رژیمی که سالها خود را «دموکراتیک» و مدافع حقوق بشر معرفی میکرد، امروز با اتهامهای اثبات شدهی سنگینی از جمله ترور، کشتار غیرنظامیان، جنایت جنگی، مجازات جمعی، کوچ اجباری، تخریب گسترده زیرساختهای غیرنظامی و نقض حقوق بنیادین مردم فلسطین، لبنان، سوریه و ایران روبهروست. این اتهامها دیگر صرفاً در ادبیات سیاسی مخالفان آن مطرح نمیشود، بلکه در گزارشها و مواضع نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری نیز بهطور جدی مطرح شده است.
سخنرانی پرخاشگرانه دیروز نتانیاهو در سازمان ملل، که با ترک سالن از سوی نمایندگان ۷۷ کشور همراه شد، تنها یکی از نشانههای رفتاری بود که در کنار افتخار به عملیات تروریستی دو سال پیش در لبنان با استفاده از پیجره -که به شهادت و مجروحشدن شمار بسیاری از افراد انجامید-، تهدید و تمسخر علنی شهردار مسلمان نیویورک و نیز مزاحمت نماینده این رژیم برای یک دیپلمات ایرانی، تصویری کمسابقه از واقعیت رفتاری این جریان تروریستی به نمایش گذاشت.
کنار هم گذاشتن این رفتارها، بیش از هر زمان دیگری این پرسش را پیش روی افکار عمومی جهان قرار میدهد: آیا با یک «دولت» مواجهیم یا با ساختاری که در رفتار و عملکرد خود، بیش از آنکه شبیه یک دولت باشد، نشانههای یک «باند جنایتکار حرفهای» را بروز میدهد؟
آنچه دیروز در برابر چشم مردم جهان قرار گرفت، (البته پیش از آن بسیاری از مردم کشورهای مسلمان از خوی آن مطلع بودند) صرفاً مجموعهای از رفتارهای خارج از عرف دیپلماتیک نبود؛ بلکه تصویری روشن از یک باند جنایتکار حرفهای بود که میان ادعاهای حقوق بشری و عملکرد واقعیاش شکافی عمیق وجود دارد.
در واقع نتانیاهو علی رغم آنکه در طول سخنانش مدام از این واقعیت فرار می کرد و تلاش داشت برای اشغالگری رژیمش مشروعیت 3 هزارساله دست و پا کند، اما در همان حین با کلام و رفتارش به سرعت به سمت واقعیتی می رفت که واقعا هست! یعنی جعلی بودن، عدم مشروعیت و جنایت پیشگی!
کاری که نماینده این رژیم بلافاصله پس از سخنرانی نتانیاهو انجام داد، این واقعیت را پررنگتر کرد. اگر حتی یک کودک نیز ناظر آن صحنه باشد، بهسادگی درمییابد که ایجاد مزاحمت، متلک انداختن و سپس فیلمگرفتن از آن، رفتاری است که بیشتر به افراد خلافکار و مزاحم شباهت دارد، نه به یک نماینده رسمی یک دولت.
ادعای دوستی شان با مردم ایران از طریق دست گرفتن دیش استارلینک، چندماه بعد از بمباران و به شهادت رساندن مردم بیگناه ایران نیز، رسواتر از آن است که کسی باور کند. این را هم هر عاقلی می داند که نفس انجام این کار استارلینک را در ایران غیرقانونی تر از قبل می کند و داشتن آن مساوی با خدمت به اسرائیل تلقی خواهد شد! همانطور که فراخوان 9 ماه قبل آنها به مردم ایران برای حضور در خیابان-از طریق نیروی نیابتی شان رضا پهلوی-صرفا کارکرد ایجاد جنگ داخلی خشن و زمینه سازی برای حمله نظامی را داشت. وگرنه مگر ممکن بود با تشویق به ساخت تسلیحات سبک یا اشغال چند مرکز صداوسیما و فرمانداری و حمله به پاسگاه و پادگان حکومتی را سرنگون کرد؟! اما این باند برای خلق جنایات شنیع نیازمند دروغ های بزرگ و فریب است.
به هرروی، علی رغم آنکه برخی همواره یا عملگرایانه یا دلسوزانه جمهوری اسلامی را به تجدیدنظر در سیاست اصولیاش مبنی بر به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس دعوت می کردند، امروز این رژیم در بدترین وضع مشروعیت خود در عرصه جهانی به سر می برد؛ به طوری که نخست وزیر آن چاره ای جز تندخویی علنی ندارد و تریبون سازمانی که بناست صلح جهانی را تسهیل کند، به محل تئوریزه کردن اقدامات وحشیانه تبدیل می کند.
رژیمی که سالها خود را «دموکراتیک» و مدافع حقوق بشر معرفی میکرد، امروز با اتهامهای اثبات شدهی سنگینی از جمله ترور، کشتار غیرنظامیان، جنایت جنگی، مجازات جمعی، کوچ اجباری، تخریب گسترده زیرساختهای غیرنظامی و نقض حقوق بنیادین مردم فلسطین، لبنان، سوریه و ایران روبهروست. این اتهامها دیگر صرفاً در ادبیات سیاسی مخالفان آن مطرح نمیشود، بلکه در گزارشها و مواضع نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری نیز بهطور جدی مطرح شده است.
تناقض میان ادعای دفاع از حقوق بشر و رفتارهای میدانی این رژیم چنان آشکار شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک اختلاف سیاسی یا تبلیغاتی دانست. از منظر منتقدان، آنچه امروز در برابر افکار عمومی جهان قرار گرفته، فاصلهای عمیق میان ادعا و رفتار است که به نقض کامل حقوق بشر و جنایت علیه بشر انجامیده است.
کار به جایی رسیده که حتی رفتار مقامها و نمایندگان این رژیم نیز به دشواری میتواند تصویری را که سالها به دروغ و نیرنگ از «دولت دموکراتیک و مدافع حقوق بشر» ساخته شده بود، حفظ کند. اکنون این تصویر بیش از هر زمان دیگری در افکار عمومی جهان در معرض فروپاشی قرار گرفته است.