تام نیکولز، نویسنده ارشد نشریه آتلانتیک و استاد بازنشسته امور امنیت ملی در دانشکده جنگ نیروی دریایی آمریکا در یادداشتی تحلیلی نوشت دولت دونالد ترامپ بدون راهبردی روشن و بر پایه محاسبات نادرست وارد جنگ با ایران شد، اما اکنون تهران با تعیین سطح و دامنه درگیری، کنترل تنگه هرمز و تحمل متقابل خسارت، ابتکار عمل را در دست گرفته است؛ در حالی که تناقضگوییها، تهدیدهای متزلزل و تغییر مداوم مواضع رئیسجمهور آمریکا، محدودیت واشنگتن در هدایت جنگ و یافتن راهی برای خروج از آن را آشکار کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تام نیکولز، نویسنده ارشد نشریه آتلانتیک و استاد بازنشسته امور امنیت ملی در دانشکده جنگ نیروی دریایی آمریکا که ۲۵ سال سابقه تدریس در این مرکز دارد، در یادداشتی برای آتلانتیک با بررسی تحولات اخیر جنگ ایران و آمریکا، از کاهش توان واشنگتن در مدیریت درگیری و انتقال ابتکار عمل به تهران خبر داد و نوشت: اگر دونالد ترامپ زمانی کنترلی بر جنگی داشت که خود با ایران آغاز کرد، اکنون آن کنترل را از دست داده است. حالا این ایرانیها هستند که شرایط این درگیری را تعیین میکنند و بهطور مرتب رئیسجمهور آمریکا را تحقیر میکنند.
«آتشبسی» که ترامپ ماه گذشته اعلام کرد ــ اقدامی که احتمالاً هدف از آن، هم آرامکردن بازارهای بینالمللی و هم جلوگیری از اقدام قانونگذاری کنگره ایالات متحده بود ــ در واقع هرگز وجود خارجی نداشت؛ زیرا هیچیک از دو طرف هیچگاه شلیک را متوقف نکردند.

اکنون وضعیت دوباره به نوعی زدوخورد آهسته و تدریجی بازگشته است. در چند روز گذشته، ایرانیها سه نفتکش را در تنگه هرمز هدف قرار دادند، آمریکاییها به حدود ۸۰ هدف در ایران حمله کردند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز اکنون میگوید که حدود ۸۵ هدف وابسته به ایالات متحده را در بحرین و کویت مورد اصابت قرار داده است.
صبح روز چهارشنبه از ترامپ پرسیده شد که آیا یادداشت تفاهم با ایران ــ سندی که قرار بود پایه و اساس مذاکرات را فراهم کند ــ دیگر مرده و به پایان رسیده است یا خیر. ترامپ کمی مکث کرد و مدعی شد: «این سؤال بسیار جالبی است. از نظر من، فکر میکنم تمام شده است. دیگر نمیخواهم با آنها سروکار داشته باشم. آنها تفالهاند؛ میدانید تفاله یعنی چه؟ آنها تفالهاند. آنها آدمهای بیماری هستند. رهبرانشان آدمهای بیماری هستند و آنها مردمی شرور و خشونتطلباند.»
البته ماه گذشته، ترامپ چیزی جز سخنان مثبت و خوشایند درباره رهبران ایران برای گفتن نداشت. او گفته بود: «ما با افرادی سروکار داریم که فکر میکنم افراد بسیار منطقیای هستند و تعامل با آنها خوشایند بود.» او آنها را «افرادی قدرتمند و باهوش» توصیف کرده بود که «افراطی نشدهاند». آنها صرفاً ایرانیانی وفادار بودند و «میدانید، به دنبال کمک به کشورشان هستند».
یادداشت تفاهم عملاً ابزاری برای تسلیم آمریکا بود؛ سندی که ایرانیها میتوانستند خودشان آن را تهیه و تنظیم کنند. اما ترامپ میخواست از جنگ خارج شود و به همین دلیل آن را امضا کرد؛ و به شکلی کاملاً متناسب و برازنده، این کار را در ورسای انجام داد.
ایرانیها بهروشنی نشان دادهاند که برای یادداشت تفاهم اهمیتی قائل نیستند و در واقع، برایشان اهمیتی ندارد که ترامپ چه فکر میکند یا چه میخواهد. آنها حاضرند خسارت بیشتری به کشورهای خلیج فارس وارد کنند و در مقابل نیز حاضرند خسارت ببینند. اینها نشانههای کشوری است که خود در حال هدایت و اداره یک جنگ است، نه کشوری که صرفاً به جنگی واکنش نشان میدهد. ایران در حال محاسبه و سنجش هزینهها و خطرات است. این کشور اهداف قابل دستیابی خود را دنبال میکند: بقای نظام، کنترل تنگه هرمز و حفظ برنامه هستهای خود.
دولت ترامپ نیز، به سهم خود، بدون داشتن هیچ راهبردی، ناشیانه و سردرگم وارد این جنگ شد. این دولت بهجای برخورداری از یک راهبرد، بر فرضیات نادرست، اطلاعات منسوخ و احساسات غریزی رئیسجمهور تکیه کرد. دولت ترامپ تصور میکرد ــ چون رئیسجمهور با تمام وجود آرزو میکرد چنین شود ــ که حکومت ایران بهسرعت فرو خواهد پاشید. ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا ــ که ترامپ را به ورود به جنگ تشویق کرده بود ــ سالها تحلیل و شبیهسازی جنگی ارتش و جامعه اطلاعاتی را نادیده گرفتند. سپس هنگامی که ایرانیها تنگه هرمز را بستند و اقتصاد جهانی را در تنگنا قرار دادند، کاملاً غافلگیر و ناآماده گرفتار شدند؛ در حالی که همه افراد دیگر در جهان میدانستند ایران دقیقاً همین کار را انجام خواهد داد.
دولت آمریکا از آن زمان تاکنون تلاش کرده است با بمباران، راه خود را برای خروج از این جنگ باز کند؛ اما ایالات متحده، بدون داشتن توانایی تصرف و حفظ سرزمین، اکنون صرفاً ذخایر مهمات گرانقیمت خود را مصرف و تحلیل میبرد، بیآنکه تأثیر راهبردی قابلتوجهی بر جای بگذارد.
ترامپ حتی با معیارهای معمول خودش نیز در آنکارای ترکیه، جایی که برای شرکت در اجلاس ناتو حضور داشت، آشفته و نامنسجم ظاهر شد. او در طول ۲۴ ساعت، بار دیگر خواسته خود مبنی بر مالکیت ایالات متحده بر گرینلند را مطرح کرد، ایران را با ژاپن اشتباه گرفته و ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، را با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، اشتباه گرفت. او همچنین خاطرنشان کرد که ویدئوهایش در «تیکتک» محبوب هستند. منظور او «تیکتاک» بود.
بنابراین، چندان جای تعجب نیست که به نظر میرسد او قادر نیست به پرسشهای مربوط به ازسرگیری درگیریها پاسخهای معقولی بدهد. هنگامی که امروز از ترامپ درباره حملات بیشتر به ایران پرسیده شد، او گفت: «میدانید، در حالت عادی به شما نمیگفتم. به شما نمیگفتم؛ اما میدانید چیست؟ هیچ کاری از دست آنها برنمیآید. بنابراین، پاسخ احتمالاً مثبت است.»
این دقیقاً پاسخی سرشار از «آتش و خشم» نبود.
ترامپ گفت: «کمی به آنها هشدار خواهم داد. امشب ضربه سختی به آنها خواهیم زد؛ اما خواهیم دید که همهچیز چگونه پیش میرود.»
به عبارت دیگر: نمیدانم دیگر چه کاری باید انجام دهم؛ بنابراین چند حمله دیگر انجام میدهیم و سپس میبینیم ایران چه میکند.
این رویکردِ رئیسجمهوری نیست که در حال اداره و هدایت یک جنگ باشد؛ بلکه دستوپا زدنهای مردی است که وارد موقعیتی فراتر از توان خود شده و بهجای هدایت رویدادها، صرفاً در برابر آنها واکنش نشان میدهد.
برای آنکه مبادا چنین دودلی و موضعگیری دوپهلویی باعث شود ایرانیها در عزم ترامپ تردید کنند، رئیسجمهور افزوده است که همچنان دو ایده وحشتناک دیگر را نیز در دست بررسی دارد: حمله و ورود نظامی به خاک ایران و کارزاری که احتمالاً به ارتکاب جنایات جنگی منجر خواهد شد.
نخست آنکه او بار دیگر به صحبت درباره تصرف جزیره خارک روی آورده است؛ عملیاتی که مستلزم اعزام و بهکارگیری شمار قابلتوجهی از نیروهای زمینی خواهد بود و بهطور اجتنابناپذیری به تلفات نیروهای آمریکایی منجر خواهد شد. دوم آنکه او بار دیگر احتمال حمله به زیرساختهای ایران، از جمله پلها و تأسیسات آبشیرینکن را مطرح کرده است.
بااینحال، به نظر میرسد آنچه ترامپ در ذهن دارد، به فقر، فلاکت و محرومیت کشاندن جمعیت غیرنظامی بهعنوان ابزاری برای وادارکردن حکومت ایران به حضور پای میز مذاکره است؛ اقدامی که نقض جدی قوانین جنگ محسوب خواهد شد.
خوشبختانه بعید است ترامپ هیچیک از این کارها را انجام دهد. چند ساعت پس از بیان پاسخهای مختلفش، از او پرسیده شد که آیا جنگ بار دیگر با تمام توان از سر گرفته شده است یا نه. پاسخ او، هم محدودیت تواناییاش در کنترل شرایط این درگیری را آشکار کرد و هم پیام روشنی برای ایرانیها بود: نگران هیچیک از حرفهای او نباشند، زیرا او همیشه نظرش را تغییر خواهد داد.
ترامپ گفت: «فکر میکنم هر اتفاقی که بیفتد، خیلی سریع تمام خواهد شد و ما فقط اوضاع را امنتر خواهیم کرد؛ از جمله برای نفت. نفت بسیار آزادانه و بسیار آسان جریان خواهد یافت و این اتفاق خیلی سریع رخ خواهد داد. تنگه هرمز در اختیار ماست؛ قایقها عقبنشینی کردهاند. منظورم این است که در حال حاضر فوران عظیمی از نفت وجود دارد؛ ما نفت زیادی داریم.»
واقعیت این است که ایالات متحده در حال حاضر «تنگه را در اختیار ندارد». بههرحال، ترامپ این اظهارات را با اطمیناندادن به مخاطبانش ــ و شاید حتی به کسانی که در تهران به سخنان او گوش میدادند ــ به پایان رساند و گفت: «ما به دنبال چیزی بلندمدت نیستیم.»
من برای مدتی طولانی در دانشکده جنگ نیروی دریایی، راهبرد را به افسران نظامی و مقامهای ارشد غیرنظامی تدریس میکردم. این حوزه قواعد قطعی و تغییرناپذیر چندانی ندارد؛ جنگها در برخی ویژگیهای مشترک با یکدیگر سهیماند، اما هر درگیری ویژگیهای خاص و شرایط اضطراری و ویژه خود را دارد. بااینحال، یک قاعده راهنمای خوب این است که از تهدیدکردن دشمن و سپس بلافاصله اعلامکردن این موضوع که واقعاً میل و جرئت ورود به جنگ را ندارید، خودداری کنید. رهبران قدرتمند افکار و تصمیمهای خود را نزد خود نگه میدارند و اجازه میدهند اقداماتشان به جای آنها سخن بگوید؛ رهبران ضعیف تهدید میکنند و سپس با صدای بلند اعلام میکنند که تا چه اندازه نمیخواهند تهدیدهایشان را عملی کنند.
ترامپ اکنون چیزی شبیه مراحل سوگ در زمان جنگ را طی میکند: انکارِ شکست آمریکا؛ خشم، که به ازسرگیری حملات منجر شده است؛ و سپس چانهزنی، گویی میتوان ایرانیها را، مانند گروهی از کارگران ساختمانی سرکش و ناسازگار در نیویورک، بهنوعی با پول تطمیع کرد و کنار زد.
هیچیک از اینها نتیجه نداده است.
اکنون افسردگی و پذیرش در انتظار اوست.