شورای آتلانتیک در مجموعهای از تحلیلها درباره «عملیات طرد اقتصادی» دولت ترامپ، معتقد است موفقیت این کارزار نه به تحریم شرکتهای کوچک و شبکههای واسطه، بلکه به آمادگی واشنگتن برای هدف قرار دادن بانکها، پالایشگاهها و شرکای بزرگ تجاری ایران وابسته است؛ مسیری که مستقیماً چین، امارات و دیگر کشورهای منطقه را درگیر میکند و میتواند از مقابله اقتصادی پکن تا واکنش نظامی تهران، هزینههایی فراتر از ایران برای آمریکا و متحدانش به همراه داشته باشد.
به گزارش سرویس بینالملل، «شورای آتلانتیک» در گزارشی به بررسی ابعاد و پیامدهای «عملیات طرد اقتصادی» دولت ترامپ علیه ایران پرداخت و نوشت: روز دوشنبه، «اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا، آغاز «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) را اعلام کرد؛ مجموعهای از تحریمها، ابزارهای اقتصادی و اقدامات اجرایی که هدف آن، به گفته بسنت، «قطع تمامی شریانهای اقتصادی باقیماندهای است که حکومت ایران را سرپا نگه میدارند». بسنت در سخنان خود، این تلاش را با «روز دی» (D-Day) در جریان جنگ جهانی دوم مقایسه کرد.
اما آیا این عملیات واقعاً میتواند ایران را منزوی کند؟ چه کشورها و بازیگرانی همچنان این شریانهای اقتصادی را برای تهران فراهم میکنند؟ و نیروهای ایرانی ممکن است در واکنش به این فشارها چگونه دست به اقدام تلافیجویانه بزنند؟
در ادامه، کارشناسان «شورای آتلانتیک» دیدگاههای خود را درباره این تحولات مطرح کردهاند:
اقدام بیاهمیتی نیست، اما «روز دی» هم نیست

دنیل فرید، پژوهشگر در شورای آتلانتیک و دستیار پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور اروپا
تحریمهای جدید علیه ایران که بسنت بعدازظهر دوشنبه از آنها رونمایی کرد، به تعبیر خود او، یک «تیر هشدار» بود، نه ضربهای مرگبار به اقتصاد ایران.
تحریمهای اعلامشده قرار است شرکتهایی در ایران، چین و دیگر کشورها، همچنین نفتکشهای «ناوگان سایه» و دیگر اهداف موجه را هدف قرار دهند. با این حال، هیچیک از اقداماتی که اعلام شد، تغییردهنده قواعد بازی نبود.
لحن و ادبیات بهکاررفته بسیار تند و شدید بود، اما قدرت عملی این اقدامات به همان اندازه سنگین نبود؛ هرچند بسنت وعده داد که اقدامات بیشتری در راه است. از جمله، او گفت یک «مؤسسه مالی بزرگ» نیز اواخر همین هفته هدف تحریم قرار خواهد گرفت.
وارد کردن ضربهای واقعاً فلجکننده به اقتصاد ایران، احتمالاً مستلزم هدف قرار دادن شرکتها و بانکهای بزرگ چینی است؛ اما در اقداماتی که امروز اعلام شد، هیچ گام مهمی در این زمینه برداشته نشد.
در این میان، یک «نشانه» قابل توجه در سخنان بسنت وجود داشت. وقتی از او پرسیده شد چرا اعلام امروز بیش از آنکه شامل اقدام عملی باشد، حالت هشدار دارد، پاسخ داد که نمیخواهد «نظام مالی جهانی را منفجر کند».
این پاسخ، نکته مهمی را آشکار میکند: ایالات متحده تهدید کرده است علیه کشورهای ثالثی که روابط اقتصادی خود را با ایران قطع نکنند، دست به اقدام بزند؛ اما عملی کردن چنین تهدیدهایی هزینهها و خطراتی به همراه دارد که سخنان بسنت نشان میدهد او چندان مشتاق پذیرش آنها نیست.
هرچند بهراحتی میتوان اعلامهای امروز را صرفاً نوعی هیاهو و لفاظی توخالی تلقی کرد، اما به نظر میرسد برخی افراد در دولت آمریکا به این واقعیت پی بردهاند که دستیابی سریع به یک پیروزی بزرگ علیه ایران از طریق استفاده از نیروی نظامی، چندان محتمل نیست.
به همین دلیل، ظاهراً آنها در تلاشاند بار دیگر به سمت رویکردی حرکت کنند که پایدارتر باشد و بتوان آن را در یک بازه زمانی طولانیتر ادامه داد.
چنین تصمیمی منطقی است. ضعفها و آسیبپذیریهای ایران با گذشت زمان افزایش خواهد یافت.
پکن، بزرگترین علامت سؤال است

مایا نیکولادزه، معاون مدیر «ابتکار حکمرانی اقتصادی» در شورای آتلانتیک
در ۲۴ اوت، روزی که از آن بهعنوان یک «روز دی اقتصادی» علیه حکومت ایران یاد شد، وزارت خزانهداری آمریکا حدود ۶۰ نهاد مستقر در هنگکنگ، چین، مالزی، امارات متحده عربی، سنگاپور و دیگر کشورهای ثالث را به دلیل تسهیل دور زدن تحریمهای مرتبط با ایران در فهرست تحریمها قرار داد.
گفته میشود این نهادها به شرکتهای تحریمشده ایرانی کمک کردهاند تا درآمدهای حاصل از فروش نفت را پولشویی کنند، فناوریهای حساس را تهیه کنند و عملیات «ناوگان سایه» ایران را تسهیل کنند.
این تحریمها در ادامه تحریمهای پیشین وزارت خزانهداری آمریکا در سال جاری علیه شبکههای بانکداری سایه ایران اعمال شدهاند؛ اقداماتی که در چارچوب «عملیات خشم اقتصادی» (Operation Economic Fury) صورت گرفته بود.
از نظر آثار بالقوه، این تحریمها همان اهداف همیشگی را نشانه گرفتهاند؛ شرکتهای پوششی و صوری در حوزههای قضاییای که بهخوبی بهعنوان مراکز دور زدن تحریمها و انتقال مجدد کالا شناخته میشوند.
با این حال، شاید اقدام مهمتر و اثرگذارتری هنوز در راه باشد؛ بهویژه با توجه به هشدار بسنت مبنی بر اینکه ممکن است یک مؤسسه مالی بزرگ نیز هدف تحریم قرار گیرد.
افزایش فشارهای دیپلماتیک پیش از اعلام امروز نیز ممکن است از همین حالا واکنشی ایجاد کرده باشد. هفته گذشته، امارات متحده عربی اعلام کرد که تجارت و تراکنشهای مالی خود با ایران را متوقف خواهد کرد.
امارات پیشتر نیز از برخورد با شبکههای ایران برای دور زدن تحریمها خبر داده بود؛ بنابراین میزان پایبندی این کشور به تصمیم اعلامشده و نحوه اجرای عملی آن، یکی از نخستین آزمونها خواهد بود.
با این همه، بزرگترین پرسش به واکنش پکن مربوط میشود؛ زیرا پالایشگاههای چینی نزدیک به ۹۰ درصد نفت ایران را جذب کردهاند.
تنها چند هفته تا دیدار ترامپ و شی جینپینگ باقی مانده است.
هنوز مشخص نیست مؤسسه مالیای که بسنت گفته ممکن است تا پایان هفته تحریم شود، یک مؤسسه مالی چینی خواهد بود یا نه.
با این حال، آتشبس یکساله میان آمریکا و چین ــ که تعرفههای آمریکا علیه چین و ممنوعیتهای چین بر مواد معدنی حیاتی را متوقف کرده بود ــ قرار است پاییز امسال به پایان برسد.
در چنین شرایطی، هرگونه اقدامی از سوی ایالات متحده که از نگاه پکن بهعنوان تشدید تنش اقتصادی تلقی شود، میتواند چین را به اتخاذ اقدامات متقابل وادارد؛ بهویژه در حوزه مواد معدنی حیاتی.
بازدارندگی ترامپ به تحریمها قدرت اثرگذاری میدهد

اندرو ال. پیک، مدیر «ابتکار تابآوری امنیت ملی » در «مرکز اسکوکرافت» شورای آتلانتیک
تحریمهای ترامپ علیه ایران از نظر تاریخی بسیار مؤثر بودهاند؛ دلیل اصلی این مسئله، برداشتی است که از آمادگی او برای در اولویت قرار دادن فشار اقتصادی بر هر ملاحظه دیگری در روابط دوجانبه وجود دارد.
مهمترین ابزار فشار اقتصادی در دسترس، «تحریمهای ثانویه» است؛ یعنی تحریم نهادهای خارجیای که با یک نهاد ایرانی وارد تعامل یا معامله میشوند. قوانین حاکم بر این تحریمها در دوره ترامپ و باراک اوباما یکسان بود. اوباما علاوه بر این، از حمایت یک ائتلاف جهانی و سازمان ملل متحد نیز برخوردار بود؛ پشتوانهای که ترامپ در اختیار نداشت. با این حال، ترامپ توانست صادرات نفت ایران را به پایینترین سطح تاریخی خود برساند.
دلیل این مسئله، تفاوت قابلتوجه در نحوه اجرای این تحریمها بود. آن نهادها ــ از جمله شرکتهای دولتی در چین، اروپا، هند و دیگر نقاط جهان ــ واقعاً باور داشتند که ترامپ بدون توجه به پیامدهای دیپلماتیک، آنها را تحریم خواهد کرد.
این برداشت همچنان وجود دارد و حتی ممکن است امروز بیش از هجده ماه پیش قوت داشته باشد. رئیسجمهور توانسته است سطح بسیار بالایی از بازدارندگی ایجاد کند.
از همین رو، بسنت و دیگر اعضای دولت ترامپ کار خود را از موضعی بسیار قدرتمند آغاز میکنند. اکنون مسئله اصلی، نحوه اجرای این سیاست است؛ مأموریتی که از نظر دیپلماتیک بسیار دشوار خواهد بود.
در عراق، کشورهای خلیج فارس، چین و دیگر نقاط جهان، نهادهایی که با ایران تعامل و معامله دارند، سی سال است که با تحریمهای ثانویه سروکار دارند و راههای مواجهه و سازگاری با آنها را آموختهاند. آنها برای کاهش ریسکهای خود پوششهای حفاظتی ایجاد کردهاند و بهراحتی مرعوب نمیشوند.
بنابراین، فرستادگان ترامپ باید با آن دسته از بازیگران باقیمانده که همچنان در برابر تحریمها مقاومت میکنند، وارد تعامل شوند و پیام صریح «توقف و خودداری از ادامه فعالیت» را به آنها منتقل کنند؛ بدون آنکه اجازه دهند اثر بازدارندگی این پیام در تعارفات و ظرافتهای دیپلماتیک از بین برود.
احتمالاً لازم خواهد بود که یک نمونه عملی نیز ارائه شود.
در نهایت، همانطور که روز جمعه استدلال کردم، رهبران ایران پیش از آنکه از گرسنگی از پا درآیند، دست به مقابله خواهند زد.
ایران در برابر این فشار تحریمی، تنش نظامی علیه همسایگان خود را تشدید خواهد کرد تا مانع از آن شود که آنها بهطور کامل از تحریمها تبعیت کنند.
تهران تلاش خواهد کرد عراق و کشورهای خلیج فارس را وادار کند موضعی محتاطانه و دوگانه اتخاذ کنند و اجازه دهند جریان پول همچنان ادامه پیدا کند.
آثار این اقدامات محدود خواهد بود، زیرا ایران نفت خود را از طریق کشتی صادر نمیکند؛ با این حال، تهران تلاش خواهد کرد هر میزان دلاری را که بتواند از همسایگان خود جمعآوری کند تا زنده بماند و بتواند بیش از این تلاش دوام بیاورد.
جنگ وارد یک مسابقه برای سقوط هرچه بیشتر شده است

نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر «پروژه راهبرد ایران» در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت»
تا اینجا، «روز دی اقتصادی» عملاً دستاورد چندانی نداشته است؛ یک شعار جدید، چند مورد تحریم نسبتاً معمول و تهدید به اعمال تحریمهای بیشتر در آینده. چنین چیزی در دولت نخست ترامپ، یک سهشنبه عادی محسوب میشد.
اما فرض کنیم ــ چه واقعاً چنین باشد و چه نباشد ــ که پشت وعده بسنت، برنامهای وجود دارد. اگر چنین باشد، اقدامات دولت آمریکا آن را یک گام دیگر به دستیابی به یک «پیروزی پیروسی» بر ایران نزدیک خواهد کرد؛ پیروزیای که هزینه آن میتواند از دستاوردش بیشتر باشد.
اگر این سیاست بهطور کامل اجرا شود، احتمالاً دولت ترامپ درست میگوید که ترکیب دوگانه محاصره و تحریم شرکای تجاری ایران، در نهایت میتواند برای حکومت ایران به تهدیدی موجودیتی تبدیل شود.
اما دو پرسش اساسی باید مطرح شود: این هدف به چه قیمتی به دست خواهد آمد؟ و حتی اگر کارزار فشار اقتصادی موفق شود، در نهایت چه چیزی حاصل خواهد شد؟
چین بدون تردید مهمترین شریک تجاری ایران است و اگر این روابط تجاری قطع شود، جمهوری اسلامی هیچ جایگزینی برای آن نخواهد داشت. با این حال، چین سالهاست که تحریمهای آمریکا را دور زده و نشانه چندانی هم وجود ندارد که اکنون قصد توقف این روند را داشته باشد.
آیا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، واقعاً حاضر است برای انجام اقدامات لازم علیه بانکها، پالایشگاهها و بنادر چین، با هدف محدود کردن تجارت با ایران، آتشبس تجاری با پکن را به خطر بیندازد؟
آیا اقتصاد آمریکا برای اقدامات تلافیجویانه چین آمادگی دارد؟
برداشتن چنین گامهایی بسیار دشوار خواهد بود؛ بهویژه درست در آستانه سفر برنامهریزیشده شی جینپینگ، رئیسجمهور چین.
علاوه بر این، کافی است به موقعیت تقریباً غیرممکن کشوری مانند امارات متحده عربی نگاه کنیم. درست است که امارات یکی از شرکای مهم تجاری ایران و یکی از مسیرهای کلیدی دور زدن تحریمها برای تهران است.
اما اگر امارات به درخواستهای دولت آمریکا عمل کند، احتمالاً ایران دست به واکنش خواهد زد و حملات علیه امارات و دیگر زیرساختهای انرژی منطقه را از سر خواهد گرفت.
اگر امارات از این درخواستها تبعیت نکند، ممکن است با تحریمهای آمریکا مواجه شود.
بهطور خلاصه، یک کارزار فشار که بهدرستی اجرا شود، به ایران آسیب خواهد زد؛ اما در عین حال، به اقتصاد آمریکا و بیش از همه به کشورهای حوزه خلیج فارس نیز لطمه خواهد زد.
پرسشی که به همان اندازه اهمیت دارد این است که اساساً این کارزار قرار است به چه هدفی دست پیدا کند.
بسنت تلویحاً به تغییر حکومت اشاره کرده است. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، از بازگشت به مذاکرات سخن گفته است.
اکنون شش ماه از آغاز این جنگ انتخابی گذشته و دولت آمریکا همچنان نمیداند دقیقاً چه میخواهد.
اما مسئله بزرگتری نیز در این میان وجود دارد. چهلوهفت سال فشار ــ که عمدتاً بدون وقفه و انعطاف ادامه داشته ــ نه به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شده و نه تصمیمگیری ایران را بهطور جدی تغییر داده است.
بله، چند استثنا وجود داشته که در آنها فشار به تغییر رفتار منجر شده است؛ از جمله توافق هستهای ایران.
اما در مجموع، حکومت همچنان نسبتاً باثبات باقی مانده و فشار نتوانسته آن را وادار کند رفتار یا محاسبات راهبردی خود را تغییر دهد.
در مراحل ابتدایی جنگ نوشتم که ایالات متحده و ایران وارد یک نبرد ارادهها شدهاند و ایران معتقد است زمان به نفع آن عمل میکند.
اکنون معتقدم این جنگ به یک «مسابقه برای سقوط هرچه بیشتر» تبدیل شده است.
بهجای آنکه یکی از طرفین شکست را بپذیرد یا امتیاز بدهد، به نظر میرسد هر دو طرف به تحمیل درد و ایجاد اهرم فشار رضایت دادهاند، بدون آنکه هیچیک از این دو به دستاوردی راهبردی تبدیل شود.
«روز دی اقتصادی» تنها تازهترین نمونه این وضعیت است.
وزارت خزانهداری برای بررسی تحریمهای ثانویه، برای خود زمان خریده است

لزلی چاوکین، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار حکمرانی اقتصادی» شورای آتلانتیک در «مرکز ژئواکونومیک»
سالها تحریمهای جامع، اقتصاد ایران را بهشدت تحت فشار قرار داده و گستردگی تحریمهای موجود به این معناست که بیشتر اهداف باارزش در داخل ایران، از پیش در فهرست تحریمها قرار گرفتهاند.
واشنگتن همچنان در قبال کشورهایی که روابط اقتصادی خود را با ایران حفظ کردهاند، امکان و ابزار اقدام دارد؛ اما اعمال تحریمهای ثانویهای که واقعاً اثرگذار باشند، هزینه دیپلماتیک سنگینی به همراه خواهد داشت.
پرسش پیشرو این است که آیا واشنگتن آماده است از مرحله تهدید فراتر برود و تحریمهای ثانویه را علیه نهادهای برجسته و مهم اعمال کند؛ نه فقط پالایشگاههای کوچک موسوم به «قوری» یا شرکتهای تجاری کوچک، بلکه علیه نهادهایی در کشورهایی که یا قدرت اقتصادی محسوب میشوند یا از شرکای راهبردی آمریکا هستند؛ ملاحظاتی که در گذشته، این نهادها را از قرار گرفتن در فهرست تحریمها مصون نگه داشته است.
این موضوع، شرکتهایی در چین را شامل میشود، اما ترکیه، هند و امارات متحده عربی را نیز در بر میگیرد؛ جایی که تعلیق تجارت در ماه جاری، روابط تجاری دوجانبه عمیق و دیرینه را در پس خود پنهان کرده است.
دولت آمریکا برای حرکت به سمت اعمال تحریمهای ثانویه، عمداً یک جدول زمانی باز و بدون ضربالاجل مشخص برای خود باقی گذاشته است. دولت روز دوشنبه اعلام کرد که مقامهای آمریکایی گفتوگو با همتایان خارجی خود را درباره زمانبندی کاهش تدریجی و پایان دادن به فعالیتهای تجاری با ایران آغاز خواهند کرد.
این رویکرد به وزارت خزانهداری زمان بیشتری میدهد تا بررسی کند که حاضر است چه پیامدهای بعدی احتمالی ناشی از تحریمهای ثانویه را ــ اگر اساساً حاضر به پذیرش چنین پیامدهایی باشد ــ تحمل کند و در عین حال، معماری و سازوکار اجرایی مورد نیاز برای یک رژیم گسترده تحریمهای ثانویه را طراحی کند.
ایجاد چنین سازوکار اجراییای، در شرایطی که طرف مقابل دههها تجربه در دور زدن پیچیده و حرفهای تحریمها دارد، کار دشواری است.
این سیاست همچنین میتواند بهطور ناخواسته باعث شود بخش بیشتری از تجارت به سمت کانالهای مالی غیردلاری سوق پیدا کند؛ کانالهایی که خارج از دسترس ایالات متحده قرار دارند.
چین در حال آمادهسازی یک پاسخ سختگیرانه است

دکستر تیف رابرتس، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «مرکز چین جهانی» شورای آتلانتیک
برای چین، وقتی صحبت از تهدیدهای تجاری ترامپ به میان میآید، این ماجرا بیش از هر چیز تکرار همان الگوی قدیمی است؛ تهدیدهایی که معمولاً جزئیات چندانی ندارند و در بسیاری از موارد، پیش از آنکه اصلاً به مرحله اجرا برسند، تعدیل یا عقب کشیده میشوند.
اگرچه بسنت تأکید کرد که چین در زمینه مجازات کشورها و شرکتهایی که با ایران تجارت میکنند، از این اقدامات مستثنا نخواهد بود، اما در عین حال هیچ جدول زمانی مشخصی برای اجرای این سیاست ارائه نکرد و توضیح نداد که دقیقاً چه اقدامات تنبیهیای ممکن است اعمال شود.
زمانی که بسنت گفت ترامپ با رهبران جهان تماس میگیرد و «درخواستهای مشخصی» از آنها مطرح میکند، در عمل فضای بسیار زیادی برای رئیسجمهور آمریکا باقی گذاشت تا خواستههای خود را تعدیل کند یا زمانبندی اجرای آنها را آنقدر به تعویق بیندازد که عملاً بیمعنا شود؛ موضوعی که بدون تردید چین نیز بهخوبی از آن آگاه است.
در همین حال، پکن با جدیت در حال تقویت مجموعه ابزارهای خود برای مقابله به مثل بوده و زرادخانهای از قوانین و مقررات ضدتحریمی ایجاد کرده است؛ ابزارهایی که تقریباً بهطور قطع در صورتی به کار گرفته خواهند شد که ایالات متحده واقعاً با قدرت و جدیت این سیاست را اجرا کند.
برای مثال، اگر آمریکا بانکهای چینی را هدف تحریم قرار دهد، پکن به احتمال بسیار زیاد از این ابزارها برای پاسخ سخت استفاده خواهد کرد؛ هرچند تحریم بانکهای چینی همچنان سناریویی بعید به نظر میرسد.
پکن نیز بهخوبی میداند که ایالات متحده احتمالاً تمایلی ندارد هزینهها و فشار اقتصادی ناشی از آغاز یک جنگ تجاری جدید و مقابلهبهمثل متقابل با چین را تحمل کند؛ آن هم درست پیش از سفر شی جینپینگ به واشینگتن و، بدتر از آن، در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا.
چین نشانهای از پاسخ سختگیرانه احتمالی خود را نیز بروز داده است. روزنامه «گلوبال تایمز»، وابسته به حزب حاکم چین، با لحنی آشکارا خرسندانه از کانادا به دلیل مقاومت در برابر تحریمهای آمریکا تمجید کرد و این اقدام را یک «ضدحمله به سبک چینی» توصیف کرد.
اثربخشی باید در نسبت با هدف سنجیده شود

خالد عظیم، مدیر «آزمایشگاه آیندههای خاورمیانه و شمال آفریقا» در «مرکز رفیق حریری برای خاورمیانه» شورای آتلانتیک
«عملیات طرد اقتصادی» تا حدی فشار مالی بیشتری بر دولت ایران وارد خواهد کرد و توانایی آن برای انجام معاملات با طرفهای مقابل در سطح جهانی را بیش از پیش پیچیده خواهد ساخت.
با این حال، گمان میکنم پیامدهای اقتصادی این اقدام محدودتر از چیزی باشد که لفاظیهای دولت آمریکا نشان میدهد. ایران تجربه قابلتوجهی در سازگار شدن با تحریمها دارد و طی سالها آموخته است با تغییر مسیر تراکنشها و انتقال فعالیتها به کانالهای مالی و تجاری جایگزین، بخشی از محدودیتهای ناشی از تحریمها را دور بزند.
همچنین میان اعلام تحریمها و اجرای مؤثر آنها، یک فاصله زمانی مهم وجود دارد. ایران میتواند از این فرصت برای سازگار شدن با شرایط جدید استفاده کند.
از این منظر، اجرای تحریمها به نوعی بازی «موشکوبی» تبدیل میشود؛ به این معنا که هر بار یک نهاد یا کانال مالی مسدود میشود، فعالیتها به سازوکاری دیگر، که اغلب غیرمتعارفتر است، منتقل میشوند.
شاید مهمتر از همه، همانطور که دیگران نیز اشاره کردهاند، غیبت نهادهای بزرگ چینی و دیگر نهادهای آسیایی از اقدامات امروز، پرسشهایی جدی درباره اثربخشی نهایی این سیاست ایجاد میکند.
اگر ایالات متحده حاضر نباشد هزینههای معناداری بر مهمترین طرفهای خارجیای تحمیل کند که تجارت و جریانهای مالی ایران را تسهیل میکنند، گمان میکنم «عملیات طرد اقتصادی» در نهایت تأثیر اقتصادی محدودتری خواهد داشت.
در نهایت، اثربخشی این تحریمها باید بر اساس هدفی سنجیده شود که قرار است محقق کنند.
اگر هدف صرفاً افزایش هزینههای معاملاتی ایران و دشوارتر و پرهزینهتر کردن فعالیت این کشور در نظام مالی جهانی باشد، این ابتکار ممکن است تا حدی موفق شود.
اما اگر هدف، ایجاد محدودیتی اساسی در توانایی ایران برای تأمین مالی جنگ باشد، این چالشی بهمراتب بزرگتر خواهد بود.
فشار حداکثری همچنان به تداوم و پایداری نیاز دارد

جاناتان پانیکوف، مدیر ارشد «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در شورای آتلانتیک
نشست خبری امروز بسنت، چند پرسش اساسی را بیپاسخ گذاشت؛ از جمله اینکه کشورها چه میزان زمان در اختیار خواهند داشت تا برای منزوی کردن بیشتر ایران از نظر اقتصادی، گامهای معناداری بردارند و اینکه این اقدامات دقیقاً قرار است شامل چه مواردی باشد.
با این حال، آنچه اکنون میدانیم این است که این سیاست، از برخی جهات، یادآور کارزار «فشار حداکثری» ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری اوست.
برخلاف آن مقطع، چنین تلاشی این بار میتواند مؤثر واقع شود، اما منزوی کردن ایران به سالها سیاست منسجم و مستمر از سوی ایالات متحده نیاز خواهد داشت؛ روندی که احتمالاً حتی فراتر از پایان دولت ترامپ نیز ادامه خواهد یافت.
چالش اصلی این است که برخلاف یک دهه پیش، کشورهای خلیج فارس دیگر پیشگام تلاش برای منزوی کردن ایران نیستند.
متقاعد کردن قدرتهای خلیج فارس برای منزوی کردن اقتصادی ایران، بهویژه عربستان سعودی در شرایطی که این کشور بر دیپلماسی و تنشزدایی با ایران تمرکز کرده است، کار دشواری خواهد بود؛ چالشی که به تعهد قابلتوجه و برنامهریزی راهبردی از سوی ایالات متحده نیاز دارد.
واشینگتن البته اهرمهایی در اختیار دارد. برای مثال، باید به یاد داشت که همه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، بهجز کویت، ارزش پول ملی خود را به دلار آمریکا پیوند دادهاند.
همچنین فشارهای اولیه تقریباً بهطور قطع در تصمیم هفته گذشته امارات متحده عربی برای قطع روابط مالی با ایران نقش مؤثری داشته است؛ اقدامی مهم، با توجه به میزان اتکای تهران به دبی برای تأمین مالی خود.
با این حال، موفقیت این تلاش به همراهی گسترده در سطح جهانی نیاز دارد؛ آن هم در شرایطی که جایگاه ایالات متحده نزد متحدان سنتیاش تضعیف شده است. همراه کردن دشمنان آمریکا نیز بهمراتب دشوارتر خواهد بود.
تصور موفقیت این سیاست بدون همراهی معنادار چین دشوار است؛ چه پکن بهصورت داوطلبانه با اعمال فشار بر ایران موافقت کند ــ که بعید به نظر میرسد ــ و چه از طریق اعمال تحریمهای هدفمند و قابلتوجه علیه نهادهای مهم و اثرگذار، به این مسیر کشانده شود.
در همین حال، کشورهای خلیج فارس ممکن است در واکنش به افزایش فشارهای آمریکا، بیش از پیش به پکن نزدیک شوند.
چالش دولت آمریکا با تردیدهای موجود در منطقه درباره میزان ثبات و استمرار ترامپ در اجرای این سیاست نیز پیچیدهتر میشود.
این تردیدها بیدلیل نیست؛ زیرا تنها چند ماه پیش، ترامپ یادداشت تفاهمی امضا کرد که تا حد زیادی در مسیری کاملاً معکوس حرکت میکرد؛ توافقی که میتوانست منابع مالی قابلتوجهی را برای ایران آزاد کند و این کشور را بیش از پیش وارد اقتصاد منطقهای و جهانی سازد.
اگر ترامپ در ماههای آینده بار دیگر به سمت یافتن یک راه خروج مذاکرهشده از بنبست کنونی با ایران حرکت کند، رفع تحریمها حداقل خواستهای خواهد بود که تهران مطرح خواهد کرد.
چنین راهحلی میتواند به تنشزدایی و کاهش قیمت انرژی منجر شود، اما در عین حال، اعتبار دولت آمریکا نزد متحدانش در اروپا، آسیا و دیگر مناطق را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از این کشورها از همین حالا نسبت به قابلاعتماد بودن ایالات متحده بهعنوان یک شریک امنیتی و سیاسی تردید دارند.
بسنت گفت اعلام امروز یک «تیر هشدار» بوده است.
اینکه آیا این تیر هشدار در ادامه با «شلیک واقعی» دنبال خواهد شد یا نه و چه پیامدهایی از آن به وجود خواهد آمد، همچنان نامشخص است.
«روز دی اقتصادی» به یک آیزنهاور نیاز دارد

توماس اس. واریک، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در «ابتکار تابآوری امنیت ملی آدرین آرشت» در «مرکز اسکوکرافت برای راهبرد و امنیت» و نیز در «ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت» در بخش برنامههای خاورمیانه شورای آتلانتیک
نامیدن تحریمهای امروز علیه ایران بهعنوان «روز دی» (D-Day)، در واقع درس متفاوتی از آنچه احتمالاً ترامپ و بسنت در ذهن دارند، به همراه دارد. آنچه ایالات متحده در «روز دی» سال ۱۹۴۴ در اختیار داشت ــ و آنچه امروز نیز به آن نیاز دارد ــ متحدانی متعهد بود.
در آن زمان، فرانکلین روزولت، رئیسجمهور آمریکا، و وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا، در زمینه راهبرد جنگی همکاری نزدیکی داشتند و در عین حال، اختلافات خود را پشت درهای بسته حلوفصل میکردند.
همزمان، ژنرال دوایت آیزنهاور نیز میان فرماندهان متفقین روابطی ایجاد کرد و توانست شخصیتهایی با غرور و خودبینی بسیار بالا را وادار کند در کنار یکدیگر کار کنند.
پیروزی واقعی صرفاً خود «روز دی» نبود؛ بلکه پیشروی نیروهای متفقین از نرماندی تا داخل آلمان در کمتر از یک سال بود.
امروز اما ترامپ بهجای ایجاد و تقویت ائتلافها، بهتازگی یک جنگ تعرفهای علیه کانادا به راه انداخته است.
بریتانیا و اروپا نیز از تعرفههای ترامپ، قطع حمایت مستقیم او از اوکراین و تهدیدهای مکررش برای تصاحب گرینلند آسیب دیدهاند.
رهبران خاورمیانه نیز بهطور فزایندهای سرخورده و ناراضی شدهاند و تهدید اخیر ترامپ به بمباران عمان نیز کمکی به بهبود این وضعیت نکرده است.
«روز دی» در سال ۱۹۴۴، اگر قرار بود کاملاً بهعنوان یک عملیات و تلاش صرفاً آمریکایی انجام شود، موفق نمیشد.
ترامپ نیز اکنون باید «آیزنهاور» خود را پیدا کند؛ فردی که بتواند متحدان را با خود همراه کند.