یازدهمین نشست از سلسله نشست‌های «حرف شنیدنی» معاونت پژوهش، آموزش و برنامه‌ریزی راهبردی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) با موضوع «علوم انسانی اسلامی؛ معقولیت نظری تا تجربه تاریخی» و با حضور حسن محدثی و مهدی جمشیدی برگزار شد

یازدهمین نشست از سلسله نشست‌های «حرف شنیدنی» معاونت پژوهش، آموزش و برنامه‌ریزی راهبردی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) با موضوع «علوم انسانی اسلامی؛ معقولیت نظری تا تجربه تاریخی» برگزار شد.

به گزارش خبرنگار جماران، حسن محدثی، استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، طی سخنانی در این نشست گفت: اول باید بگوییم مراد ما از علم چیست. چون این واژه تعاریف و کابردهای مختلفی دارد و در تاریخ هم موارد مختلفی داشته است. یک معنا این تلقی و تعریف جا افتاده و مدرن از علم است که آن را به عنوان «دانش تجربی» تلقی می‌کنیم،  اما در گذشته مطلق «معرفت» را علم می‌گفتند و معرفت تجربی را یکی از زیرمجموعه‌های آن تلقی می‌کردند.

وی افزود: بحث از علم دینی محصول مواجهه جوامع مسلمان‌نشین با جوامع غربی است و تا زمانی که چنین مواجهه‌ای رخ نداده، اساسا چنین بحث‌هایی مطرح نیست. ما در مواجهه با جهان جدید و جوامع غربی متوجه تحولاتی در آن سامان شدیم؛ از جمله اینکه با دانش‌هایی مواجه شدیم و هجوم این دانش‌ها را از طریق روزنامه‌ها، کتاب‌ها یا کارهای دیگر تجربه کردیم. حتی دوره‌ای در ایران «فرنگ» را به عنوان بهشت روی زمین و جامعه ما را جامعه عقب‌مانده‌ای ترسیم می‌کردند که نتوانسته تحول پیدا کند. لذا ما در معرض فرهنگ جدید قرار گرفتیم و دانش‌های جدید را هم وارد کردیم.طرحی نو، سلسله نشست های حرف شنیدنی علوم انسانی اسلامی

محدثی تأکید کرد: اگر ما تلاش کنیم مفاهیم دینی خودمان را روکشی از مفاهیم علمی جدید بکشیم و آن را به عنوان بحث علمی مطرح کنیم، مثل کاری است که مهندس بازرگان در مورد «ترمودینامیک عشق» انجام داد. یعنی او مهندسی خوانده بود و بعد یک علم طبیعی را به حوزه علوم سیاسی آورد و تلاش کرد با آن مفاهیم، صورت ظاهری از علم به علوم اسلامی بدهد. این خطای معرفتی هم پشتش بود که اگر بگوییم چیزی علمی است، حتما معتبر هم هست و اگر بگوییم چیزی علمی نیست، پس لابد نامعتبر است.

وی افزود: همه اینها نشانه یک وضعیت انفعالی است که اقتداری را در دانشی که از غرب می‌آید می‌بیند  و یک احساس ضعف را در خودش حس می‌کند و لذا فکر می‌کند اگر من ظاهری از آن را بر این بکشم، کار و دانش و یا میراث دینی خودم را معتبر می‌کنم. پس یک نگاه آسیب‌شناسانه باید به این ماجرا داشته باشیم. مهمترین ویژگی معرفت دینی «اعتقادی اندیشانه» بودن آن است. یعنی یک سری مفروضات را باید بپذیرید و امکان نقد آنها را ندارید. به این معنا «معرفت دینی» جهت‌گیری مشخصی دارد و بر اساس آن اعتقادات پایه راجع به همه چیز می‌اندیشید. علم به معنای تجربی یا تفکر انتقادی، این گونه نیست.

طرحی نو، سلسله نشست های حرف شنیدنی علوم انسانی اسلامی

به گزارش خبرنگار جماران، مهدی جمشیدی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و هنر، نیز در این نشست گفت: این سخن درستی است که ابتدا باید علم را تعریف کرد. به نظرم علم مجموعه‌ای از مسائل پیرامون یک موضوع است که البته روشمند به دست می‌آید؛ پس مسأله و موضوع دارد و روشمند هم هست؛ ولی منحصر به روش خاصی نمی‌شود. البته در طلب واقع هم هست؛ یعنی من حتی شرط مطابقت با واقع را هم قید نکردم. معتقدم حتما باید «طلب واقع» باشد اما ضرورتا نباید اثبات شود که مطابقت با واقع دارد، و آن گاه او را علم بشماریم.

وی تصریح کرد: ما نمی‌توانیم پیشاپیش تعریفی از علم ارائه بدهیم که بر اثر آن تعریف، چیزی در کاسه علوم انسانی نماند که بتوان او را علم انگاشت. چون با این تعریف خیلی محدود، دیگر چیز خاصی در علوم انسانی نمی‌ماند و ما با یک سری فرضیه‌های پیشاعلم رو به رو هستیم؛ در حالی که اینها با عنوان علم در دانشگاه‌ها تدریس می‌شوند. سؤال این است که چرا اصلا باید عالم تجدد و تعریفش از علم ملاک باشد؟ چون فراگیر شده و قدرت و ثروت دارد؟ باید به معقولیتش اشاره کرد

جمشیدی افزود: نمی‌شود در نسبت به دین عقلانیت انتقادی حداکثری داشت و در نسبت با خود تجدد، تعبد حداکثری داشت؛ آنجا هم آدم باید بپرسد به چه دلیل آنچه که تجربی است، علمی است؟ چرا باید انحصارگرایانه نگاه شود؟ چون عالم تجدد غیر از تجربه را معتبر نمی‌داند. یعنی دین را در کنار شبه‌علم، اسطوره، افسانه و چیزهایی از این قبیل قرار می‌دهد. رویکردهای کیفی هم آمده، ولی همچنان همان قالب است؛ یعنی حتی کیفی‌های آن هم تا یک حد قابل توجهی کمّی هستند. نکته دیگر اینکه واقعا خود علوم انسانی تجددی حاصل روش تجربی خالص است؟ واقعا رگه‌ها و ریشه‌های فلسفی ندارد؟ همه رگه‌ها و ریشه‌های فلسفی آن عینی و اثبات شده است؟ مثلا انسانی که در نظریه کنش متقابل نمادین هست، از کجا آمده است؟ اینها در جامعه‌شناسی است و هیچ کس هم نمی‌پرسد که شواهد تجربی اینها کجا است.

وی تأکید کرد: این نقد به کلیت انگاره علوم انسانی تجددی بر می‌گردد؛ اما بیانم جدلی است که شما که می‌گویید مقوّم تجربه است، شما هم غیرمصرح و نامحسوس دارید مبادی تجربی اثبات نشده را مصرف می‌کنید. واقعیت این است که جامعه‌شناسی ربط وثیقی به فلسفه دارد و انسان‌شناسی را از آن ارتزاق کرده است. اما وقتی سراغ رویکرد دینی می‌رویم، دنبال شواهد تجربی عریان مستقیم می‌گردیم؛ این تناقض است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و هنر اظهار داشت: من این را قبول دارم که مواجهه ما با عالم تجدد موجب پاره‌ای تنبهات و خودفهمی‌ها شد، اما بحث این است که جامعه ما پیش از مواجهه با عالم تجدد یک نوع خودتدبیری داشت. یعنی بر اساس منطق انسانی و اجتماعی خودش را تدبیر و علاج می‌کرد؛ جامعه معلق و معطل که نبود. همین جامعه منهای علوم انسانی تجددی تمدن تشکیل داد. کسی می‌تواند پنج قرن دوران طلایی تمدن اسلامی را انکار کند؟! یعنی نه تنها توانسته نیازهای خودش را برطرف کند، بلکه توانسته یک ساخت بسیار فراگیر و جهانی ایجاد کند و نظامات مختلف سیاسی، فکری، اجتماعی و اقتصادی را بنا بگذارد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.