اندیشکده آمریکایی آتلانتیک در گزارشی با بررسی دلایل حمله دوباره آمریکا به ایران، تأکید کرد دونالد ترامپ نه بر پایه یک راهبرد مشخص، بلکه تحت تأثیر ویژگیهای شخصیتی خود وارد جنگ شد؛ جنگی که به نوشته این اندیشکده، اکنون با شرایطی نامطلوب برای واشنگتن در حال پایان یافتن است و تهران را در موقعیتی برتر، بهویژه در تنگه هرمز، قرار داده است.
سرویس بینالمل جماران: گزارش آتلانتیک به قلم دیوید فروم، با بررسی جنگ ۲۰۲۶ ایران و آمریکا، استدلال میکند که دونالد ترامپ نه بر پایه یک راهبرد مشخص، بلکه تحت تأثیر ویژگیهای شخصیتی خود وارد درگیری دوباره با ایران شد؛ جنگی که به نوشته این تحلیل، اکنون با شرایطی نامطلوب برای واشنگتن در حال پایان یافتن است.
نخستین نکته شگفتانگیز درباره شکست قریبالوقوع دونالد ترامپ در جنگ ۲۰۲۶ با ایران این است که او سال گذشته یکبار دیگر علیه ایران جنگیده و بهزعم خود، در آن جنگ به موفقیت رسیده بود.
در ژوئن ۲۰۲۵، حملات هوایی آمریکا و اسرائیل طی ۱۲ روز بمباران، آسیبهای سنگینی به برنامه هستهای ایران وارد کرد. میزان دقیق این آسیبها همچنان محل بحث و اختلاف است، اما نمیتوان گفت این حملات هیچ اثری نداشتند. اگر ترامپ همان زمان و در نقطهای که تصور میکرد دست بالا را دارد، متوقف میشد، میتوانست دستاوردهای ژوئن گذشته را بهعنوان یک پیروزی محکم، هرچند ناقص، برای خود ثبت کند.
دومین نکته شگفتانگیز درباره شکست قریبالوقوع ترامپ این است که او ظاهراً هیچ توجه جدی به تنها دلیل آشکار برای ازسرگیری جنگ در سال ۲۰۲۶ نشان نداد؛ یعنی اعتراضات داخلی مردم ایران. ترامپ هیچگاه نشانهای جدی از توجه به دموکراسی یا حقوق بشر در ایران نشان نداده است. او در ۱۳ ژانویه به مردم ایران وعده داد که «کمک در راه است»، اما عملیات نظامی زمانی آغاز شد که اعتراضات عملاً فروکش کرده بود.
در جریان عملیات نظامی نیز ترامپ بهروشنی نشان داد که هدفش رسیدن به توافق با همان حکومت مستقر است. او نه پیش از اعتراضها، نه در جریان آن و نه پس از آن، تلاشی برای حمایت از مخالفان ایرانی یا همکاری با آنان انجام نداد.
سومین نکته شگفتانگیز درباره شکست قریبالوقوع ترامپ این است که حتی خود او نیز به نظر میرسد هرگز نفهمید چرا دوباره وارد جنگ با ایران شد. دقیقاً تصور میکرد قرار است به چه چیزی دست پیدا کند؟ او بارها تأکید میکرد که میخواهد مطمئن شود ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نمیکند. در عین حال، مدعی بود که در ماه اوت عملاً مانع دستیابی ایران به چنین سلاحی شده و به نظر میرسید واقعاً هم این ادعا را باور دارد.
اگر چنین بود، چرا جنگ را از سر گرفت؟ و اگر آن ادعاها نادرست بود، چرا فقط دوباره تأسیسات هستهای را هدف قرار نداد؟ چه نیازی به آغاز جنگی بزرگتر وجود داشت؟

ترامپ به دلایل شخصیتی وارد جنگ با ایران شد، نه بر اساس راهبرد
به نوشته آتلانتیک، ترامپ جنگ ۲۸ فوریه را نه بر پایه یک راهبرد مشخص، بلکه بر اساس ویژگیهای شخصیتی خود آغاز کرد و اکنون نیز به همان دلایل شخصیتی در مسیر شکست در این جنگ قرار گرفته است.
نخستین ویژگی، غرور ترامپ است. او بارها رؤسایجمهور پیش از خود را «احمق» خوانده و در مقابل، خود را «باهوش» توصیف کرده است. این در حالی است که همه پیشینیان او، از جیمی کارتر و رونالد ریگان گرفته تا جو بایدن، ناچار بودند درباره واکنشهای نظامی به اقدامات ایران بیندیشند، اما در نهایت تصمیم گرفتند وارد جنگی گسترده علیه خاک ایران نشوند.
یکی از مهمترین عوامل بازدارنده برای این رؤسایجمهور، مسئله تنگه هرمز بود؛ موضوعی که همواره میتوانست پیامدهای گستردهای برای امنیت انرژی و اقتصاد جهانی داشته باشد. با این حال، ترامپ ظاهراً تصور کرد مسئلهای که برای دیگران بیش از اندازه دشوار بود، برای او به شکلی جادویی حل خواهد شد؛ فقط به این دلیل که خود را فردی سرسخت میداند و در عکسهای رسمی با چهرهای خشمگین ظاهر میشود.
ویژگی دوم، بیپروایی ترامپ است. او اهل برنامهریزی از پیش نیست و بدون داشتن پایانبازی روشن، خود را وارد ماجراجوییهای پرخطر میکند. نمونه این رویکرد را میتوان در رخداد ۶ ژانویه ۲۰۲۱ دید؛ زمانی که پس از شکست در انتخابات، خشونت سیاسی را تحریک کرد، بیآنکه روشن باشد برنامه نهایی او چه بود.
واقعاً برنامه ترامپ در آن روز چه بود؟ اگر مایک پنس به دست آشوبگران گرفتار میشد و با تهدید مجبور میشد همان کلماتی را که ترامپ میخواست بر زبان بیاورد، پس از آن چه اتفاقی قرار بود رخ دهد؟ آیا ۸۱ میلیون آمریکایی که در سال ۲۰۲۰ علیه ترامپ رأی داده بودند، تسلیم میشدند؟ آیا ارتش، سازمان سیا و افبیآی از دستورهایی آشکارا غیرقانونی پیروی میکردند؟
در سال ۲۰۲۱، ترامپ خشونت را تحریک کرد و امیدوار بود همهچیز بهنوعی به نفع او پیش برود. به نوشته این گزارش، او در سال ۲۰۲۶ نیز همین روش را دوباره در قبال ایران تکرار کرد.
ویژگی سوم، بیزاری ترامپ از روندها، سازوکارها و تشریفات قانونی است. بخش بزرگی از ساختار ریاستجمهوری مدرن در آمریکا برای این طراحی شده که رئیسجمهور را با واقعیتهای ناخوشایند روبهرو کند و مانع تصمیمگیریهای شتابزده شود. وزرای کابینه باید از سنا رأی اعتماد بگیرند تا اطمینان حاصل شود مناصب مهم در اختیار افراد دارای صلاحیت و شخصیت مناسب قرار میگیرد. شورای امنیت ملی نیز قرار است دادههای دشوار و پیچیده را بررسی و پردازش کند تا رئیسجمهور اطلاعات ضروری و دقیق را دریافت کند.
اما ترامپ برای اداره وزارت دفاع، پیت هگست را معرفی کرد و سنا نیز او را تأیید کرد. همچنین پس از استعفای مایک والتز در اول مه ۲۰۲۵، ترامپ به جای معرفی یک مشاور امنیت ملی جدید، مارکو روبیو، وزیر خارجه خود را مأمور کرد تا همزمان این نقش را نیز بر عهده بگیرد.
به باور نویسنده، سپردن همزمان چنین مسئولیتی به یک نفر، عملاً باعث میشود آن مسئولیت بهدرستی انجام نشود؛ بهویژه در شرایطی که ترامپ شمار کارکنان شورای امنیت ملی را بهشدت کاهش داده و این شورا را نیز تحت آزمونهای وفاداری قرار داده است؛ آزمونهایی که افراطیترین و نامتعادلترین حامیان او خواستار آن بودهاند.
ترامپ زیر فشار جنگ ایران دستپاچه شد و در مسیر عقبنشینی قرار گرفت
ترامپ در برابر فشار دچار دستپاچگی میشود. با وجود همه لافزنیها، خودستاییها و نمایش قدرت، او توان تحمل فشار را ندارد. رؤسایجمهوری که به تصمیمهای خود باور دارند، در برابر نظرسنجیهای منفی و فشارهای سیاسی دوام میآورند؛ اما ترامپ معمولاً وحشتزده میشود و مسیر خود را تغییر میدهد.
او از اواسط ماه مارس، بارها این پیام را مخابره کرده است که تقریباً به هر قیمتی خواهان پایان جنگ با ایران است. ایرانیها نیز این پیامها را دریافت کردند. با وجود همه خسارتهایی که ارتش آمریکا به ایران وارد کرد، به نظر میرسد تهران روی این محاسبه حساب باز کرد که میتواند بیشتر از ترامپ دوام بیاورد؛ محاسبهای که اکنون درست از آب درآمده است.
ترامپ زودباور است. همانگونه که وزیر خارجه کنونی او در سال ۲۰۱۶ گفته بود، ترامپ در بنیادیترین سطح یک «شیاد» است؛ اما او اغلب شیادی است که در نهایت قربانی فریب خود میشود. ترامپ از ایران «تسلیم بیقید و شرط» خواست، اما اکنون در حال مذاکره برای یافتن راه خروجی از جنگ است؛ راهی که بخش عمدهای از خواستههای ایران را میپذیرد و تهران را نسبت به پیش از جنگ، در موقعیتی مسلطتر بر تردد نفتی خلیج فارس قرار میدهد.
با این حال، به نظر میرسد ترامپ واقعاً خود را قانع کرده که به یک پیروزی بزرگ دست یافته است و از اینکه دیگران حاضر نیستند این روایت ساختگی را تأیید کنند، دچار حیرت شده است.
ترامپ توان رهبری ندارد. شیوه حکمرانی او بر پایه فرمان دادن است، نه اقناع و همراهسازی. او نه قادر است با دو حزب همکاری کند و نه میتواند با بخشهایی از ملت آمریکا خارج از پایگاه ماگا ارتباط مؤثر برقرار کند. این در حالی است که رهبر دوران جنگ باید رهبر همه ملت باشد.
جنگ هزینههای سنگین و فداکاریهای پرهزینهای بر جامعه تحمیل میکند. رهبرانی که کشور را وارد جنگ میکنند، باید بتوانند این هزینهها را برای مردم توضیح دهند و جامعه را برای پذیرش آن فداکاریها همراه و قانع کنند. ترامپ نه توان انجام چنین کاری را دارد و نه اساساً میداند این کار چگونه باید انجام شود.
ترامپ در سه سال نخست دوره اول ریاستجمهوری خود از اقتصاد قدرتمندی بهره برد که از دولت پیشین به ارث برده بود، اما با آغاز همهگیری کرونا، نخستین واکنش او جستوجوی مقصر بود تا مسئولیت اوضاع را به گردن دیگری بیندازد.
در دوره دوم ریاستجمهوری نیز مهمترین فعالیت او ثروتاندوزی آشکار برای خود بوده است؛ آن هم در حالی که اقتصاد آمریکا زیر فشار جنگهای تجاری فاجعهبار او تضعیف شده است. ترامپ هیچگاه استدلالی روشن برای جنگ با ایران به افکار عمومی ارائه نکرد و هرگز نیز برای آن از کنگره درخواست مجوز نکرد.
در میان دموکراتها، بهویژه در سنا، برخی چهرههای ضدایرانی و طرفدار فشار بر ایران وجود داشتند، اما ترامپ حتی تلاشی برای ائتلاف با آنان نیز انجام نداد.
نگاه ترامپ به ریاستجمهوری، اقتدارگرایانه و دزدسالارانه است: دستور صادر کن، پول به جیب بزن، در چاپلوسی غرق شو و برای خودت بنای یادبود بساز. اما با چنین روشی نمیتوان یک ملت را از خطرها و دشواریهای جنگ عبور داد.
اکنون جنگ با شرایطی نامطلوب برای ایالات متحده در حال پایان یافتن است. روشهای قدیمی ترامپ بار دیگر برای مأموریتی تازه به کار گرفته خواهد شد؛ تلاش برای فریب مردم آمریکا و جهان تا باور کنند جنگی که او باخته، در واقع یک پیروزی بزرگ بوده است؛ بزرگترین پیروزی تاریخ، آنقدر بزرگ که باورکردنی نیست.
اما احتمالاً ترامپ بهزودی خواهد فهمید که واقعاً هیچکس این روایت را باور نمیکند.