حضور گسترده نظامی آمریکا در خلیج فارس که زمانی ضامن بازدارندگی و امنیت پادشاهیهای عرب تلقی میشد، در معادلات پساجنگ به عاملی برای افزایش آسیبپذیری آنها تبدیل شده است. تحلیل میدلایست مانیتور نشان میدهد پایگاههای ثابت آمریکا، کشورهای میزبان را بدون نقش مؤثر در تصمیمگیریهای جنگی در معرض حملات تلافیجویانه قرار داده و این پرسش را جدیتر کرده است که آیا امنیت پایدار منطقه از مسیر اتکا به قدرتهای خارجی میگذرد یا از موازنه و توافق با همسایه دائمی؛ ایران.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل «دکتر مصطفی فتوری» در میدلایست مانیتور، به کالبدشکافی عمیقترین گسل امنیتی در پساجنگ میپردازد. فتوری استدلال میکند حضور متراکم نظامی آمریکا—شامل ۱۳ هزار و ۵۰۰ نیرو در کمپ عریفجان و علیالسالم کویت، ۲ هزار و ۷۰۰ نیرو در پایگاه امیر سلطان سعودی، بیش از ۱۰ هزار نیرو در مرکز سنتکام در العدید قطر، ۹ هزار نیرو در ناوگان پنجم منامه، ۳ هزار و ۵۰۰ نیرو در الظفره امارات و بندر جبلعلی و بنادر عمان—که در کنار پایگاه اینجیرلیک ترکیه و نیروهای غربی کمربند مهار ایران را شکل داده بودند، از یک «بیمهنامه معتبر» به یک «عارضه و تهدید وجودی» تبدیل شده است. جنگ ۱۲ هفتهای آمریکا-رژیم صهیونیستی علیه ایران عیان ساخت که این دکترین، کشورهای میزبان را به سیبلهای ثابت و بیدفاع در برابر موشکهای سپاه تبدیل کرده است.
نویسنده ابعاد این انسداد استراتژیک را در سه محور کالبدشکافی میکند:
۱. پارادوکس حاکمیت و تلهی همسایه ابدی
پادشاهیهای خلیج فارس با هزینهای سنگین دریافتند که خاک حاکمیتی آنها به میدان عملیاتی بدل شده که هیچ مشورتی درباره آغاز آن با آنها نشده بود؛ امری که بنادر، تاسیسات نفتی و کلانشهرهای آنها را در خط مقدم پاتکهای ایران قرار داد. خطای محاسباتی اعضا این بود که آمریکا در نهایت امکان چرخش به سمت خاور دور یا خروج (نظیر تجربه افغانستان) را دارد، اما ایران همسایهای دائمی و غیرقابلحذف است. از سوی دیگر، تبدیل سرزمین به سیبل، دکترینهای توسعه نظیر چشمانداز ۲۰۳۰ سعودی و هابهای تجاری دبی را که بر پایه ثبات مطلق بنا شدهاند، منهدم میسازد؛ آنهم در حالی که پدافند اعضا به جای صیانت از مرزهای بومی، صرف پوشش پایگاههای آمریکا میشود.
۲. بنبست پنتاگون و پدیده «گرفتاری امپراتوری»
این حضور فرامرزی برای واشینگتن نیز به یک پارادوکس تبدیل شده است. هنگامی که دولتهای میزبان تحت فشار افکار عمومی ضد جنگ، اجازه استفاده هجومی یا جاسوسی از پایگاههایشان را نمیدهند، این تاسیسات میلیارد دلاری عملاً فلج میشوند. پایگاههای ثابت به جای اعطای انعطافپذیری عملیاتی، به یک «تلهی امپراتوری» تبدیل شدهاند که حجم عظیمی از ناوشکنها و پاتریوتهای آمریکا را صرفاً برای «حفظ خود پایگاه» مستهلک میکنند. در این میان، مطالبه دوباره ترامپ از اعضا برای پرداخت هزینه صیانت از هرمز—که تا پیش از جنگ خودخواسته او باز بود—بر خشم پایتختهای عربی افزوده است.
۳. سقوط توهم پیمان ابراهیم و لزوم همگرایی با قدرت بومی
جنگ ۲۸ فوریه این توهم را که همراستایی امنیتی با تلآویو از طریق پیمان ابراهیم موجب سود امنیتی میشود، کاملاً منهدم کرد؛ زیرا امنیت را نمیتوان با حذف یک قدرت دائمی بومی بنا نهاد. فتوری نتیجه میگیرد که هرگونه نظم پایدار آتی در خلیج فارس، منوط به خروج از مدل «پادگان خارجی» و پذیرش وزنه ژئوپلیتیک ایران است. این دکترین نیازمند توافق بر سر مدیریت حقوق ناوبری در تنگه هرمز و فرمولی پایدار برای پرونده هستهای است؛ چرا که در زمین سخت پساجنگ ۲۰۲۶، صلح واقعی نه از لوله تفنگهای سنتکام، بلکه از موازنه با همسایه دائمی حاصل میشود.