آمال خلیل، با خون خود، این حقیقت قاطع را نوشت که دروغ آمریکا، وحشیگری اشغالگران و دورویی قدرت را با هم افشا کرد.

به گزارش جماران، روزنامه الاخبار در گزارشی نوشت: آمال خلیل در موقعیت درگیری نبود. او سلاحی در دست نداشت و بخشی از یک نبرد مستقیم بین دو ارتش نبود. او یک روزنامه‌نگار در جنوب بود که به کار خود عمل می‌کرد و تجاوزات مستمر اسرائیل را مستند می‌کرد، اما بعد خودش به یک هدف تبدیل شود. او در روستای «الطیری» کشته شد و دسترسی به او برای ساعت‌ها زیر آتش غیرممکن بود، در حالی که گزارش‌ها حاکی از آن بود که آتش اسرائیل تلاش‌های امدادی را مختل کرده و تلاش‌ها برای دسترسی به او بارها به دلیل تهدید و منع مستقیم اسرائیل متوقف شده است. در اینجا تمام سخن گفتن ها درباره «آتش‌بس»، «کاهش تنش» و «پنجره دیپلماتیک» از بین می‌رود. کسی که یک روزنامه‌نگار را می‌کشد و سپس از کمک به او جلوگیری می‌کند، در آتش‌بس نیست، بلکه در جنگی مداوم است که فقط با سقف پایین‌تری مدیریت می‌شود.

این نقطه‌ای است که هر صحبت جدی درباره جنوب باید از آن آغاز شود. نه از بیانیه‌های حاکمیت، نه از آرزوهای واسطه‌ها و نه از دروغ‌هایی که به لبنانی‌ها فروخته می‌شود مبنی بر اینکه دولت«پرونده را در دست دارد» و مسیر سیاسی به تنهایی برای ایجاد امنیت کافی است. خون آمال خلیل چیز دیگری می‌گوید: آنچه در حال وقوع است، توقف آتش نیست، بلکه مرحله‌ای بین دو جنگ است. اسرائیل اصلاً تجاوز خود را متوقف نکرده است. بمباران کرد، ترور کرد، تخریب کرد، نفوذ کرد و حتی در متون دیپلماتیک منتشر شده، حق حمله در هر زمان که بخواهد تحت عنوان «دفاع از خود» را برای خود محفوظ نگه داشت. به این معنی که آتش‌بس ادعایی، از بدو تولد، چیزی بیش از یک پوشش سیاسی شکننده بر روی آتشی که خاموش نشده بود، نبود.

و خطرناک‌تر این است که همه اینها در حالی اتفاق می‌افتد که از لبنانی‌ها خواسته می‌شود یک روایت دروغ را باور کنند: اینکه مقاومت شکست خورده است، دوران بازدارندگی به پایان رسیده است و آنچه باقی مانده تسلیم شدن به واقعیت موجود، گریه پیش آمریکایی‌ها، التماس از نتانیاهو و انتظار «ثمره‌های» مذاکره است. اما واقعیت‌ها خلاف این را نشان می‌دهد. اگر اسرائیل واقعاً مطمئن بود که جبهه لبنان از معادله خارج شده است، نیازی به این همه خشونت آشکار نداشت. و اگر آتش‌بس واقعی بود، حملات هوایی، تخریب و استقرار نظامیان اشغالگر در داخل جنوب از همان روزهای اول ادامه نمی‌یافت. و اگر مسیر سیاسی به تنهایی کافی بود، آمال خلیل اصلاً کشته نمی‌شد در حالی که آنچه قرار بود مرحله آرام‌سازی باشد را پوشش می‌داد.

در واقع، آنچه سقف را پایین آورد، نه بیداری وجدان آمریکایی بود، نه مهارت یک حکومت لبنانی و نه تمایل اسرائیل به توقف آتش. چیزی که سقف را پایین آورد، توازن بازدارندگی و هزینه بود.

پوشش‌های بین‌المللی نشان داد که مسیر مذاکرات گسترده‌تری که توسط پاکستان بین واشنگتن و تهران حمایت می‌شد، در جهت گنجاندن لبنان در کاهش تنش فشار وارد کرد، در حالی که این یک گزینه مورد نظر  اسرائیل یا یک ابتکار  خالص آمریکایی برای مهار تجاوز نبود. و حتی در داخل خود اسرائیل، هرج و مرج سیاسی و رویه‌ای به وضوح آشکار شد، و همانطور که گزارش‌های رسانه های عبری نشان داد تصمیم برای توقف آتش یا تمدید آن قبل از اعلام، از مسیر دولتی (کابینه) اجباری و طبیعی عبور نکرده است. این به تنهایی برای درک این موضوع کافی است که آنچه رخ داد یک آتش‌بس قوی نبود، بلکه یک اقدام موقت و متزلزل برای مدیریت آتش بود.

اما لب حقیقت در میدان باقی می‌ماند. اسرائیل دارای یک قدرت تخریبی بزرگ بوده و هنوز هم هست. روستاها، خانه‌ها و پل‌ها را نابود کرد، زیرساخت‌های شهری را بی‌رحمانه مورد حمله قرار داد و تلاش کرد یک کمربند امنیتی تا رودخانه لیتانی یا چیزی شبیه به آن را به عنوان یک واقعیت نظامی دائمی تحمیل کند. رسانه‌های اسرائیلی خودشان از «منطقه امنیتی»، «خط دفاعی مقدم» و حضور نظامی مداوم تا زمان از بین رفتن «تهدید» صحبت کردند. اما تخریب، هرچقدر هم گسترده باشد، به تنهایی پیروزی محسوب نمی‌شود.

معیار واقعی این است: آیا اسرائیل آنچه را که می‌خواست انجام داده است؟ آیا یک کنترل باثبات و راحت را تحمیل کرده است؟ آیا جنوب را به فضایی خالی از تهدید تبدیل کرده است؟ پاسخی که خود واقعیت‌های اسرائیلی می‌دهند، منفی است. اسرائیل بسیار تخریب کرد، اما نتوانست این تخریب را از نظر سیاسی به نتیجه برساند و آن را به یک پیروزی کامل تبدیل کند.

و دقیقاً اینجا معنای مقاومت است و اینجا همچنین معنای بازدارندگی است. مقاومت یک ارتش کلاسیک نیست که فقط با تعداد ساختمان‌های باقی‌مانده یا تعداد کیلومترهایی که در نقشه حفظ کرده است، سنجیده شود. مقاومت یک عمل ممانعت، خنثی‌سازی، فرسایش و پاسخ است. ارزش آن در این است که مانع از اجرای کامل خواسته دشمن می‌شود و از تبدیل برتری آتش‌بازی او به یک دستاورد سیاسی نهایی جلوگیری می‌کند. بنابراین، شکست اسرائیل، با وجود ده‌ها روز فشار، بمباران و نفوذ، در تحمیل کامل آنچه به عنوان هدف اعلام کرده بود، به خودی خود گواهی بر این است که مقاومت هنوز وظیفه خود را انجام می‌دهد و توازن بازدارندگی همانطور که برخی می‌خواستند لبنانی‌ها را متقاعد کنند، سقوط نکرده است.

آنچه امروز اسرائیل را از گسترش هرچه بیشتر در عمق لبنان باز می‌دارد، «تقدس آتش‌بس» نیست که اصلاً به آن احترام نگذاشته است، بلکه آگاهی آن از این است که این گسترش با گسترش متقابل مواجه خواهد شد و بالا بردن سقف، هزینه بیشتری را بر جبهه داخلی و تصمیم سیاسی و نظامی آن تحمیل خواهد کرد. این بازدارندگی است، نه متون روی کاغذ. بازدارندگی این است که توانایی متقابل در محاسبات حاضر باشد. این است که دشمن در انجام آنچه می‌خواهد آزاد نباشد، زیرا می‌داند که این هزینه به او نیز باز خواهد گشت. و تا زمانی که این محاسبه برقرار باشد، صحنه صلح نیست و آتش‌بس واقعی نیست، بلکه یک درگیری با سطح پایین است که توسط یک معادله اداره می‌شود: اگر زیاده‌روی کنید، هزینه آن را خواهید پرداخت.

بنابراین، خون آمال خلیل تنها اسرائیل را رسوا نمی‌کند. بلکه روایت رسمی لبنان را نیز رسوا می‌کند که می‌خواهد پشت کلماتی مانند «آرام‌سازی»، «حاکمیت» و «دیپلماسی» پنهان شود، در حالی که جنوب بمباران می‌شود، روزنامه‌نگاران کشته می‌شوند و آمبولانس‌ها از رسیدن منع می‌شوند. کسی که پس از جنایت الطیری به ترویج این زبان ادامه می‌دهد، نه تنها از واقعیت دور است، بلکه شریک در تحریف آن است.

پس نه آتش‌بسی با کسی که روزنامه‌نگاری را در سایه آن می‌کشد و نه صلحی با کسی که مانع نجات می‌شود و نه امنیتی که بر انکار یک حقیقت ساده بنا شده است، وجود دارد: آنچه در جنوب می‌گذرد، آتش‌بس نیست، بلکه مرحله‌ای بین دو جنگ است که بازدارندگی آن را کنترل می‌کند نه توافق. و آمال خلیل، با خون خود، این حقیقت قاطع را نوشت که دروغ آمریکا، وحشیگری اشغالگران و دورویی قدرت را با هم افشا کرد.

آیا پند گیرنده ای هست؟

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی آمال خلیل
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.