نشریه «فارنپالیسی» در تحلیلی تند، ناکامی آمریکا در جنگ هفتماهه با ایران را نه حاصل کمبود قدرت نظامی، بلکه نتیجه تضعیف ساختار تصمیمگیری در واشنگتن دانسته است؛ از تهیشدن شورای امنیت ملی و پاکسازی فرماندهان پنتاگون تا سیاسیشدن اطلاعات و انفعال کنگره؛ روندی که به نوشته این نشریه، آمریکا را در جنگی پرهزینه و فرسایشی گرفتار کرده و همزمان دست ایران را در تعیین زمان و شرایط پایان درگیری بازتر گذاشته است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، نشریه «فارنپالیسی» در گزارشی تحلیلی به بررسی دلایل ناکامی آمریکا در جنگ هفتماهه با ایران، تضعیف و پاکسازی ساختارهای تصمیمگیری و امنیتی در دولت دونالد ترامپ، تهیشدن شورای امنیت ملی از نیروهای متخصص، سیاسیشدن دستگاه اطلاعاتی، فرسایش توان و آمادگی ارتش آمریکا، ناتوانی واشنگتن در پیشبینی بستهشدن تنگه هرمز و نقش انفعال کنگره در شکلگیری یک جنگ طولانی و پرهزینه پرداخت و نوشت: کارزار ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران اکنون وارد هفتمین ماه خود شده است؛ جنگی که هزینه آن در دورههای درگیری شدید، نزدیک به یک میلیارد دلار در روز برآورد میشود.
با وجود برخورداری آمریکا از قدرتمندترین ارتش جهان، ایالات متحده در دستیابی به اهداف جنگی دولت دونالد ترامپ ــ اهدافی که مدام تغییر کردهاند و در ابتدا شامل سرنگونی دشمنی عمیقاً نامحبوب و از نظر نظامی ضعیفتر بود ــ ناکام مانده است.
با طولانی شدن جنگ فراتر از «چهار تا پنج هفته»ای که ترامپ وعده داده بود، رئیسجمهور آمریکا ناچار شده اهداف حداکثری خود را با شرایطی معاوضه کند که حتی از وضعیت موجود پیش از جنگ نیز پایینتر است.
در ایران، حکومت همچنان کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد و ترامپ نیز در جستوجوی راهی برای خروج از بحران، میان تهدید به نابودی تمدن ایران و ارائه امتیازهای بیشتر در نوسان است.
ایالات متحده زمان، مکان و چگونگی آغاز این جنگ را انتخاب کرد؛ اما اکنون این ایران است که دست بالا را در تعیین زمان و شرایط پایان جنگ در اختیار دارد.
بر اساس روایت برخی از کارکنان خود ترامپ، جنگ او شکست خورده است؛ نه به دلیل کمبود توان نظامی، بلکه به دلیل شکستهایی که در واشنگتن رقم خورد. این وضعیت، نتیجه اجتنابناپذیر کارزار ۱۹ ماهه ترامپ علیه نهادها و نیروی کار خودِ پایتخت آمریکا بوده است.
ترامپ شورای امنیت ملی آمریکا را از نیروهای حرفهای تهی کرد، رهبری نظامی وزارت دفاع را پاکسازی کرد و اطلاعات را سیاسی ساخت؛ در حالی که کنگره نیز در اعمال اقتدار خود ناکام ماند.
رئیسجمهور آمریکا به جای تکیه بر کارکنان واجد صلاحیت، به مشاوران خارجی، بستگان و فعالان اینترنتی خودخواندهای متکی شد که فهرست «دشمنان داخلی» را روی میز او میگذاشتند؛ در شرایطی که ارزیابیهای اطلاعاتی اساساً به دست او نمیرسید.
نتیجه، درک ضعیف از دشمنی بود که دههها درباره آن مطالعه شده بود؛ در کنار فقدان اهداف دستیافتنی، فروپاشی برنامهریزی سیاستی و دفاعی و ناتوانی در شناسایی مسیرهای خروج دیپلماتیک. مجموعه این عوامل در نهایت به یک فاجعه منجر شد.
تهی شدن شورای امنیت ملی از متخصصان
از زمان تأسیس شورای امنیت ملی آمریکا، اندازه و ساختار آن بارها تغییر کرده است؛ اما هیچ دولتی پیش از این، آگاهانه بنیادیترین وظیفه این شورا، یعنی هماهنگسازی ابزارهای مختلف قدرت ملی، را نابود نکرده بود.
سه موج متوالی پاکسازی در ژانویه، آوریل و مه ۲۰۲۵، کاخ سفید را از بسیاری از متخصصان حرفهای که از سایر سازمانهای دولت فدرال به شورای امنیت ملی مأمور شده بودند، خالی کرد. در نتیجه، تعداد کارشناسان سیاستگذاری شورای امنیت ملی به کمتر از ۵۰ نفر رسید؛ کوچکترین شمار از زمان دولت دوایت آیزنهاور.
زمانی که حملات ژوئن ۲۰۲۵ علیه تأسیسات هستهای ایران آغاز شد، مدیر ارشد سیاست خاورمیانه شورای امنیت ملی تنها ۱۲ روز بود که کار خود را آغاز کرده بود. تیم او نیز بهتازگی از ۱۰ افسر به پنج نفر کاهش یافته بود.
در هفتههای نخست دولت، زمانی که مدیران ارشد جدید امور خاورمیانه و چین تلاش کردند جلسات بینسازمانی را از سر بگیرند، رئیس دفتر کاخ سفید این جلسات را به حالت تعلیق درآورد.
روال معمول نشستها در سطح معاونان وزیر ــ همان جایی که آرزوهای یک دولت با واقعیتهای جدول زمانی برنامهریزی، لجستیک و دیپلماسی روبهرو میشود ــ هرگز از سر گرفته نشد.
تصمیم دولت برای اینکه وزیر امور خارجه همزمان نقش مشاور امنیت ملی را نیز بر عهده داشته باشد، پیامدهایی قابل پیشبینی داشت: تصمیمگیریهای ناآگاهانه و فقدان هماهنگی در سیاستگذاری.
غافلگیری واشنگتن از بسته شدن تنگه هرمز
چند هفته پس از آغاز جنگ، ترامپ اعتراف کرد دولت او پیشبینی نکرده بود که ایران برای تحمیل هزینه به ایالات متحده، تنگه هرمز را ببندد؛ این در حالی بود که طی چند دهه، بازیهای جنگی متعدد آمریکا بارها به چنین سناریویی منتهی شده بود.
کاخ سفید بهسادگی میزان آمادگی ایران برای انجام این اقدام را دستکم گرفته بود.
اگر یک فرآیند سیاستگذاری مناسب وجود داشت، دولت میتوانست به جای بداههپردازی در میانه بحران، از قبل برای چنین سناریویی پاسخ مناسبی طراحی کند.
یک مقام ارشد بعداً به شبکه سیانان گفت که پیش از این پاکسازیها، شورای امنیت ملی بهعنوان «تلفیقکننده نهایی» گزینههای مختلف برای رئیسجمهور عمل میکرد و بدون آن، «برنامهریزی از هم میپاشد.»
جنگ آغاز شد؛ اما برنامهای برای خروج آمریکاییها وجود نداشت
دولت آمریکا برای خارج کردن شهروندان خود از منطقه خطر نیز به همان اندازه ناآماده بود. واشنگتن در شرایطی وارد جنگ شد که نه پرواز چارتر برای تخلیه شهروندان تدارک دیده بود و نه به حدود نیم میلیون آمریکایی ساکن خاورمیانه هشدار خروج داده بود.
تا دو روز پس از آغاز حملات، وزارت امور خارجه آمریکا به شهروندان و وابستگان دیپلماتهای آمریکایی توصیه نکرد که منطقه را ترک کنند؛ زمانی که حریم هوایی در بخشهای مختلف منطقه عملاً بسته شده بود.
این در حالی است که آلمان، فرانسه و بریتانیا تنها ظرف چند ساعت، برنامههایی برای تخلیه اتباع خود آغاز کردند.
جنگ بدون مشورت با متحدان
دولت ترامپ همچنین جنگ را بدون مشورت با متحدان فراآتلانتیک خود آغاز کرد. به همین دلیل، زمانی که رئیسجمهور آمریکا بعداً کشورهای اروپایی را تحت فشار قرار داد تا نیروی دریایی خود را برای اعزام کشتیهای مینروب و کمک به بازگشایی تنگه هرمز وارد عمل کنند، همه متحدان اصلی ناتو با این درخواست مخالفت کردند.
این، هزینه قابل پیشبینی آغاز جنگ بدون مشورت با همان شرکایی بود که آمریکا برای پایان دادن به جنگ به کمک آنها نیاز داشت.
از جیم متیس تا پیت هگست
ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود، متخصصان و فرماندهان باتجربهای را به کار گرفت؛ از جمله ژنرال چهارستاره بازنشسته تفنگداران دریایی «جیم متیس» که در نیمه نخست دولت او بهعنوان وزیر دفاع فعالیت میکرد.
اما در دوره دوم، ترامپ افرادی با تجربه بسیار کمتر را برای سمتهای کلیدی برگزید و «پیت هگست»، مجری شبکه فاکسنیوز را که دوران نظامیاش در درجه بسیار پایینتر سرگردی به پایان رسیده بود، به وزارت دفاع رساند. هگست پیش از آن هرگز نه فرآیند سیاستگذاری در چنین سطحی را هدایت کرده بود و نه نهادی در ابعاد پنتاگون را اداره کرده بود.
این خلأ زمانی آشکار شد که وزارت دفاع به برنامههای احتمالی و سناریوهای جایگزین نیاز داشت، اما دیگر فرآیند سازمانیافتهای برای تولید چنین برنامههایی وجود نداشت.
پاکسازی فرماندهان و «شکار جادوگران» در پنتاگون
پس از روی کار آمدن دولت جدید، تیم ترامپ و متحدانش آنچه را میتوان «شکار جادوگران» علیه افراد مظنون به بیوفایی به رئیسجمهور یا مرتبط با ابتکارات موسوم به «ووک» ــ آگاهی اجتماعی ــ و برنامههای تنوع، برابری و شمول دانست، آغاز کردند.
ترامپ ژنرال «چارلز کیو. براون جونیور»، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا را پیش از رسیدن به نیمه دوره چهار ساله مسئولیتش و بدون اعلام دلیل مشخص برکنار کرد. رئیس عملیات نیروی دریایی و ارشدترین وکلای ارتش نیز از جمله افرادی بودند که کنار گذاشته شدند.
هر یک از این اخراجها، ایالات متحده را از تخصصی محروم کرد که طی دههها شکل گرفته بود. افرادی که باقی ماندند، محتاط شدند؛ برخی برای جلوگیری از اخراج شدن از طریق یک توییت ــ یا در واکنش به همین فضای تهدید ــ ترجیح دادند خودشان استعفا دهند.
ترامپ سپس ژنرال «دن کین» را به ریاست ستاد مشترک ارتش ارتقا داد؛ افسری با صلاحیتهای کمتر که به نظر میرسید تمایل کمتری برای مخالفت با رئیسجمهور داشته باشد.
افسرانی که جای فرماندهان پاکسازیشده را گرفتند، بهخوبی میدانستند تحت چه شرایطی ارتقا یافتهاند و صراحت در برابر این رئیسجمهور چه بهایی برای پیشینیان آنها داشته است.
فرسایش آمادگی ارتش آمریکا
آمادگی عمومی ارتش ایالات متحده نیز تحت تأثیر استقرارهای طولانیمدت قرار گرفته است. این استقرارها روحیه نیروها را تضعیف کرده، چرخههای تعمیر و نگهداری را مختل ساخته و ذخایر مهمات حیاتی را کاهش داده است.
در نتیجه، آمریکا ناچار شده بخشی از تجهیزات و داراییهای نظامی خود را از منطقه هند و اقیانوس آرام ــ که تئاتر اولویتدار راهبردی واشنگتن محسوب میشود ــ به خاورمیانه منتقل کند.
همزمان، غیرنظامیان حرفهای نیز از فرآیند تصمیمگیری کنار گذاشته شدهاند و سمتهای کلیدی در اختیار افرادی قرار گرفته که از تخصص و تجربه پیشینیان خود برخوردار نیستند.
در فضای دائمی تهدید به اخراج، پنتاگون در انجام برنامهریزی مناسب یا حتی اندیشیدن به راههای خروج از جنگ ناکام مانده است.
در مقطعی، رهبری وزارت دفاع برای یافتن ایدههایی جهت شکستن بنبست در تنگه هرمز، به ارسال ایمیلهای انبوه برای کارکنان روی آورد و از آنان درخواست پیشنهاد کرد. این دقیقاً از جمله وظایفی است که در شرایط عادی باید توسط بازوهای سیاستگذاری پنتاگون و در هماهنگی با شورای امنیت ملی انجام شود.
تلاش برای ساکت کردن اخراجشدگان
دولت همچنین تلاش کرده است افرادی را که از دستگاه خود کنار گذاشته، ساکت نگه دارد. در نتیجه، مقامهای سابقی که ممکن است بتوانند درباره شکستهای برنامهریزی دولت شهادت دهند، اکنون سکوت را بهای ادامه اشتغال در شرکتهای مستقر در منطقه واشنگتن دیسی میدانند؛ شرکتهایی که بخشی از فعالیتشان به قرارداد و تجارت با دولت وابسته است.
ایران؛ شکست اطلاعاتی یا شکست سیاستگذاری؟
برخی منتقدان ممکن است وضعیت ایران را یک «شکست اطلاعاتی» مشابه عراق توصیف کنند، اما چنین برداشتی در حق جامعه اطلاعاتی آمریکا ناعادلانه است. مسئولیت اصلی متوجه سیاستگذارانی است که هشدارهایی را که رئیسجمهور تمایلی به شنیدن آنها نداشت، مسدود کردند.
از نخستین روزهای دولت دوم ترامپ، جامعه اطلاعاتی آمریکا بهعنوان نوعی «دشمن داخلی» معرفی شد؛ همان چیزی که حامیان دولت آن را «دولت پنهان» مینامیدند و معتقد بودند در تمام دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ برای تضعیف او تلاش کرده است. بر همین اساس، یکی از اهداف اعلامشده دولت این بود که کارکنان حرفهای دولت را «در تروما» قرار دهد؛ بهگونهای که حتی از رفتن به محل کار خود هراس داشته باشند.
در چنین فضایی، شغل برخی افراد صرفاً به دلیل ارتباط با دشمنان سیاسی رئیسجمهور یا به این دلیل که بر اساس هویتشان «نوع اشتباهی از آمریکایی» تلقی میشدند، پایان یافت.
سیاسی شدن جامعه اطلاعاتی
بیش از دوازده نهاد و سازمانی که جامعه اطلاعاتی آمریکا را تشکیل میدهند، هزاران افسر و کارمند دارند که دیدگاههای سیاسی آنها طیف گستردهای را شامل میشود. با این حال، این افراد آموزش دیدهاند که بهعنوان کارکنان غیرحزبی دولت عمل کنند و به استانداردهای سختگیرانه تحلیلی پایبند بمانند.
در دوره جنجالی مسئولیت «تولسی گابارد»، مدیر اطلاعات ملی که بهتازگی از سمت خود کنار رفته است، اطلاعات بیش از پیش سیاسی شد، دفتر او از نیروهای حرفهای تهی شد و مقامهایی که ارزیابیهای صادقانه و منطبق با اجماع جامعه اطلاعاتی ارائه کرده بودند، از کار برکنار شدند.
خود ترامپ نیز به ندرت «گزارش روزانه رئیسجمهور» را مطالعه کرده یا از اطلاعات برای آگاهسازی تصمیمات خود بهره گرفته است.
در عوض، هر زمان یافتههای سازمانهای اطلاعاتی یا ارزیابیهای مشخص با روایت مورد نظر او در تضاد بودهاند، ترامپ با آنها مخالفت کرده است.
در ماههای پیش از جنگ نیز دولت، مدیر آژانس اطلاعات دفاعی را پس از آن برکنار کرد که ارزیابیهای او درباره میزان خسارت واردشده در حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران، ادعاهای رئیسجمهور را زیر سؤال برد.
وقتی هشداردهندگان مجازات میشوند
این روند، چرخه طبیعی «اطلاعات ـ سیاست» را وارونه کرده است. پیامد آن نیز قابل پیشبینی است: زمانی که افسران اطلاعاتی میبینند همکارانشان به دلیل رسیدن به نتایج ناخوشایند، مجوزهای امنیتی و حتی منبع معیشت خود را از دست میدهند، دیگر لازم نیست کسی بهطور مستقیم به یک نهاد دستور سکوت بدهد.
دولتی که هشداردهندگان را مجازات میکند، در نهایت هیچ هشداری دریافت نمیکند؛ سپس در بحرانهایی گرفتار میشود که تحلیلگرانش را عملاً از پیشبینی آنها منع کرده بود.
نقش کنگره در شکلگیری بحران
هیچیک از این اتفاقات بدون رضایت یا انفعال کنگره امکانپذیر نبود.
حزب رئیسجمهور حتی در شرایطی که ترامپ از تبعیت از کنگره در موضوع اختیارات جنگی خودداری کرده و مقامهای ستیزهجوی دولت نیز در جلسات استماع، در برابر پرسشهای اساسی کارشکنی کردهاند و همزمان خواستار افزایش بودجه برای جنگ شدهاند، در مهار او ناکام مانده است.
کنگره در برابر تهیسازی شورای امنیت ملی اقدامی انجام نداد و هنگامی که دولت نیروی کار فدرال را تخلیه و ژنرالها و دریاسالاران را پاکسازی میکرد، عمدتاً نظارهگر باقی ماند. نتیجه آن است که جنگ دولت ترامپ در ایران همچنان بدون چشماندازی روشن برای پایان و بدون پاسخگویی معنادار از سوی یکی از شاخههای همتراز حکومت آمریکا ادامه دارد.
جنگ ایران؛ آزمون استرس نهادهای آمریکا
جنگ ایران به یک آزمون استرس برای نهادهای ایالات متحده تبدیل شد.
اگر شورای امنیت ملی آمریکا بهدرستی کار میکرد، برنامهریزی برای احتمال بسته شدن تنگه هرمز را الزامی میساخت.
اگر جامعه اطلاعاتی در فضای ترس فعالیت نمیکرد، هشدارهایی را که هیچکس تمایلی به شنیدنشان نداشت، ارائه میداد.
اگر پنتاگون از رهبری باتجربه برخوردار بود، اهدافی دستیافتنی برای جنگ تعیین میکرد.
و اگر کنگره نقش نظارتی خود را ایفا میکرد، پیش از آنکه ایالات متحده در یک باتلاق گرفتار شود، از دولت پاسخگویی میخواست.
اما آنچه اتفاق افتاد، دقیقاً خلاف این بود.
دولت نهادهای کشور را از درون تهی کرد و اکنون ایالات متحده در تلاش است برای نتیجهای مذاکره کند که از وضعیت پیش از آغاز جنگ نیز بدتر است؛ در حالی که رژیم ایران جسورتر شده و همچنان کنترل یک گلوگاه راهبردی را در اختیار دارد.
نتایج جنگ ترامپ علیه «دشمن داخلی» باید به بحث درباره این پرسش که آیا پیچیدهترین نهادهای روی زمین به متخصصان خبره نیاز دارند یا خیر، پایان دهد.
کوچکسازی دولت صرفاً به خاطر کوچکسازی ــ یا تلاش برای همسو کردن کامل دستگاه حکومت با سیاستهای رئیسجمهور ــ دولت آمریکا را از تخصصی محروم کرد که برای برنامهریزی، اجرای مؤثر یا پایان دادن به یک جنگ بزرگ به آن نیاز داشت.
هیچیک از این اتفاقات اجتنابناپذیر نبود.
این همان اتفاقی است که وقتی یک دولت کنترلکنندههای ترافیک هوایی خود را اخراج میکند و انتظار دارد هواپیماها خودشان فرود بیایند، رخ میدهد.