شرطبندی ایران پس از ۲۰۲۵ این نیست که «منطقه را برده» است؛ بلکه این است که پس از زنجیرهای از خسارتها و در معرض قرار گرفتنها، میتواند با زنده ماندن—و بازیابی—از طریق واگذاشتن رویارویی با ردپای فزاینده اسرائیل به دیگرانی که منافع فوری دارند، دوام بیاورد.
«پس از مجموعهای از تحولات پرهزینه در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ که ابزارهای بازدارندگی غیرمستقیم ایران را تضعیف کرد و هزینه رویارویی مستقیم را افزایش داد، تهران بهجای حداکثرگرایی، به راهبرد «واگذاری بار» روی آورده است؛ رویکردی که با سپردن بخش عمده هزینههای مهار اسرائیل به بازیگران دیگر منطقهای، به ایران امکان میدهد زمان بخرد، توانمندیهای خود را بازسازی کند و از قرار گرفتن دوباره در خط مقدم تقابل پرهیز نماید.»
به گزارش سرویس بینالملل جماران، میدل ایست مانیتور با بیان این مطلب نوشت:
در بخش بزرگی از دهه گذشته، راهبرد منطقهای ایران پاسخی زمخت به یک پرسش ساده به نظر میرسید: چگونه میتوان بدون ورود به جنگی مستقیم و غیرقابلکنترل، اسرائیل و فشارهای همسو با ایالات متحده را بازدارندگی کرد؟ پاسخ، ایجاد عمق راهبردی، پرورش شرکا و حفظ ابهام در سطح تشدید تنش بود. این الگو اکنون آسیب دیده است؛ نه از آن رو که ایران بهطور عملگرایانه آن را کنار گذاشته باشد، بلکه به این دلیل که مجموعهای از شوکها در سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ هزینههای موازنه مستقیم را افزایش داد و همزمان همان ابزارهایی را تضعیف کرد که تهران برای پرهیز از آن به کار میگرفت. در این چشمانداز دگرگونشده، عقلانیترین اقدام کوتاهمدت ایران نه حداکثرگرایی، بلکه «واگذاری بار» است: انتقال هزینههای موازنه یک تهدید مشترک به دیگر بازیگرانی که به دلایل خاص خود، هرچه بیشتر ناگزیرند با آزادی عمل فزاینده اسرائیل مقابله کنند.
«واگذاری بار» در معنای کلاسیک رئالیستی، بههیچوجه مترادف انفعال نیست. این یک شرطبندی آگاهانه است بر این فرض که بازیگری دیگر هزینههای خط مقدم مهار را بر دوش خواهد گرفت. آن «دیگری» الزاماً متحد نیست و بار هم لزوماً نبرد نظامی نیست؛ میتواند ریسک دیپلماتیک، سیگنالدهی قهری، استقرار پدافند هوایی، هزینههای سیاسی، یا مدیریت پرهزینه پویاییهای تشدید تنش باشد. جوهره ماجرا یکسان است: حفظ منابع و پرهیز از ایفای نقش موازنهگر اصلی، زیرا محیط راهبردی انگیزههای قویتری برای دیگران ایجاد کرده تا کار سنگین را انجام دهند.
سه رویداد توضیح میدهد چرا این منطق برای تهران جذاب شده است. نخست، کشته شدن(شهادت) {سید} حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در حمله هوایی اسرائیل به بیروت در سپتامبر ۲۰۲۴؛ ضربهای هم عملیاتی و هم نمادین به اکوسیستم بازدارندگی ایران. دوم، در پی تضعیف حزبالله، خیانت ترکیه به توافق آستانه و برخی عوامل دیگر، شورشیان سوری در اواخر ۲۰۲۴ دمشق را تصرف کردند و بشار اسد به روسیه گریخت؛ امری که گذار سیاسی را به دست مقاماتی تازه مرتبط با احمد الشرع (که پیشتر با نام جنگی ابو محمد الجولانی شناخته میشد) سپرد. سوم، جنگ مستقیم ۱۲روزه میان اسرائیل و ایران در ژوئن ۲۰۲۵ که پس از آغاز کارزار ترور اسرائیل در ۱۳ ژوئن و حملات آمریکا به سایتهای مرتبط با برنامه هستهای ایران، در ۲۴ ژوئن با آتشبس پایان یافت.
این شوکها ثابت نمیکنند ایران بهطور مطلق «ضعیف» شده است؛ بلکه نکتهای عملیتر را نشان میدهند: حاشیه ایران برای تحمل یک چرخه دیگر از موازنه مستقیم کاهش یافته است. از دست رفتن رهبری حزبالله و گسست سوریه، اهرمهای غیرمستقیم تهران را درست در زمانی تضعیف کرد که جنگ ژوئن ۲۰۲۵ خطرات در معرض قرار گرفتن مستقیم را عیان ساخت. نتیجه، ایجاد انگیزه برای خریدن زمان است—زمانی برای بازسازی تولید موشکی، ترمیم شبکههای آسیبدیده و بازنگری آستانههای تشدید—در حالی که دیگر بازیگران منطقهای بر سر موضع اسرائیل با یکدیگر درگیر میشوند.
در اینجا یک وارونگی تاریخی مهم رخ میدهد: سالها ایران هزینه مهار اسرائیل را پرداخت و کشورهایی مانند عربستان سعودی، ترکیه و قطر از اینکه بار بر دوش دیگری بود منتفع شدند. امروز، تحولات بهگونهای پیش رفته که همین کشورها خود ناگزیرند با توسعهطلبی اسرائیل مواجه شوند. ادعا این نیست که ریاض یا آنکارا «طرفدار ایران» شدهاند؛ بلکه برداشتهای تهدید آنها در حال تغییر است، به شکلی که میتواند بار را از دوش تهران بردارد.
هیچجا این امر روشنتر از سوریه نیست؛ جایی که به میدان رقابت دو شریک آمریکا، یعنی ترکیه و اسرائیل، بدل شده است. آنکارا سوریه پسااسد را برای امنیت مرزی، سیاست پناهجویان و مسأله کردها حیاتی میبیند. اسرائیل اما سوریه پسااسد را از زاویهای دیگر مینگرد: جلوگیری از شکلگیری توانمندیهای خصمانه نزدیک مرزها و حفظ تهدیدهای بالقوه در وضعیتی پراکنده یا تضعیفشده. این ترجیحات ناسازگار، اصطکاکی آشکار پدید آورده است.
وزیر خارجه ترکیه از تماسهای فنی «عدمدرگیری» با اسرائیل برای پرهیز از حوادث ناخواسته در سوریه خبر داده است؛ نشانهای از آنکه هر دو طرف خطر تشدید تنش را درک میکنند، آن هم در شرایطی که نیروهایشان در فضاهای همپوشان عمل میکنند.
برای ایران، این تنش ترکیه–اسرائیل فرصتی برای واگذاری بار است. اگر ترکیه ناگزیر است منابعی را برای محدود کردن آزادی عمل اسرائیل و شکلدهی آینده سوریه صرف کند، تهران میتواند ناظر صبور باشد نه موازنهگر فعال. این امر به توافق رسمی ایران–ترکیه نیاز ندارد؛ کافی است آنکارا رفتار اسرائیل را بهاندازهای تهدیدآمیز ببیند که توجیهکننده هزینهها باشد و ایران نیز از ورود به خط مقدم خودداری کند تا بازسازی کند.
همراستاییهای شرق مدیترانه انگیزه آنکارا را تشدید میکند. گزارشها حاکی است که یونان، اسرائیل و قبرس در سال ۲۰۲۶ رزمایشهای مشترک هوایی و دریایی را گسترش خواهند داد و مسیر دفاعی سهجانبهای را تعمیق میکنند که در آنکارا بهطور گسترده بهعنوان بخشی از هندسه راهبردی نامطلوب پیرامون رقابتهای دریایی ترکیه خوانده میشود. تهران لازم نیست در این هندسه امنیتی جای بگیرد تا از پیامدهایش سود ببرد: با تشدید احساس محاصره در آنکارا، ترکیه به اتخاذ موضعی پرهزینهتر در برابر اسرائیل سوق داده میشود و بخشی از بار موازنه از ایران برداشته میشود. هرچه استراتژیستهای ترکیه اسرائیل را نهفقط بازیگری در سوریه بلکه شریک شبکهای گستردهتر بدانند که میتواند ترکیه را محدود کند، احتمال بیشتری دارد که آنکارا در سوریه هزینههایی بپردازد که بهطور غیرمستقیم فضای مانور اسرائیل را محدود میکند.
قطعه گمشده—که منطق واگذاری بار را تیزتر میکند—کانال تماس در حال شکلگیری ترکیه با حزبالله است. گزارشهای لبنانی در دسامبر ۲۰۲۵ از سفر رئیس روابط خارجی حزبالله، عمار الموسوی، به استانبول برای یک کنفرانس حامی فلسطین خبر دادند و اشاره کردند که این سفر پس از دیدارهای پیشین میان مقامهای حزبالله و نمایندگان ترکیه انجام شده است. چه این را سیگنالدهی نمادین بدانیم، چه پیامرسانی به دمشق یا پوششی در برابر بیثباتی سوریه، نشان میدهد آنکارا در حال گسترش ابزارهای خود برای مدیریت صحنه سوریه است—و این ابزارها اکنون به بخشهایی از اکوسیستم بازدارندگی ایران تماس پیدا کردهاند.
این جزئیات کماهمیت نیستند. تماس با حزبالله به ترکیه اهرمی بالقوه برای مهار خرابکاران و مدیریت پویاییهای تشدید در پیوندهای لبنان–سوریه میدهد، آن هم در زمانی که آنکارا همزمان کانالهای عدمدرگیری با اسرائیل را برای پرهیز از برخوردهای ناخواسته حفظ کرده است. این ترکیب—گفتوگو با اسرائیل برای جلوگیری از درگیری ناخواسته و گفتوگو با حزبالله برای مدیریت اکوسیستم شبهنظامی—ترکیه را به «حامل» توانمندتری برای بار موازنه در سوریه بدل میکند، بدون آنکه ایران ناچار شود مستقیماً خود را در معرض قرار دهد. با این حال، اگر اسرائیل تصمیم بگیرد برای خلع سلاح راهبردی حزبالله به لبنان حمله کند، ایران گزینهای جز مداخله مستقیم نخواهد داشت. شاخصی مرتبط و سختتر از پیوندهای تاکتیکی حزبالله–آنکارا، اصطکاک مالی–امنیتی است: گزارشها از توقیف ۲.۵ میلیون دلار از فردی که از ترکیه وارد لبنان شده بود حکایت دارد؛ منابع گفتند این پول برای حزبالله در نظر گرفته شده بود. حتی اگر آنکارا «حامی» حزبالله نباشد، نقش ترکیه بهعنوان گذرگاه و فضای تماس دقیقاً همان چیزی است که میتواند آن را در این مرحله جدید به میانجیای اثرگذار بدل کند.
البته برخی روایتهای منطقهای پیرامون سوریه—مانند سخن از «کریدور داوود» یا طرحهای «کردستان بزرگ»—مورد مناقشهاند و اغلب بار سیاسی دارند. تحلیل منضبط لازم نیست آنها را بهعنوان برنامههای رسمی اسرائیل بپذیرد تا اهمیت راهبردیشان را درک کند. این برداشتهای تهدید هستند، نه صرفاً اسناد، که رفتار دولتها را هدایت میکنند. اگر نخبگان ترکیه بهطور فزایندهای تجزیه سوریه و آزادی عمل اسرائیل را در خدمت سناریوهای کردمحورِ تهدیدکننده تمامیت ارضی ترکیه ببینند، آنکارا اقدام خواهد کرد—و با اقدام، هزینههایی را میپردازد که در غیر این صورت ایران باید میپرداخت.
در حالی که ترکیه میکوشد دامنه مانور اسرائیل را مهار کند، اردوغان احتمالاً برای جلب همکاری ایران به تهران خواهد آمد. اما در تهران بدبینی عمیق است: صداهای بانفوذی هنوز آنکارا را به عدول از روح چارچوب آستانه متهم میکنند و اتکا به اردوغان را پرریسک میدانند. اگر ایران رویکرد واگذاری بار را دنبال کند، میتواند این همگرایی ناآرام را به ترتیبی مشروط تبدیل کند و از ترکیه بخواهد حسننیت نشان دهد—بهویژه با استفاده از نفوذش در باکو برای مهار ردپای امنیتی اسرائیل در قفقاز جنوبی.
در پیچشی دیگر، جمهوری آذربایجان پیشتر بهعنوان محل دیپلماسی آرام برای کاهش اصطکاکهای ترکیه–اسرائیلِ مرتبط با سوریه عمل کرده است؛ امری که باکو را هم پلی برای آنکارا و هم نقطه فشاری میکند که تهران خواهان مدیریت آن از سوی ترکیه است.
دومین صحنهای که واگذاری بار در آن پدیدار میشود، قوس دریای سرخ–بابالمندب–شاخ آفریقاست؛ جایی که رقابتهای میان دولتهای خلیج فارس اکنون به شکافهای آشکار انجامیده است. گزارشها از صدور ضمنی ضربالاجل ۲۴ساعته عربستان به امارات برای خروج نیروها از یمن حکایت دارد؛ پس از آنکه حمله هوایی ائتلاف به رهبری عربستان به بندر مکلا محمولههایی را هدف گرفت که به گفته ریاض، به نیروهای جنوبی مورد حمایت امارات مرتبط بود—در بحبوحه تشدید تند تنشهای ریاض–ابوظبی. منابع دیگر نیز این رویداد را تشدیدی بزرگ میان شرکای سنتی که از جناحهای رقیب در اردوگاه ضدحوثی یمن حمایت میکنند، توصیف کردند.
این برای منطق واگذاری بار ایران اهمیت دارد، زیرا انسجام و توان همان ساختارهای ائتلافی را تضعیف میکند که تاریخیوار در برابر تهران و شرکایش ایستادهاند. ایران لازم نیست این شکاف را سازماندهی کند؛ از آن سود میبرد. هنگامی که ریاض و ابوظبی درگیر موازنه با یکدیگرند، بار موازنه منطقهای از دوش ایران برداشته میشود، زیرا رقبایش مشغول مهار همدیگرند. این وضعیت برای تهران زمان و فضا فراهم میکند تا پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بازسازی کند، بیآنکه با اقداماتی ایران را دوباره به هدف اصلی تبدیل کند.
شاخ آفریقا لایه دیگری میافزاید. گزارشها حاکی است اسرائیل سومالیلند را به رسمیت شناخته است. فارغ از پذیرش یا رد گمانهزنیها درباره پایگاهسازی نظامی، این شناسایی مناقشهای ژئوپلیتیکی و پرنوسان را به مجاورت دریای سرخ تزریق میکند، آن هم در زمانی که امنیت دریایی از پیش محل نزاع است. این اقدام واکنش بازیگران منطقهای—از جمله حوثیها—را برمیانگیزد که آشکارا هشدار دادهاند هرگونه حضور اسرائیل در سومالیلند هدفی نظامی تلقی خواهد شد و بهصراحت آن را به امنیت دریای سرخ و بابالمندب پیوند زدهاند. هرچه این عرصه به میدان رقابت چندبازیگریتری بدل شود، تهران میتواند بیش از رویارویی مستقیم، بر حواسپرتی ساختاری تکیه کند.
در اینجا سناریویی محتمل شکل میگیرد که منطق واگذاری بار را حتی تقویت میکند: همگرایی موقت و موضوعمحور میان عربستان سعودی و حوثیها—نه اتحاد، بلکه تقارن مواضع—علیه هم تحرکات مورد حمایت امارات در داخل یمن و هم هر تلاش اسرائیل برای ایجاد جای پا یا اهرم راهبردی در کمربند سومالیلند–خلیج عدن–بابالمندب. تشدید علنی موضع عربستان علیه نیروهای مورد حمایت امارات و تأکیدش بر اینکه امنیتش «خط قرمز» است، نشان میدهد ریاض حاضر است زمانی که منافعش تضعیف میشود، مهار شرکای محلی ابوظبی را در اولویت بگذارد.
همزمان، جنگ یمن از بنبست ۲۰۲۲ تاکنون نسبتاً آرام بوده و امیدها به مسیری برای صلح میان حوثیها و دولت مورد حمایت عربستان را افزایش داده است—محیطی که در آن ریاض میتواند بهطور عقلانی کاهش تنش با حوثیها را برگزیند و تمرکز فشار را بر گسترش جداییطلبان جنوبی بگذارد. شناسایی سومالیلند از سوی اسرائیل و پیامهای تهدیدآمیز صریح حوثیها را اضافه کنید، و خطوط یک همگرایی تاکتیکی روشنتر میشود. حتی اگر این همگرایی گذرا و غیررسمی باشد، باز هم هزینههای موازنه را از ایران دور میکند، زیرا دو بازیگری که سالها در دو سوی جنگ یمن قرار داشتند—حتی اگر کوتاه—در جهاتی حرکت میکنند که رقبای ایران را محدود و انسجام ائتلافی را رقیق میکند.
هیچیک از اینها تضمینکننده نتیجهای پایدار نیست. واگذاری بار اغلب تعادلی موقتی است: تا زمانی کار میکند که بازیگری که بار را حمل میکند احساس نکند بیش از حد میپردازد و هزینهها را بازپس بفرستد—از طریق تشدید، چانهزنی یا همراستاسازی دوباره. ترکیه ممکن است مدیریت اسرائیل را بهجای مقابله برگزیند، بهویژه اگر اولویتهایش تغییر کند یا عدمدرگیری به نامی دیگر برای عادیسازی بدل شود. تنشهای عربستان–امارات ممکن است فروکش کند و پویاییهای داخلی یمن همواره میتوانند انگیزههای منطقهای را بازآرایی کنند.
با این همه، جهتگیری راهبردی قابل مشاهده است. شرطبندی ایران پس از ۲۰۲۵ این نیست که «منطقه را برده» است؛ بلکه این است که پس از زنجیرهای از خسارتها و در معرض قرار گرفتنها، میتواند با زنده ماندن—و بازیابی—از طریق واگذاشتن رویارویی با ردپای فزاینده اسرائیل به دیگرانی که منافع فوری دارند، دوام بیاورد.
اگر میخواهید بدانید آیا واگذاری بار واقعاً در جریان است یا نه، به رفتارها نگاه کنید نه به شعارها: تمایل ترکیه به سرمایهگذاری در سوریه با وجود خطوط قرمز اسرائیل؛ تداوم واگرایی ریاض–ابوظبی در یمن؛ اینکه آیا کاهش تنش عربستان–حوثیها به یک همزیستی کارکردی بدل میشود، در حالی که توجه ریاض به جنوبِ مورد حمایت امارات معطوف میگردد؛ و اینکه آیا سیاستهای دریای سرخ–شاخ آفریقا همچنان بینالمللی میشوند؛ بهگونهای که تعداد بازیگرانی را که باید بهای بیثباتی را بپردازند افزایش دهد. در کوتاهمدت، بهترین دفاع ایران شاید این باشد که دیگر اصرار نکند خود پرداختکننده صورتحساب باشد، در حالی که توانمندیهای آسیبدیدهاش را بازسازی میکند.