عرفان و تصوف اسلامی، مخصوصاً در قالب مولانا جلال الدین رومی نمود پیدا کرد که در غرب دو ترجمه از اشعار مولانا وجود دارد: «کلمن بارکس» و «روبرت بلیک» که این ترجمه ها چند سال متوالی پرتیراژترین کتاب ها در آمریکا بودند. در کنار این موارد، عرفان های دیگری وجود دارند که ما آن ها را ذیل عنوان عرفان های نوظهور دسته بندی می کنیم: عرفان سرخپوستی، کارلوس کاستاندا معروف به عرفان دُن خوان، عرفان اوشو، عرفان اکنکار، کریشنا مورتی، پائولو کوئیلو و ...»
جماران -حجت الاسلام دکتر قاسم کاکایی استاد فلسفه و عرفان و عضو هیات علمی دانشگاه شیراز است.از او آثار متعددی به چاپ رسیده اند که برخی از آنها عبارتند از :خدامحوری،وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستر اکهارت، ترجمه ی کتاب عوالم خیال نوشته ی ویلیام چیتیک،هستی و عشق و نیستی و ابن عربی ،میراث دار پیامبران.ایشان همچنین سردبیر و عضو هیأت تحریریه مجله پژوهشنامه عرفان نیز می باشند.متن زیر گزارش سخنرانی ایشان است که با عنوان مقایسه عرفان های نوظهور و عرفان اسلامی در سال 1389 ایراد شده است.جماران برای اولین بار به انتشار گزارشی از این سخنرانی اقدام می کند.
به گزارش جماران دکتر قاسم کاکایی در بحثی تطبیقی، به مقایسه ی عرفان اسلامی و عرفان های نوظهور پرداخت. وی به عنوان مقدمه ی بحث، در تعریف عرفان های نوظهور گفت: «عرفان های نوظهور با عناوین دیگری چون عرفان های نوپدید، خودرو، کاذب، بی خدا و لائیک نامیده می شوند. در بحث نوظهور بودن عرفان ها، باید میان نوظهور بودن در جهان و ایران تفکیک قائل شد. گاهی در ایران، از عرفانی به عنوان یک عرفان نوظهور بحث می شود؛ در حالی که فقط رواج این عرفان افزایش یافته است، نه اینکه لزوماً چیز جدیدی باشد. آیین بودا، هندو و تائو آیین های بسیار قدیمی هستند، اما در طیف عرفان های نوظهور دسته بندی می شوند. گاهی برخی عرفان ها در سطح جهان نوظهور هستند؛ یعنی ریشه دار نیستند. گاه با تلفیق عرفان های قدیمی چون آیین هندو، بودا، تائو، ذن، یوگا و مباحث جدید، عرفانی نو عرضه شده است. مثلاً عرفانی تحت عنوان «اوشو» یا «پائولو کوئیلو» تلفیقی از عرفان مسیحی و مباحث دیگر است. میلتون، جامعه شناس دین، از شکل گیری دوهزار فرقه معنویت گرا در آمریکا و دو هزار فرقه در اروپا خبر داده که اشتراکات کمی با یکدیگر دارند. سخن میلتون به این معناست که حدود چهارهزار جریان معنویت جو در سطح عالم پیدا شده است.»
وی علت پدید آمدن عرفان های نوظهور را در غرب این گونه تبیین کرد: «عرفان های نوظهور، عکس العملی نسبت به مادیت صرف، عقل دوراندیش صرف، غول فناوری و تکنولوژی بود. غرب تا قرن بیستم، بر این مبنا جلو آمده که انسان فقط جسم است و عقل و تکنولوژی و فناوری باید در خدمت همین جسم انسان باشد، خواست های جسمانی انسان را ارضا کند و به انسان رفاه، آرامش و آسایش بدهد، اما چنین چیزی محقق نشد. از رنسانس به بعد، به تدریج دین به عنوان یک جریان خرافی، از محافل علمی و روشنفکری رخت بربست. سرانجام این شعار شکل گرفت که انسان فقط جسم نیست، بلکه دارای مجموعه ای از نیازهای روحی و معنوی است که باید تأمین شود.»
این پژوهشگر عرفان، یکی از جلوه های پرداختن به روح و جستجوی تعالی را شکل گیری فراعلم و فراروانشناسی دانست و اضافه کرد: «در غرب نهضتی به نام new age یا عصر جدید آغاز شد. نمونه های آن NLP (برنامه ریزی عصبی زبانی)، ریکی، تاروت و کارهای خارق العاده ای است که هنوز علم آن ها را تأیید نکرده است.»
وی در کنار این نمونه ها، به آن دسته از عرفان های نوظهور اشاره کرد که در جهت احیای عرفان مسیحی تلاش کرده اند و به ترجمه آثار عارفان بزرگ پرداخته اند. افرادی چون پروفسور «یوستون اسمیت» و «برنارد مک گین» درصدد احیای عرفان مسیحی و آثار عرفایی چون قدیسه ترزا، یوحنای صلیبی، بناونتوره، اکهارت و دیگران برآمده اند. وی همچنین در کنار این گروه ها از متعالی گرایان نام برد و گفت: «افرادی چون رنه گنون، شوآن، مارتین لینگز، بورکهارت که اغلب مسلمان شده اند و اسم اسلامی انتخاب کرده اند؛ به تعالی ادیان معتقدند و اینکه باید گوهر ادیان را به دست آورد. آقای سید حسین نصر هم با جماعت متعالی گرایان همراهی دارد و یکی از اقطاب این جریان محسوب می شود.»
وی افزود: «عرفان و تصوف اسلامی، مخصوصاً در قالب مولانا جلال الدین رومی نمود پیدا کرد که در غرب دو ترجمه از اشعار مولانا وجود دارد: «کلمن بارکس» و «روبرت بلیک» که این ترجمه ها چند سال متوالی پرتیراژترین کتاب ها در آمریکا بودند. در کنار این موارد، عرفان های دیگری وجود دارند که ما آن ها را ذیل عنوان عرفان های نوظهور دسته بندی می کنیم: عرفان سرخپوستی، کارلوس کاستاندا معروف به عرفان دُن خوان، عرفان اوشو، عرفان اکنکار، کریشنا مورتی، پائولو کوئیلو و ...»
وی در ادامه توضیحاتش اضافه کرد: «آنچه تحت عنوان عصر جدید در غرب مطرح است، منحصر به قضیه ای نیست که ما امروز اسمش را عرفان نوظهور می گذاریم. این مقوله در غرب، جریان اصلی نیست و جزئی از یک جریان محسوب می شود. طغیانی علیه ماتریالیسم هستند که در مقابل ماده گرایی ایستاده اند. در ایران، حجم بسیاری از این آثار به فارسی ترجمه شده است. متأسفانه در جریان جهانی شدن و دهکده جهانی، ارتباطی یک سویه وجود دارد. از اوشو تقریباً 34 کتاب با عناوین مختلف در 5 سال، از عرفان اکنکار 50 کتاب در 6 سال و از پائولو کوئیلو 20 کتاب در دو سال ترجمه شده است، اما در غرب چند ترجمه از ملاصدرا وجود دارد؟»
کاکایی با اشاره به اینکه برخی حجم بالای ترجمه ها را یک تهدید تلقی می کنند و به مسئله، به چشم جریانی ضد دینی نگاه می کنند گفت: «ما می توانیم این تقاضا را فرصت بدانیم. این جریان نشان می دهد که مردم جامعه ی ما تشنه ی معنویت هستند. زعمای قوم و اهل فرهنگ و متصدیان سیاست گذاری فرهنگی مملکت، باید پاسخگوی نیازهای جوانان باشند و باید بتوانیم عرفان اسلامی را با زبان روز بیان کنیم.»
استاد دانشگاه شیراز درباره ی شکل گیری این اتفاق گفت: «مسائل زیادی در جهان و به ویژه در ایران، این تقاضا را به وجود آورده است. به نظر بنده، یکی از موارد این است که به برکت حضرت امام، مردم تشنه معنویت شده اند. این تشنگی وجود دارد. عامل دیگر اینکه مردم ما به بحث احساسی بودن عادت کرده اند و این زمینه ای برای عرفان های کاذب و نوظهور است. احساس مسئله ی مهمی است که باید با عقل تکمیل شود. از طرف دیگر، ما حکومتی دینی هستیم که آن را به عنوان یک دین سیاسی ارائه می دهیم. اگر مسئله ی سیاسی خودمان را درست و معقول بیان نکنیم؛ سرخوردگی های ناشی از جریان های سیاسی، فضا را برای مکاتبی باز می کند که به نوعی دنیاگریزی، اجتماع گریزی و در خود فرو رفتن دعوت می کنند. نکته ی دیگر اینکه مردم غالباً تنوع طلب و نوگرا هستند و از چیز عجیب و غریب استقبال می کنند و اگر حرف های عارفی چون «آشیخ داوود خباز» را از قول فیلسوفی بیگانه بگوییم؛ مورد توجه و اقبال بیشتری واقع می شود. ما عارفان بسیاری مثل مولانا و ابن عربی داریم که جهانیان به سراغ آن ها آمده اند. امثال اوشو و کوئیلو به گرد پای آن ها نمی رسند؛ چون آن ها به برکت قرآن سخن گفته اند.»
وی بعد از مطرح کردن این مقدمات، به محورهای تفاوت بین عرفان اسلامی و عرفان های نوظهور پرداخت و گفت: «در روش عرفان اسلامی، دو اصل اساسی وجود دارد: عقلی پخته و دلی سوخته. چه کسی گفته که عرفان ما به عقل روی خوش نشان نمی دهد؟ در مولانا علیرغم بیت معروف «پای استدلالیان چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود» عقل رحمانی جایگاه والایی دارد. ما به این عقل پخته نیاز داریم، زیرا اصل اولیه هر عارف مسلمان این است که اصول دین، تقلیدی نیست. در عرفان های نوظهور برخلاف عرفان اسلامی، عقل جایگاهی ندارد. هیچ یک از این عرفان ها عقلانی نیستند. عرفان ما عرفانی است که مسئله ی خدا را با عقل پذیرفته است؛ این گونه نیست که از تجربه ی دینی یا مکاشفه برای اثبات خدا استفاده کند. آن ها معتقدند مکاشفه خطا می کند؛ لذا با مکاشفه چیزی را اثبات نمی کنند. اما عرفان های نوظهور یک جریان پراگماتیستی هستند، نه یک جریان عقلی. در عرفان های نوظهور، گاه پای تلقین صرف در میان است و مبنای عقلی وجود ندارد، اما در عرفان اسلامی اساس عقل است. آیت الله نجابت از آیت الله قاضی نقل می کند که چهل سال دم از توحید می زدم، اما حتی یک خواب خوب ندیدم. آیت الله قاضی به وجود خدا علم الیقین دارد؛ حتی اگر خوابی نبیند. عقل است که آقای قاضی را نگه می دارد. دیگر اینکه تجربه کشف و مکاشفه در عرفان اسلامی معرفت بخش است، اما مکاشفات عرفان های نوظهور معرفت بخش نیست؛ یک حال خوش و شادکامی است. عرفان اسلامی معرفت است. عرفان های نوظهور دنبال این هستند که چشمه ای شفابخش به شما نشان دهند، فکر شما را بخوانند و یا پیشگویی کنند. در عرفان ما پیشگویی و پیش بینی اهمیت ندارد. معرفت مهم است. امروزه در جامعه، بحث خواب و مکاشفه رواج بسیاری دارد؛ این ها در وادی عرفان نیست. کوئیلو می گوید می توانیم هر چیز هیجان انگیزی را تحت عنوان کیمیا، جادو و سحر از درون خود بجوییم. در عرفان اسلامی عقل مهم است. مکاشفه خطا می کند.»
کاکایی معیار تشخیص مکاشفات رحمانی از مکاشفات نفسانی را این گونه توضیح داد: «معیار تشخیص درستی یا نادرستی مکاشفه، قرآن و حدیث است. ابن عربی می گوید هر چیزی به دلم وارد شد، تا دو شاهد از قرآن و سنت برایش نیافتم؛ قبولش نکردم.»
وی در تبیین دیگر تفاوت عرفان اسلامی با عرفان های نوظهور افزود: «عرفان اسلامی هم عرفان نظری و هم عرفان عملی دارد، ولی در عرفان های نوظهور، عرفان نظری مطرح نیست و فقط بحث عمل، آن هم به شکل های خاص خود، در میان است. در عرفان اسلامی، بحث خدا مطرح است. خدا زنده، حی، مرید، مُدرک، متشخص و انسان وار است. به دنبال جذب ماست. با ما حرف می زند و اگر سراغش نرویم؛ او به سراغمان می آید. در عرفان اسلامی، رابطه انسان با خدا، رابطه ی من ـ تو است. اما در عرفان های نوظهور یا اصلاً خدا مطرح نیست یا اگر هست؛ خدایشان غیرمتشخص و غیرانسان وار است. در این دیدگاه ها، خدا نهایتاً مرکز انرژی مثبت است. این مرکز انرژی مثبت، دستگاهی است که انرژی مثبت می فرستد. شما باید گیرنده ات را تقویت کنی تا انرژی مثبت دریافت کنی در غیر این صورت، انرژی مثبت کاری به تو ندارد.»
وی یکی دیگر از نقاط اختلاف عرفان اسلامی و عرفان های نوظهور را جایگاه انسان دانست و تصریح کرد: «در هیچ مکتبی از مکاتب اسلامی، انسان به اندازه عرفان، جایگاه و اهمیت ندارد. انسان محور عرفان است. در عرفان اسلامی دو بحث مطرح است: یک) توحید چیست؟ پاسخ: وحدت وجود دو) موحد کیست؟ پاسخ: انسان کامل. در عرفان اسلامی همه چیز حول انسان کامل می گردد، اما در عرفان های نوظهور، به انسان به صورت اومانیستی محض پرداخته می شود. همه چیز برای انسان و در خدمت شادکامی اوست. در اینجا شاهد نوعی خودخواهی و نفس پروری هستیم. به تعبیر آیت الله نجابت، گاهی نفس انسان نورانی می شود و این نور را با نور خدا اشتباه می کنند و به جای حقیقت به دنبال مجاز می روند. عرفان اسلامی سه مرحله دارد: شریعت، طریقت، حقیقت. از شریعت آغاز و به حقیقت ختم می شود؛ اما اصلاً بدون شریعت امکان پذیر نیست. در حالی که عرفان های نوظهور می گویند با چند ساعت مراقبه در روز، خود را از این سطح بگذران و دنیا را رها کن. روابط عادی و مسائل اخلاقی را کاملاً کنار بگذار تا به جایی برسی که ذهنت فکر نکند و آن زمان به مقصود رسیده ای. اما عرفان اسلامی شریعت را که احکام و دنیاست، با حقیقت پیوند زده و معنویت را به درون زندگی انسان ها آورده است. ما قرآن و نماز داریم. مدیتیشن و مراقبه برای از کار انداختن ذهن یعنی برای بی معرفت شدن است؛ اما نماز و قرآن، سراسر معرفت و ارتباط با خداست. در نماز سخن می گویی و این گونه نیست که ذهنت را از کار بیندازی. اگر به مسائل معنوی قرآن توجه کنید؛ نشاط و دگرگونی به دنبال آن می آید. در عرفان اسلامی هر کس ذکر خاص خود را دارد: «الطرق الی الله بعدد انفاس خلائق» اما عرفان های نوظهور یا به چنین چیزی باور ندارند یا اگر اعتقاد داشته باشند که هر کس راهی به سمت خدا دارد؛ هواهای نفسانی شاکله ی هر فرد را شکل می دهد. مدیتیشن ابزار است، اما نماز معاشقه با خداست.»
کاکایی در پایان سخنانش، در توضیح یکی دیگر از تمایزات عرفان اسلامی با عرفان های نوظهور گفت: «از ویژگی های عرفان اسلامی، مرگ اندیشی است. مولانا قهرمان مرگ اندیشی است. اما در عرفان های نوظهور یا مرگ اندیشی وجود ندارد یا اگر باشد؛ به معنای فانی شدن در همین دنیاست. یعنی همه چیز را در پرانتز تولد و مرگ خلاصه می کنند. طریقت عرفان اسلامی را سه چیز تشکیل می دهد که هر کدام از این مکاتب یک شاخه را گرفته اند. در رابطه من ـ تو، سه چیز ما را به خدا می رساند: مخافت، محبت و معرفت.
مخافت به معنای خوف از مقام پروردگار و محبت از خود به در آمدن است. عرفان های نوظهور در بحث معرفت می گویند: «خود را بشناس تا اقیانوس درون خودت را پیدا کنی.» اما در عرفان اسلامی می گویند: «خودت را بشناس تا او را بشناسی.» مرلین منسون، از عرفان های نوظهور، جنبه مخافت را به یک جریان وحشت از ماوراء می برد، اما مسئله ی خوف از خدا در آن وجود ندارد.»