فارن‌پالیسی نوشت: نامه ۳۰ نماینده دموکرات به مارکو روبیو برای اذعان علنی به برنامه تسلیحات هسته‌ای رژیم صهیونیستی، تنها یک مطالبه سیاسی نیست، بلکه نشانه‌ای از فرسایش توافق نانوشته‌ای است که سال‌ها به تل‌آویو اجازه می‌داد هم از بازدارندگی هسته‌ای بهره ببرد و هم از پاسخگویی رسمی بگریزد.

در میانه جنگ ایران و رژیم صهیونیستی، پرونده‌ای که واشنگتن بیش از نیم‌قرن کوشیده بود آن را پشت دیوار «ابهام هسته‌ای» نگه دارد، بار دیگر به متن سیاست آمریکا بازگشته است؛ نامه ۳۰ نماینده دموکرات به مارکو روبیو برای اذعان علنی به برنامه تسلیحات هسته‌ای رژیم صهیونیستی، تنها یک مطالبه سیاسی نیست، بلکه نشانه‌ای از فرسایش توافق نانوشته‌ای است که سال‌ها به تل‌آویو اجازه می‌داد هم از بازدارندگی هسته‌ای بهره ببرد و هم از پاسخگویی رسمی بگریزد. اکنون با تبدیل‌شدن جنگ اخیر به درگیری‌ای آشکار بر سر توان هسته‌ای در خاورمیانه، سکوت قدیمی واشنگتن دیگر کارکرد پیشین خود را ندارد و زرادخانه اعلام‌نشده رژیم صهیونیستی بیش از هر زمان دیگری وارد زبان عمومی سیاست، جنگ و دیپلماسی شده است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن‌پالیسی نوشت: اوایل این هفته، ۳۰ نماینده دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا در نامه‌ای به مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، از دولت آمریکا خواستند برنامه تسلیحات هسته‌ای رژیم صهیونیستی را به‌صورت علنی به رسمیت بشناسد. این نمایندگان به رهبری خواکین کاسترو، نماینده کنگره، سیاست دیرینه سکوت واشنگتن در قبال این موضوع را در بحبوحه جنگ با ایران «غیرقابل دفاع» دانستند و از دولت آمریکا پرسیدند آیا رژیم صهیونیستی هیچ «خط قرمزی» درباره استفاده از سلاح هسته‌ای به واشنگتن منتقل کرده است یا خیر.

کاسترو در این نامه پرسشی را مطرح کرد که قدرت آن در سادگی‌اش نهفته بود: ایالات متحده به‌صورت علنی درباره برنامه‌های هسته‌ای بریتانیا، فرانسه، هند، پاکستان، روسیه، کره شمالی و چین سخن می‌گوید؛ پس چرا باید با برنامه هسته‌ای رژیم صهیونیستی رفتاری متفاوت شود؟

چنین نامه‌ای یک دهه پیش غیرقابل تصور بود. آونر کوهن، از مورخان برجسته برنامه هسته‌ای رژیم صهیونیستی، این اقدام را شکستن یک تابوی نیم‌قرنی در سیاست آمریکا توصیف کرده است. برای بیش از ۵۰ سال، سیاست «ابهام هسته‌ای» رژیم صهیونیستی از جنگ‌ها، بحران‌های دیپلماتیک، کارزارهای پنهانی و حتی حملات مستقیم به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران عبور کرده و همچنان پابرجا مانده بود.

همه می‌دانستند رژیم صهیونیستی دارای برنامه هسته‌ای است، اما واشنگتن به سیاست رسمی این رژیم مبنی بر خودداری از اذعان علنی به وجود چنین برنامه‌ای احترام می‌گذاشت. در نتیجه، گفت‌وگوها همواره بر این متمرکز می‌ماند که ایران در حال ساخت چه چیزی است، نه اینکه رژیم صهیونیستی از پیش چه چیزی در اختیار دارد.

اما جنگ اخیر با ایران این چهارچوب را تغییر داده است. زمانی که سلاح‌های هسته‌ای در خاورمیانه به موضوع اعلام‌شده یک جنگ بین‌المللی تبدیل می‌شوند، زرادخانه رژیم صهیونیستی دیگر نمی‌تواند بیرون از این گفت‌وگو باقی بماند. اینکه اکنون ۳۰ عضو کنگره آمریکا آشکارا چنین موضوعی را مطرح می‌کنند، خود نشانه‌ای روشن از میزان تغییری است که در فضای سیاسی واشنگتن رخ داده است.

 

ابهام هسته‌ای رژیم صهیونیستی؛ سازوکاری نانوشته میان تل‌آویو و واشنگتن که در حال فرسایش است

لوی اشکول، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی، در سال ۱۹۶۶ فرمول معیار و کلاسیک موضع هسته‌ای این رژیم را چنین بیان کرد: اسرائیل «سلاح اتمی ندارد و نخستین طرفی نخواهد بود که چنین سلاح‌هایی را وارد خاورمیانه کند.» اما تکمیل ناگفته این عبارت همواره روشن بود: رژیم صهیونیستی «دومین» طرف نیز نخواهد بود. در همین فاصله میان بازدارندگی و اعلام رسمی، سیاستی با عنوان «عمیموت» شکل گرفت؛ اصطلاحی عبری به معنای ابهام یا پنهان‌کاری هسته‌ای.

بر اساس این سیاست، رژیم صهیونیستی می‌توانست توانایی هسته‌ای را در اختیار داشته باشد، بر آن تکیه کند و در عین حال همچنان اصرار بورزد که سلاح هسته‌ای را به منطقه «وارد» نکرده است؛ تا زمانی که نه آن را رسماً اعلام کند، نه آزمایش کند و نه آشکارا به نمایش بگذارد.

ابهام هسته‌ای هرگز عمدتاً برای فریب دادن دشمنان طراحی نشده بود. ایران، مانند هر ساختار نظامی جدی در منطقه، مدت‌هاست بر این فرض عمل کرده که رژیم صهیونیستی دارای بازدارندگی هسته‌ای است. ارزش اصلی این ابهام، سیاسی و دیپلماتیک بود؛ زیرا فشار بر دولت‌های عربی را برای اذعان به یک فرودستی راهبردی دائمی کاهش می‌داد و همزمان، فشار بر کشورهای همسایه را برای پاسخ دادن با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خودشان کم‌رنگ می‌کرد؛ هرچند این انگیزه را هرگز به‌طور کامل از بین نمی‌برد.

این سیاست همچنین به واشنگتن مجال می‌داد تا برتری راهبردی رژیم صهیونیستی را حفظ کند، بدون آنکه ناچار باشد در هر مجمع مرتبط با منع اشاعه هسته‌ای، به‌صراحت از آن دفاع کند. نکته مهم این است که ابهام هسته‌ای رژیم صهیونیستی هرگز صرفاً یک دکترین داخلی این رژیم نبود، بلکه تلاشی برای سازگار شدن با سیاست‌های واشنگتن نیز به شمار می‌رفت؛ و اکنون، این نیمه آمریکاییِ سازوکار است که در حال فروپاشی به نظر می‌رسد.

ابهام هسته‌ای رژیم صهیونیستی هم به تمرکز یک‌جانبه واشنگتن بر مسأله منع اشاعه هسته‌ای صرفاً در قبال ایران کمک می‌کرد و هم به همین تمایل آمریکا وابسته بود. معنای این وضعیت آن بود که رژیم صهیونیستی می‌توانست به رآکتورها حمله کند، تأسیسات را هدف خرابکاری قرار دهد، دانشمندان را ترور کند و کارزاری طولانی علیه برنامه هسته‌ای ایران به راه بیندازد، بی‌آنکه بازدارندگی هسته‌ای خودش را به‌صورت آشکار در معرض دید قرار دهد.

حتی برنامه جامع اقدام مشترک، یعنی برجام، نیز این منطق را به‌طور بنیادین تغییر نداد. توافق سال ۲۰۱۵ که در سال ۲۰۱۶ اجرایی شد، برنامه هسته‌ای ایران را تحت بازرسی‌های فوق‌العاده قرار داد، اما جایگاه هسته‌ای رژیم صهیونیستی را دست‌نخورده باقی گذاشت. زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سال ۲۰۱۸ ایالات متحده را از این توافق خارج کرد، منازعه پیرامون آینده هسته‌ای ایران را تشدید کرد، اما بحثی درباره وضعیت هسته‌ای کنونی رژیم صهیونیستی به همان شدت و صراحت شکل نگرفت.

 

جنگ اخیر و فرسایش سیاست ابهام هسته‌ای رژیم صهیونیستی

جنگ اخیر، چهارچوب پیشین را درهم شکسته است؛ زیرا موضوع منع اشاعه هسته‌ای را به بخشی آشکار از ادبیات و منطق یک درگیری بزرگ منطقه‌ای تبدیل کرده است. این بار، مسأله نه پنهانی است، نه محدود و نه مبهم. برنامه هسته‌ای ایران اکنون در مرکز یک درگیری پایدار و علنی قرار گرفته است؛ درگیری‌ای که قدرت‌های بزرگ را درگیر کرده، بازارهای جهانی انرژی را مختل ساخته، ثبات منطقه‌ای را تهدید می‌کند و هر روز به تیتر خبرهای بین‌المللی تبدیل می‌شود.

هدف اعلام‌شده این جنگ، همان‌گونه که مقام‌های آمریکایی و صهیونیستی بارها تکرار کرده‌اند، نابود کردن توان هسته‌ای ایران و جلوگیری از دستیابی آن به سلاح هسته‌ای بوده است. حملات به فردو، نطنز و اصفهان، اقدامات تنبیهی جداگانه و محدود نبودند، بلکه بخشی از کارزاری بودند که صراحتاً در چهارچوب حذف زیرساخت‌های هسته‌ای ایران تعریف شده بود. از همین رو، زمانی که درگیری‌ای با این مقیاس و این میزان از صراحت بر سر سلاح‌های هسته‌ای در خاورمیانه به راه می‌افتد، حفظ سیاست ابهام از نظر ساختاری دشوار می‌شود.

البته این بدان معنا نیست که رژیم صهیونیستی در آستانه کنار گذاشتن سیاست ابهام قرار دارد. هیچ کابینه‌ای در این رژیم آماده نیست موضعی را که دهه‌ها به آن خدمت کرده، با بار سنگین اذعان رسمی معاوضه کند. با این حال، ابهام می‌تواند بدون آنکه رسماً پایان یابد، فرسوده شود؛ به این معنا که پوسته حقوقی آن همچنان باقی بماند، اما کارکرد دیپلماتیک و راهبردی‌اش به‌تدریج تضعیف شود.

پیامدهای این وضعیت در دو بُعد در حال آشکار شدن است. بُعد نخست، عملیاتی است. یک درگیری پایدار، جغرافیای راهبردی رژیم صهیونیستی را در معرض دید عمومی قرار می‌دهد. هنگامی که موشک‌های ایران به سرزمین‌های اشغالی اصابت می‌کنند و این حملات در جنگی رخ می‌دهد که آشکارا درباره توانایی‌های هسته‌ای تعریف شده است، مکان‌هایی مانند دیمونا ــ که مدت‌ها قرار بود در پس‌زمینه بازدارندگی، آرام و دور از توجه عمومی باقی بمانند ــ وارد عرصه معمول گزارش‌های جنگی می‌شوند.

نکته اساسی صرفاً این نیست که آیا خودِ رآکتور دیمونا هدف قرار گرفته است یا نه؛ مسئله مهم‌تر این است که دیمونا اکنون بخشی از نقشه روزمره این درگیری شده است. نام آن در گزارش‌ها مطرح می‌شود، در ارتباط با مسیرهای موشکی درباره آن بحث می‌شود و در چهارچوب آسیب‌پذیری راهبردی مورد تحلیل قرار می‌گیرد. این نوع دیده‌شدن، با آنچه عملیات‌های پنهانی پیشین یا حملات محدود ایجاد می‌کردند، تفاوت دارد؛ این همان دیده‌شدنی است که از قرار گرفتن در بخشی از یک منطقه فعال جنگی ناشی می‌شود.

 

گسترش بحث عمومی درباره زرادخانه هسته‌ای رژیم صهیونیستی؛ بُعد گفتمانی فرسایش ابهام هسته‌ای

بُعد دوم، گفتمانی است. جنگ اخیر باعث شده پرسش‌های هسته‌ای به بخشی عادی و روزمره از بحث عمومی تبدیل شوند؛ درست به همان شکلی که سیاست ابهام هسته‌ای برای جلوگیری از آن طراحی شده بود. مقام‌های ایرانی، تحلیلگران منطقه‌ای و مفسران غربی، بیش از گذشته بازدارندگی هسته‌ای رژیم صهیونیستی را وارد روایت‌ها و تحلیل‌های خود درباره این درگیری می‌کنند.

این تغییر حتی در بالاترین سطوح واشنگتن نیز آشکار شد. پس از آنکه دیوید سَکس، مشاور ارشد کاخ سفید، احتمال استفاده رژیم صهیونیستی از سلاح هسته‌ای را در صورت تشدید بیشتر جنگ مطرح کرد، از ترامپ درباره این موضوع سؤال شد و او پاسخ داد: «اسرائیل چنین کاری نمی‌کند. اسرائیل هرگز چنین کاری نخواهد کرد.» این گفت‌وگو به معنای اذعان رسمی نبود، اما نفسِ اینکه رئیس‌جمهور آمریکا به‌صورت علنی به چنین پرسشی پاسخ داد، خود نشانه‌ای از تغییر بود. موضوعی که سیاست ابهام زمانی آن را بیرون از محدوده اظهارنظرهای رسمی و معمول نگه می‌داشت، اکنون در عرصه عمومی از مسیر اطمینان‌بخشی و تکذیب مدیریت می‌شود.

در این میان، نامه نمایندگان کنگره ماهیتی متفاوت دارد. گفت‌وگوی مربوط به دیوید سَکس، بداهه و ناگهانی بود، اما نامه نمایندگان اقدامی سنجیده، عامدانه و برنامه‌ریزی‌شده است. در واقع، این نامه بخشی از بازنگری گسترده‌تر دموکرات‌ها در رابطه آمریکا و رژیم صهیونیستی به شمار می‌رود.

پیچیدگی دیگر این است که رژیم صهیونیستی ممکن است در حال از دست دادن انحصار خود بر «ابهام راهبردی» باشد. ظرفیت آستانه‌ای هسته‌ای ایران ظاهراً آسیب دیده، اما از بین نرفته است. اگر تهران بیش از این وارد منطقه خاکستری شود ــ یعنی به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای دست یابد، بدون آنکه آشکارا از آستانه عبور کند ــ منطقه با وضعیتی روبه‌رو خواهد شد که در آن دو طرف در نوعی ابهام راهبردیِ دارای پیامدهای مهم زندگی می‌کنند.

سیاست «عمیموت» برای خاورمیانه‌ای طراحی شده بود که در آن هیچ دشمنی در همان فضای نیمه‌روشن میان توانایی هسته‌ای و اعلام رسمی قرار نداشت. بنابراین، اگر ایران در نهایت آشکارا از آستانه عبور کند، فشار بر موضع اعلام‌نشده رژیم صهیونیستی بیش از پیش افزایش خواهد یافت. حفظ ابهام در شرایطی که هیچ دشمن منطقه‌ای دارای زرادخانه اعلام‌شده نیست، یک مسئله است؛ اما حفظ همان ابهام در منطقه‌ای که یک دشمن چنین زرادخانه‌ای دارد، مسئله‌ای کاملاً متفاوت خواهد بود.

 

فرسایش دیپلماتیک ابهام هسته‌ای رژیم صهیونیستی؛ پایان سکوت قدیمی؟

حتی زیر فشارهای جنگ اخیر نیز، بعید است دولت آمریکا یا دولت رژیم صهیونیستی فرمول قدیمی را به‌طور کامل کنار بگذارند. رژیم صهیونیستی تقریباً به‌طور قطع همچنان همان موضعی را تکرار خواهد کرد که سال‌ها بر آن تأکید داشته است: اینکه نخستین طرفی نخواهد بود که سلاح هسته‌ای را وارد خاورمیانه می‌کند.

اما سیاست ابهام می‌تواند به‌عنوان یک دکترین باقی بماند و در عین حال، به‌عنوان ابزار دیپلماسی شکست بخورد. قدرت این سیاست در پنهان کردن آنچه رژیم صهیونیستی در اختیار دارد نبود، بلکه در این بود که این دارایی را بیرون از زبان عادی سیاست نگه می‌داشت. زمانی که این زبان تغییر کند، مزایای راهبردی ابهام نیز به‌تدریج فرسوده می‌شود.

در چنین شرایطی، درخواست‌های بیشتری برای نظارت آمریکا مطرح خواهد شد، مطالبات بیشتری برای تعیین خطوط قرمز رژیم صهیونیستی شکل خواهد گرفت و ایران و دیگر بازیگرانی که ممکن است این مسیر را دنبال کنند، استدلالی قابل استفاده‌تر در اختیار خواهند داشت.

خطر اصلی این نیست که رژیم صهیونیستی رسماً اعتراف کند؛ خطر این است که دیگران شروع کنند به رفتار کردن به‌گونه‌ای که گویی این اعتراف از پیش اتفاق افتاده است. آنچه جای سکوت قدیمی را می‌گیرد، ممکن است شفاف‌تر باشد؛ اما اینکه آیا این وضعیت شفاف‌تر، باثبات‌تر هم خواهد بود یا نه، پرسشی کاملاً جداگانه است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.