نشریه فارن افرز در تحلیلی با بررسی تابآوری ایران در برابر ماهها حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف سیاسی خود را نتیجه اتکای بیش از حد به قدرت هوایی دانست و تأکید کرد که با وجود تخریب بخش بزرگی از زیرساختهای نظامی ایران، جمهوری اسلامی همچنان توان تهاجمی قابلتوجهی در اختیار دارد و بخش مهمی از ظرفیت موشکی خود را در تأسیسات زیرزمینی حفظ کرده است؛ وضعیتی که به نوشته این نشریه، محدودیتهای قدرت هوایی در وادار کردن حکومتها به تسلیم را آشکار میکند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، نشریه «فارن افرز» در تحلیلی به بررسی دلایل تابآوری ایران در برابر ماهها حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و محدودیتهای قدرت هوایی در تحقق اهداف سیاسی واشنگتن پرداخت و نوشت: ماهها حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به هزاران هدف در ایران، با وجود تخریب بخش بزرگی از زیرساختهای نظامی و کشته شدن شمار زیادی از مقامهای ارشد، نتوانسته است توان تهاجمی جمهوری اسلامی را از میان ببرد. در حالی که برخی کارشناسان، استفاده از تسلیحات ارزانقیمت و ساختار غیرمتمرکز حکومت را عامل این تابآوری میدانند، تحلیل دیگری بر این نکته تأکید دارد که اتکای واشنگتن و تلآویو به حملات هوایی و دریایی از راه دور، با وجود برتری نظامی، برای تحقق اهداف سیاسی و وادار کردن ایران به تسلیم کافی نبوده است.
ماههاست که تابآوری ایران در جنگ با دو مورد از توانمندترین نیروهای نظامی جهان، بسیاری از سیاستمداران را سردرگم کرده و برخلاف انتظارات عمومی بوده است. اسرائیل و ایالات متحده هزاران هدف را در ایران مورد حمله قرار دادهاند، بخش بزرگی از زیرساختهای نظامی این کشور را بهطور نظاممند نابود کرده و شمار زیادی از رهبران ارشد آن را کشتهاند. بااینحال، جمهوری اسلامی نهتنها توانسته به بقای خود ادامه دهد، بلکه همچنان قابلیتهای تهاجمی قابلتوجهی را حفظ کرده است.
برای توضیح این وضعیت، برخی به استفاده مؤثر ایران از تسلیحات دقیق، ارزانقیمت و قابلتولید در مقیاس انبوه، مانند پهپاد انتحاری شاهد ۱۳۶، اشاره کردهاند. گروهی دیگر نیز ماهیت غیرمتمرکز ساختار حکومت و توانایی آن در جایگزینی نیروها و مقامهای ازدسترفته را از عوامل اصلی این پایداری دانستهاند.
اگرچه این عوامل و موارد دیگر در تابآوری ایران نقش داشتهاند، دلیل روشنتری برای توانایی این کشور در ادامه مقاومت وجود دارد: تصمیم آمریکا و اسرائیل برای اتکا به یک کارزار مستمر هوایی و حملات دریایی از فاصله دور، با هدف به زانو درآوردن حکومت ایران.
این رویکرد بیسابقه نیست. برتری هوایی دهههاست که اصل بنیادین راهبرد نظامی ایالات متحده و بهطور گستردهتر، کشورهای غربی به شمار میرود. در دوران پس از جنگ سرد، آمریکا توانایی استفاده از قدرت هوایی را به سطحی رسانده است که هیچ کشور یا حتی ائتلافی از کشورها نتوانسته با آن برابری کند؛ توانایی دستیابی به کنترل آسمان و بمباران نیروهای زمینی، دریایی و سرزمینهای دشمن به میل خود.
این راهبرد در برابر نیروهای زمینی مستقر دشمن، همواره نتایج چشمگیری به همراه داشته است. توانایی آمریکا در دستیابی سریع به برتری هوایی نیز مدتهاست که بهعنوان عامل بازدارندهای قدرتمند در برابر متجاوزان احتمالی عمل میکند.
بااینحال، در تاریخ نمونههای اندکی وجود دارد که نشان دهد دشمنان صرفاً در برابر کارزارهای بمباران تنبیهی، حتی اگر از سوی قدرتمندترین نیروی هوایی جهان انجام شده باشد، به خواستههای حداکثری طرف مقابل تن دادهاند.
در واقع، عملیات «خشم حماسی» تنها یکی از چندین درگیری اخیر یا جاری است که محدودیتهای اتکای گسترده به حملات هوایی برای سرنگونی یک حکومت یا شکست نیروهای شورشی را آشکار کرده است. جنگ روسیه در اوکراین و واکنشهای بینالمللی به تهدید حوثیها در یمن نیز از دیگر نمونههای این وضعیت هستند.
ازاینرو، برای راهبردپردازان آمریکایی ضروری است که میان کاربردهای مختلف قدرت هوایی تمایز قائل شوند. کارزار نظامی علیه ایران، نمونهای فاجعهبار از استفاده نادرست از منابع نظامی بوده و محدودیتهای سیاسی دستاوردهایی را که میتوان از طریق قدرت هوایی محقق کرد، آشکار ساخته است.
بااینحال، اشتباه خواهد بود اگر از این تجربه نتیجه گرفته شود که ایالات متحده باید از دکترین اولویت دادن به برتری هوایی فاصله بگیرد؛ بهویژه در شرایطی که واشنگتن همراه با ناتو و متحدان آسیایی خود برای رویارویی با تهدیدهایی کاملاً متفاوت در سالهای آینده آماده میشود.
پیامدهای ویرانگری
در جریان جنگهای بزرگ قرن بیستم، برتری هوایی ایالات متحده و نیروهای متفقین نقشی حیاتی در موفقیتهای میدان نبرد داشت. بااینحال، قدرت هوایی نتوانست دشمنان را به تسلیم سیاسی وادار کند.
در جنگ جهانی دوم، آلمان نازی با وجود بمباران نظاممند شهرها، زیرساختهای صنعتی و شبکههای حملونقل و تأمین سوخت خود از سوی متفقین، تا آخرین لحظه به جنگ ادامه داد.
در جنگ کره نیز کره شمالی با وجود آنکه ناوگان بمبافکنهای آمریکایی بیشتر شهرها و زیرساختهای این کشور را ویران کردند، در برابر ایالات متحده و متحدانش مقاومت کرد و جنگ را به بنبست کشاند.
در ویتنام نیز ویتنام شمالی توانست بیش از ایالات متحده دوام بیاورد؛ با وجود آنکه ارتش آمریکا در جریان کارزارهای متوالی بمباران تنبیهی، بیش از یک میلیون تن مهمات بر شهرها، کارخانهها و مسیرهای تدارکاتی فرو ریخت.
در جنگهای شاخص ضدشورش قرن بیستویکم نیز شواهد چندانی وجود ندارد که نشان دهد برتری هوایی اثربخشی بیشتری داشته است.
در افغانستان و عراق، ایالات متحده و متحدانش بهسرعت برتری هوایی کامل بر دشمن را به دست آوردند و توانستند هر زمان که لازم بود، حملات هوایی دقیق انجام دهند؛ قابلیتی که برتری بزرگی برای نیروهای متحد در میدان نبرد ایجاد میکرد. بااینحال، این کارزارها نیز در نهایت نتوانستند به اهداف سیاسی خود دست یابند.
با وجود حملات تقریباً روزانه روسیه به شهرها، زیرساختهای انرژی و صنایع اوکراین، مسکو بیش از چهار سال و نیم پس از آغاز تهاجم گسترده خود، همچنان به شکست دادن این کشور نزدیکتر نشده است.
در ایران نیز شواهد چندانی وجود ندارد که حملات هوایی آمریکا و اسرائیل توانسته باشد فشارهای داخلی برای پایان دادن به جنگ را افزایش دهد. این در حالی است که پیش از آغاز این حملات، کشور شاهد اعتراضات گستردهای بود که با برخورد نیروهای امنیتی پایان یافت.
در واقع، با توجه به شرایط داخلی ایران و تجربه اعتراضات پیشین، بعید به نظر میرسد که افزایش فشارهای ناشی از جنگ بر مردم بتواند محاسبات سیاسی و راهبردی تهران را تغییر دهد.
حتی دلایلی وجود دارد که نشان میدهد پیروزی در جنگها ممکن است امروز دشوارتر از قرن بیستم باشد. به دلیل ماهیت روزافزون چندقطبی نظم جهانی، کشورها اغلب میتوانند برای کاهش خسارتهای ناشی از کارزار مستمر حملات دشمن، به حمایتهای بینالمللی تکیه کنند.
این مسئله در اوکراین، در قالب سرازیر شدن تسلیحات آمریکایی و اروپایی و حمایتهای اقتصادی، نظامی و فناورانه به این کشور پس از تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲، قابل مشاهده است.
این کمکها مانع از آن نشدهاند که مردم اوکراین متحمل تلفات و سختیهای هولناک شوند، اما به اقتصاد این کشور امکان دادهاند به فعالیت خود ادامه دهد و ارتش اوکراین نیز بتواند بهمرور زمان، تجهیزات و مهمات ازدسترفته یا مصرفشده را بهطور مستمر جایگزین کند.
در مورد ایران، چین بازاری باثبات برای صادرات نفت و گاز این کشور فراهم کرده است؛ عاملی که تا زمان اعمال محاصره دریایی آمریکا در ماه آوریل، به سرپا ماندن اقتصاد ایران کمک کرد.
پکن در دوره اخیر همچنین حمایت نظامی خود را در قالب سامانههای پدافند هوایی کوتاهبرد ارائه کرده است؛ سامانههایی که توانایی ایران را برای ایجاد تهدیدهای ناگهانی علیه هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی که در ارتفاع متوسط یا پایین برای شناسایی اهداف پرواز میکنند، حفظ و تقویت خواهند کرد.
روسیه نیز همچنان یکی از متحدان کلیدی ایران است و با ارائه اطلاعات اطلاعاتی به تهران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و کمک به توسعه توانمندیهای نظامی جدید، از جمله موشکهای ضدکشتی مافوق صوت، از این کشور حمایت میکند.
در هر دو جنگ، حمایت خارجی باعث شده است که احتمال تسلیم سیاسی یا فروپاشی اقتصادی یا نظامی در نتیجه کارزارهای مستمر حملات هوایی و موشکی، بهمراتب کاهش یابد.
اهداف آشکار و نیروهای پنهان
با وجود ناکامی کارزارهای بمباران تنبیهی در وادار کردن دشمنان به تسلیم سیاسی، برتری هوایی در بسیاری از جنگها به دلیل تأثیر تعیینکننده بر میدان نبرد، نقشی اساسی در پیروزیهای نظامی ایفا کرده است. موفقیت چشمگیر ارتش آمریکا در برابر ارتش مجهز و باتجربه عراق در عملیات «طوفان صحرا» در سال ۱۹۹۱، شاید روشنترین نمونه از اثربخشی راهبردی مبتنی بر قدرت هوایی باشد. کارزار هوایی اولیه آمریکا در ژانویه و فوریه ۱۹۹۱، نیروهای عراقی و تواناییهای فرماندهی و کنترل آنها را بهاندازهای تضعیف کرد که نیروهای زمینی ائتلاف توانستند ارتش عراق را در کمتر از ۱۰۰ ساعت عملیات رزمی زمینی، بهطور قاطع شکست دهند.
نمونههای دیگری از موفقیتهای نسبی نیز وجود دارد؛ از جمله مداخله ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ که طی آن، یک کارزار هوایی ۷۸روزه به عقبنشینی نیروهای صرب به فرماندهی اسلوبودان میلوسویچ منجر شد. نمونه دیگر، عملیات هوایی به رهبری کشورهای اروپایی علیه نیروهای معمر قذافی در لیبی در سال ۲۰۱۱ بود که به نابودی سریع تانکها و توپخانه نیروهای دولتی مهاجم به شهر بنغازی انجامید و با ادامه حملات هوایی، زمینه پیشروی شورشیان به سمت طرابلس را فراهم کرد.
در تمامی این موارد، برتری هوایی شرایط میدان نبرد را برای نیروهای زمینی دشمن غیرقابلتحمل کرد و آنها را به عقبنشینی واداشت. تفاوت اساسی این نوع استفاده مؤثر از قدرت هوایی، به اهدافی بازمیگردد که دشمن در پی تحقق آنهاست. زمانی که یک کشور یا نیروی متخاصم اهدافی را دنبال میکند که مستلزم استقرار گسترده نیروهای زمینی است، مانند حمله به یک کشور همسایه برای تصرف سرزمین آن، دستیابی به برتری هوایی بر چنین دشمنی تقریباً همیشه مزیتی نظامی و تعیینکننده ایجاد میکند.
در جنگ جهانی دوم، حملات مشترک بمبافکنهای بریتانیایی و آمریکایی علیه شهرها و صنایع آلمان نتوانست این کشور را به تسلیم وادار کند. بااینحال، هنگامی که متفقین در هر جبهه عملیاتی به برتری هوایی دست یافتند، شکست ارتشهای محور در میدان نبرد تنها مسئله زمان بود.
در صحرای غربی و سپس در ایتالیا، نرماندی و خود آلمان، گشتهای متحرک جنگندهبمبافکنهای متفقین بهسرعت شرایطی ایجاد کردند که جابهجایی خودروهای زرهی و ستونهای تدارکاتی در طول روز، به اقدامی بسیار پرخطر و عملاً غیرقابلاجرا تبدیل شد. این هواپیماها همچنین هر زمان که واحدهای زمینی متفقین با مواضع مستحکم یا یگانهای قدرتمند نیروهای محور مواجه میشدند، پشتیبانی هوایی نزدیک و ویرانگری فراهم میکردند.
در سال ۱۹۹۱، تحقق اهداف صدام حسین مستلزم آن بود که ارتش عراق در برابر نیروهای زمینی تحت رهبری آمریکا، کنترل خاک کویت را حفظ کند. اما قدرت هوایی تاکتیکی آمریکا بهسرعت این هدف را غیرممکن ساخت. نیروهای آمریکایی ابتدا سامانههای پدافند هوایی عراق را نابود کردند و سپس کارزار گستردهای از حملات هوایی برای مختل کردن توان عملیاتی دشمن علیه خودروهای زرهی، کاروانهای تدارکاتی، پایگاهها و زیرساختهای ارتباطی به اجرا گذاشتند.
در لیبی نیز در سال ۲۰۱۱، نیروهای قذافی تانکها و توپخانه خود را در اطراف بنغازی مستقر کردند تا نیروهای شورشی و غیرنظامیان را گلولهباران کنند. بااینحال، جنگندههای اروپایی بهآسانی این تجهیزات را شناسایی و منهدم کردند. یگانهایی که قذافی برای متوقف کردن ضدحملات بعدی شورشیان به سمت طرابلس اعزام کرده بود نیز به همین سرنوشت دچار شدند.
پیروزی نهایی شورشیان و کشته شدن قذافی، آنگونه که کشورهای غربی موفقیت سیاستهای خود را تعریف میکنند، به موفقیتی بلندمدت در لیبی منجر نشد. بااینحال، نیروهای نظامی قذافی بهطور قاطع از قدرت هوایی غرب شکست خوردند و هدف او برای سرکوب یک خیزش مردمی از طریق توسل به زور، عملاً غیرممکن شد.
برتری هوایی در بسیاری از جنگها نقشی تعیینکننده داشته است.
در مقابل، در افغانستان و عراق، هیچیک از دشمنان واشنگتن برای دستیابی به اهداف خود نیازی به استقرار نیروهای نظامی منظم در فضای باز نداشتند. این گروهها صرفاً با ادامه حملات منظم با بمبهای دستساز و اجرای کمین علیه گشتهای آمریکایی و سپس پنهان شدن دوباره در میان جمعیت غیرنظامی، توانستند نیروهای ائتلاف را از امنیت لازم برای پیشبرد روند دولتسازی دموکراتیک محروم کنند.
البته هر زمان که گروههای مسلح تلاش میکردند عملیات بزرگتری برای تصرف پایگاهها یا شهرها انجام دهند، با آتش سنگین و ویرانگر مواجه میشدند که بخش عمده آن، به لطف برتری هوایی گسترده آمریکا و نیروهای ائتلاف، از طریق حملات هوایی تأمین میشد.
بااینحال، درست مانند جنگ ویتنام، پیروزی در بیشتر نبردهای بزرگ برای تحقق اهداف سیاسی موردنظر ایالات متحده کافی نبود. تمام آنچه طالبان در افغانستان یا گروههای مسلح در عراق باید انجام میدادند، حفظ خلأ امنیتی برای مدتی طولانی بود؛ تا جایی که صبر و تحمل آمریکا و کشورهای اروپایی در برابر ادامه «جنگهای بیپایان» که ورود به آنها انتخابی بود، به پایان برسد.
اگرچه هر جنگی ویژگیهای خاص خود را دارد، ایالات متحده در ایران نیز با مشکلی مشابه روبهرو است. واشنگتن تلاش میکند با تکیه بر قدرت هوایی، اهداف حداکثری خود را علیه دشمنی محقق کند که تا حد زیادی میتواند نیروهای نظامی متعارف خود را بهصورت پراکنده، پنهان یا در تأسیسات زیرزمینی نگه دارد.
کارزار اولیه آمریکا و اسرائیل برای دستیابی به برتری هوایی بسیار موفقیتآمیز بود و بهطور کلی، هواپیماهای پیشرفته و تاکتیکهای بهکارگرفتهشده از سوی دو ارتش، مطابق برنامه عمل کردند.
بااینحال، اگرچه حملات هوایی ماههای بعد به بخشی از زرادخانه عظیم موشکهای بالستیک ایران آسیب وارد کرده است، بخش عمده ذخایر قابلتوجه باقیمانده و ظرفیت تولید این موشکها در «شهرهای موشکی» واقع در اعماق زمین قرار دارند؛ تأسیساتی که از دسترس تقریباً تمامی بمبها و موشکهای متعارف خارج هستند.
همچنین، با توجه به جنگ ۱۲روزه پیشین در ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که آمریکا زیرساختهای هستهای ایران را با بمبهای ویژه سنگرشکن ۳۰ هزار پوندی هدف قرار داد، احتمالاً بخش عمده مواد شکافتپذیر با غنای بالای باقیمانده، تجهیزات قابلانتقال و دانشمندان هستهای ایران، مدتها پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی» پراکنده شده و از دسترس حملات هوایی بعدی پنهان مانده بودند.
بنابراین، حکومت ایران برای ناکام گذاشتن اهداف جنگی آمریکا، نیازی به استقرار نیروهای مسلح منظم خود در مناطق آشکار ندارد. تنها کافی است کنترل کشور را حفظ کند؛ موضوعی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دلیل توانایی در اعمال قدرت، از موقعیت مناسبی برای تضمین آن برخوردار است.
در تنگه هرمز نیز ایران بهآسانی میتواند قایقهای کوچکی را که برای مینگذاری به آنها نیاز دارد، پرتابگرهای موشکهای ضدکشتی و مواضع پرتاب پهپادهای خود را در امتداد خط ساحلی طولانی و صخرهای پنهان کند.
ازاینرو، بعید است قدرت هوایی بهتنهایی بتواند پیروزی علیه ایران را رقم بزند؛ حتی با وجود آنکه اسرائیل و ایالات متحده عملاً قادرند ماههای متوالی، تقریباً هر نقطهای از خاک ایران را در هر زمان که بخواهند هدف حمله قرار دهند.
در واقع، این همان مشکلی است که پیشتر نیز تلاشهای آمریکا و متحدانش برای متوقف کردن حملات پهپادی و موشکی ضدکشتی حوثیها در یمن را ناکام گذاشته است.
قدرت هوایی میتواند هر نیرویی از حوثیها را که در مناطق آشکار شناسایی میشود، هدف قرار داده و منهدم کند؛ اقدامی که بارها نیز انجام شده است. بااینحال، این توانایی نمیتواند مانع از آن شود که حوثیها با استفاده از مواضع پنهان پرتاب موشک و پهپاد در مناطق ساحلی تحت کنترل خود، همچنان تهدیدی مستمر علیه کشتیرانی تجاری ایجاد کنند.
قدرت هوایی مورد نیاز ناتو
جنگ ایران بهشدت به اعتبار جهانی قدرت هوایی ایالات متحده آسیب زده است. بعید به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ اگر از ابتدا میدانست که هفت ماه پس از آغاز عملیات «خشم حماسی» همچنان درگیر نبردی فرسایشی و بینتیجه خواهد بود، تصمیم به اجرای این عملیات میگرفت؛ نبردی که بخش عظیمی از ذخایر مهمات پیشرفته و پیچیده واشنگتن را به مصرف رسانده و هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی سرسامآوری به همراه داشته است.
همزمان با ادامه تهاجم روسیه به اوکراین، جنگی که در آن هیچیک از طرفین نتوانستهاند به برتری هوایی دست یابند، این خطر جدی وجود دارد که سیاستگذاران و افکار عمومی اعتماد خود را به توانمندیهای پیشرفته هوایی، بهعنوان ستون اصلی برتری نظامی آمریکا و بهطور گستردهتر کشورهای غربی، از دست بدهند.
بااینحال، چنین نتیجهگیریای اشتباهی بزرگ خواهد بود.
نخستین درس جنگ علیه ایران در سال ۲۰۲۶، همانند بسیاری از جنگهای دیگر از جمله جنگ ویتنام، جنگ عراق پس از سال ۲۰۰۳ و جنگ افغانستان پس از سال ۲۰۰۶، این است که برتری نظامی متعارف حاصل از قدرت هوایی گسترده و برتر، برای تحقق اهداف سیاسی غیرواقعبینانه کافی نیست.
اما درس دوم این است که این ناکامی به معنای وجود ضعف در توانمندیهای هوایی آمریکا نیست. برعکس، قدرت هوایی همچنان قدرتمندترین بخش نیروهای نظامی متعارف ایالات متحده و مهمترین منبع توان بازدارندگی و برتری رزمی این کشور در برابر تجاوز نظامی متعارف دولتهای متخاصم به شمار میرود.
اگر هدف ایالات متحده از عملیات «خشم حماسی»، شکست دادن تهاجم ایران به یکی از کشورهای همسایه بود، این کارزار هوایی تقریباً بهطور قطع میتوانست ظرف چند هفته به آن هدف دست یابد.
این سناریوی فرضی اهمیت زیادی دارد، زیرا به جدیترین تهدیدهای اجتنابناپذیری مربوط میشود که ایالات متحده ممکن است در چند سال آینده ناچار به مقابله با آنها شود.
در صورت تهاجم روسیه به یکی از کشورهای عضو ناتو در شرق اروپا یا اقدام چین برای تصرف تایوان، نیروهای مهاجم برای اشغال سرزمین و سپس حفظ کنترل آن، ناگزیر خواهند بود نیروهای زمینی منظم خود را در مقیاسی گسترده مستقر کنند.
در هر دو سناریو، توانمندیهای پیشرفته هوایی ایالات متحده و متحدانش برای شکست سریع نیروهای مهاجم کاملاً ضروری خواهد بود. همانند تهاجم صدام حسین به کویت، اگر نیروهای ناتو یا آمریکا بتوانند بهسرعت برتری هوایی را بر فراز سرزمین مورد تهاجم به دست آورند و از آن بهرهبرداری کنند، ادامه چنین عملیاتهایی از نظر نظامی عملاً غیرممکن خواهد شد.
بنابراین، برای جلوگیری از وقوع جنگهایی بزرگتر و بهمراتب پرهزینهتر میان قدرتهای غربی و چین یا روسیه، ضروری است که هر دو کشور متقاعد شوند نیروهای ناتو در اروپا و نیروهای تحت رهبری آمریکا در منطقه اقیانوس آرام، در صورت تصمیم هر یک از این قدرتها به آغاز حمله، قادر خواهند بود بهسرعت برتری هوایی را برقرار کرده و از آن بهطور مؤثر بهرهبرداری کنند.
برای دستیابی به این هدف، ایالات متحده باید سرمایهگذاریهای مناسب انجام دهد و تصمیمهای درستی درباره ساختار و ترکیب نیروهای نظامی خود اتخاذ کند.
از جمله فوریترین اولویتها در این زمینه، تکمیل و تقویت ذخایر مهمات هواپرتاب آمریکا، افزایش ظرفیت تولید موشکهای رهگیر برای دفاع از پایگاههای هوایی و گروههای رزمی دریایی و تسریع روند توسعه نسل آینده جنگندهها، بمبافکنها و هواپیماهای پشتیبانیکننده عملیات هوایی است.
اگرچه دستیابی به برتری هوایی در منطقهای که نیروهای چین یا روسیه بر سر کنترل آن رقابت میکنند، بسیار دشوارتر از دستیابی به چنین برتریای بر فراز ایران خواهد بود، انجام این مأموریت برای ایالات متحده و متحدانش ضروری است؛ مشروط بر آنکه بخواهند بازدارندگی متعارف خود را حفظ کرده و از وقوع درگیری بزرگ میان قدرتهای جهانی جلوگیری کنند.
برتری هوایی نمیتواند پیروزی در تمام جنگها را تضمین کند. بااینحال، اگر امکان دستیابی به آن بهشکلی معتبر و باورپذیر وجود داشته باشد، تقریباً میتواند بازدارندگی از طریق ناکامسازی را در برابر دولتهای متخاصمی که به تجاوز سرزمینی میاندیشند، تضمین کند.