نشریه آتلانتیک در گزارشی با بررسی جنجال ایجادشده بر سر حضور زهران ممدانی، شهردار مسلمان نیویورک، در مراسم بزرگداشت ۱۱ سپتامبر، به روند گسترش ادبیات ضد مسلمانان در سیاست آمریکا پرداخته و نوشته است: در حالی که جورج دبلیو بوش پس از حملات ۱۱ سپتامبر بر جدایی اسلام از تروریسم و جایگاه مسلمانان در جامعه آمریکا تأکید داشت، دونالد ترامپ طی سال‌های گذشته به دیدگاهی مشروعیت بخشیده که مسلمانان را حتی در صورت تولد یا اقامت قانونی در آمریکا، خارج از هویت آمریکایی تصویر می‌کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، شهردار کنونی نیویورک، زهران ممدانی، با تصمیم خود برای شرکت در مراسم بزرگداشت ۱۱ سپتامبر در این شهر، یکی از شهرداران پیشین نیویورک، رودی جولیانی، را خشمگین کرده است.

جولیانی اوایل این هفته در گفت‌وگو با شبکه نیوزمکس درباره حضور ممدانی در این مراسم گفت: «این برای من توهین‌آمیز است.»

در نگاه نخست ممکن است تصور شود ناراحتی جولیانی از این است که ممدانی، به‌عنوان یک سیاستمدار، خود را با روزی پیوند می‌دهد که جولیانی ترجیح می‌دهد بیش از هر چیز با نام و میراث سیاسی خود او شناخته شود. با این حال، شهردار پیشین نیویورک در ادامه توضیحی بسیار تیره‌تر برای مخالفت خود ارائه کرد.

جولیانی در اظهاراتی درباره مسلمانان گفت: «آنها دارند بخش‌هایی از آمریکا و بخش‌هایی از اروپا را تصرف می‌کنند. آنها کاملاً می‌خواهند ما را تصرف کنند. موضوع این نیست که "فقط می‌خواهند یک دین دیگر در کنار بقیه باشند". ممدانی به‌وضوح، به‌وضوح حامی این جریان است. تمام مسلمانانی که او از آنها حمایت می‌کند قاتل‌اند!»

نویسنده در واکنش به این سخنان می‌گوید، مانند بسیاری دیگر از اظهارات جولیانی، این ادعا نیز هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. با این حال، از نگاه او، این تصور که ممدانی میل پنهانی برای تسخیر ایالات متحده به نام اسلام دارد و اینکه مذهب او می‌تواند «شاه‌کلیدی» برای توضیح شبکه‌ای از انگیزه‌های شوم باشد، اکنون در بخش‌هایی از جناح راست آمریکا تقریباً به امری عادی تبدیل شده است.

به نوشته او، حدود یک ربع قرن پس از حملات ۱۱ سپتامبر، تعصب شدید و حتی «هذیان‌آلود» علیه مسلمانان تقریباً به بخشی معمول از ادبیات سیاسی بسیاری از محافظه‌کاران آمریکایی تبدیل شده است.

 

ترامپ و شورش علیه جریان سنتی حزب جمهوری‌خواه

روایت متعارف از مسیر سیاسی دونالد ترامپ، صعود او به قدرت را نوعی شورش پوپولیستی علیه جریان سنتی و تثبیت‌شده حزب جمهوری‌خواه می‌داند. بر اساس این روایت، نخبگان حزب جمهوری‌خواه با حمایت از اصلاحات مهاجرتی، تجارت آزاد و جنگ‌های طولانی و بی‌پایان در خاورمیانه، ارتباط خود را با بدنه رأی‌دهندگان حزب از دست داده بودند و همین شکاف، فرصتی فراهم کرد که ترامپ از آن بهره ببرد.

نویسنده می‌گوید این روایت تا حد زیادی درست است، اما یک موضوع مهم را نادیده می‌گیرد.

حزب جمهوری‌خواه در دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش، پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بر این موضع تأکید می‌کرد که ایالات متحده با یک دین در جنگ نیست، بلکه با یک ایدئولوژی می‌جنگد. در آن چارچوب، آمریکا با اسلام‌گرایی افراطی مخالف بود، نه با اسلام؛ و آزادی نیز به‌عنوان یک اصل جهان‌شمول انسانی معرفی می‌شد.

اما همه رأی‌دهندگان جناح راست این تعریف را نپذیرفتند. بخشی از آنان معتقد بودند ایالات متحده در واقع با خود اسلام در جنگ است.

تا سال ۲۰۰۷، جمهوری‌خواهان محافظه‌کار با اختلافی بیش از ۳۰ درصد، دیدگاهی منفی نسبت به اسلام داشتند؛ در حالی که دموکرات‌ها، رأی‌دهندگان مستقل و جمهوری‌خواهان میانه‌رو در مجموع نگرش مثبتی نسبت به اسلام داشتند.

ده سال بعد، نزدیک به ۸۰ درصد جمهوری‌خواهان معتقد بودند ارزش‌های اسلام با ارزش‌های آمریکایی در تعارض است.

از دید نویسنده، یکی از مهم‌ترین و در عین حال نگران‌کننده‌ترین ایده‌هایی که ترامپ از آن استقبال کرد و به آن مشروعیت بخشید، این تصور بود که مسلمانان ذاتاً «غیرآمریکایی» هستند.

 

از بوش تا اوباما؛ تغییر فضای سیاسی پس از ۱۱ سپتامبر

احساسات ضد مسلمانان بلافاصله پس از حملات ۱۱ سپتامبر به شکلی خودجوش در جامعه آمریکا افزایش یافت، اما دفاع قاطع جورج دبلیو بوش از تکثرگرایی باعث شد چنین مواضعی عمدتاً در حاشیه باقی بماند و بیشتر در اظهارات چهره‌هایی مانند ان کولتر، مایکل ساویج و دیگر جریان‌های تندرو و ارتجاعی دیده شود.

برای نمونه، هنگامی که ان کولتر در سال ۲۰۰۱ خواستار آن شد که ایالات متحده: «به کشورهایشان حمله کند، رهبرانشان را بکشد و آن‌ها را به پذیرش مسیحیت وادار کند.»

نشریه National Review انتشار ستون او را متوقف کرد.

با کنار رفتن بوش از صحنه سیاسی و روی کار آمدن باراک اوباما، برخی از چهره‌ها و فعالان جناح راست که از ایجاد خشم و بسیج سیاسی مخاطبان بهره می‌بردند، فرصتی یافتند تا معنای «جنگ با تروریسم» را تغییر دهند و آن را به نوعی جنگ علیه اسلام تبدیل کنند.

نویسنده می‌گوید خود دونالد ترامپ از نخستین کسانی بود که این فرصت را تشخیص داد.

 

جنجال مرکز فرهنگی مسلمانان در نیویورک

در سال ۲۰۱۰، پیشنهادی برای ایجاد یک مرکز فرهنگی مسلمانان در مرکز شهر نیویورک با واکنش شدید بخشی از جناح راست مواجه شد.

قرار بود این مرکز، مشابه YMCA یا مراکز اجتماعی یهودیان، محلی برای فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی باشد. مخالفان تندرو این طرح، مرکزی را که قرار بود Park51 نامیده شود، «مسجد پیروزی» معرفی می‌کردند و مدعی بودند این مرکز به‌نوعی نماد یا جشن نابودی مرکز تجارت جهانی خواهد بود.

گروهی دیگر از محافظه‌کاران نیز موضعی ملایم‌تر داشتند و استدلال می‌کردند که افتتاح یک مرکز اسلامی از سوی مسلمانان آمریکایی در محدوده کلی اطراف «گراند زیرو» اقدامی «بی‌ملاحظه» و حساسیت‌برانگیز است.

ترامپ خود را وارد این مناقشه کرد و پیشنهاد داد ملک موردنظر را خریداری کند تا ساخت مرکز در مکانی که مخالفان آن را توهین‌آمیز می‌دانستند، متوقف شود.

ترامپ در نامه پیشنهاد خرید خود ــ که آن را علنی نیز کرد ــ نوشت: «این یک وضعیت بسیار جدی، تحریک‌آمیز و به‌شدت تفرقه‌افکن است که به نظر من محکوم است فقط بدتر شود.»

دیوید لترمن در مصاحبه‌ای از او پرسید: «آیا این موضوع در واقع نشان می‌دهد که ما رسماً با مسلمانان در جنگ هستیم؟»

ترامپ که در آن زمان هنوز در مراحل آغازین گذار خود از یک چهره مشهور تلویزیونی به یک چهره سیاسی تحریک‌کننده جناح راست قرار داشت، پاسخ داد: «خب، بالاخره یک نفر مرکز تجارت جهانی را خراب کرد.»

او بعداً اضافه کرد: «یک نفر دارد ما را منفجر می‌کند. یک نفر دارد ساختمان‌ها را منفجر می‌کند و یک نفر دارد کلی کارهای بد انجام می‌دهد.»

 

نخستین کارزار انتخاباتی ترامپ و حملات مستقیم به مسلمانان

به نوشته نویسنده، نخستین کارزار انتخاباتی ترامپ سرشار از نمونه‌های آشکار تعصب علیه مسلمانان بود. ترامپ به‌دروغ مدعی شد که مسلمانان در ایالت نیوجرسی به‌طور گسترده حملات ۱۱ سپتامبر را جشن گرفته‌اند.

او همچنین خواستار نظارت بر مساجد، ایجاد پایگاه داده‌ای از مسلمانان ساکن ایالات متحده و ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا شد. ترامپ همچنین با استفاده مکرر از نام میانی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، تلاش می‌کرد باراک اوباما را با اسلام مرتبط کند.

 

از الهان عمر و رشیده طلیب تا زهران ممدانی

ترامپ در سال‌های بعد نیز مسلمانان را با مضامینی مانند بی‌وفایی یا «غیرآمریکایی» بودن هدف قرار داد. او به‌دروغ ادعا کرد الهان عمر، نماینده دموکرات ایالت مینه‌سوتا، از القاعده تمجید کرده است.

ترامپ همچنین خواستار آن شد که الهان عمر و رشیده طلیب، نماینده دموکرات ایالت میشیگان، به «همان‌جایی که از آن آمده‌اند» بازگردند؛ این در حالی است که هر دو شهروند ایالات متحده هستند.

او درباره زهران ممدانی نیز تلویحاً حق حضور و اقامتش در ایالات متحده را زیر سؤال برد و گفت: «خیلی‌ها می‌گویند او به‌طور غیرقانونی اینجاست.»

نویسنده استدلال می‌کند که رشته مشترک میان تمام این اتهام‌ها، یک فرض اساسی است: اینکه مسلمانان نمی‌توانند واقعاً آمریکایی باشند؛ حتی اگر به‌صورت قانونی وارد کشور شده باشند و حتی اگر در خود ایالات متحده متولد شده باشند.

 

دیدگاه ترامپ درباره «همگون‌شدن» مسلمانان

ترامپ این دیدگاه را در گذشته به شکلی صریح‌تر نیز بیان کرده است.

او در سال ۲۰۱۶ در گفت‌وگو با شان هنیتی درباره میزان همگون‌شدن مسلمانان با جامعه آمریکا گفت: «همگون‌شدن بسیار دشوار بوده است. تقریباً ــ نمی‌خواهم بگویم اصلاً وجود ندارد ــ اما خیلی به نبود کامل نزدیک است. و من درباره نسل دوم و سوم صحبت می‌کنم. آنها می‌آیند ــ آنها نمی‌توانند ــ به هر دلیلی، همگون‌شدن واقعی اتفاق نمی‌افتد.»

از نگاه نویسنده، این مجموعه اظهارات و مواضع نشان‌دهنده خط فکری پیوسته‌ای در سیاست ترامپ است؛ خطی که بر اساس آن، مسلمانان حتی در صورت مهاجرت قانونی یا تولد در ایالات متحده نیز همچنان به‌عنوان گروهی خارج از هویت آمریکایی تصویر می‌شوند.

 

عادی‌شدن اسلام‌هراسی در سیاست آمریکا

نویسنده می‌گوید این نوع ادبیات ضد مسلمانان آن‌قدر در فضای سیاسی آمریکا رایج شده است که جنجال‌هایی مانند موج مخالفت با زهران ممدانی، دیگر به‌جای آنکه نمونه‌ای از پارانویا و تبعیض آشکار تلقی شوند، شبیه بخشی عادی از سیاست روزمره به نظر می‌رسند.

به نوشته او، تنها روزنامه New York Post تا زمان انتشار این مقاله، دست‌کم هشت مطلب درباره این جنجال منتشر کرده و به حاشیه‌ای که با اظهارات رودی جولیانی شدت گرفته، دامن زده است.

 

اعتراض به حضور ممدانی در مراسم ۱۱ سپتامبر

برخی از بستگان قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر مدعی شده‌اند که حضور ممدانی در مراسم بزرگداشت این حملات می‌تواند باعث حواس‌پرتی و منحرف شدن توجه‌ها از اصل مراسم شود؛ این در حالی است که حضور شهردار نیویورک در این مراسم، از زمان آغاز برگزاری آن تاکنون، به‌طور معمول بخشی از این مناسبت بوده است.

گروهی دیگر نیز خشم خود را نه به مذهب یا پیشینه ممدانی، بلکه به برنامه‌ها و سیاست‌های فعلی او نسبت داده‌اند.

یکی از آنها در توضیح این موضع گفت: «موضوع دین او یا اینکه از کجا آمده نیست. مسئله، سیاست‌هایی است که امروز دنبال می‌کند.»

نویسنده در واکنش، با لحنی کنایه‌آمیز می‌پرسد: آیا منظور، طرح اتوبوس‌های رایگان است؟ یا مالیات بر خانه‌های دوم و اقامتگاه‌های غیر اصلی؟

 

اسلام‌هراسی ارزش‌های آمریکایی را فرسوده کرده است

نویسنده سپس استدلال می‌کند که صرف تمایل ممدانی به شرکت در مراسم بزرگداشت ۱۱ سپتامبر و همچنین محکوم کردن این حملات به‌عنوان «تروریسمی شنیع»، باید برای اثبات این موضوع کافی باشد که فارغ از هر کاستی یا انتقاد دیگری که ممکن است متوجه او باشد، وی حامی القاعده نیست.

به نوشته او، حتی می‌توان استدلال کرد که اگر ممدانی نمی‌خواست در این مراسم شرکت کند، ممکن بود همین موضوع نیز توهین‌آمیز تلقی شود.

نویسنده با لحنی طعنه‌آمیز اضافه می‌کند که در آن صورت، New York Post برای بازتاب تمام خشم خود شاید مجبور می‌شد نسخه‌هایی به ضخامت یک دفترچه تلفن منتشر کند.

 

منطق اسلام‌هراسی و انکار امکان مخالفت یک مسلمان با تروریسم

از نگاه نویسنده، منطق اسلام‌هراسی از اساس این احتمال را رد می‌کند که ممدانی بتواند واقعاً مخالف تروریسم باشد.

در چنین چارچوبی، حملات ۱۱ سپتامبر به‌عنوان نبردی در دل یک جنگ علیه اسلام تلقی می‌شوند؛ بنابراین ممدانی صرفاً به دلیل مذهب و ایمانش، در جایگاه «دشمن» قرار می‌گیرد.

بر مبنای همین منطق، تمایل او به گرامی‌داشت یاد قربانیان ۱۱ سپتامبر نیز نه به‌عنوان نشانه همدلی یا همراهی با قربانیان، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از نوعی بدخواهی پنهان تفسیر می‌شود.

نویسنده این وضعیت را با جنجال سال‌های قبل بر سر تلاش مسلمانان نیویورک برای ایجاد یک مرکز فرهنگی مشابه YMCA مقایسه می‌کند و می‌گوید در آن ماجرا نیز، خواسته مسلمانان برای داشتن یک مرکز اجتماعی متعلق به خودشان، از سوی مخالفان به‌عنوان نشانه‌ای از نیت پنهان و خصمانه تعبیر شد.

 

اگر جورج بوش امروز را می‌دید

نویسنده سپس به دوران پس از حملات ۱۱ سپتامبر و مواضع جورج دبلیو بوش بازمی‌گردد.

او می‌نویسد اگر پس از ۱۱ سپتامبر از بوش خواسته می‌شد آینده‌ای را تصور کند که در طول عمر خود شاهد آن باشد؛ آینده‌ای که در آن شهر نیویورک یک شهردار مسلمان دارد و همان شهردار همراه با مردم شهر برای قربانیان ۱۱ سپتامبر سوگواری می‌کند، بوش به احتمال زیاد چنین صحنه‌ای را «تأیید نهایی» آرمان‌هایی می‌دانست که خود پس از این حملات تلاش داشت آنها را تقویت کند.

منظور نویسنده از این آرمان‌ها، همان تأکید بوش بر این بود که آمریکا با اسلام به‌عنوان یک دین در جنگ نیست و مسلمانان می‌توانند بخشی کامل از جامعه و هویت آمریکایی باشند.

با این حال، نویسنده استدلال می‌کند که جمهوری‌خواهان امروز برداشت بوش از ۱۱ سپتامبر و معنای سیاسی و اجتماعی آن را کنار گذاشته‌اند و در عوض، برداشت دونالد ترامپ را پذیرفته‌اند.

 

تفاوت اصلی بوش و ترامپ در نگاه به مسلمانان

به نوشته نویسنده، تحولات یک دهه گذشته و به‌ویژه رویدادهای شش ماه اخیر نشان داده‌اند که دلیل اصلی این فاصله گرفتن از میراث بوش، ظاهراً مخالفت ترامپ با جنگ‌های انتخابی و غیرضروری آمریکا در خاورمیانه نیست.

از دید او، اختلاف اساسی در مسئله دیگری نهفته است: جورج دبلیو بوش تحقیر و نفرت نسبت به مسلمانان را رد می‌کرد و تلاش داشت آن را در حاشیه نگه دارد، در حالی که دونالد ترامپ این نفرت را به رسمیت شناخته، به آن اعتبار بخشیده و آن را پرورش داده است.

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.