چتم هاوس نتیجه می‌گیرد که در سال ۲۰۲۶، پادشاهی‌های خلیج فارس دیگر صرفاً «مصرف‌کننده امنیت» آمریکا نیستند، بلکه به‌دنبال «مدیریت امنیت» بر پایه منافع ملی خودند. پیامی که از مسقط، دوحه و ریاض به کاخ سفید ارسال می‌شود روشن است: «هرگونه حمله به ایران، خودزنی راهبردی برای متحدان آمریکا خواهد بود.»

به گزارش سرویس بین الملل و ترجمه جماران؛ تحلیل تازه مؤسسه «چتم هاوس» در فوریه ۲۰۲۶ به بررسی یک چرخش پارادوکسیکال در سیاست خارجی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس می‌پردازد. این گزارش استدلال می‌کند که برخلاف دوران «فشار حداکثری» نخست، پایتخت‌های منطقه—به‌ویژه ریاض، ابوظبی و دوحه—اکنون به جای ترغیب واشنگتن به برخورد نظامی با تهران، به اصلی‌ترین صداهای خویشتن‌داری و لابی‌گری علیه هرگونه حمله نظامی تبدیل شده‌اند. چتم هاوس معتقد است این تغییر موضع نه ناشی از اعتماد به تهران، بلکه محصول محاسبه‌ای واقع‌گرایانه از هزینه‌های ویرانگر یک جنگ فراگیر برای پروژه‌های ملی آن‌هاست.

 کانون اصلی این نگرانی، «آسیب‌پذیری اقتصادی» در دوران گذار است. عربستان سعودی در سال ۲۰۲۶ در میانه اجرای حساس‌ترین مراحل «چشم‌انداز ۲۰۳۰» قرار دارد و امارات متحده عربی نیز جایگاه خود را به‌عنوان هاب جهانی تجارت و فناوری تثبیت کرده است. از نگاه چتم هاوس، اصابت نخستین موشک به یک پالایشگاه، ایستگاه آب‌شیرین‌کن یا مرکز فناوری در دبی و نئوم، به معنای فرار تریلیون‌ها دلار سرمایه خارجی و فروپاشی دهه‌ها برنامه‌ریزی اقتصادی خواهد بود. متحدان عرب به واشنگتن هشدار داده‌اند که ثبات منطقه پیش‌نیاز بقای مدل‌های حکمرانی جدید آن‌هاست و جنگ می‌تواند این مدل‌ها را به‌طور کامل نابود کند.

 در لایه امنیتی، این تحلیل به تجربه تلخ سال‌های گذشته و توانمندی‌های نامتقارن ایران اشاره دارد. چتم هاوس تأکید می‌کند که پایتخت‌های خلیج فارس به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در صورت وقوع جنگ، آن‌ها در خط مقدم جبهه خواهند بود و سامانه‌های پدافندی لزوماً قادر به حفاظت از تمامی زیرساخت‌های حیاتی در برابر حملات انبوه پهپادی و موشکی نیستند. نگرانی از واکنش گروه‌های همسو با ایران در یمن، عراق و لبنان—که می‌توانند شریان‌های انرژی و مسیرهای دریانوردی را مسدود کنند—موجب شده لابی‌های سعودی و اماراتی در واشنگتن بر گزینه‌های «مهار دیپلماتیک» و «فشار هوشمند اقتصادی» به‌جای گزینه نظامی تأکید کنند.

این گزارش همچنین به موفقیت نسبی دیپلماسی منطقه‌ای پس از توافق ۲۰۲۳ پکن اشاره دارد. ریاض و تهران اکنون از کانال‌های مستقیم ارتباطی برخوردارند که امکان مدیریت تنش‌ها پیش از رسیدن به نقطه انفجار را فراهم می‌کند. چتم هاوس معتقد است کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که امنیت پایدار از طریق ائتلاف‌های نظامی با قدرت‌های فرامنطقه‌ای حاصل نمی‌شود، بلکه در گرو شکل‌گیری «نظمی منطقه‌ای متوازن» است. از این رو، آن‌ها در حال لابی با دولت ترامپ هستند تا مانع تصمیم‌های نسنجیده‌ای شوند که می‌تواند این توازن شکننده و نوپا را بر هم بزند.

 در جمع‌بندی، چتم هاوس نتیجه می‌گیرد که در سال ۲۰۲۶، پادشاهی‌های خلیج فارس دیگر صرفاً «مصرف‌کننده امنیت» آمریکا نیستند، بلکه به‌دنبال «مدیریت امنیت» بر پایه منافع ملی خودند. پیامی که از مسقط، دوحه و ریاض به کاخ سفید ارسال می‌شود روشن است: «هرگونه حمله به ایران، خودزنی راهبردی برای متحدان آمریکا خواهد بود.» این لابی‌گری گسترده نشان‌دهنده بلوغ سیاسی بازیگران خلیج فارس است که ترجیح می‌دهند با رقیبی قدرتمند مانند ایران از مسیر رقابت اقتصادی و دیپلماسی مدیریت‌شده مواجه شوند، نه آنکه خانه‌های شیشه‌ای خود را به میدان نبرد قدرت‌های بزرگ بدل کنند.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.