ایالات متحده معمولاً به محل مذاکرات اهمیت چندانی نمی‌دهد و اغلب کشورهایی با وزن سیاسی کمتر را برای میزبانی انتخاب می‌کند تا در صورت لزوم، راحت‌تر از توافق‌ها عقب‌نشینی کند. با وجود آگاهی ایران از این رویکرد، همچنان وارد مذاکرات می‌شود تا هم وجهه دیپلماتیک خود را حفظ کند و هم راهی برای توقف درگیری‌ها بیابد. در نهایت، به نظر می‌رسد جنگ ۴۰ روزه نیز مانند جنگ‌های پیشین آمریکا، با نوعی آتش‌بس پایان یافته است؛ نشانه‌ای از تمایل واشنگتن به خروج از بحران، حتی اگر از طریق توافقی موقت باشد.

 

هر کشوری در جهان روش و سبک خاص خود را در مدیریت مذاکرات پس از جنگ دارد؛ روشی که بر اساس عقیده سیاسی، فرهنگ مردم و نیز نتایج جنگ و پیامدهای داخلی و خارجی آن تعیین می‌شود. ایالات متحده در مذاکرات خود پس از پایان هر جنگ با کشورهای مختلف، دو رویکرد دارد. رویکرد نخست، «تسلیم» است که در قبال دشمن شکست‌خورده به کار می‌گیرد؛ همان‌گونه که در جنگ جهانی دوم با ژاپن انجام داد، پس از آن‌که دو بمب هسته‌ای بر شهر هیروشیما در ۶ اوت ۱۹۴۵ و ناکازاکی در ۹ اوت ۱۹۴۵ فرود آمد.

پس از آن، ژاپن در ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۵ «اعلامیه پوتسدام» را که شامل شروط سختی برای تسلیم بود امضا کرد؛ از جمله تسلیم بدون قید و شرط نیروهای مسلح ژاپن، پذیرش اشغال سرزمین ژاپن، و خلع کامل سلاح نیروهای نظامی آن؛ ژاپن در همان سال این شروط را پذیرفت. در سال ۱۹۵۱، ایالات متحده به اشغال ژاپن پایان داد، در حالی که دو پایگاه نظامی خود را در خاک ژاپن حفظ کرد که تا امروز نیز برقرارند و اکنون حدود ۵۵ هزار سرباز در آن‌ها حضور دارند. این نوع نخست از شیوه مذاکره آمریکا با کشورهایی است که ابتدا با آنها جنگیده و سپس مذاکره می‌کند.

نوع دوم، مذاکره با «رقیب قدرتمند» است؛ رقیبی که به نیروهای آمریکایی شکست وارد کرده، تلفات سنگین جانی و تجهیزاتی به آنها تحمیل کرده و به اقتصادشان آسیب زده است؛ همان‌گونه که در جنگ‌های ویتنام، افغانستان و عراق رخ داد. در این نوع مذاکرات، ایالات متحده کمتر به مفاد توافق‌نامه اهمیت می‌دهد و بیشتر بر تضمین خروج امن نیروهای خود تمرکز دارد. سایر بندهای توافق معمولاً نادیده گرفته می‌شوند، مگر آن‌که با منافع آینده آمریکا همسو باشند. چنین توافق‌هایی غالباً شامل بندهایی هستند که طرف مقابل را به همکاری برای تسهیل خروج نیروهای آمریکایی ترغیب می‌کنند؛ با وعده امتیازات آینده. اما پس از خروج نیروها، آمریکا اغلب از اجرای این تعهدات خودداری می‌کند.

پس از شکست نیروهای آمریکایی که در سال ۲۰۰۳ عراق را اشغال کردند و با مقاومت گروه‌های مختلف عراقی مواجه شدند، تلفات آنها تا سال ۲۰۰۸ به حدود ۳۳ هزار کشته و ۹۰ هزار زخمی و معلول رسید؛ علاوه بر خسارات مادی. برای جلوگیری از افزایش تلفات، ایالات متحده دو توافق با عراق امضا کرد: نخست، توافق امنیتی که چهارچوب حضور موقت نیروهای آمریکایی و خروج آنها تا سال ۲۰۱۱ را مشخص می‌کرد. دوم، توافق همکاری موسوم به «چهارچوب راهبردی» (CSA) که شامل ۱۱ محور در حوزه‌های امنیت، دفاع، اقتصاد، انرژی، فرهنگ و آموزش بود. اما ایالات متحده تنها از توافق امنیتی برای خروج نیروهای خود بهره برد و به بسیاری از مفاد دیگر پایبند نماند.

ایالات متحده به‌عنوان یک قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی، شکست را به‌راحتی نمی‌پذیرد؛ حتی با وجود انتقادات شدید داخلی از سوی رسانه‌ها، مخالفان و افکار عمومی. به همین دلیل، معمولاً از ابزارهایی مانند تحریم اقتصادی و فشار دیپلماتیک برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش شروط خود استفاده می‌کند. با این حال، گاهی نیز بر اساس منافع خود، به سمت عادی‌سازی روابط با کشوری که پیش‌تر با آن جنگیده است حرکت می‌کند؛ همانند رابطه با ویتنام که با وجود نظام کمونیستی‌اش، همکاری‌های اقتصادی و امنیتی گسترده‌ای با آمریکا دارد.

در مورد ایران، هرچند جنگ مستقیم نظامی با ایالات متحده رخ نداده، اما توافق «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ میان ایران و گروه ۱+۵ امضا شد. هدف این توافق، محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران در ازای رفع تدریجی تحریم‌ها بود. با این حال، خروج آمریکا از این توافق در سال ۲۰۱۸ موجب افزایش تنش‌ها شد. به باور نویسنده، دلیل خروج آمریکا نه تردید در پایبندی ایران، بلکه تمایل واشنگتن برای تبدیل شدن به طرف اصلی و تحمیل شروط خود به‌عنوان «پیروز» بود.

از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایران همواره در تقابل با ایالات متحده و متحدانش، به‌ویژه اسرائیل، قرار داشته و خود را برای هرگونه رویارویی آماده کرده است. این آمادگی در ابعاد نظامی، علمی، اقتصادی و مردمی شکل گرفته و با ایجاد عمق راهبردی در منطقه تقویت شده است.

در جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل دریافت که به‌تنهایی قادر به مقابله با ایران نیست و تلاش کرد آمریکا را به درگیری بکشاند. در سال ۲۰۲۶، حمله‌ای گسترده آغاز شد که ۴۰ روز ادامه داشت، اما ایران با مقاومت شدید و حمایت متحدان منطقه‌ای خود، توانست فشار سنگینی بر طرف مقابل وارد کند.

ایالات متحده معمولاً به محل مذاکرات اهمیت چندانی نمی‌دهد و اغلب کشورهایی با وزن سیاسی کمتر را برای میزبانی انتخاب می‌کند تا در صورت لزوم، راحت‌تر از توافق‌ها عقب‌نشینی کند. با وجود آگاهی ایران از این رویکرد، همچنان وارد مذاکرات می‌شود تا هم وجهه دیپلماتیک خود را حفظ کند و هم راهی برای توقف درگیری‌ها بیابد. در نهایت، به نظر می‌رسد جنگ ۴۰ روزه نیز مانند جنگ‌های پیشین آمریکا، با نوعی آتش‌بس پایان یافته است؛ نشانه‌ای از تمایل واشنگتن به خروج از بحران، حتی اگر از طریق توافقی موقت باشد.

در داخل آمریکا نیز اختلافات و آشفتگی سیاسی درباره جنگ با ایران افزایش یافته است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری‌ها بیش از آن‌که بر پایه راهبردی منسجم باشد، تحت تأثیر دیدگاه‌های شخصی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ قرار دارد. در چنین شرایطی، همانند گذشته، احتمال دستیابی به توافقی سریع برای خروج از بحران وجود دارد؛ توافقی که هدف اصلی آن، نجات نیروهای نظامی آمریکا باشد، نه لزوماً حل ریشه‌ای منازعه.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.