یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

قدرت در شهر های تاب آور

میترا جلوداری فعال اجتماعی در یادداشتی برای جماران نوشت:

 

ایران، این سرزمین کهن و پرافتخار، بارها طعم تلخ جنگ، قحطی و حتی اشغال را چشیده است. مادران در سکوت شب، برای غم فرزندانشان اشک ریخته اند اما زندگی را دوباره بنا کرده اند، پدران با دستان خسته، ویرانه ها را از نو ساخته اند و فرزندان با وجود همه زخم ها، ریشه هایشان را عمیق تر درک کرده و محکم تر ایستاده اند. 

 

ایران، سرچشمه روح جاودان مقاومت، گویی رازی نهفته دارد: همچون ققنوس از خاکستر خود برمی خیزد. 

و این داستان زیستن بر روی خاکی است که زاده تمدن و در قلب کره زمین است، جایی که بادهای سیاست تندتر می وزد، در جهانی که هنوز قانون جنگل و زبان زور بر آن حاکم است و ما چاره ای جز مواجهه صادقانه با این واقعیت نداریم.

 این پذیرش لطیف و عمیق، آرامشی عجیب به ارمغان می آورد. وقتی دیگر با انکار و خشم کور با سرنوشتمان روبرو نمی شویم، قلبمان آرام می گیرد، ذهنمان شفاف تر می شود و زندگی را آگاهانه تر، عاشقانه تر و با مسئولیت بیشتری ادامه می دهیم. 

پذیرش، به معنای تسلیم و ناامیدی نیست؛ بلکه آغاز رشدی آگاهانه است. رشدی که از دل تاریخ پرتلاطم ما می گذرد و ما را به سوی آینده ای روشن تر هدایت می کند. پذیرش مقدمه تاب آوری است.

تاب آوری شهری توانایی یک شهر برای جذب، تحمل، انطباق و بازیابی سریع از شوک ها و تنش های مختلف (محیط زیستی، اقتصادی، اجتماعی، سایبری و نظامی) است.

 وقتی مفهوم تاب آوری با جنگ شناختی ترکیب شود، به یکی از مهم ترین جبهه های جنگ ترکیبی امروز تبدیل می شود. 

جنگ شناختی به مثابه نبرد بر سر «مغز و ذهن» شهروندان، یعنی استفاده هدفمند از علوم شناختی، روانشناسی، علوم اعصاب، هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال (شبکه های اجتماعی، الگوریتم ها، دیپ فیک، عملیات روانی، جنگ روایی، نفوذ فرهنگی، اطلاعات نادرست هدفمند و حتی مهندسی اجتماعی) برای تغییر ادراک، ساختار تصمیم گیری و رفتار انسان هاست. 

هدف آن تغییر ادراک واقعیت، ایجاد شکاف اجتماعی، تضعیف اعتماد عمومی، دوقطبی سازی و در نهایت فلج کردن تصمیم گیری و انسجام شهری است.

شهری که ذهن شهروندانش تسخیر شده، حتی با زیرساخت قوی هم نمی تواند در بحران مقاومت کند. یکی از قوی ترین و خطرناک ترین سلاح های جنگ شناختی، تحریک همزمان اضطراب و خشم در افرادی است که خودشان از این احساسات آگاه نیستند یا آن را سرکوب کرده اند.

 این ترکیب «اضطراب خشم» یا خشم ناشی از ترس عمیق نامیده می شود و بسیار قدرتمندتر از خشم ساده یا اضطراب تنها عمل می کند. اضطراب منجر به حس ناامنی، بی قراری، ترس از آینده نامعلوم (آلودگی، جنگ، گرانی، زلزله، بی آینده بودن) می شود و خشم منجر به واکنش به «کسی که مقصر معرفی شده» (دولت، سیستم، «آنها»)؛ وقتی این دو با هم ترکیب شوند و فرد آگاه نباشد، تبدیل به انرژی کور، انفجاری و قابل هدایت می شود.

 دشمن دقیقا این نقطه کور را هدف می گیرد. نشانه های افراد «آگاه نشده» از اضطراب خشم شامل تحریک پذیری سریع و واکنش های نامتناسب، حس دائمی «باید کاری کنم، اما هیچ کاری نمی توانم بکنم» (ترکیب درماندگی و خشم)، اشتراک گذاری مداوم محتوای منفی بدون تحلیل، بی اعتمادی مزمن به همراه جستجوی مداوم دشمن داخلی و خستگی مزمن همراه با عصبانیت است.

 تاب آوری شهری روی این ترکیب مسموم، بر آگاهی بخشی و کانالیزه کردن انرژی تمرکز دارد و اقداماتی مانند آموزش و تمرین ذهن آگاهی و سواد عاطفی، تبدیل خشم به مشارکت محلی، ایجاد حس «من هم تاثیرگذارم»، ایجاد فضاهای امن گفتگو، روایت های امیدبخش هدفمند و ... باید در دستور کار قرار گیرد.

شاید برای اکثر ما پیش آمده باشد که حرفهای عجیب، غیرعلمی یا غیر واقعی را از زبان افرادی با سواد آکادمیک شنیده باشیم و با خود بگوییم «چرا واقعا؟» اما واقعیت اینجاست حتی یونسکو هم در دهه های اخیر تعریف خود را از سواد به طور بنیادین تغییر داده است و سواد را شامل ترکیبی از مهارتها می داند که فرد را قادر می سازد تا بتواند از مهارت های خود برای پیشبرد اهداف زندگی در جامعه استفاده کند (سواد عملکردی)، فرد توانایی پرسشگری، تحلیل و ارزیابی اطلاعات را داشته باشد (سواد انتقادی) و فرد توانایی تعامل هوشمندانه با دنیای اطلاعاتی مدرن را داشته باشد (سواد دیجیتال و رسانه ای).

 به طور خلاصه یونسکو معتقد است سواد یعنی توانمندسازی و سواد ابزاری است که فرد را از یک مصرف کننده منفعل به یک عامل فعال در جامعه تبدیل می کند.

تاب آوری شهری باید شناختی هم باشد، یعنی فقط فیزیکی (ساختمان مقاوم، فضای سبز، احداث پناهگاه و ...) و اجتماعی (آموزش بحران) نباشد بلکه ذهنی و روایی هم باشد.

در مدل های سنتی مدیریت شهری، «قدرت ساختاری»، سلسله مراتبی و متمرکز بود اما شهرهای تاب آور بر «قدرت شبکه ای» تکیه می کنند. این ساختار نه تنها سرعت واکنش در برابر حوادث فیزیکی را بالا می برد، بلکه در برابر جنگ شناختی نیز یک پدافند غیرعامل قدرتمند است. شهرهای پیشرو با تقویت سیستم های توزیع شده، وابستگی به مرکز را کاهش داده اند.

اهمیت این تمرکززدایی به هیچ وجه کمتر از آنچه در آغاز جنگ رمضان در ساحت نظامی و شلیک موشک اتفاق افتاد و در دفاع از ایران بسیار موفق ظاهر شد نیست.


قدرت در شهرهای تاب آور، توان «کنترل مطلق» نیست، بلکه توان «سازگاری در اوج آشوب» است. شهری که در آن قدرت در میان شهروندان آگاه، شبکه های محلی و زیرساخت های منعطف توزیع شده باشد، نه تنها در برابر طوفان های اقلیمی مقاوم است بلکه در جنگ های شناختی نیز شکست ناپذیر است.


در این میدان نبرد، «آگاهی» دارایی شهروند و «همدلی» زیرساخت شهر است. شهرهایی که سلامت شناختی را به اندازه امنیت فیزیکی جدی می گیرند، نه تنها در برابر تهدیدات ایستادگی می کنند، بلکه در عصر اضطراب و خشم، به جزیره هایی از ثبات، امید و خرد جمعی تبدیل خواهند شد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.