پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» نوشت: پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، در همان ابتدا به عنوان رهبر جبهه ضد جنگ ظاهر شد. فرانسه و ایتالیا به دنبال قراردادهای دوجانبه با ایران برای مذاکره جهت عبور کشتیهای خود از تنگه هرمز، شریان اصلی تجارت نفت جهان، بودهاند. حتی نزدیکترین متحد اروپایی واشنگتن، یعنی بریتانیا، خود را از این جنگ دور کرده و خشم ترامپ را برانگیخته است.
چرخش آرام اما معنادار اروپا در قبال جنگ ایران، معادلات سیاسی واشنگتن را بهطور جدی دگرگون کرده است. اظهارات صریح و انتقادی رهبران اروپایی، بهویژه در بحبوحه فشارهای اقتصادی و انرژی، نشان میدهد شکاف میان آمریکا و متحدان سنتیاش در حال تعمیق است. در چنین فضایی، دونالد ترامپ بیش از هر زمان دیگری با خطر انزوای استراتژیک مواجه شده؛ وضعیتی که میتواند او را در یکی از حساسترین پروندههای سیاست خارجی، بدون پشتوانه اروپایی رها کند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» «Responsible Statecraft» نوشت: صدراعظم آلمان، فردریش مرتس، در اظهاراتی که بعید است او را نزد دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، محبوب کند، اخیراً ارزیابی بیپرده و تندی از جنگ واشنگتن علیه ایران ارائه داد.
مرتس گفت: «این کل ماجرا، دستکم، نسنجیده است. در حال حاضر، نمیتوانم ببینم آمریکاییها چه خروج استراتژیکی را انتخاب میکنند. ایرانیها بسیار ماهرانه مذاکره میکنند؛ یا بهتر بگویم، بسیار ماهرانه مذاکره نمیکنند. یک ملت کامل (ایالات متحده) در حال تحقیر شدن است. ایرانیها به وضوح قویتر از آن چیزی هستند که تصور میشد. به نظر میرسد آمریکاییها به وضوح استراتژی مذاکراتی متقاعدکنندهای ندارند.»
اگرچه سایر رهبران اروپایی تا این حد صریح نبودهاند، اما ارزیابی بیان شده توسط مرتس به وضوح گسترده است. آنها که با افزایش هزینههای انرژی و تورم به چالش کشیده شدهاند، در تلاشاند تا پیامدهای سیاسی و اقتصادی بالقوه ویرانگر را کنترل کنند.
پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، در همان ابتدا به عنوان رهبر جبهه ضد جنگ ظاهر شد. فرانسه و ایتالیا به دنبال قراردادهای دوجانبه با ایران برای مذاکره جهت عبور کشتیهای خود از تنگه هرمز، شریان اصلی تجارت نفت جهان، بودهاند. حتی نزدیکترین متحد اروپایی واشنگتن، یعنی بریتانیا، خود را از این جنگ دور کرده و خشم ترامپ را برانگیخته است.
اکثریت قاطع شهروندان اروپایی از این مواضع حمایت میکنند. طبق دادههای تازهمنتشرشده توسط ایپسوس (IPSOS)، یک مؤسسه نظرسنجی فرانسوی، ۸۸ درصد از آلمانیها «بهشدت» یا «تا حدودی» موافق هستند که کشورشان نباید در جنگ خاورمیانه درگیر شود. این آمار در فرانسه ۸۲ درصد مخالف در برابر ۱۴ درصد موافق درگیری است. در بریتانیا، این ارقام ۸۳ درصد به ۱۷ درصد و در ایتالیا ۸۴ درصد به ۱۲ درصد است. نکته خیرهکنندهتر اینکه، بر اساس همین نظرسنجی، اکنون ۳۵ درصد از اروپاییها معتقدند که چین «تأثیر مثبت کلی بر امور جهان» خواهد داشت، در حالی که ۲۸ درصد همین نظر را نسبت به ایالات متحده دارند.
در حالی که شهروندان در سراسر این قاره به وضوح با جنگ ایران مخالف هستند، مورد آلمان به دلایل متعددی بهویژه قابل توجه است که هیچکدام از آنها برای رهبری فعلی این کشور خوشایند نیست. مرتس، که هویت سیاسی خود را با وفاداری فراآتلانتیک گره زده است، یکی از معدود مشوقان اروپایی جنگی بود که اکنون آن را از نظر استراتژیک ناشیانه توصیف میکند. هنگامی که اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ – در میانه مذاکرات بین واشنگتن و تهران – حمله خود به ایران را آغاز کرد، مرتس خواستار خویشتنداری نشد. برعکس، او اسرائیل را برای انجام آنچه «کار کثیف» به نیابت از اروپا مینامید، ستود.
زمانی که در ژانویه امسال اعتراضات ایران را فرا گرفت، او پیشبینی کرد که حکومت ایران ظرف چند هفته از بین خواهد رفت. هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل دوباره در ۲۸ فوریه حمله کردند، مرتس گفت که «زمان درس دادن به متحدانمان نیست، بلکه زمان ایستادن در اتحاد است.»
آنچه به نظر میرسد محرک تغییر موضع آشکار مرتس بوده است، کشف ناگهانی فضایل حقوق بینالملل یا حماقت جنگ نیست. بلکه این واقعیت است که جنگ طبق برنامه پیش نرفت. به جای تغییر رژیم سریعی که مرتس روی آن حساب کرده بود، بنبستی میان واشنگتن و تهران به وجود آمده که پایانی برای آن متصور نیست، و محاصره دوجانبه تنگه هرمز که قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است.
میزان محبوبیت خود مرتس به ۱۹ درصد کاهش یافته است، آن هم کمتر از یک سال پس از تصدی مسئولیت، که او را در حال حاضر به نامحبوبترین رهبر در میان رهبران غربی تبدیل کرده است. حزب ناسیونالیست اپوزیسیون «جایگزینی برای آلمان» (AfD) اکنون در نظرسنجیها از حزب دموکرات مسیحی مرتس پیشی گرفته است. نکته قابل توجه این است که AfD، برخلاف مرتس، از ابتدا با جنگ در ایران مخالفت کرده و آشکارا خواستار همسویی موضع آلمان با اسپانیا شده است.
به نظر میرسد بحران اقتصادی پیش رو، صنعتزدایی، تورم، بیثباتی و جریانهای احتمالی مهاجرت از خاورمیانه، رأیدهندگان آلمانی را بسیار بیشتر از سرنوشت حکومت ایران نگران کرده است.
در حالی که توصیف اخیر مرتس از جنگ ایالات متحده دقیق است، یک ارزیابی واقعاً صادقانه باید شامل نقش خود آلمان و اروپا در تسهیل آن باشد. به هر حال، این همان رهبری اروپایی است که بخش بزرگی از سال گذشته را صرف رقابت برای چاپلوسی نزد ترامپ کرد؛ مشهورترین مورد زمانی بود که مارک روته، دبیرکل ناتو، رئیسجمهور را «ددی» (بابا) خطاب کرد، نمایشی ذلیلانه که به سرعت به مایه شرمساری قارهای تبدیل شد. آن تملقگویی یک مورد استثنایی نبود، بلکه نقطه پایانی منطقی اروپایی بود که خودمختاری استراتژیک خود را با تأیید زودگذر ترامپ معاوضه کرد.
در این بستر، حمایت زودهنگام مرتس از ایالات متحده و اسرائیل، پیامد منطقی موضع رادیکالشونده آلمان در قبال رژیم ایران طی چند سال گذشته بود. آلمان به عنوان عضوی از E3 (همراه با بریتانیا و فرانسه)، یکی از امضاکنندگان توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایران موسوم به برجام بود. اما برلین به جای دفاع از آن در زمان خروج ترامپ در سال ۲۰۱۸، همراه با لندن و پاریس، تصمیم گرفت با اتخاذ موضعی سختگیرانه در موضوعات غیرمرتبط، مانند برنامه موشکهای بالستیک ایران و حمایت آن از شبهنظامیان مختلف طرفدار ایران (محور مقاومت) در سراسر منطقه، از ترامپ دلجویی کند.
آلمان به همراه بریتانیا و فرانسه، برای بازگشت سریع (اسنپبک) تحریمهای هستهای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران در سال ۲۰۲۵ فشار آوردند و خود را پشت کارزار «فشار حداکثری» دولت ترامپ قرار دادند، به جای اینکه فضایی برای مذاکره با تهران جهت توافق بر سر جایگزین این معاهده فراهم کنند.
در اتحادیه اروپا، آلمان حامی اصلی تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) بود، که در تضاد با رویکرد محتاطانهتر فرانسه قرار داشت. در نهایت، برلین موفق شد تردیدکنندگان را متقاعد کند. با این حال، شایان ذکر است که بریتانیا هنوز سپاه را در لیست تروریستی قرار نداده است.
آلمان و شرکای E3 آن با شرطبندی تمامعیار روی تغییر رژیم، در ایجاد یک چهارچوب مذاکراتی مجزا، مجموعهای متفاوت از انگیزهها، یا یک جایگزین واقعی برای جنگ ایالات متحده و اسرائیل شکست خوردند. این کیفرخواستی علیه سیاست آنها است که امروزه هیچ قدرت اروپایی در پایان دادن به جنگ میانجیگری نمیکند. این پاکستان، عمان و ترکیه هستند که بین تهران و واشنگتن در رفتوآمدند، زیرا هنوز دارای روابط، اعتبار و ظرفیت دیپلماتیک هستند.