یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

میان اشک و آفتاب…

امسال، اربعین بیش از همیشه رنگ و بوی مقاومت و نشان از نخستین زائر، یعنى آقاىِ شهیدِ ایران دارد. در طول مسیر، پرچم‌ها، تصاویر، دست‌نوشته‌ها و شعارهایی که زائران با خود حمل می‌کنند، نشان می‌دهد که عاشورا برای آنان تنها رویدادی تاریخی نیست، بلکه مکتبی زنده و الهام‌بخش برای ایستادگی در برابر ظلم و پاسداری از کرامت انسانی است و بیش از همیشه می‌توان پژواک مقاومت و ایستادگی را دید.

به گمانم از همان نخستین قدم که در این جاده گذاشتم، دیگر مسافر یک راه نبودم؛ گویی خودِ راه، مرا با خود می‌برد. هر چه پیش‌تر می‌رفتم، فاصله‌ام با دنیا کمتر و نزدیکی‌ام با آسمان بیشتر می‌شد. اینجا، اربعین تنها یک مراسم نیست؛ تپش مشترک میلیون‌ها دل است که از اقصی‌نقاط جهان، به یک قبله عشق می‌تپند.

در این مسیر، زمین بوی آسمان گرفته است. جاده، زیر گام‌های میلیون‌ها زائر، به رودی خروشان از ایمان و محبت بدل شده؛ رودی که از دل روستاها و شهرها، از کوه‌ها و دشت‌ها می‌گذرد و سرانجام در دریای بی‌کران کربلا آرام می‌گیرد. من نیز قطره‌ای کوچک از این اقیانوس بی‌انتها هستم؛ قطره‌ای که هر قدمش، تمنای رسیدن است.

هوای این راه، آمیخته با عطر خاک باران‌خورده، نان(صمون) تازه تنور و مهربانی مردمانی است که همه دارایی خود را بی‌دریغ نثار زائران حسین(ع) می‌کنند. کودکانی را می‌بینم که با دستان کوچکشان، لیوان آب را ملتمسانه چون گوهری گران‌بها به زائران تعارف می‌کنند؛ پیرزنانی که با قامتی خمیده، سفره‌ای از عشق می‌گسترانند؛ جوانانی که غبار جاده را می‌روبند تا مبادا قدمی از زائران، رنجی مضاعف بردارد. اینجا، زبان‌ها متفاوت است، اما همه با یک واژه سخن می‌گویند؛ «حسین».

در این راه، مرزها رنگ می‌بازند. عرب و عجم، ترک و فارس، افغان و آفریقایی، مسلمان و حتی آنان که از آیین‌های دیگر آمده‌اند، شانه‌به‌شانه یکدیگر گام برمی‌دارند. هیچ‌کس غریبه نیست؛ همه اعضای یک خانواده‌اند که محبت سیدالشهدا(ع) آنان را گرد یک سفره نشانده است.

امسال، بیش از هر زمان دیگری، در میان گام‌های زائران، عطر استقامت را احساس می‌کنم. گویی اربعین، تنها یادآور حماسه عاشورا نیست؛ تجلی دوباره روح مقاومت در روزگار ماست. در نگاه زائران، در پرچم‌هایی که بر دوش دارند، در دعاهایی که زیر لب زمزمه می‌کنند و در اراده‌ای که خستگی را از یادشان می‌برد، این حقیقت را می‌توان دید که مکتب حسین(ع)، همچنان الهام‌بخش آزادگان جهان است؛ مکتبی که انسان را به ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از کرامت و وفاداری به حقیقت فرا می‌خواند.

هر قدم که برمی‌دارم، گویی صدای تاریخ را می‌شنوم؛ صدای «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی»، نوای استقامت زینب کبری(س)، اشک کودکان خیمه‌ها و در کنار آن، خنده‌های کودکانی که امروز در مسیر اربعین می‌دوند و امید را در دل‌های خسته زنده می‌کنند. گذشته و حال، در این جاده به هم می‌رسند و عاشورا، از ورق‌های تاریخ، به متن زندگی انسان‌ها بازمی‌گردد.

در تماشای این صحنه‌های شگفت، انگار صدای نخستین راوی عاشورا در گوش جانم طنین می‌اندازد؛ بانویی که از میان آن همه داغ و خون، با نگاهی الهی فرمود: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» و امروز، اربعین، روایت زنده همان زیبایی است؛ زیباییِ ایمانی که قرن‌هاست خاموش نشده و هنوز در گام‌های عاشقان حسین(ع) جاری است.

امسال، اربعین بیش از همیشه رنگ و بوی مقاومت و نشان از  نخستین زائر،  یعنى  آقاىِ شهیدِ ایران دارد. در طول مسیر، پرچم‌ها، تصاویر، دست‌نوشته‌ها و شعارهایی که زائران با خود حمل می‌کنند، نشان می‌دهد که عاشورا برای آنان تنها رویدادی تاریخی نیست، بلکه مکتبی زنده و الهام‌بخش برای ایستادگی در برابر ظلم و پاسداری از کرامت انسانی است و بیش از همیشه می‌توان پژواک مقاومت و ایستادگی را دید.

در میان این سیل خروشان عاشقان، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کنم که کربلا، گذشته نیست؛ حقیقتی جاری است که در دل میلیون‌ها انسان تپش دارد. گویی میلیون‌ها قدم، تنها به سوی کربلا برداشته نمی‌شود؛ بلکه هر گام، تجدید بیعتی است با آرمان آزادی، عزت و مبارزه با ظلم؛ همان پیامی که از عاشورا آغاز شد و امروز نیز در دل‌های عاشقان حسین(ع) زنده و جاری است. اینجا، اربعین تنها یاد گذشته نیست؛ روایت زنده‌ای از استمرار راه حق در روزگار ماست. 

می‌گویند اربعین، بزرگ‌ترین گردهمایی صلح‌آمیز جهان است؛ اما حقیقتِ این اجتماع را نمی‌توان در اعداد و آمار خلاصه کرد. حقیقت اربعین را باید در گرمای دست‌های میزبان، در اشک بی‌اختیار زائران، در خستگیِ شیرین قدم‌ها و در نوری جست‌وجو کرد که از گنبد طلایی حرم، بر دل‌ها می‌تابد.

آنگاه که از دور، گنبد نورانی و پرچم برافراشته بر فراز حرم را می‌بینم، زانوهایم سست می‌شود، قلبم تندتر می‌تپد و اشک، بی‌اختیار بر گونه‌هایم جاری می‌شود. آنجا دیگر زمین نیست؛ آسمان است که بر خاک فرود آمده است. پیشانی بر آستان دوست می‌گذارم و با تمام وجود زمزمه می‌کنم: «یالَیتَنا کُنّا مَعَک». در همان لحظه، با خود عهدی دوباره می‌بندم؛ عهدی که این راه، تنها به کربلا ختم نشود، بلکه تا پایان زندگی در اندیشه، گفتار و رفتار ادامه یابد.

آری… من به کربلا آمده‌ام، اما می‌دانم مقصد نهایی این سفر، تنها حرم حسین(ع) نیست؛ مقصد، ساختن انسانی است که راه حسین(ع) را در هر زمان و هر سرزمین ادامه دهد؛ زیرا اربعین، سفر به کربلاست، اما مقصدش آسمان است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.