همزمان با تشدید تنشها در منطقه، تنگه هرمز—گذرگاهی که حدود یکپنجم نفت و گاز جهان از آن عبور میکند—با اختلال جدی در تردد دریایی مواجه شده است. تجمع دهها کشتی در دو سوی این گذرگاه راهبردی و توقف عملی بسیاری از نفتکشها و کشتیهای باری، نشانهای از اثرات فوری جنگ علیه ایران بر بازار انرژی و زنجیره جهانی حملونقل است؛ پیامدهایی که حتی در صورت پایان سریع درگیریها نیز میتواند برای سالها اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، فارنپالیسی نوشت: درست در جنوب تنگه هرمز، نقشههای دریایی صحنهای شبیه ترافیک سنگین دریایی را نشان میدهند؛ دهها کشتی در نزدیکی یکدیگر تجمع کردهاند. آن سوی تنگه، در خلیج فارس نیز گرهای مشابه در تردد کشتیها دیده میشود. دلیل این وضعیت آن است که تنگه هرمز—گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی جهان از آن عبور میکند—اکنون به دلیل تحولات اخیر به یکی از حساسترین نقاط جهان در چند دهه گذشته تبدیل شده است. این وضعیت هماکنون بر قیمت نفت و حملونقل جهانی تأثیر گذاشته است. حتی اگر درگیریها فردا پایان یابد، پیامدهای زنجیرهای آن میتواند سالها ادامه داشته باشد.
برای کشتیرانی جهانی، تنگه هرمز که تنها مسیر خروج از خلیج فارس محسوب میشود، به اندازه کانال سوئز اهمیت دارد—و مشکلات اخیر سوئز تصویری از آنچه ممکن است رخ دهد ارائه میدهد. در نوامبر ۲۰۲۳، شورشیان حوثی به کشتی Galaxy Leader که در دریای سرخ در حال عبور بود حمله کردند و این حمله آغازگر مجموعهای از حملات بعدی شد. تا فوریه ۲۰۲۴، تردد کشتیهای کانتینری در کانال سوئز ۸۲ درصد کاهش یافت. سوئز تازه در حال بازیابی وضعیت خود بود که با آشفتگی ناشی از جنگ علیه ایران دوباره دچار اختلال شد. اکنون سرنوشتی مشابه نیز تنگه هرمز را درگیر کرده است؛ گذرگاهی که درست در مجاورت ایران قرار دارد.
هر بار که تنشها در خاورمیانه افزایش مییابد، نگرانیها نیز بالا میگیرد که ایران—که در یک سوی تنگه قرار دارد و عمان در سوی دیگر—ممکن است این گذرگاه را عملاً مسدود کند. با این حال ایران تقریباً هیچگاه چنین اقدامی انجام نمیدهد، زیرا تجارت نفت خود این کشور نیز به عبور کشتیها از این مسیر وابسته است. اما تنها چند ساعت پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه، تهران به کشتیها هشدار داد که از تنگه عبور نکنند (دقیقتر بگوییم از بخش تحت کنترل ایران در این گذرگاه)، و اکنون اعلام کرده است که به کشتیهایی که تلاش کنند از آن عبور کنند حمله خواهد کرد. در نتیجه، تردد در این منطقه تقریباً به حالت توقف کامل رسیده است. همچنین دستکم سه کشتی نیز هدف حملات موشکی قرار گرفتهاند.
اما در واقع، برای متوقف شدن تردد در تنگه نیازی به اقدام مستقیم از سوی تهران نبود، زیرا صنعت بیمه خود وارد عمل شده است. کشتیها برای ورود به آبهای پرخطر باید مجوز ویژهای از بیمهگران خود دریافت کنند. هر زمان که درگیری مسلحانه آغاز شود یا احتمال آن افزایش یابد، شرکتهای بیمه—حتی بیمهگران باتجربه در حوزه خطرات جنگی—شرایط خاصی اعمال میکنند که ورود به این آبهای حساس را هزینهبرتر و دشوارتر میکند.
دقیقاً همین اتفاق در هر دو سوی تنگه هرمز رخ داده است. در اواخر صبح ۲ مارس، کارشناس دریایی دانمارکی لارس ینسن در لینکدین نوشت: «در حال حاضر ۱۷ کشتی کانتینربر با ظرفیت بیش از ۴۰۰۰ TEU (واحد TEU معیاری است که معادل ظرفیت یک کانتینر استاندارد محسوب میشود.) در داخل خلیج فارس متوقف شدهاند که مجموع ظرفیت آنها ۱۵۶ هزار TEU است. علاوه بر این، حدود ۵۰ کشتی کانتینربر با ظرفیت کمتر از ۴۰۰۰ TEU نیز در این منطقه حضور دارند. در مجموع این بدان معناست که تقریباً ۲۰۰ هزار TEU ظرفیت کشتیهای کانتینربر در داخل خلیج فارس در حالت توقف قرار گرفته است.»
ینسن افزود کشتیهایی که در خلیج فارس متوقف شدهاند از نظر ظرفیت معادل سیزدهمین شرکت بزرگ کشتیرانی جهان هستند و این میزان حدود ۰.۶ درصد از کل ظرفیت جهانی حمل کانتینر را که در حال حاضر در دسترس نیست تشکیل میدهد.
در سوی دیگر تنگه نیز انبوهی از نفتکشها در انتظار ماندهاند تا یا مجوز بیمهگران برای ورود صادر شود، یا دستور ادامه انتظار دریافت کنند، یا حتی فرمان حرکت به مسیرهای دیگر به آنها داده شود. با این حال، انتظار کشیدن نیز گزینه مناسبی نیست.
کورمک مکگری در این باره گفت: «بیمه خطر جنگ برای کشتیها—حتی وقتی گران باشد—معمولاً بخش بسیار کوچکی از هزینه عبور یک کشتی را تشکیل میدهد. تأثیر بسیار بزرگتر زمانی است که کشتیها اساساً حرکت نکنند.
بسیاری از کشتیها—اگر نگوییم اکثر آنها—در حال حاضر عملاً حرکت خود را متوقف کردهاند تا ببینند در چند روز آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد.»
کشتیهایی که در خلیج فارس گرفتار شدهاند، به احتمال زیاد مدتها بیش از چند روز در همانجا باقی خواهند ماند—شاید تا زمانی که درگیریها پایان یابد؛ درگیریای که دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا گفته ممکن است «چهار تا پنج هفته» طول بکشد و پیت هگزت وزیر دفاع آمریکا نیز در دوم مارس اشاره کرده ممکن است دو، چهار یا شش هفته ادامه داشته باشد. به این ترتیب ممکن است دو هفته، چهار هفته، پنج هفته، شش هفته یا حتی بیشتر دریانوردان در خلیج فارس عملاً بدون حرکت بمانند (و تنها میتوان امیدوار بود که ذخیره غذایی کافی داشته باشند) و در همین حال، در سوی دیگر تنگه هرمز نیز کشتیهای بسیاری برای روزهای طولانی—و شاید بیشتر—در حالت انتظار و توقف باقی بمانند.
در حالی که کشتیها میتوانند مسیر خود را از دریای سرخ و کانال سوئز تغییر دهند، چنین امکانی در مورد تنگه هرمز وجود ندارد؛ زیرا خلیج فارس که بخش بزرگی از نفت و گاز جهان در آن جمعآوری میشود، هیچ مسیر خروجی جایگزینی ندارد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی هر کدام یک خط لوله زمینی دارند و ایران نیز یک خط لوله در اختیار دارد، اما مسیرهای زمینی تنها میتوانند بخشی از ظرفیت انتقالی تنگه را جابهجا کنند و انتقال از مسیر دریایی به زمینی نیز نیازمند لجستیک پیچیدهای است. بنابراین جای تعجب نیست که قیمت نفت و گاز از هماکنون بهطور قابل توجهی افزایش یافته است.
(بیش از ۷ میلیارد بشکه نفت خام در خشکی و بر روی کشتیهای ذخیره شناور نگهداری میشود، اما این ذخایر برای بسیاری از کشورها و شرکتها در عمل در دسترس نیستند.)

تا زمانی که این کشتیها در همانجا متوقف ماندهاند، نه میتوانند سفرهایی را که آغاز کردهاند به پایان برسانند و نه میتوانند سفرهای بعدی خود را آغاز کنند. فشار بر سیستم حملونقل جهانی به مرور زمان تجمع پیدا میکند، بهویژه زمانی که تأخیرهای دیگر نیز به آن اضافه شوند. نفت بیشترین تأثیر را خواهد پذیرفت، اما کشتیهایی که در این منطقه متوقف شدهاند برای زنجیره جهانی حمل کالا نیز اهمیت حیاتی دارند.
برای کشورهای حوزه خلیج فارس، توقف تقریباً کامل تردد دریایی به این معناست که کالاهای ضروری نیز دیگر بهراحتی به آنها نخواهد رسید.
کورمک مکگری در این باره گفت: «اگر تنگه برای چند هفته تقریباً بسته بماند، در مقطعی غذا کمیاب خواهد شد، همانطور که سایر کالاهایی که معمولاً با قطار یا هواپیما به کشورهای بیابانی نمیرسند—که در واقع تقریباً همه چیز را شامل میشود—کمیاب خواهند شد.»
البته کالاها میتوانند از طریق هوا منتقل شوند، اما تنها در مقادیر محدود، و در حال حاضر پرواز نیز در این منطقه بهشدت ناامن است. چنین وضعیتی برای کشورهای ثروتمند خلیج فارس که استانداردهای زندگی بسیار بالایی دارند اما برای تقریباً همه نیازهای خود به واردات وابسته هستند، چشماندازی نگرانکننده به شمار میرود.
اگر سطح زندگی در کشورهای خلیج فارس بهشدت کاهش یابد، افکار عمومی ناراضی احتمالاً واکنش نشان خواهد داد و حاکمان این کشورها نیز به نوبه خود این موضوع را به واشینگتن منتقل خواهند کرد. با این حال، بازگرداندن جنهای جنگ به درون بطری کار آسانی نیست—بهویژه زمانی که بخش بزرگی از رهبری یک کشور هدف قرار گرفته باشد.
در نهایت، ثبات در تنگه هرمز به نوعی ثبات در ایران وابسته است—و در شرایط کنونی، دستیابی به چنین ثباتی بسیار دور از دسترس به نظر میرسد.