از ناپل و ستایش قدیس‌گونه دیگو مارادونا تا لیورپول و آیین‌های جمعی هواداران در «آنفیلد»، فوتبال در بسیاری از جوامع فقط یک سرگرمی نیست؛ بلکه بستری است که در آن میراث مذهبی، سنت‌های فرهنگی و نیاز انسان به ایمان، تعلق و قهرمان‌سازی، در قالبی تازه بازتولید می‌شود.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه بریتانیایی «The Critic» در یادداشتی به قلم توماس مانسون، با بررسی جایگاه اسطوره‌هایی چون دیگو مارادونا در ناپل و تفاوت فرهنگ هواداری در شهرهایی مانند لیورپول، به تأثیر ماندگار سنت‌های کاتولیکی و پروتستانی بر مناسک، نمادها و شیوه قهرمان‌سازی در فوتبال پرداخته و نوشته است: مردم می‌گویند ناپل «پرسروصداترین شهر ایتالیا» است. با توجه به اینکه به بخش‌های زیادی از این کشور سفر کرده‌ام، می‌توانم این موضوع را تأیید کنم. با این حال، در کنار سرزندگی و شور و حرارتِ جنون‌آمیز، یک نقطه تمرکز مرکزی در این شهر وجود دارد: احترامی قدیس‌گونه برای «دیگو مارادونا». اگر ناپلِ پرسروصدا را یک ارکستر در نظر بگیریم، او رهبر این ارکستر خواهد بود. درست همان‌طور که کتاب مقدس به ما می‌گوید ما در شمایل خداوند آفریده شده‌ایم، ناپل نیز دقیقاً به همان اندازه دیوانه‌وار، زیبا و سوءتعبیرشده است که اسطوره فوتبالیِ مورد پرستشِ این شهر این‌گونه بود.

البته، ناپل چیزی فراتر از پیتزا و فوتبال است؛ این شهر در هر کیلومتر مربع، میزبان کلیساهای تاریخی بیشتری نسبت به تقریباً هر شهر دیگری در اروپاست. مسیحیت از قرن اول میلادی به این شهر شکل داده است. در تقریباً هر خیابانی که قدم بزنید، احتمالاً زیارتگاه‌ها و نمادهایی از مریم مقدس را خواهید دید.

حضور من در آنجا و حضور همه‌جانبه‌ی نام و یاد مارادونا، مرا واداشت تا درباره آموزش‌های مذهبیِ خودم تأمل کنم. طبیعتاً «فرمان دوم» (از ده فرمان کتاب مقدس) که نسبت به پرستش بت‌های دروغین هشدار می‌دهد، به ذهنم خطور کرد. با نگاهی به اطراف ناپل، نمی‌توانستم این سؤال را از خود نپرسم که آیا این شهر یک راهِ گریزِ الهیاتی پیدا کرده است؟ شاید مارادونا با خدا معامله‌ای کرده بود (هرچه باشد، گل معروف او در جام جهانی مقابل انگلستان، «دست خدا» لقب گرفت).

بنابراین، یک پارادوکس جذاب همچنان باقی است؛ ناپل یکی از مذهبی‌ترین شهرهای اروپا از نظر تاریخی است، و با این وجود، شاید مستعدترین شهر برای ارتقای یک فوتبالیست به جایگاهی شبیه به یک «قدیس سکولار» نیز باشد.

پاسخ این پارادوکس ممکن است در تفاوتِ درکِ کاتولیسیسم و پروتستانتیسم از نقشِ «تصاویر و شمایل‌ها» نهفته باشد. مذهب کاتولیک سنت دیرینه‌ای در ابراز ارادت و سرسپردگی از طریق شمایل‌نگاری (Iconography) دارد. در مقابل، پروتستانتیسم، به‌ویژه در اشکالِ پیوریتن (پاک‌دینان) و شاخه‌های پایین‌ترِ انگلیکن، سوءظنِ بسیار بیشتری نسبت به تصاویر مذهبی در خود پرورش داد. این تمایز شاید در قرن هفدهم برای ما آشکارتر شده باشد.

علاقه «چارلز اول» به شکوه و جلال و نمادگرایی مذهبی، باعث شد بسیاری از منتقدان گمان کنند که او تمایلات کاتولیکی در سر می‌پروراند (این سوءظن‌ها با ازدواج او با هنریتا ماریای فرانسوی که یک کاتولیک بود، تشدید شد). در چشم الیور کرامول و هم‌فکرانِ پیوریتنِ او، چنین عظمتی به طرز خطرناکی «رومی» (کاتولیکی) به نظر می‌رسید. این مناقشه در ظاهر الهیاتی بود، اما در واقع بازتابِ دو دیدگاهِ رقیب در مورد چگونگی ابرازِ سرسپردگی در زندگی روزمره بود.

چهار قرن بعد، انتظار داریم این مسأله چه تأثیری بر هواداران فوتبال داشته باشد؟ در واقع، اروپا تا حد زیادی سکولار شده است. فوتبال به یکی از معدود نهادهایی تبدیل شده که قادر به القای اشتیاقِ جمعیِ اصیل است و از بسیاری جهات، جایگزین مذهب در زندگی روزمره مردم شده است. در فوتبال تمرکزی بر وفاداری، تجمع (گردهمایی) و ایمان وجود دارد که قطعاً با مسیحیت قابل مقایسه است. بنابراین منطقی است که فوتبال و نحوه دنبال کردن آن، تحت تأثیر سنت‌های مذهبیِ کشورهایی باشد که در آن‌ها زندگی می‌کنیم.

از قضا، مطبوعات انگلستان دهه‌هاست که به دنبال یافتنِ منجیانِ جدید بوده‌اند. دیوید بکهام، وین رونی، مارکوس رشفورد، جود بلینگام؛ در مقاطع مختلف از هر یک خواسته شده تا رنج بکشند تا ما بتوانیم در شکوه آن‌ها بازتاب یابیم. با این حال، در انگلستان، این ستایش به ندرت طولانی‌مدت است. همان کارشناسانی که بازیکنان را بالا می‌برند، غالباً با همان اشتیاق نیز آماده‌اند تا از آن‌ها انتقاد کرده و در نهایت، آن‌ها را از تخت به زیر بکشند.

تا همین چند وقت پیش، بلینگام به عنوان آینده فوتبال انگلستان معرفی می‌شد؛ اما اکنون نگرش و خلق‌وخوی او به موضوعاتِ همیشگیِ بحث‌ها تبدیل شده است. کارزار رشفورد علیه فقرِ کودکان، تحسینی فراتر از فوتبال برای او به همراه داشت که با نقاشی دیواری بزرگی در منچستر و سطحی از محبت عمومی همراه شد که برای یک فوتبالیست در انگلستان غیرمعمول بود. اما ظرف چند فصل، سؤالاتی درباره تعهد، عملکرد و به ناچار، شخصیت او مطرح شد.

انگلیسی‌ها در مجموع، مهارت خارق‌العاده‌ای در خلق قهرمانان دارند، اما به همان اندازه در حفظ آن‌ها بر روی پایه‌هایشان (تختِ قهرمانی) بی‌میل و بی‌رغبت هستند. مسلماً مارادونا در دسته‌بندیِ خاصِ خود قرار می‌گیرد. بازیکنان اندکی در تاریخ بوده‌اند که چنین تحسینی از سوی هواداران و چنین تمسخری از سوی دشمنانشان برانگیخته باشند. ما هنوز یک «مارادونای انگلیسی» ندیده‌ایم (شاید جورج بستِ اهل ایرلند شمالی نزدیک‌ترین نمونه به آن باشد). با این حال، در حالی که عظمت فوتبالی ممکن است مواد خامِ بت‌سازی و الگوپروری را فراهم کند؛ این «فرهنگ» است که به شکل‌گیریِ فرمِ آن کمک می‌کند.

شهر «لیورپول» یک استثنای جذاب در مقایسه با بقیه کشور انگلستان ارائه می‌دهد. در این شهر که از نظر تاریخی یکی از کاتولیک‌ترین شهرهای انگلستان است، فرهنگ فوتبال از کیفیتِ بصری و نیایشیِ خاصی برخوردار است که کاملاً متمایز از بخش‌های دیگر کشور به نظر می‌رسد. نقاشی‌های دیواری (مورال‌ها) بر خیابان‌ها مسلط هستند؛ بنرهای غول‌پیکر با تصاویرِ مربیان و بازیکنان در جایگاه «کاپ» (The Kop) به اهتزاز درمی‌آیند؛ و چهره‌هایی مانند «بیل شنکلی»، همراه با سرود معروف «تو هرگز تنها قدم نخواهی زد» (You’ll Never Walk Alone)، جایگاهی در تخیلِ این شهر اشغال کرده‌اند که بسیار فراتر از فوتبال است.

احمقانه است اگر ادعا کنیم هوادارانِ این باشگاه در روزهای مسابقه آگاهانه در حال بازتولیدِ سنت‌های کاتولیک هستند، اما فرهنگ‌ها به صورت خودآگاه و عامدانه عمل نمی‌کنند. عاداتِ یک عصر، در عصر دیگر زنده می‌مانند.

هیچ‌یک از این‌ها ثابت نمی‌کند که ناپل مارادونا را می‌پرستد صرفاً به این دلیل که یک شهر کاتولیک است، یا اینکه رفتار انگلستان با فوتبالیست‌هایش را می‌توان منحصراً با سنت‌های کرامولی (پیوریتن‌ها) توضیح داد. جوامع انسانی برای رسیدن به چنین نتایجِ تروتمیزی، بسیار پیچیده هستند. با این وجود، فرهنگ‌ها حافظه‌ای طولانی دارند. سنت‌های مذهبی، حتی مدت‌ها پس از افولِ خودِ ایمان، مفروضاتِ ما درباره اقتدار، مناسک، تصاویر و سرسپردگی را شکل می‌دهند.

فوتبال، که شاید نزدیک‌ترین پدیده در اروپای مدرن به یک «دین مدنیِ مشترک» باشد، پنجره‌ای به‌طور غیرمعمول روشنگر به سوی این غرایزِ موروثی می‌گشاید. موضوعِ سرسپردگی ممکن است تغییر کرده باشد، اما شیوه ابرازِ آن همچنان شبیه به ایمانِ مذهبیِ ماست. اگر جوامع همچنان بازتاب‌دهنده ریشه‌های مذهبی خود باشند، جای تعجب نیست که فرهنگ‌های فوتبالی نیز جوامعی را که از آن‌ها سربرآورده‌اند، بازتاب دهند.

فوتبال یک بازی جهانی است؛ همان‌طور که این جام جهانی (با حضور کشورهایی بیش از هر تورنمنت دیگری در تاریخِ نزدیک به یک‌صد ساله خود) بدون شک این موضوع را اثبات خواهد کرد. با این حال، علیرغم تمام این جهان‌شمولی، شیوه‌ی تجربه فوتبال در هر فرهنگ، منحصربه‌فرد باقی می‌ماند. در دنیایی که به طور فزاینده‌ای در حال همگن شدن است، این موضوع تا حدودی آرامش‌بخش است. شاید هنگامی که به همراه دوستان و خانواده به تماشای مسابقات می‌نشینیم، این جنبه نیز ارزش جشن گرفتن داشته باشد.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.