همین شرایط پیچیده، فرصتی کمنظیر برای یک گفتوگوی ملی میان نخبگان دلسوز و تلاشی جدی برای اصلاح مسیر انحرافی فراهم کرده است. اکنون توجه جامعه به این پرسش جلبشده که «مسیر آینده ایران چگونه رقم خواهد خورد؟» این پرسش ساده، بیش از هر زمان دیگری به دغدغهای فراگیر تبدیل شده است، چرا که مجموعهای از فشارهای اقتصادی، تنگناهای ساختاری و سرعت بالای تغییر مطالبات اجتماعی، تصویری از یک لحظه مهم تاریخی را پیشروی ما گذاشته است.
وقتی رهبرکبیر انقلاب از دنیا رفت، این نظام را که با خون صدها هزار شهید گلگون کفن برپاشده، به امانت سپرد. اکنون 36 سال از ارتحال امام گذشته و خوب است نگاهی به مسیر طی شده بیافکنیم، شرایط موجود را ببینیم و کلاه خود را قاضی کنیم که آیا امانتدار خوبی بودیم؟ آیا توانستیم الگویی را که بنیانگذاران انقلاب چون شهید مطهری و شهید بهشتی و آیتالله هاشمی در ذهن داشتند، به منصه ظهور برسانیم؟
آن روز پسرم بخشی از سخنرانی شهید بهشتی را گذاشته بود و میپرسید، واقعا شرایط حاضر کشور با آن چشماندازی که طراحان و پایهگذاران نظام اسلامی در نظر داشتند، چه نسبتی دارد؟ ما که میخواستیم یک الگوی عملی از حاکمیت در چارچوب قوانین الهی به دنیا عرضه کنیم، چرا به اینجا رسیدیم؟ سوال درستتر این است که نقطه انحراف انقلاب کجا بود؟ وقتی شعار شوم بازگشت پهلوی را در خیابان میشنویم، باز میخواهیم به روایتسازی خودمان دلخوش کنیم و از خواب غفلت بیدار نشویم. دلسوزان انقلاب با چشمانی خونبار وقایع اخیر کشور را دنبال میکنند. ما با انقلابمان چه کردیم؟ چه امانتداری بودیم؟ اگر کسی از این غصه بمیرد، نباید او را ملامت کرد که نظام عریض و طویل تعلیم و تربیت ما و این همه سازمانها و نهادها و مؤسسات ریز ودرشت فرهنگی، هنری، دینی و رسانهای که ناف خود را به بودجه عمومی کشور بستهاند، حاصل عملکردشان نسلی شده که مسجد آتش بزند و قرآن بسوزاند.
خود را فریب ندهیم. بله عوامل دشمن دخیل بودند، ولی عوامل دشمن در چه بستری توانستند، چنین حجمی از نسل جوان و نوجوان را به خیابان بکشانند که برای سوزاندن مسجد و منبر هورا بکشند و پایکوبی کنند. واکنش ساکنین محلات به این هتک حرمت مساجد چه بوده؟ مرور همه اینها عذابآور است و به جد میطلبد که فارغ از روایتهای تخدیری «خود گویی و خود خندی»، مسایل ریشهیابی شده و چارهای اساسی برای نجات انقلاب اندیشیده شود.
آیتالله هاشمی رفسنجانی، رنجنامهای مفصل دارد که انگار اواخر عمر خود نوشته و مو به مو روند افتراق و فاصلهگرفتن از صراط مستقیم انقلاب را با کلمات و جملاتی استخوانسوز شرح داده است. کاش روزی این نامه تاریخی، فرصت انتشار پیدا کند. لابد از این منظر میتوان به ریشههای وضعیت خطرناک و دردآور امروز پی برد و در مقام اصلاح مسیر برآمد.
به گمان من، دیدگاه واحد مسئولان نظام بعد از رحلت امام، بازسازی کشور و تمرکز بر توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و جلب مشارکت عمومی مردم در اداره کشور بود، اما به تدریج افتراقی صورت گرفت و دیدگاهی که پای بر زمین داشت و با آمار و نمودار و برنامه حرف میزد، مواجه با یک افتراق فزاینده در سیاستهای داخلی، منطقهای و بینالمللی شد. این زوایه در نهایت به انتخابات 1384 کشید و تغییر ریل بزرگی اتفاق افتاد و انقلاب مدعیانی تازه پیدا کرد که حرفهای متوهمانه میزدند و حاصل کارشان، اقتصاد رانتی تؤام با فساد اداری و مالی بیحساب، منزوی ساختن شایستگان و برآمدن مدیرانی جسور در ادعا و ناکارآمد و فشل در عمل، سیاستهای ماجراجویانه مضر منطقهای، تحرکات اعتبارسوز مغایر با منافع ملی در سطح بینالمللی و خلاصه سرتاپا خطا و خسران بود. در این دوره به جای جلب مشارکت عموم مردم، بر مریدپروری و انسجام بخشی به اقلیتی برخوردار از رانتها و امتیازات مختلف اهتمام شد و بعد از آن وقتی از لفظ «ملت» حرف میزدند، منظورشان همین اقلیت وفادار بود.
آنها در بحرانها با فراهم شدن سرویس ایاب و ذهاب و زیر نور پروژکتورها و دوربین صدا و سیما در خیابان، در کنار مردم واقعا وفادار، حضور مییافتند و شعارهای دلخواه را سرمیدادند، اما در مواقع خطر نامریی میشدند. رسانه ملی هم مخاطب خود را همین اقلیت هوادار قرار داد و از مردم برید و افکارعمومی جامعه را دودستی تقدیم رسانههای بیگانه کرد.
هاشمی -آن حکیم بابصیرت- از ابتدا متوجه این انحراف و نتایج زیانبار آن شد و مدام پنهان و آشکار تذکر داد، اما علیرغم پافشاری بسیار، نصایح قوه عاقله نظام ناشنیده ماند و کاری شد که دیگر حتی با تغییر دولتها هم امکان اصلاح مسیر، از دست رفت، چرا که جریان انحرافی، مدعیان قدرتمند و نوکسیگان مافیایی یافته بود که سررشتههای اصلی را دستگرفته و با نعمت تحریم، پُرنفوذتر شده بودند.
در این شرایط عملا دولتها قدرت مانوری جز فراهمکردن حقوق و دستمزد کارکنان میلیونی خود نداشتند و حتی خلاقیتها و تواناییشان در حل مسایل داخلی و بینالمللی، مثل بلایی که بر سر برجام آمد، عقیم میماند و عملا سرانجامی نمییافت.
هاشمی در تحلیل خود، احتمال نفوذ و فریب دشمن در این تغییر ریل را هم میداد که تاریخ درستی آن را مشخص خواهدکرد. ایران امروز در نقطهای ایستاده که شرایط ناگوار داخلی و بینالمللی علیه نظام اسلامی، فشارهای اقتصادی و سیاسی از یکسو و مطالبات روبهافزایش جامعه از سوی دیگر، چهره یک دوراهی تاریخی را پیشرو قرار داده است.
با اینحال، همین شرایط پیچیده، فرصتی کمنظیر برای یک گفتوگوی ملی میان نخبگان دلسوز و تلاشی جدی برای اصلاح مسیر انحرافی فراهم کرده است. اکنون توجه جامعه به این پرسش جلبشده که «مسیر آینده ایران چگونه رقم خواهد خورد؟» این پرسش ساده، بیش از هر زمان دیگری به دغدغهای فراگیر تبدیل شده است، چرا که مجموعهای از فشارهای اقتصادی، تنگناهای ساختاری و سرعت بالای تغییر مطالبات اجتماعی، تصویری از یک لحظه مهم تاریخی را پیشروی ما گذاشته است.
فرصت دیگر، آمادگی بخشی از جامعه برای همراهی با اصلاحات بهموقع است. تجربههای گذشته نشان داده که هرگاه امکان مشارکت واقعی در تصمیمگیریها فراهم آمده، جامعه ایران با انعطاف و همراهی چشمگیری واکنش نشان داده است. مردم پیش از هر چیز خواهان شنیدهشدن، احترام به رأی و بهبود شرایط زندگی هستند و اگر این سه محور تقویت شود، اعتماد اجتماعی نیز قابل ترمیم خواهد بود.
جامعه ایران آخرین پنجره همراهی را باز نگاه داشته، اما این آمادگی دائمی نیست. به هوش باشیم که دریای بنزین زیر پای ماست و انتخاب، در دست حکمرانی است.
خلاصه کلام اینکه ما امانتداران خوبی برای امانت امام راحل نبودیم. باشد که خداوند نگاهبان انقلاب، رحمکند و توفیق بهرهمندی از این فرصت فرجام را عنایت فرماید. انشاءالله
کپی شد