تحولات منطقهای و شکلگیری ائتلاف جدید میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان، نقش آنکارا در پرونده یمن را پررنگتر کرده است؛ نقشی که از تقویت توان نظامی متحدان عربستان و تأمین امنیت دریای سرخ تا تلاش برای مهار انصارالله امتداد دارد. با این حال، رقابتهای درون ائتلاف، روابط اقتصادی ترکیه با ایران و تجربه پرهزینه مداخلات منطقهای، احتمال ورود مستقیم آنکارا به جنگ یمن را محدود کرده و سناریوی مداخله غیرمستقیم را محتملتر ساخته است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «العربی الجدید» در تحلیلی به بررسی نقش فزاینده ترکیه در بحران یمن، ابعاد ائتلاف آنکارا با عربستان سعودی و پاکستان، تلاش برای مهار انصارالله و احتمال انتقال بخشی از تجربه ترکیه در سوریه به معادلات یمن پرداخت و نوشت: تنشهای ژئوپلیتیکی و فشار ناشی از منافع، زمینهساز حضور فعال ترکیه شده است؛ حضوری که در پیوستن این کشور به یک ائتلاف اسلامی ـ سنی با مشارکت عربستان سعودی و پاکستان نمود یافته است. با توجه به دشواری پیشبینی نقش ترکیه در این ائتلاف و پیامدهای آن برای معادلات منطقهای، بررسی حضور ترکیه در مناقشه یمن اهمیت دارد؛ بهویژه با توجه به ائتلاف آنکارا با عربستان، ابعاد تجربه تاریخی ترکیه در یمن، ابزارهای آن بهعنوان یک قدرت منطقهای صاحب نفوذ و همچنین چالشهای عملیاتی این کشور در واقعیت یمن.
در عمل، سیاست ترکیه بر رویکردی عملگرایانه متمرکز است که ائتلافها و همچنین مداخلات این کشور در کشورهای درگیر جنگ را تعیین میکند. این رویکرد از یکسو بر مؤلفه هویتی اسلامی در چارچوب سنی آن و از سوی دیگر بر استفاده از اخوانالمسلمین بهعنوان بازوهای نفوذ فرامرزی، در کنار تلاش برای احیای میراث امپراتوری عثمانی، استوار است.
در سالهای جنگ یمن، ترکیه با تقویت حزب تجمع یمنی برای اصلاح (حزب اصلاح) بهعنوان نیرویی دارای نفوذ و نزدیک به خود، سیاستی بیطرفانه را در پیش گرفت که با منافع راهبردی آن تناسب داشت. در مرکز این سیاست، عواملی همچون پیچیدگیهای وضعیت سوریه و پیامدهای نقش ایران، نتایج سیاست خصمانه امارات متحده عربی در قبال اخوانالمسلمین در منطقه از جمله حزب اصلاح در یمن و همچنین رقابت با عربستان سعودی بر سر رهبری جهان سنی قرار داشت. علاوه بر این، ترکیه از اقتصاد جنگ در یمن نیز بهره برد؛ بهگونهای که این کشور همچنان بهعنوان یک «ریه اقتصادی در سایه» و فرامرزیِ مناقشه عمل کرده است؛ از اقتصاد شریک محلی خود گرفته تا اقتصاد ایران و جنبش انصارالله.
با این حال، پیامدهای جنگ اسرائیل علیه غزه، همچنین مناقشه آمریکا و ایران و گسترش حضور اسرائیل در سوریه پس از سقوط اسد، واقعیت منطقهای جدیدی را بر ترکیه تحمیل کرده است؛ آن هم در نتیجه افزایش شدت خطرات و تهدیدهایی که این کشور با آن مواجه است. یکی از نمودهای این وضعیت، افزایش قدرت نظامی شیعی در معادله مهار ماشین بازدارندگی اسرائیل و قرار گرفتن آن در رأس «محور جهاد اسلامی» بوده است. این امر به افزایش نفوذ سیاسی و دینی ایران در مقابل عقبنشینی نیروهای سنی و دولت حامی آنها، یعنی ترکیه، منجر شده است.
همزمان، فشار اسرائیل بر متحدان ترکیه در عرصه سوریه نیز افزایش یافته و پیامدهای مناقشه آمریکا و ایران بر منافع اقتصادی ترکیه نیز تشدید شده است. مجموعه این تحولات، ضرورت نزدیکتر شدن ترکیه به عربستان در سیاستهای منطقهای را به وجود آورده است؛ از بحران سودان گرفته تا بحران یمن.
از این رو، ترکیه تلاش کرده است بر مبنای این تحولات، منافع خود را از طریق شکلدهی به یک ائتلاف منطقهای سنی متوازن کند؛ ائتلافی که از یک سو برای اعمال فشار بر اسرائیل و از سوی دیگر برای مقابله با تهدیدهای ایران و نیروهای نیابتی آن، از جمله جنبش انصارالله، مورد استفاده قرار گیرد.
از زوایای مختلف، حضور ترکیه در یمن متغیری قابلتوجه در صحنه سیاسی و نظامی این کشور به شمار میرود. هرچند این حضور در چارچوب ائتلاف ترکیه با عربستان سعودی شکل گرفته است، اما میتوان پیامدهای آن را از روایت حاکم بر منازعه گرفته تا وضعیت نظامی بازیگران و در نهایت ظرفیتهایی که ائتلاف ترکیه و عربستان برای بهبود شرایط متحدان و نیروهای نیابتی آنها فراهم میکند، بررسی کرد؛ چه از منظر ابعاد تجربه عثمانی در یمن و چه از منظر تجربه ترکیه در سوریه در دوران حکومت بشار اسد و پس از آن.
از یک سو، حضور ترکیه به سمت قالببندی منازعه یمن در چارچوبی فرقهای سوق داده است؛ هرچند این امر بیشتر در سطح رسانهای بوده، اما چنین گفتمان ایدئولوژیکی را ترکیه در جریان جنگ داخلی سوریه نیز به کار گرفت و در شکلدهی به یک عقیده دینیِ مبارزاتی علیه متحدان ایران موفق بود.
همچنین، همزمان با تبدیلشدن ترکیه به یکی از تأمینکنندگان تسلیحات نظامی عربستان ــ که به معنای ایجاد توازن مجدد در معادله رقابت این کشور با ایران است ــ افزایش توان دفاعی عربستان برای خنثیکردن حملات انصارالله به عمق خاک این کشور، در چارچوب ائتلاف منطقهای، به ارتقای توان نظامی و دفاعی نیروهای همسو با عربستان در یمن نیز منجر شده است. این مسئله در نقش تعیینکننده پهپادهای «بیرقدار» ترکیه و همچنین هواپیماهای تهاجمی که خسارات سنگینی به نیروهای انصارالله در جبهههای داخلی وارد کردند، نمود یافته است.
تأمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ
در خصوص راهبرد تأمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ، حضور ترکیه میتواند به افزایش سطح بازدارندگی منجر شود؛ چه از طریق استفاده از توانمندیهای دریایی این کشور برای مقابله با تهدیدهای انصارالله علیه کشتیهای سعودی، و چه از طریق پشتیبانی از پایگاههای نظامی ترکیه در شاخ آفریقا برای مقابله با انصارالله و همچنین نفوذ اسرائیل در سرزمین سومالی. افزون بر این، ترکیه میتواند از عضویت خود در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) برای برهمزدن معادله «محاصره در برابر محاصره» که انصارالله در پیش گرفت، استفاده کند.
در سطح نبرد زمینی در یمن نیز، هرچند مداخله زمینی در حال حاضر به نیروهای پاکستانی محدود است، اما اگر عربستان تصمیم بگیرد جنگ زمینی گستردهای را آغاز کند، ممکن است بر تجربه ترکیه، بهویژه در مناطق شمالی و شمال شمالی یمن، یعنی مناطق جغرافیایی تحت نفوذ و حمایت انصارالله، تکیه کند.
با این حال، مهمترین مسئله در خصوص پیامدهای ائتلاف ترکیه و عربستان، استفاده از تجربه سوریه است؛ از سازماندهی یک جبهه سنی محلی متحد گرفته تا الگوبرداری از نحوه مدیریت مسئله کردها و استفاده از آن برای محدودکردن انصارالله.
اهمیت تجربه ترکیه در سوریه
تجربه ترکیه در سوریه از اهمیت محوری برخوردار است؛ زیرا متحدان و نیروهای نیابتی امیدوارند ائتلاف ترکیه با عربستان به بهبود مدیریت جنگ در یمن و تکرار دستاوردهای تجربه ترکیه در عرصه میدانی منجر شود.
ترکیه در برخورد با مسئله سوریه صرفاً به ارائه حمایت نظامی از متحدان خود علیه نظام بشار اسد و ایران محدود نشد، بلکه تلاش کرد جبهههای نظامی سنی را نیز متحد کند؛ باوجود آنکه این گروهها از نظر طیف اجتماعی و مرجعیتهای ایدئولوژیک بسیار متنوع بودند؛ از اخوانالمسلمین گرفته تا گروههای رادیکالی همچون القاعده و داعش و همچنین جبهه النصره. ترکیه توانست رقابتها و درگیریهای میان این گروهها را مهار و سپس آنها را زیر چتر خود متحد کند؛ امری که به این کشور امکان داد در مدت کوتاهی در نبرد علیه نظام بشار اسد به پیروزی دست یابد.
در همین چارچوب، تجربه ترکیه در سوریه در مدیریت مسئله کردها نیز اهمیت دارد. اگرچه گروههای کردی یکی از نیروهای اصلی در نبرد برای سرنگونی نظام بودند، ترکیه مسئله کردها را پیش از هر چیز از منظر منافع خود بررسی کرد و آنها را تهدیدی علیه خود دانست. ازاینرو، این کشور به هدف قرار دادن نظامی آنها در شمال سوریه و خنثیکردن توانشان پرداخت و همزمان از نیروهای نیابتی خود در ساختار قدرت برای پیشبرد نبردی موازی علیه آنها استفاده کرد. این روند در دوره پس از اسد نیز با تلاش برای تجزیه و تضعیف مسئله کردها از نظر نظامی و سیاسی ادامه یافت.
با وجود تفاوت وضعیت یمن و سوریه از نظر ساختار اجتماعی و سیاسی، نقش عوامل فرقهای و همچنین ساختار نیروهای نظامی و گرایشهای فکری آنها، اهمیت نمادین حضور ترکیه در یمن بیشتر در سطح اعتقادی و سیاسی متمرکز است؛ یعنی تأثیر آن بر نیروهای اسلامگرا که در ساختار نظامی یمن حضور دارند؛ از حزب اصلاح، یعنی جریان اخوانالمسلمین، گرفته تا نیروهای سلفی با گرایشهای مختلف.
حضور ترکیه میتواند موجب کاهش رقابت میان این نیروها یا دستکم توقف موقت آن شود. همچنین، نقطه اشتراک میان مسئله انصارالله و مسئله کردها در تجربه ترکیه، توانمندسازی نیروهای نیابتی برای ایجاد بازدارندگی در برابر آنها و مداخله مستقیم تنها در صورت ایجاد تهدید علیه مرزهای ترکیه است؛ همچنین تلاش برای تضعیف و تجزیه گروه از درون.
ائتلافی برای مدیریت تنش، نه حل آن
در یمن و منطقه، این ائتلاف بیش از آنکه بر حل تنشهای ژئوپلیتیکی استوار باشد، بر مدیریت و مهار این تنشها و همچنین حفظ منافع طرفها بنا شده است. هرچند این ائتلاف ظاهری اسلامی دارد، اما نمیتواند شکاف ناشی از تناقضات عمیق میان متحدان را از میان بردارد و اهداف آنها را یکسان کند.
در مورد ترکیه، چه در داخل این ائتلاف و چه خارج از آن، فهرست اهداف این کشور، بحران عمیق ترکیه و تناقضات آن را آشکار میکند؛ از تبدیل هویت اسلامی و احیای میراث امپراتوری به یک مؤلفه راهبردی گرفته تا حفظ روابط امنیتی و سیاسی با آمریکا. در کنار این مسئله، کنار گذاشتن هویت اسلامی ترکیه و تقلیل تهدید اسرائیل به یک بُعد خاص، یعنی تأثیر آن بر نفوذ ترکیه در سوریه، نیز مطرح است.
همچنین، درهمتنیدگی منافع اقتصادی ترکیه با ایران باعث میشود ائتلاف آنکارا با ریاض تابع میزان دستاوردها و البته زیانهای احتمالی باشد. افزون بر این، چنین رویکرد عملگرایانهای امکان ایجاد یک ائتلاف راهبردی را که بتواند امنیت منطقهای را تقویت و اهداف متحدان را محقق کند، محدود میکند.
در همین زمینه، ائتلاف ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان، اگرچه هدف آن نهادینهکردن یک جبهه منطقهای سنی برای مقابله با ایران و نیروهای نیابتی آن است، اما در عین حال منعکسکننده تنشهای آشکار و پنهان نیز هست.
نخست: رقابت ترکیه و پاکستان بر سر بهرهبرداری اقتصادی از روابط با عربستان، از جمله در زمینه تسلیح و تجهیز ساختار نظامی این کشور.
دوم: تنش ترکیه و عربستان بر سر مدیریت معادله نفوذ. پیوستن ترکیه به ائتلافی به رهبری عربستان به معنای پذیرش قرارگرفتن عربستان در رأس و در جایگاه نمایندگی این ائتلاف است، نه پذیرش رهبری عربستان بر جهان سنی. زیرا این مسئله توهمات ریشهدار رهبری در ذهنیت ترکیه را از میان نمیبرد؛ ذهنیتی که از تصویری اسطورهای از امپراتوری اسلامی گذشته و حکمرانی آن بر منطقه، از جمله سرزمینهای عربستان سعودی، الهام میگیرد.
علاوه بر این، اختلاف دیدگاه دو کشور درباره نحوه برخورد با اخوانالمسلمین در منطقه و نگرانی عربستان از تقویت این جریان در یمن نیز همچنان پابرجاست.
از سوی دیگر، اتکا به حضور ترکیه برای متحدکردن جبهه نظامی سنی یمن، ماهیت چندپاره این جبهه و همچنین محاسبات و محدودیتهای آن را نادیده میگیرد؛ چه در مورد حزب اصلاح و چه گروههای سلفی مورد حمایت عربستان. این وضعیت شامل سطوح مختلفی از رقابت میان خود این گروهها از یک سو و میان حامیان منطقهای آنها از سوی دیگر است.
علاوه بر این، مسئله انصارالله از نظر هویتی، تاریخی و سیاسی با مسئله کردها تفاوت دارد و همین مسئله امکان ارائه راهکاری مشابه برای هر دو مورد را تضعیف میکند.
احتمال مداخله غیرمستقیم ترکیه
در چنین شرایطی، فعالیت ترکیه در یمن ممکن است به تأمین ابزار جنگ برای متحدان و نیروهای نیابتی و بهرهبرداری اقتصادی محدود شود و آنکارا از ورود مستقیم به «باتلاق یمن» خودداری کند.
ترکیه احتمالاً بیش از بسیاری از دیگر بازیگران مداخلهگر، از خطرات محیطی بیثبات آگاه است که نه میتوان آن را بهطور کامل کنترل کرد و نه میتوان محاسبات نیروهای درگیر در آن را بهدرستی پیشبینی کرد.