«گفت بیرون آمد حضرت صادق، علیه السلام، از مسجد و حال آنکه گم شده بود مرکوب آن حضرت. فرمود: "اگر خداوند ردّ کند آن را به من، هر آینه شکر مىکنم او را حقّ شکر او. " گفت درنگى نکرد تا آنکه آن مرکوب آورده شد. پس فرمود: "الحمدللّه." قائلى عرض کرد: فدایت شوم، آیا شما نگفتید شکر خدا مىکنم حقّ شکر او را؟" فرمود: آیا نشنیدى که من گفتم: الحمدللّه[1]».( چهل حدیث، ص346)
آنچه از براى حضرت صادق، علیه السلام، در حال عبادت حاصل شده از براى دیگران ممکن نیست.(چهل حدیث،ص349)
در حدیث است که «حضرت صادق، علیهالسلام، صدقه مى دادند به شکر، پرسیدند: "چطور به شکر صدقه مىدهید؟" فرمود: "شکر را از هر چیز بیشتر دوست دارم؛ و میل دارم به آن چیزى که محبوبترین اشیاست پیش من صدقه دهم[2]."(چهل حدیث،ص491)
حضرت امام صادق(ع) در شرایطى که تحت فشار حکام ستمکار قرار دارد و در حال تقیه به سر مىبرد و قدرت اجرایى ندارد و بسیارى اوقات تحت مراقبت و محاصره به سر مىبرد، براى مسلمانان تکلیف معین مىکند، و حاکم و قاضى نصب مىفرماید. آیا این کار آن حضرت چه معنا دارد؟ و اصولاً بر این نصب و عزل چه فایدهاى مترتب است؟ مردان بزرگ، که داراى سطح فکر وسیعى مىباشند، هیچگاه مأیوس نگردیده و به وضع فعلى خود ـ که در زندان و اسارت به سر مىبرند و معلوم نیست آزاد مىشوند یا نه ـ نمىاندیشند؛ و براى پیشبرد هدف خویش در هر شرایطى که باشند طرح نقشه مىکنند، تا بعداً اگر توانستند شخصاً آن طرح را به مرحلۀ اجرا درآورند؛ و اگر خودشان فرصت نیافتند، دیگران ـ هر چند بعد از دویست یا سیصد سال ـ دنبال این طرح بروند و اجرا نمایند. اساس بسیارى از نهضته اى بزرگ به همین صورت ها بوده است. رئیس جمهور سابق اندونزى، سوکارنو[3] در زندان داراى این افکار بوده، و نقشه ها کشیده و طرحها داده که بعداً به اجرا درآمده است.
امام صادق(ع) علاوه بر دادن طرح، نصب هم فرمودهاند. این نصب امام(ع) اگر براى آن روز بود، البته کار لغوى محسوب مىشد؛ ولى آن حضرت به فکر آینده بودند. مثل ما نبودند که فقط به فکر خودش باشد و وضع خود را بنگرد. فکر امت بوده؛ فکر بشر بوده؛ فکر همۀ عالم بوده است. مىخواسته بشر را اصلاح کند؛ و قانون عدل را اجرا نماید. او باید در هزار و چند صد سال پیش طرح بدهد، نصب نماید، تا آن روز که ملتها بیدار شدند، ملت اسلام آگاه گردید و قیام کرد، دیگر تحیرى نباشد وضع حکومت اسلامى و رئیس اسلام معلوم باشد.(ولایت فقیه،ص136ـ135)
اینکه جناب صادق فرمود: «من عبادت حقّ مى کنم حبّا له» شاید مقامات معمولى آن سرور باشد، چنانچه شیخ عارف کامل[4] ما، دامظلّه، مىفرمود. و این نحو عبادت از خواصّ آنهاست.( سرالصلوة، ص74)
حضرت ابى عبداللّه با آن تقیۀ کذایى و کذایى، آن «روایت مقبوله[5]» را مىفرماید و مقابله مىکند با آنها. مقابله مىکند با کلام، با تبلیغ؛ تبلیغ بر ضدشان مىکند، مردم را سوق مىدهد به خلاف آنها.(1/4/50،بیانات امام در جمع علماى نجف، صحیفه امام، ج2، ص371)
حضرت صادق ـ سلام اللّه علیه ـ از قرارى که نقل شده است، آن آخرى که در معرض موتشان بوده است، جمع کردند عده اى را دور خودشان از عشیرۀ خودشان گفتند که شما فرداى قیامت نیایید بگویید که من مثلاً پسر حضرت صادق بودم، من برادر او بودم، من زن او بودم. نخیر، اینها نیست در کار، عمل در کار است. باید همه با عمل تان پیش خدا بروید.(14/6/58، بیانات امام در جمع اهالى روستاى قارنا و پاسداران همدان، صحیفه امام،ج9،ص425)
مُبیِّن احکام اسلام و ایدههاى رسول اکرم، ذُریّۀ مطّهر ایشان و خصوص حضرت جعفر بن محمد صادق هستند.(4/11/59، بیانات امام در جمع هیأت دولت و نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، صحیفه امام،ج14 ، ص7)
معرف حضرت صادق ـ سلام اللّه علیه ـ بعد از اینکه خود پیغمبر معرف است، خود وجودش معرف است. این فقهى است که با زبان ایشان بسط پیدا کرده است که براى احتیاج بشر از اول تا آخر، هر مسئلهاى پیش بیاید، مسائل مستحدثه، مسائلى که بعدها خواهد پیش آمد، که حالا ما نمىدانیم، این فقه از عهدۀ جوابش بر مىآید و هیچ احتیاج ندارد به این که یک تأویل و تفسیر باطلى بکنیم.
خود فقه، خود کتاب و سنت، خود فقهى که اکثرش را حضرت صادق ـ سلام اللّه علیه بیان فرموده است، این فقه همۀ احتیاجات صورى و معنوى و فلسفى و عرفانى همۀ بشر را در طول مدت الى یوم القیامه [تأمین کرده،] این محتوایش این طور است. اینها معرفى است که خود اینها معرف این بزرگواراناند و ما نمىتوانیم که از آنها تعریفى بکنیم که لایق آنها باشد.(19/8/66،بیانات امام در جمع مسئولین کشور، صحیفه امام، ج20،ص409)
[1] اصول کافى؛ ج 2، ص 97، «کتاب ایمان و کفر»، «باب الشکر»، ح 18.
[2] تهذیب الاحکام؛ ج 4، ص 331.
[3] احمد سوکارنو (1901ـ1970 م) که بر اثر مجاهدات ضداستعمارى خود مدتها در زندان و تبعید به سر برد. و در سال 1949 م رسماً به ریاست جمهورى کشور اندونزى رسید.
[4] مراد مرحوم آیت اللّه العظمى شاهآبادى بوده است که حضرت امام بین سالهاى 1347ـ1354 ه .ق در درس، عرفان و اخلاق ایشان حاضر مىشدهاند.
[5] «روایت مقبوله» روایت عمربن حنظله است که از امام صادق(ع) دربارۀ تحاکم به طاغوت پرسید و حضرت آن را منع فرمود. وسائل الشیعه؛ ج 18، ص 98 ـ 99.