویید؟ میگفت هیچی، میخواهم ببینمش، دستش را ببوسم بروم. گفت خودم هستم من تا این را شنیدم یک دفعه رنگ از صورتم پرید، میگفت یکی دو بار هم شوخیهای بدجوری با آقا کرده بودم. این بنده خدا میگفت من این خاطره هنوز که هنوز است از یادم نرفته، اشک میریخت. میگفت تنها آقایی بود که خیلی در دسترس بود. خدا انشاءالله همه مراجع گذشته را رحمت کند، مراجع فعلی را حفظ کند که وجودشان خدمت و برکت برای مردم است.
از مبارزات و همراهی ایشان با نهضت بگویید آیا تبعید و زندان یا حوادث اینچنینی را هم تجربه کردند؟
حاجآقای ما خودشان را در مسأله انقلاب طلبکار نمیدانستند، بلکه بدهکار میدانستند و میگفتند ما آخر خطیم با آن انقلابیونی که ما سراغ داریم؛ ما هیچ کاری برای انقلاب نکردیم. البته در منابرشان همیشه خط و مشی امام را تأیید میکردند. بسیاری از انقلابیونی که در گرگان صبغههای انقلابی داشتند، پامنبری آیتالله سید سجاد علوی و ایشان بودند؛ ولی این که درباره خودشان که زندان رفتند یا ساواک ایشان را دستگیر کرده باشد، شکنجهای شده باشد، خیر، چنین نبوده و همیشه میفرمودند ما در راه انقلاب زندانی ندیدیم، شکنجهای نشدیم. ولیکن عرض کردم قبل از انقلاب، رابط بین مرحوم امام و پدرشان آیتالله سید سجاد بودند و بعضاً نامههایی را ردوبدل میکردند.
خبر شهادت آیتالله سعیدی(ره) را والد ما در نجف به امام رساندند. در جریانات دیگر، بحث آتشزدن مسجد کرمان را حاجآقای ما به اطلاع مرحوم امام رساندند. در مدتی که امام در تبعید بودند در عراق، یکی دو بارنامههایی را از عراق آوردند قم، خدمت بعضی از مراجع از طرف امام تحویل دادند. در تظاهرات گرگان شرکت مستمر داشتند؛ یعنی اینگونه نبود که منفک از انقلاب باشند. بعد از انقلاب هم مرحوم امام(س) لطفی به حاجآقای ما داشتند.
در جریان اذیتهای ترکمنهای کمونیست، آیتالله سید سجاد به حاجآقای ما گفتند شما برو پهلوی امام و آنجا قضیه را توضیح بده و دستورات لازم را از ایشان دریافت کن که آمدند و مطالب را بیان کردند. مرحوم امام گفتند من به وزیر کشور دستور میدهم پیگیری کند. ظاهراً آن موقع ترکمنهای کمونیست میرفتند کاه مردم را آتش میزدند، اموال را غارت میکردند و فکر میکردند که دیگر هرکسی هر کاری بخواهد میتواند انجام بدهد.
مرحوم امام به وزارت کشور دستور داد، از طریق کمیتههای انقلاب آن افراد را دستگیر کردند، این غائله خوابید الحمدلله. این ارتباطات با مرحوم امام بود و حتی در طول حیات امام، عضو شورایعالی قضایی بودند. بعضی از پروندههای خیلی مسألهدار و سخت را به این شورایعالی ارجاع میدادند که حاجآقای ما هم چند موردش را بررسی میکردند، نظر مشورتیشان را میدادند و بعضاً امام احکام والد ما را تأیید میکردند. این جریانات بود، اما اینکه بگوییم شکنجه شدند، زندانی رفتند و چه کردند، نه چنین چیزی نبوده است.
مسئولیتشان پس از انقلاب و ارتباطشان با حضرت امام در همین حد بود یا ارتباطات و مسئولیتهای دیگری هم داشتند؟
مرحوم پدرشان آیتالله سید سجاد علوی گرگانی وکیل امام در منطقه گرگان بودند. بعد از فوت مرحوم آیتالله سید سجاد، ایشان نماینده مرحوم امام در آن منطقه شدند.
بعضاً پیشنهاداتی هم به ایشان میشد که بیایید در قوه قضاییه منصب رسمی بگیرید. اما ایشان خیلی تمایل نداشتند که بهصورت علنی بیایند و حکومتی شوند و منصب رسمی بگیرند. خودشان میفرمودند: اگر مثلاً من میآمدم در وسط گود چهبسا میتوانستم تا مناصب بالای قضایی هم پیش بروم، چون امام عنایت ویژهای به من داشتند. وقتی حاجآقا این پیشنهاد را نپذیرفتند مرحوم امام به ایشان فرمودند حالا که نمیخواهی بیایی علنی وسط گود، پس شما یک کاری بکن؛ برو در شورایعالی قضایی که ما پروندههای خاصی را که مسأله خاص دارد و نیاز به بررسی دقیق دارد به شما ارجاع بدهیم.
یک تیم چهار یا پنجنفره بودند؛ آیتالله معرفت، آیتالله مؤمن، حاجآقای ما و یکی دو نفر از بزرگان حوزه. حاجآقای ما قبول کردند مشروط بر یک شرط که بههیچعنوان از قوه قضاییه و دولت حقوق نگیرند، فیسبیلالله باشد و مجانی این کار را انجام بدهند. در طول این هشت سال حاجآقای ما یک قران از بیتالمال ارتزاق نکردند و فقط و فقط برای تأیید امام و انقلاب و برای کمک به رویه برنامه امام(س) منصب را قبول کردند.