مرحوم آقای حاج محمد حسن اعرابی، داماد دوم حضرت امام همسر سرکار خانم دکتر سیده فریده مصطفوی بود و در 31 خرداد سال 1389 دار فانی را وداع گفت. نامه های متعددی از حضرت امام در مورد رسیدگی به امور مالی، خطاب به وی در مجموعه صحیفه امام به چاپ رسیده است که نشان از درست کاری و اعتماد کامل ایشان به وی است.

پایگاه خبری جماران: سی‌ویکم خرداد سال‌روز درگذشت یکی از یاران و خدمتگزاران گمنام و بی‌نام و نشان امام است. این فرد در حالی که قرابت و ارتباط سببی نزدیکی با حضرت امام داشت، و در دوران غربت نهضت و رهبر آن و تنهایی مبارزان، خدمات بسیار ارزنده‌ای انجام داد؛ اما هرگز کوچکترین سخنی از زحمات خود نگفته و اندک حرکتی انجام نداده است که نشان از حضورش در کنار امام باشد. نگارنده تاکنون حتی یک عکس از ایشان در کنار امام ندیده است. شاید برای افرادی این سؤال مطرح شود و یا شما خواننده محترم از خود بپرسید این فرد کیست که اینگونه در موردش سخن گفته می‌شود.َ

باید بگویم این فرد کسی نیست جز مرحوم آقای حاج محمد حسن اعرابی، داماد دوم حضرت امام که همسر سرکار خانم دکتر سیده فریده مصطفوی بود و در 31 خرداد سال 1389 دار فانی را وداع گفت. وی گرچه به شغل تجارت فرش اشتغال داشت ولی تربیت یافته در خانواده ای عالم و فقیه بود، پدرش، مرحوم آیت الله شیخ محمدجواد مجتهد قمی ـ صاحب یازده اثر فقهی -اصولی بوده و پدربزرگش آیت الله ملا غلامرضا قمی معروف به حاج آخوند نیز از شاگردان استاد الفقها و المجنهدین  مرحوم شیخ مرتضی انصاری بود.

مرحوم محمدحسن اعرابی در سال 1303ش (1343ق) در خانواده  علم و فقاهت در قم به دنیا آمد. وی در اوان جوانی و بعد از کسب دیپلم از دبیرستان رشدیه، وارد تجارت و صادرات شد. پس از انجام خواستگاری، آیت الله اشراقی داماد بزرگ خانواده امام، به دلیل شناخت زیاد از خانواده آقای اعرابی، خانواده را نسبت به انجام این وصلت تشویق می کند و به همراه حاج آقا مصطفی خمینی برای انجام تحقیقات به محل کار وی که به تجارت مشغول بود، می روند که پس از آن، از تدین و تعهد ایشان تمجید زیادی می کنند. همسر امام نیز ضمن صحبت با دختر خود، نظر او را جویا می شود که با پاسخ مثبت مواجه می گردد. سرانجام این تاجر جوان و خوشنام و به امانت معروف، در سال 1332 در 29 سالگی با خانم فریده مصطفوی ازدواج کرد. مراسم عقد و جشن در منزل امام در قم برگزار می شود.

می دانیم داماد اول حضرت امام روحانی بود، داماد دوم تاجر بازار و داماد سوم، مرحوم دکتر محمود بروجردی، معلم آموزش  و پرورش، عدم تناسب شغلی و فعالیت اجتماعی بین دامادهای حضرت امام، همواره برای نگارنده سوال برانگیز بود. لذا یکبار از حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ مسیح بروجردی نوه مکرم حضرت امام پرسیدم که ملاک و مبنای ایشان در پاسخ مثبت به خواستگاران چه بوده است. ایشان گفت: به نظر می رسد اصل و مبنا در انتخاب عروس و داماد برای حضرت امام و خانم، اصالت خانوادگی و ریشه دار بودن شخص بوده است و این موضوع بین همه این افراد قابل ملاحظه است. عروس اول ایشان نوه آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری است، داماد اول نوه مرحوم آیه الله حاج میرزا محمد ارباب است، داماد دوم نوه آیه الله حاج آخوند قمی است، داماد سوم نوه آیه الله آمیرزا مهدی بروجردی است و عروس دوم نیز نوه  آیه الله العظمی حاج سید صدر الدین صدر است.

مرحوم اعرابی تاجری زبان دان، جهان دیده،  باسواد و اهل مطالعه بوده و در بین اقران خود  شخص متمایزی محسوب می شد. وی در عصری که خانواده های متدین و مذهبی قم اجازه تحصیل در دبیرستان به دختران خود نمی دادند، فرزند خود را به دبیرستان فرستاد و اجازه تحصیل تا اخذ مدرک دکتری به همسر خود داد. تنها فرزند ایشان سرکار خانم فرشته اعرابی که نوۀ ارشد حضرت امام هم می‌باشد، در خاطرات خود می‌گوید:

پدر من خیلی مقید بودند که دخترشان درس بخواند. لذا من را در دبیرستان ثبت نام کردند. کلاس هشتم دبیرستان سفری به عراق داشتم. یکی دو روز بعد، من و امام خمینی تنها بودیم، ایشان به من گفتند:«شما درس می‌خوانی؟» گفتم: «بله» گفتند: «در چه مقطعی؟» گفتم: «الان کلاس هشتم، یعنی سال دوم دبیرستان هستم.» گفتند: «می‌دانی دبیرستان رفتن تو برای من چقدر گران تمام شد؟» خیلی تعجب کردم. هنوز تلخی آن تعجب برایم هست. پرسیدم: «دبیرستان رفتن من؟!» می‌خواستم بگویم چرا برای شما سنگین شد؟ گفتند: «آن‌قدر نامه از قم برای من آمده که چرا نوۀ شما دبیرستان می‌رود؟ چرا وقتی خانواده هیچ روحانی دبیرستان نرفته، باید خانوادۀ شما اولین کسی باشد که این کار را انجام دهد؟» گفتم: «خب شما چه جوابی دادید؟» پاسخ دادند: « من خیلی از آنها را جواب ندادم.» دیگر نپرسیدم چرا جواب ندادید. بعد ادامه دادند: «به بعضی‌ها هم گفتم: شرعاً ولایت ایشان با پدرش است و پدرش درباره‌اش تصمیم می‌گیرد. با من نیست.» گفتم: «این جواب به آنها بود. حالا می‌خواهم شما نظرتان را بگویید. آیا من که برگشتم درس را ادامه بدهم یا کنار بگذارم؟» گفتند: «ادامه بده و خوب بخوان.» (ایام غربت، ص 72)

محمدحسن اعرابی در مطالعه متون ادب پارسی و شعر و موسیقی صاحب نظر بود. تحلیل هایش از اشعار حافظ، مولانا و سعدی، و توجهش به ظرافت های سبک و سیاق سخن این بزرگان تحسین برانگیز بود. او در اوان جوانی در جریانات مبارزات دکتر مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت حضوری پرشور داشت و یکی از علاقمندان به مرحوم دکتر علی شریعتی بود و تلاش می کرد در جلسات سخنرانی وی در حسینیه ارشاد حاضر شود در شرایطی که برای حضور در این جلسات از قم به تهران  نه تنها فضای قم، بلکه فضای  سنتی متشرعان خارج از قم هم روی خوشی به نظرات و قرائت جامعه شناختی دکتر از اسلام و تشیع نشان نمی دادند. دخترش به یاد می آورد که سوغات پدر از سفر تهران، هر بار کتابی از دکتر شریعتی بود.

پس از تبعید امام به ترکـیه و عراق که ساواک دادن شهریه امام را ممنوع کرده بود، از افراد مؤثر در پرداخت به موقع شهریـه امام بود. وی در سال های تبعید امام، با ثبات شخصیت منحصر به فرد و امانتداری، بسیاری از امور مالی امام را تصدی می کرد. به واسطه امانت داری و کاردانی که امام از ایشان سراغ داشت، وی را به عنوان نماینده خویش در امور مالی برگزید. از آن پس با درایت و هوش کم نظیرش، شهریه هر ماه به موقع پرداخت می شد. در زیر پله منزل مسکونی خود دیواری را تعبیه کرده بود که با گذاشتن و برداشتن آجرهای آن، وجوهات را در آن مکان قرار می‌داد و دوباره آجرها را بند می‌ کشید و استتار می‌ کرد تا در یورش ساواک، مورد شک قرار نگیرد و بتواند امانت را تا سر ماه برای پرداخت شهریه به بیرونی امام و به دست آیت الله پسندیده برساند.  

 نامه های متعددی از حضرت امام در مورد رسیدگی به امور مالی، خطاب به وی در مجموعه صحیفه امام به چاپ رسیده است که نشان از درست کاری و اعتماد کامل ایشان به وی است. 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به جز دوره کوتاهی خدمت در شورای شهر قم، هیچ مسئولیتی نپذیرفت. داماد امام با توجه به امکانات شخصی خویش، تا حد توان خود را وقف خدمت به محرومان کرد؛ از تهیه و رساندن آذوقه به مستمندان تا کمک به ساخت مدارس، اسکان طلبه های خارجی که به قم آمده بودند و امثال آن. او در زمان جنگ نیز با کمک مالی مداوم به هلال احمر و البته به صورت ناشناس، دین خویش را ادا نمود.

آن مرحوم در طی تمامی این سال ها در منزل مسـکونی خویش که قـبل از ازدواج بنا کرده بود، زندگـی می کرد و درِ منزلش به روی همگان همیشه باز بود. به علت جایگاه اجتماعی اش در نسبتش با امام و به علت امکان دسترسی آسان عموم مردم به او و البته سعه صدر بی ‌نظیرش، گوش شنوای همه دردها و مشکلات قشرهای مختلف مردم بود. خانه‌ اش  مأمنی بود برای مراجعات افراد مختلف با سلایق و مشکلات و عقاید گوناگون. گاه می‌شد که صبح با پدری همدردی می‌ کرد که فرزندش از فریب خوردگان منافقیـن بود و اعـدام شده بود و عـصر همان روز همراه پدر شهیدی اشک می‌ریخت. به واسطه همین ویژگی منحصر به فرد که دسترسی همه افراد به او را آسان می‌کرد،  باعث آرامش و دلگرمی مراجعان می شد.

آن مرحوم سرانجام در صبحگاه روز ۳۱ خرداد ۸۹ شمسی برابر با اول رجب 1431 قمری، به علت ایست قلبی به دیدار معبودش شتافت؛ نگارنده این توفیق را داشتم که لحظاتی پس از عروج روحش به ملکوت بر بالین او در اتاق منزلش حاضر شده و برای انتقال جنازه اش برای تجهیز و تدفین  کمک کنم. 

 این پیر مرد متقی که عمری بدون اسم و رسم و تعین زیسته  و در عمر 86 سـاله خویش از هرگونه تعلـقات مادی مبرّا بود، تمایل داشت که تشییع و تدفینش به طور بسیار سـاده و به دور از هرگونه تشریفاتی برگزار شود. گرچه پدر و پدربزرگش در حرم مطهر حضرت معصومه(ع)  مدفون هستند، وی می خواست در یکی از امامزاده ه‌ای در شهر قم به خاک سپرده شود. که با دفن در گلزار علی بن جعفر قم به خواسته اش  رسید.

خدایش رحمت کند و حضور در جنت لقایش را به او ارزانی دارد و به همسر متدین ، با وفا، فهیم و خدمتگزارش که این روزها در بستر بیماری است و  شرایط جسمی مساعدی ندارد شفا عنایت فرماید.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
9 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.