دکتر عظیمی می گوید ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن انواع تغییرات استراتژیک در شرف انجام است. حتی در منطقه خودمان در دورانی که شوروی وجود داشت و انقلاب ایران روی نداده بود حلقه امنیتی دنیای غرب در جنوب شوروی قرار داشت و ایران جزئی از این حلقه بود و جزو مهمی هم به شمار میرود، کما اینکه کره جنوبی هم در قبال در مقابل کره شمالی حلقه مهمی بود منتها ما نتونستیم از این مهمی استفاده کنیم اما کره جنوبی توانست. ایشان گفت که با انقلاب ایران این حلقه شکست و غرب مجبور شد آن را به تدریج به جنوب خلیج فارس منتقل سازد.
گروه اقتصادی: سیدمحمد بحرینیان، صنعتگر و پژوهشگر توسعه، با بیان اینکه دولت هند ناجوانمردانه سربازان دلیر ایرانی را که به دعوت این کشور و بدون هیچ سلاحی در رزمایش شرکت کرده بودند رها کرد و کمکی به آنها نداد، گفت: ما در سیاست خارجی گرفتار یک مدار بسته شدهایم که در آن قدرتمندترین کشور منطقه هستیم اما نقطه قوتمان به نقطه ضعف تبدیل میشود و آمریکا همان نیروی دفاعی ما را تهدیدی علیه همسایهها معرفی میکند.
او با اشاره به هشدارهای یک ربع قرن پیش دکتر عظیمی و نامه سرگشاده زندهیاد سحابی به خاتمی تاکید کرد: ایران در همسایگی خود دوستی واقعی ندارد و کشورهای ظاهرا دوست فقط به کیسه گشاده ایران نظر دارند.
بحرینیان همچنین از فارغالتحصیلان بیمایه در نهادهای تصمیمگیری انتقاد کرد و با بیان اینکه هیچ کشوری بدون صنعت به توسعه نرسیده است، با نقل قول از شاملو که گفته بود ریشههای من در این باغچه آنقدر در خاک عمیق شده که جز با ضرب تبر نمیتوان آن را جدا کرد، تاکید کرد که ما بدون ایران بیریشهایم و راه حل ماندن و رونده بودن است بسان رود که سر به سنگ میزند.
به گزارش جماران، سیدمحمد بحرینیان، پژوهشگر توسعه و صنعتگر برجسته کشورمان، در سیزدهمین همایش سالانه مرزهای دانش اقتصاد توسعه که با عنوان «بایستهها و نابایستههای اداره اقتصاد ملی در شرایط جنگ و پس از جنگ»، به مناسبت بیست و سومین سالگرد درگذشت دکتر حسین عظیمی، در موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار شد، ضمن گرامی داشت یاد و نام سربازانی که جان خود را در دفاع از کشور از دست دادند، اظهارداشت: میخواهم ادای دینی به دکتر عظیمی داشته باشم. یادم میآید سال ۱۳۷۷ بود که در مراسمی، من و ایشان پشت یک پنل نشسته بودیم. ایشان اقتصاددانی بزرگ با مدرکی از دانشگاه بسیار معتبر آکسفورد بود. من مهندس بودم اما به مباحث اقتصاد توسعه و توسعهنیافتگی ایران علاقهمند بودم. کنار هم که نشسته بودیم، کارهایی را که انجام داده بودم و اطلاعاتی را که درباره امکانات دولتیِ اختصاص یافته به صنایع در آمریکا، آلمان و دیگر کشورها گردآوری کرده بودم، مرور میکردم. ایشان با آن بزرگواری معتقد بود که باید میانرشتهای کار کرد و بدبختی ما این است که نمیخواهیم میانرشتهای را بپذیریم.
وی به بخشهایی از کتاب «عقل در تاریخ» اشاره کرد و ادامه داد: هگل میگوید: «در حالی که در ایران هنوز خود را در خانهاش احساس میکند و به سرشتها و جوانمردیها و عواطف انسانی برمیخورد، همین که از رود سند بگذرد و به ناحیه چین و هند درآید، نکوهیدهترین صفتها را در هر گوشه و کنار جامعه مییابد.» همانطور که دیدید سربازان دلیر ایران به دعوت دولت هند در رزمایشی شرکت کردند که هیچ سلاحی هم نداشتند و دولت هند ناجوانمردانه آنها را رها کرد و کمکی نکرد. هگل میگوید: « ایران نخستین امپراتوری از میان رفته تاریخ است» و میگوید «از ایران است که نخستبار آن فروغی که از پیش خود میدرخشد و پیرامونش را روشن میکند سر برمیآورد، زیرا روشنایی زرتشت به جهان، آگاهی به روح به عنوان چیزی که از خود جدا متعلق است. در جهان ایرانی، یگانگی ناب و بالایی را مییابیم که هستیهای خاصی را که جز ذات آن نیستند به حال خود آزاد میگذارد.» همین چیزهایی که ما میبینیم، سرلشکر خلبان شهید عباس دوران از همین سرزمین برمیخیزد و متأسفانه این یگانگی ریشهدار در این تمدن، توسط بسیاری از حکومتهای ما نادیده گرفته شده و میشود.
بحرینیان به بخشهایی از کتاب مقدمه، نوشته ابن خلدون اشاره کرد و عنوان کرد: در کتاب «مقدمه» ابنخلدون فصلی با این عنوان وجود دارد: «در اینکه چگونه در دولتها میان مردم و سلطان پردههایی حائل میشود و اینکه چگونه این پردهها در مرحله فرسودگی و پیری دولت فزونی مییابد.» سپس تشریح میکند که دور اینها حلقههایی تشکیل میشود که نمیتواند به اطلاعات درست دست یابد و این اطلاعات نادرست، چشمها را نابینا میکند. این همان وضعیتی است که ما اکنون در آن گرفتار آمدهایم، به دلیل توجه نکردن به گفتههای بزرگانی همچون زندهیاد دکتر عظیمی که ربع قرن پیش این مسائل را هشدار داده بودند.
این پژوهشگر توسعه ادامه داد: زندهیاد دکتر مهندس عزتالله سحابی، که دو سال زودتر از دکتر عظیمی این نکته را گفته بود. این دو بزرگوار وضعیت امروز ایران را در آن زمان دیده بودند. زندهیاد سحابی در تیرماه ۱۳۷۶ نامهای سرگشاده نوشت و انتخاب جناب آقای خاتمی را تبریک گفت. در بند دوم آن نامه که منتشر شد، گفتاری دارد که عینا همین امروز ماست: «دولت جمهوری اسلامی برای ابراز و اثبات حضور خود در سراسر جهان تاکنون انرژی و هزینه بسیار صرف نموده است؛ از سادهترین آنها تشکیل انواع کنفرانسها و سمپوزیومهای پُرزرقوبرق و ریختوپاشها و هزینههای بیثمر بینالمللی در داخل کشور و فعالیتهای دیپلماتیک اقتصادی و سیاسی در میان همسایگان و غیر آن. اما محصولی محسوس که به دست آوردهایم چیست؟ دشمنان دستاول و دوم ما به جای خود، آلمان و ژاپن که در این چند سال پس از انقلاب بزرگترین طرفهای تجاری ما بودند و در واقع ما را غارت کردند، چه دوستی جدی و صمیمانهای با ما دارند؟ در جمع کشورهای کوچکتر نیز از اعراب و شیوخ عرب و مسائل آنها بگذریم، همان کشورهای ظاهراً دوست ما؛ پاکستان، سوریه، آسیای میانه، قفقاز، ترکیه، کدام یک را میتوان دوستی دانست که فقط به کیسهی گشاده و پُر بخشش ما نظر نداشته باشد؟»
در ادامه بحرینیان با تاکید بر اینکه ایران به هیچ کمبود منابع نداشته است، با اشاره به تجربه چند دهه سیاستگذاری خارجی کشور، خاطرنشان کرد: انزوا برای کشور، خطرناک است. دکتر عظیمی می گوید ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن انواع تغییرات استراتژیک در شرف انجام است. حتی در منطقه خودمان در دورانی که شوروی وجود داشت و انقلاب ایران روی نداده بود حلقه امنیتی دنیای غرب در جنوب شوروی قرار داشت و ایران جزئی از این حلقه بود و جزو مهمی هم به شمار میرود، کما اینکه کره جنوبی هم در قبال در مقابل کره شمالی حلقه مهمی بود منتها ما نتونستیم از این مهمی استفاده کنیم اما کره جنوبی توانست. ایشان گفت که با انقلاب ایران این حلقه شکست و غرب مجبور شد آن را به تدریج به جنوب خلیج فارس منتقل سازد.
وی ادامه داد: پس از فروپاشی شوروی از نظر استراتژیک، مهار روسیه همچنان برای غرب بسیار مهم است ولی این بار غرب میکوشد که این حلقه امنیتی را از جنوب خلیج فارس به شمال ایران یعنی در حقیقت به حاشیه دریای خزر و آسیای مرکزی منتقل کنند. دکتر عظیمی، یک اقتصاددان بود اما به زیبایی این نکات را یک ربع قرن پیش، بیان کرد. او می گوید: نکته دیگر اینکه ما در حوزه خلیج فارس به رغم اینکه قدرتمندترین کشور منطقه هستیم در وضعیتی قرار گرفته ایم که نقطه قوت ما از نظر سیاست خارجی به نقطه ضعف تبدیل شده است، یعنی ما در شرایطی قرار گرفته ایم که به جای آنکه در کشورهایی باشیم که در جوارشان حرفی برای گفتن داریم مجبور شدهایم خود را در مقابل آمریکا ببینیم. گرفتار یک مدار بسته شده ایم باز هم از آنجا که مجبور شدیم خود را در مقابل آمریکا ببینیم اینکه چرا چنین اجباری پیش آمده و چه مقدار آن مربوط به رفتار خودمان و چه مقدار رفتار به دنیای غرب و مسائل استراتژیک جهانیست مسئله دیگریست. مجبوریم نیروی دفاعی خود را تقویت کنیم. بعد همین نقطه دفاعی ما از سوی آمریکا به عنوان تهدیدی علیه همسایه های ما مطرح میشود این امر به نوبه خود موجب میشود که همسایه ها بیشتر پذیرای آن باشند که آمریکا در مقابل ما قرار بگیرد؛ در نتیجه دوباره یک حلقه بسته شکل میگیرد که در آن نقطه قوتمان به نقطه ضعف تبدیل میشود.
بحرینیان به تلاشهای گروه عالیخانی برای ورود ماشینآلات صنعتی به ایران و ایجا کارخانه آلومینیوم اشاره کرد و با بیان نکاتی از کتاب «گفتگوهای پشت پرده» نوشته ویلیام جوزف برنز که از مذاکرهکنندگان توافق برجام و رئیس پیشین سازمان سیا در دولت بایدن بود، عنوان کرد: برنز میگوید ایران در همسایگی خود دوستی واقعی ندارد؛ ترکها و اعراب به ایران اعتماد ندارند، روسها گاه و بیگاه به ایران خیانت میکنند و افغانها نیز با دیده شک و تردید به ایران مینگرند.
او به تاکیدات دکتر عظیمی درخصوص ضرورت انجام فعالیتهای بین رشته ای، ابراز عقیده کرد: در آن زمان نیز افراد برجسته زیادی داشتیم، اما در نهادهای تصمیمگیری، چه در قوه مقننه و چه در قوه مجریه، این کیفیت بهتدریج دچار افت شده است. نوبلیست شهیر اقتصاد، سر آرتور لوئیس، در کتاب برنامهریزی توسعه خود درباره آموزش در قارههای مختلف، از جمله در آسیا، بحث میکند. او اصطلاح «فارغالتحصیلان بیمایه» را به کار میبرد و توضیح میدهد که در برخی نظامهای آموزشی، به دلیل تراکم دانشجو و پایین بودن سطح پرداخت به استادان، کیفیت آموزش کاهش مییابد. در وضعیت فعلی کشور، بسیاری از کسانی که عنوان دکتر دارند، از مسیرهای متفاوتی به این جایگاه رسیدهاند و همه آنان از استانداردهای دقیق علمی برخوردار نیستند. در مقابل، نخبگان واقعی کسانی هستند که مسیر علمی معتبر را طی کردهاند، هرچند ممکن است کمتر دیده شوند.
بحرینیان با بیان اینکه زنده یاد عظیمی به صنعت اعتقاد داشت، اظهار داشت: امکان ندارد هیچ کشوری را شما در ۱۵۰ سال گذشته پیدا کنید، که از مسیر غیرصنعت به توسعه رسیده باشد و یا از محل کشاورزی، خدمات، معدن و نفت توسعه پیدا کرده باشد. کشورهایی که توانستهاند توسعه پیدا کنند، بر پایه صنعت بودهاند.
این صنعتگر باسابقه کشورمان تصریح کرد: از زنده یاد شاملو سوال می کنند که شما چرا به خارج از کشور مهاجرت نمی کنید. پاسخ او تکان دهنده است. امروز اجنبی به کشور ما حمله کرده و به تعبیر استاد داوری مغولوار قصد نابودی این سرزمین را دارد، نمیتواند به هدف خود برسد و گروهی نیز میخواهند از این وضعیت بهرهبرداری کنند، اما در این کشور افرادی مانند دکتر عظیمی کم نبودهاند. پاسخ شاملو این بود که همه ریشههای من در این باغچه است و این ریشهها آنقدر در خاک عمیق شدهاند که جز با ضرب تبر نمیتوان آن را جدا کرد، و خود نگفته پیداست که پس از قطع ریشه، هیچ امیدی به بار و بر نخواهد بود. ممکن است نسبت به برخی مسائل این کشور نقد یا حتی نفرت وجود داشته باشد، اما کشور خود را نمیتوان رها کرد. ما بدون ایران، بیریشهایم. شکفتن در این باغ چگونه ممکن است و ققنوس تنها در این آتشگاه جوجه میآورد. وطن من اینجاست. من به جهان نگاه میکنم، اما از این بستر. دیگران خود بهتر میدانند که چرا جلای وطن کردهاند. من اینجایی هستم. چراغم در این خانه میسوزد، آبم در این کوزه ایاز میخورد و نانم در این سفره است.
وی در پایان با بیان این پرسش که ما باید چه کنیم و راهحل چیست؟ گفت: در این مسیر از زندهیاد هوشنگ ابتهاج الهام میگیرم؛ که میگوید بسان رود که در نشیب دره. سر به سنگ می زند رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش.