ابوالفضل هادی منش
مفهومشناسی بصیرت
در ادبیات آیینی ما «بصیرت» با تعابیری چون: بینش، فهم عمیق، درک قلبی و یا آگاهی مفهومسازی میشود. این ویژگی به واسطه معرفت عمیق و تفکر و تدقیق حاصل میشود؛ آن گونه که امام خمینی(س) در این باره مینویسد: و آن اعم است از تفکری که از مقامات سالکین است؛ زیرا که آن را خواجۀ انصاری چنین تعریف فرموده: إعلم أنّ التفکّر تلمّس البصیرة لاستدراک البغیة؛[1] یعنی «بدان که تفکر عبارت است از جستجو نمودن بصیرت قلب و چشم ملکوت مطلوب خود را برای ادراک آن». و معلوم است مطلوبات قلوبْ معارف است. و از این جهت در این حدیث شریف نیز مقصود از «تفکر» معنی خاص
راجع به قلوب و حیات آنهاست.[2]
راجع به قلوب و حیات آنهاست.[2]
از این تحلیل و تعلیل حضرت امام(س) مشخص میشود که بصیرت امری است مربوط به دل و اگر چه در لغت از ریشۀ «دیدن» میباشد، اما دیدنی که فعل قلب آدمی است نه چشم او، بر این مبنا، ایشان میافزاید: و «قلب» را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بیشماری است. پیش اطباء و عامۀ مردم اطلاق شود بر پارچۀ گوشت صنوبری که با قبض و بسط آن خون در شریانها جریان پیدا کند، و در آن تولید روح حیوانی، که بخار لطیفی است، گردد. و پیش حکما به بعضی مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان برای آن مقامات و مراتبی قائلند که غور در بیان اصطلاحات آنها خارج از وظیفه است. و در قرآن کریم و احادیث شریفه، در مقامات مختلفه، به هر یک از معانی متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است؛ چنانچه )إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ(؛[3] به معنای متعارف پیش اطباء، و )لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ
بِهَا(؛[4] به معنی متداول در السنۀ حکما، و)إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أوْ ألْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ(؛[5] بر طبق اصطلاح عرفا جریان یافته.[6]بصیرت در قرآن
1. )لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا(؛[7] دلهایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمیکنند و دیدگانی دارند که با آنها نمیبینند.
2. )وَنَحْنُ أقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لا تُبْصِرُونَ(؛[8] ما به آن [محتضر] از شما نزدیکتریم، ولی نمیبینید.
3. )هَلْ یَسْتَوِی الأعْمَى وَالْبَصِیرُ أفَلا تَتَفَکّرُونَ(؛[9] آیا کور و بینا با هم برابرند؟ پس آیا نمیاندیشید؟
4. )وَمَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أعْمَى* قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أعْمَى وَقَدْ کُنتُ بَصِیراً(؛[10] و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور میکنیم. میگوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟
5. )قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أدْعُو إِلَى الله عَلَى بَصِیرَةٍ أنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی(؛[11] بگو: این است راه من که من و هر کسی که مرا پیروی کند با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم.
7. )قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَیْهَا(؛[13] به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست.
8. )أفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتِی فِی الصُّدُورِ(؛[14] آیا در زمین گردش نکردهاند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشمها کور نیست، لیکن دلهایی که در سینههاست، کور است.
بر آستان جانان
1. امام صادق(ع) میفرماید: «من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمة فی قلبه، وأنطق بها لسانه، وبصّره عیوب الدنیا داءها ودواءها...»؛[15] هر کس در دنیا زهد پیشه سازد، خداوند حکمت را در قلبش ثابت کرده، زبانش را به آن گویا میکند و او را از عیبهای دنیا و درد و درمان
آن آگاه میسازد (به او در مورد دنیا و آلام آن بصیرت میبخشد).
آن آگاه میسازد (به او در مورد دنیا و آلام آن بصیرت میبخشد).
2. رسول خدا(ص) میفرماید:«حبّ الشّیء یعمی ویصمّ»؛[16]دوست داشتن چیزی [آدمی را] کور و کر میکند (بصیرت را از آدمی میستاند).
3. امیرالمؤمنین(ع) در مناجات شعبانیه میفرماید: «وأنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق أبصار القلوب حجب النور، فتصل إلی معدن العظمة»؛[17]پروردگارا! دیدگان دل ما را به پرتو دیدار خودت روشن ساز تا دیدگان دلها حجابهای نور را پاره کند و به گنجینه بزرگی و جلال برسد.
گلبرگی از آفتاب
1. امام صادق(ع) میفرماید: «العامل علی غیر بصیرةٍ کالسائر علی غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر من الطریق إلا بعداً»؛[18] کسی که بدون بصیرت و آگاهی کاری انجام دهد، مانند رهگذری است که از بیراهه میرود و هر چه سریعتر برود، از راه بیشتر دورمیگردد.
2. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «نظر البصر لا یجدی إذا عمیت البصیرة»؛[19]بینایی چشم سودی نمیبخشد، آن هنگام که بصیرت از بین برود.
3. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «فاقد البصر فاقد النظر»؛[20]کسی که بصیرت ندارد، رأیی نیز نخواهد داشت.
4. رسول خدا(ص) میفرماید: «لیس الأعمی من یعمی بصره إنّما الأعمی من تعمی بصیرته»؛[21]نابینا کسی نیست که چشمانش کور است؛ به درستی که نابینا کسی است که بصیرت ندارد.
5. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «فقد البصر أهون من فقدان البصیرة»؛[22]نداشتن چشم آسانتر از نداشتن بصیرت است.
6. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «أبصر النّاس من أبصر عیوبه وأقلع عن ذنوبه»؛[23] بابصیرتترین مردم کسی است که نقصهای خود را ببیند و از گناهان خویش جدا شود.
7. امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: «التّفکّر حیاة قلب البصیر»؛[24]تفکر، حیات قلب انسان بابصیرت است.
8. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «أزهد فی الدّنیا یبصّرک الله عوراتها ولا تغفل فلست بمغفولٍ عنک»؛[25]از دنیا دوری کن تا خدا تو را از زشتیها و نهان دنیا آگاه سازد و غافل مباش که دنیا لحظهای از تو غافل نیست.
9. امام علی(ع) میفرماید: «کم من صائمٍ لیس من صیامه إلا الجوع والظّمأ وکم من قائمٍ لیس له من قیامٍ إلا السهر والعناء حبّذا نوم الأکیاس وإفطارهم»؛[26]چه بسا روزهداری که بهرهای جز گرسنگی و تشنگی از روزهداری خود ندارد و چه بسا شب زندهداری که چیزی
جز رنج و بیخوابی به دست نمیآورد. خوشا به خواب دانایان و آگاهان وافطارشان.
جز رنج و بیخوابی به دست نمیآورد. خوشا به خواب دانایان و آگاهان وافطارشان.
10. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «فإنّما البصیر من سمع وتفکّر ونظر وأبصر وانتفع بالعبر»؛[27]به درستی که شخص بابصیرت کسی است که بشنود و سپس فکر کند و نگاه کند و اندیشه کند و از عبرتها سود برد.
11. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «لیست الرؤیة مع الأبصار فقد تکذب العیون أهلها ولا یغشّ العقل من استنصحه»؛[28]
دیدن با چشمان نیست. پس به تحقیق که [گاه] دیدگان به صاحب خود دروغ میگویند؛ در حالی که عقل هرگز کسی را که از او پند خواسته، فریب میدهد.
دیدن با چشمان نیست. پس به تحقیق که [گاه] دیدگان به صاحب خود دروغ میگویند؛ در حالی که عقل هرگز کسی را که از او پند خواسته، فریب میدهد.
پرتو نور
1. هشیاری امام(س)
در تمام عمرم فردی را با ذکاوتتر و هشیارتر از حضرت امام ندیدهام. در همین زمینه نقل میکنند که امام(س) آن قدر از هوش و ذکاوت برخوردار بودند که از آنچه در ضمیر و ذهن انسان مترتب میشد، آگاه بودند و در مقابل ایشان هیچ چارهای جز توسل به صداقت کلام نبود.[29]
2. روشنبینی امام(س)
روزی دو نفر از شاگردان و مشاهیر برای زیارت امام(س) به محل اقامتشان، شهرستان محلات، آمده بودند. در آن ایام گروه خاصی مطرح بودند که در رأس آنها مصدق بود که توجه مردم را به خود جلب کرده بود و آنها میپنداشتند که ضد امپریالیسم و ضد رژیم کسی است که وابسته به آنان باشد. آن روز امام(س) سخنی در رد آن گروه بیان فرمودند. آن آقایان گفتند: از شما بعید است که بر علیه این جمعیتی که چنین و چنان هستند، صحبت کنید. اینان مردم وطندوست و انقلابی هستند؛ ولی امام(س) که این چهرههای دروغین را از آن دوران میشناختند و انحراف آنها برای امام(س) نمایان بود، با وجود دفاع آن آقایان و بسیاری از مردم که ندانسته آنها را مورد ستایش قرارمیدادند، امام(س) آنها را رد میکردند و در هر صورت، گذشت زمان بصیرت و بینش امام(س) را برای آن آقایان روشن ساخت.[30]
3. نظارت بر فیلمهای تلویزیون
حضرت امام علاوه بر اخبار، فیلمهای تلویزیون را نیز گاهی مشاهده مینمودند تا خط مشی مسئولان برای ایشان روشن شود. گاهی از بعضی برنامهها تعریف میکردند و گاهی نیز شدیداً از نمایش برخی برنامهها انتقاد میکردند؛ مثلاً وقتی که مسئولان صدا وسیما نزد ایشان آمده بودند، حضرت امام فرمودند: «شما در خلال سریال با آن که زن گریم شده داشتید، اما در تیتراژ و در معرفی گریمکنندگان فقط مرد گریمکننده بود».[31]
4. امام(س) هادی همیشگی
امام(س) به دلیل هشیاری هیچگاه خود را در مسیر موجها و نسیمهای مقطعی و انحرافی قرار ندادند و همیشه نقش ناظر یا هادی و کنترلکننده حوادث را به عهده داشتند؛ ایجاد تشکیلات و گروههای سیاسی و تولد یافتن سازمانهای به ظاهر انقلابی و نفوذ آنان در اقشار مختلف و قبضه نمودن فرهنگ جامعه در چهره ملیگرایی و یا به اسم مجاهدین خلق و طرفداران اسلام راستین که در صورت بروز یک موج انقلابی و تغییر رژیم و سیاست، مجدداً بتوانند از کانال آنها حکومت را قبضه نمایند و راه را برای استعمار جدیدی هموار سازند. از این رو، حتی از پیش رؤسای جمهور و وزرا را نیز تعیین میکردند. مسلّماً تشخیص این چهرههای پلید و منافقصفت کار آسانی نبود؛ بلکه از بزرگترین مشکلات بود که نمونه بارز آن جریان منافقان در نجف بود که آنها با ایجاد زمینههای کاملاً مساعد و حساب شده و بدون مطرح کردن شناخت خود از مبدأ و معاد و رسالت در سطح عموم مردم، موفق شده بودند حمایت اکثریت قریب به اتفاق شخصیتها و رجال علمی و سیاسی در متن مبارزه را به خود جلب کنند و آنان از این طریق میخواستند با جلب حمایت امام(س) از آنان، سند اعتبار و پشتیبانی دریافت کنند؛ اما
امام(س) با تأمل و بصیرت با آنان برخورد کردند و چهرۀ زشت آنان را از لابهلای دهها پردۀ فریب و نیرنگ و از متن نوشته و آثار آنان کشف نمودند و بعد از آن همه کوشش و تلاش و این طرف و آن طرف زدن منافقان، با یک جمله کاخ آمال و آرزوهای کثیف آنان را در هم ریختند و آن اینکه: «شما به همین اندازه که من در طرد و نفی شما سخن نمیگویم، راضی باشید». از مرحوم علامه شهید آیت الله مطهری(س) نقل شده است که فرمود: «اگر امام(س) آن روز در تأیید و حمایت آنان سخنی فرموده بودند، ما امروز هیچ چیز نداشتیم». به خوبی روشن است که بیشتر چهرهها از آنان حمایت میکردند و تنها امام(س) باقی مانده بودند که امید آنها را به یأس و ناامیدی مبدل ساختند تا این که انقلاب پیروز شد.[32]
5. حساسیت و هشیاری نسبت به تصویب قوانین
در سال 1342ش که انقلاب آغاز شد، حضرت امام در عین اینکه شبانهروز حداقل دو ساعت درس میدادند و برای این دو ساعت درس حدود پنج ساعت مطالعه لازم داشتند و غالباً تا نیمه شب برای پاسخ به نامهها، تلگرافها و پاسخ به کسب تکلیف کنندگان نمیخوابیدند که همه این مسائل اعصاب را خسته و هر فرد عادی را خیلی زود از پا درمیآورد و به خصوص در درس و بحث و برخورد با مردم انسان را با عصبانیت مواجه میسازد، اما ایشان با کمال اطمینان خاطر و آرامش مسائل را مطرح مینمودند و هیچ گاه از ایشان در مسائل عادی عصبانیت دیده نمیشد؛ با این حال،عصبانیت امام(س) موقعی آشکار میشد که قوانین خلاف اسلام به تصویب میرسید و استقلال کشور در معرض خطر قرار میگرفت که هر چه فریاد داشتند بر سر
جیرهخواران استعمار میکشیدند و در مقابل، به مصداق )أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ(نسبت به شاگردان به خصوص مهمانان و کسانی که به منزل ایشان وارد میشدند، نهایت تواضع را داشتند.[33]
جیرهخواران استعمار میکشیدند و در مقابل، به مصداق )أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ(نسبت به شاگردان به خصوص مهمانان و کسانی که به منزل ایشان وارد میشدند، نهایت تواضع را داشتند.[33]
6. خرید روزنامه مقدم بر خرید نان و پنیر
حضرت امام از ابتدا فردی انقلابی و آگاه به مسائل روز بودند. در دوره طلبگی که حجرهای در مدرسه فیضیه داشتند، همه میدانستند که از ساعت یازده صبح به بعد کسی حق ندارد با ایشان ملاقات کند؛ زیرا در این ساعت میبایست روزنامههای منتشره را مطالعه کنند. ایشان با آنکه روزی یک ریال شهریه میگرفتند، یعنی ماهی سه تومان، ولی با این پول خرید روزنامهها را مقدم بر خرید نان و پنیر و غذای روزانه میدانستند و تا ظهر مشغول مطالعه مطالب سیاسی بودند و بدین وسیله در جریان مسائل روز قرار میگرفتند؛ لذا زمانی که کاپیتولاسیون یا مسأله انجمنهای ایالتی و ولایتی مطرح شد، ایشان دارای
موضعی روشن بودند؛ یعنی جنگ با استکبار؛ و لذا ضربه مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانی فرود آوردند.[34]
موضعی روشن بودند؛ یعنی جنگ با استکبار؛ و لذا ضربه مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانی فرود آوردند.[34]
7. گوش دادن به رادیوهای بیگانه
من در دفتر حضرت امام کار میکردم. ایشان در ایوان منزلشان نماز میخواندند در ایام تابستان وقت اخبار رادیو بیبیسی یک ربع به هشت شب بود که دقیقاً بین نماز مغرب و عشا واقع میشد. خودم دیدم که حضرت امام همینکه نماز مغربشان تمام شد، برای گوش کردن اخبار رادیو بیبیسی رفتند و زمانی که اخبار مربوط به ایران و مسائل آن تمام شد، رادیو را بستند و نماز عشا را شروع کردند. با آن که ایشان به نماز اول وقت و تعقیبات و مستحبات آن بسیار مقیّد بودند، اما از شنیدن اخبار رادیوهای بیگانه هم غافل نبودند. آری، اینچنین بود که حضرت امام به اوضاع سیاسی کشور مسلط بودند و از سخنان مسموم دشمن آگاه میشدند و به موقع پادزهر لازم را میریختند و تبلیغات دشمن را خنثی میکردند.[35]
8. صدای انقلاب اسلامی
به یاد دارم روزهای اول پیروزی که تازه رادیو و تلویزیون را فتح کرده بودیم، گویندهها از طریق صدا و سیما اعلان میکردند: «اینجا صدای انقلاب راستین ایران است». ما خوشحال بودیم؛ زیرا رادیویی که مرتب کلمه شاهنشاه میگفت، حالا حرف از انقلاب راستین ملت ایران میزند. اصلاً به فکرمان نمیرسید که
این عبارت غلط است؛ ولی حضرت امام ما را خواستند و با قاطعیت فرمودند: «این انحراف است. باید بگویند صدای انقلاب اسلامی» و به ما فرمودند: «میفرستید و خودتان هم میروید و یک نفر از خودتان آنجا میگذارید؛ حتی اگر درگیری شد اگر تعداد زیادی هم کشته شدند، مانعی ندارد. آنجا را تصرف کنید تا در خط انقلاب اسلامی حرکت کنند». لذا من و آقای مطهری و آقای بهشتی و بعضی از دوستان دیگر مأمور شدیم تا به آنجا برویم و کار را اصلاح کنیم. متأسفانه ماشین هم نبود تا به مرکز رادیو برویم. خواستیم با یک
مینیبوس برویم، اما راننده نبود، سوئیچ نبود، بالاخره یک نفر راننده با سوئیچ مینیبوس پیدا شد، به مرکز رادیو رفتیم و آنجا را سروسامان دادیم و برگشتیم و این توجه امام به حفظ خط و جهت انقلاب، برای حیات و تداوم انقلاب خیلی مهم بود.[36]
این عبارت غلط است؛ ولی حضرت امام ما را خواستند و با قاطعیت فرمودند: «این انحراف است. باید بگویند صدای انقلاب اسلامی» و به ما فرمودند: «میفرستید و خودتان هم میروید و یک نفر از خودتان آنجا میگذارید؛ حتی اگر درگیری شد اگر تعداد زیادی هم کشته شدند، مانعی ندارد. آنجا را تصرف کنید تا در خط انقلاب اسلامی حرکت کنند». لذا من و آقای مطهری و آقای بهشتی و بعضی از دوستان دیگر مأمور شدیم تا به آنجا برویم و کار را اصلاح کنیم. متأسفانه ماشین هم نبود تا به مرکز رادیو برویم. خواستیم با یک
مینیبوس برویم، اما راننده نبود، سوئیچ نبود، بالاخره یک نفر راننده با سوئیچ مینیبوس پیدا شد، به مرکز رادیو رفتیم و آنجا را سروسامان دادیم و برگشتیم و این توجه امام به حفظ خط و جهت انقلاب، برای حیات و تداوم انقلاب خیلی مهم بود.[36]
9. اطلاع از اخبار، زودتر از مسئولان
بسیاری از مواقع خبرها از طرف دفتر امام(س) به مسئولان داده میشد؛ مثلاً در جریان فرار بنیصدر، آقای فکوری (فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی که به شهادت رسید) خدمت امام(س) آمد. از ایشان سؤال شد: هواپیمایی که دیشب رفت، چه بود و کجا است؟ آقای فکوری گفت: طبق اطلاع دقیق الآن هواپیما روی آبهای مدیترانه حرکت میکند و معلوم نیست که کجا فرود میآید. امام(س) فرمودند: یک ساعت قبل هواپیما در پاریس نشسته است و بنیصدر و رجوی هم در آن بودهاند. از این نوع حوادث، خیلی زیاد بود که مسئولان خواستهاند خبری به حضرت امام(س) بدهند اما ایشان با هشیاری، کاملتر از آن را به اطلاع آنان رسانیدهاند.[37]
10. هشیاری در ملاقاتها
از جمله کسانی که با امام در پاریس ملاقات کردند، آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر سحابی،[38] بودند که هر کدام با هیاتی آمده بودند. امام فرمودند: «من کسی را به عنوان حزب ملاقات نمیکنم. اگر آقایان به عنوان یک فرد ایرانی مثل تمام کسانی که با من ملاقات میکنند میخواهند بیایند، مانعی ندارد». و آنها
قبول کردند و به ملاقات امام آمدند. جالب اینکه در هر باری که هر کدام از آقایان میخواستند با امام ملاقات کنند، امام دستور میدادند که ما چند نفر در جلسه باشیم تا این موضوع در ذهنها نیاید که فلان گروه خصوصی با امام ملاقات کردهاند. و وقتی سید جلال تهرانی، عضو شورای سلطنت، به پاریس جهت ملاقات با امام آمد، امام فرمودند: «تا وقتی که عضو شورای سلطنت است، با او ملاقات نمیکنم؛ مگر استعفا دهد و مثل یک فرد عادی بیاید». و او مجبور به استعفا شد تا بتواند با امام ملاقات نماید.[39]
قبول کردند و به ملاقات امام آمدند. جالب اینکه در هر باری که هر کدام از آقایان میخواستند با امام ملاقات کنند، امام دستور میدادند که ما چند نفر در جلسه باشیم تا این موضوع در ذهنها نیاید که فلان گروه خصوصی با امام ملاقات کردهاند. و وقتی سید جلال تهرانی، عضو شورای سلطنت، به پاریس جهت ملاقات با امام آمد، امام فرمودند: «تا وقتی که عضو شورای سلطنت است، با او ملاقات نمیکنم؛ مگر استعفا دهد و مثل یک فرد عادی بیاید». و او مجبور به استعفا شد تا بتواند با امام ملاقات نماید.[39]
11. تصمیم آگاهانه
گاهی اوقات ممکن است تردید در تصمیمگیری موجب شکست شود. حضرت امام همیشه به موقع و به جا تصمیم میگرفتند؛ مثلاً زمانی که رژیم طاغوت تصمیم گرفت که ساعت 5/4 بعد از ظهر روز 21 بهمن را حکومت نظامی اعلان کند، امامبه موقع، یعنی حدود نیم ساعت بعد از اعلان این خبر فرمودند: «حکومت نظامی لغو شود و همه مردم به خیابانها بیایند». چنین شد و به دنبال آن سروصدا و درگیری آغاز شد. انقلابیون به کمک بلندگو و با موتور و ماشینهای شخصی در خیابانهای تهران به راه افتادند و همه مردم را
مطلع کردند تا علیرغم اعلان رژیم، در خیابانها حضور جدّی داشته باشند.
البته بعد از انقلاب روشن شد که اگر این تصمیم به موقع گرفته نمیشد، همان شب کودتا میشد و محل اقامت امام و جاهای حساس دیگر بمباران میگردید.[40]
مطلع کردند تا علیرغم اعلان رژیم، در خیابانها حضور جدّی داشته باشند.
البته بعد از انقلاب روشن شد که اگر این تصمیم به موقع گرفته نمیشد، همان شب کودتا میشد و محل اقامت امام و جاهای حساس دیگر بمباران میگردید.[40]
12. طلبههای سرباز
به یاد دارم روزی که احتمالاً عید غدیر بود، همراه پدرم به حضور امام رسیدیم. علما و روحانیون نیز جمع بودند. من دیدم عدهای سرباز با سرها و ریشهای تراشیده و کلاه به دست به محضر امام آمدند و زانو زدند و دست امام را بوسیدند و نشستند. معلوم شد که اینها طلابی هستند که توسط رژیم طاغوت از لباس روحانیت خارج شدند و آنان را به سربازی برده بودند. حضرت امام با لحن بسیار محکمی بدون اینکه تغییری در قیافهشان پیدا شود فرمودند: «شما وظیفهتان که عوض نشده، فقط قیافه و لباستان تغییر کرده. هر جا که هستید، به وظیفه خود عمل کنید. در آنجا هم وظیفه از شما سلب نمیشود. فنون نظامی را فرا بگیرید که در آینده به دردتان خواهد خورد. هیچ مسأله خاصی پیش نیامده است. روحیهتان را حفظ کنید». طوری حضرت امام با آنان صحبت کردند که آنان احساس قدرت و قوت کردند. برخورد بسیار هوشیارانه و مدبّرانه حضرت امام، قضیهای را که میتوانست موجب رخوت و ضعف شود، به یک نقطه قوت و اعتماد به نفس تبدیل کرد.[41]
13. آگاهی و توجه لحظه به لحظه نسبت به عملکرد مسئولان
به یاد دارم که آن روز رأیگیری برای وزارت وزیر نفت و وزیر برنامه و بودجه بود و از آقای مهندس محمدجواد تندگویان، به عنوان وزیر نفتو مهندس موسی خیر، به عنوان وزیر برنامه و بودجه، رأیگیری به عمل آمد و آنان به وزارت انتخاب شدند. پس از اعلان نتیجه رأیگیری، ضمن گفتن تبریک به این دو برادر و آرزوی توفیق برای آنان گفتم: اینکه در اثنای جلسه من چند دقیقه از جلسه خارج شدم، به این خاطر بود که از من خواسته بودند با دفتر حضرت امام تماس بگیرم؛ زیرا با من کار مهمی داشتند. من در تماس با دفتر حضرت امام با حاج احمد آقا صحبت کردم. ایشان از سوی امام تذکری داد که مرا شدیداً تحت تأثیر قرار داد؛ زیرا فهمیدم که همه لحظاتی که ما در مجلس هستیم و همه حرفهایی که میزنیم و همه تصمیماتی که میگیریم، همه و همه زیر نظر امام است و از دقتهای حسابگرانه ایشان خارج نیست.[42]
14. ژرفنگری امام(س)
به حضرت امام عرض کردیم که با آنکه همه ما اصرار داشتیم که شما از پاریس به تهران تشریف نیاورید، زیرا برای جان شما احساس خطر میکردیم، چه عاملی سبب شد که مصمم باشید که به ایران سفر کنید؟ امام فرمودند: «اینکه من میدیدم که مقامات امریکا، مستقیم یا غیر مستقیم، مرا تهدید میکنند که از آمدن به ایران، خودداری کنم، فهمیدم که آنها از رفتن من به ایران، نگران هستند، لذا دریافتم که مصلحت در رفتن است و اصولاً هرچه آنها میخواهند و دوست دارند، عکس آن مصلحت اسلام و مسلمین است».[43]
15. مطالعه ترجمه روزنامههای خارجی
توجه حضرت امام به مسائل ظریف از جمله شنیدن اخبار که برای اکثر افراد هنوز جا نیفتاده است و فکر میکنند اگر اتفاقی بیفتد بالاخره خبردار میشوند، اما حضرت امام علاوه بر شنیدن اخبار ایران که مرتب در جریان آن بودند، سر ساعت اخبار کشورهای دیگر را که به زبان فارسی پخش میشد، میشنیدند.
برادرانی موظف بودند تمام روزنامههایی که در خارج از کشور در مورد ایران مطلبی مینوشتند، ترجمه کنند و همان شب به دست امام برسانند و ایشان وقت میگذاشتند و مطالب را میخواندند.[44]
برادرانی موظف بودند تمام روزنامههایی که در خارج از کشور در مورد ایران مطلبی مینوشتند، ترجمه کنند و همان شب به دست امام برسانند و ایشان وقت میگذاشتند و مطالب را میخواندند.[44]
16. اهتمام بر هشیاری و کسب خبر
حضرت امام در به دست آوردن اخبار، حتی از رادیوهای بیگانه، اهتمام داشتند تا جایی که اگر قبل از اذان صبح و بعد از مناجات و راز و نیازهای شبانه و نماز شب وقتی باقی میماند که میتوانستند از بولتنهای خبری مختلف استفاده کنند، این کار را میکردند. حتی سه روز پس از عمل جراحی که حال حضرت امام
رو به بهبودی گذاشته بود، دستور دادند تلویزیون بیاورند تا از آن استفاده کنند.[45]
رو به بهبودی گذاشته بود، دستور دادند تلویزیون بیاورند تا از آن استفاده کنند.[45]
17. بینش اسلامی عمیق
خاطرهای از بینش اسلامی و عمیق ایشان وجود دارد که شاید رمز موفقیتشان در این نهضت هم همین بود. متأسفانه در خصوص شناخت اسلام و حقایق اسلامی انحرافاتی به وجود آمده و هر کس یک بُعد از اسلام را چسبیده و فکر کرده اسلام در همان خلاصه میشود. برخی اسلام را در عبادت، نماز، روزه، خلاصه کردهاند و در مقابل هم، عدهای سر بلند کردهاند و اسلام را در مسائل سیاسی خلاصه کردهاند و میگویند اسلام، یعنی سیاست، یعنی مبارزه با ظلم؛ حالا نماز نخواندیم هم نخواندیم. دستهای دیگر هم اسلام را خلاصه کردهاند در خدمت به خلق و میگویند عبادت به جز خدمت خلق نیست و حال آن که اسلام همه اینها را دارد. اسلام هم نماز دارد، هم سیاست دارد، هم خدمت به خلق دارد و هم مبارزه و جهاد دارد. در این میان، میبینیم که رهبر انقلاب این ویژگی را دارد که در همان شرایطی که در سیاست در حد اعلای مهارت و
تخصص است، از مسائل عبادی غافل نیست و در همان شرایطی که در مسائل عبادی و نیایش و توجه به مسائل معنوی و روحانی است، از مسائل اجتماعی و سیاسی و علوم اسلامی غافل نمیشود.[46]
تخصص است، از مسائل عبادی غافل نیست و در همان شرایطی که در مسائل عبادی و نیایش و توجه به مسائل معنوی و روحانی است، از مسائل اجتماعی و سیاسی و علوم اسلامی غافل نمیشود.[46]
18. دید سیاسی ژرف
در مورد دید سیاسی ایشان که میتوان آن را بخش دیگری از ویژگیهای ایشان برشمرد، باید گفت که امام(س) به زودی درمییافت که نقطه ضعف دشمن در کجاست و ضربه را هم از آنجا وارد میکرد. در روزی که به مدرسه فیضیه حمله شد (دوم فروردین سال 42)... امام به پا خاست و این توطئه را خنثی کرد. هنوز یک هفته از فاجعه نگذشته بود و هنوز درب خانۀ بسیاری از علما و مراجع باز نشده بود و هنوز بسیاری از روحانیون و طلاب جرأت نمیکردند با لباس روحانیت در خیابانها ظاهر شوند و مردم هنوز جرأت نمیکردند به منزل علما نزدیک شوند. هنوز همه جا وحشت و رعب و ترس حکمفرما بود که یکباره دیدیم اعلامیهای از سوی حضرت امام صادر شد با نام شاهدوستی یعنی غارتگری... این اعلامیه انگار آبی بود که روی آتش ریخته شد.[47]
19. پاسخگویی دقیق و هشیارانه توأم با آیندهنگری
امام همواره تلاش میکردند که در نظر دادن و در پاسخ دادن به سؤالات، به خصوص سؤالات اجتماعی و سیاسی، آن قدر دقیق باشند که دشمن نتواند در خلال پاسخ امام سوء استفاده بکند و جمعیتی را، آلوده نکند؛ چنان که میدانید امام اولین شخصیت روحانی در جهان اسلام بودند که با قاطعیت و با روشنی کامل اجازه دادند که از مبارزان فلسطینی حمایت شود و اگر مسلمانان تمکن دارند، در صفوف مبارزات آنها شرکت کنند و اگر هم تمکن مالی ندارند، از وجوه شرعیه (عمدتاً زکوات) کمک کنند. این فتوایی بود که صریحترین و روشنترین و شاید نخستین فتوا از نوع خودش بود که امام دادند. خوب، این فتوا در وقتش در ایران انعکاس بسیار مثبتی داشت. مبارزان ایرانی با شور و هیجان، آماده پاسخ به این ندا و انجام وظیفه شدند. در این موقعیت یک عنصر فرصتطلب که شئون روحانی یک مسجدی را در تهران داشت، مدعی شده بود که من شخصاً از طرف امام مأمور هستم و نوشته یا پیغامی دارم که وجوه شرعیه مردم را به نفع فلسطینیها جمعآوری کنم و برسانم. عدهای از دوستان در تهران از طرفی خوشحال بودند که یک امکان اینطوری وجود دارد و امام کسی را مشخص کردهاند که این وجوه را جمعآوری
کند و از طرفی هم تعجب میکردند که چطور این شخص!؟ با وجود آن که دیگرانی هم بودند، و آیا واقعیت دارد یا نه؟ لذا در صدد برآمده از امام سؤال کنند. در نهایت، آقای کروبی، مسئول بنیاد شهید، نامهای نوشت و توسط آقای احسانی به نجف فرستاد. در این نامه از امام سؤال کرده بودند که شخصی با این نام مدعی است که از طرف شما اجازه دارد تا کمکها را برای فلسطینیها جمعآوری کند، آیا واقعیت دارد؟ من نامه را خدمت امام بردم ایشان نامه را خواندند و
گفتند: «من این نامه را جواب نمیدهم، زیرا اسم شخص در آن است و این شخص هم با یکی از شخصیتهایی که در صراط مرجعیت است، در ارتباط میباشد. طبیعی است با پاسخ منفی که من به این سؤال میدهم، این شخص و به تبعش آن شخصیت روحانی که بالاخره در مسیر مرجعیت است، لطمه خواهند خورد و از حیثیت ساقط میشوند. من صحیح نمیدانم که این طور سوء استفادهای بشود. شما کلی سؤال کنید،
بگویید آیا کسی تا به حال شخصاً از طرف شما دستوری برای جمعآوری کمکها داشته یا نه، من هم پاسخ خواهم داد». حضرت امام تا این حد آیندهنگر بودند و شئون نوع روحانیت را حفظ میکردند، حتی با چندین واسطه که ممکن است به شکلی در آینده به کسی لطمه بزند. این گونه ایشان در پاسخگویی به سؤالات هشیاری چشمگیری داشتند.[48]
گفتند: «من این نامه را جواب نمیدهم، زیرا اسم شخص در آن است و این شخص هم با یکی از شخصیتهایی که در صراط مرجعیت است، در ارتباط میباشد. طبیعی است با پاسخ منفی که من به این سؤال میدهم، این شخص و به تبعش آن شخصیت روحانی که بالاخره در مسیر مرجعیت است، لطمه خواهند خورد و از حیثیت ساقط میشوند. من صحیح نمیدانم که این طور سوء استفادهای بشود. شما کلی سؤال کنید،
بگویید آیا کسی تا به حال شخصاً از طرف شما دستوری برای جمعآوری کمکها داشته یا نه، من هم پاسخ خواهم داد». حضرت امام تا این حد آیندهنگر بودند و شئون نوع روحانیت را حفظ میکردند، حتی با چندین واسطه که ممکن است به شکلی در آینده به کسی لطمه بزند. این گونه ایشان در پاسخگویی به سؤالات هشیاری چشمگیری داشتند.[48]
20. توطئه بزرگ
قبل از واقعه 15 خرداد 42 که رژیم شاه به دنبال بهانههایی برای پروندهسازی علیه امام میگشت، شخصی که خود را دیپلمات در لبنان معرفی میکرد، با وساطت یک روحانی ایرانی با امام ملاقات کرد و اظهار داشت که از طرف جمال عبدالناصر مأمورم که مراتب سپاسگزاری و قدردانی ایشان را از مبارزاتی که بر علیه اسرائیل در ایران به عمل میآورید، به حضور شما ابلاغ نمایم. ضمناً، به حضور شما عرض میکنم که رئیس جمهور جمال عبدالناصر آمادهاند هرگونه کمک و مساعدتی که در این راه بدان نیازمند میباشید، اعم از پول و اسلحه را در اختیار شما قرار دهند و شما را در ادامه این راه مقدس تا رسیدن به پیروزی یاری دهند. امام پاسخ دادند: «مبارزات، ما مربوط به امور داخلی کشور ماست و در انجام و ادامه آن، به هیچگونه مساعدت و دخالت دیگران نیازی نیست».
بعدها بود که امام در زندان متوجه شدند شخصی که خود را دیپلمات مصری معرفی کرده بود، فرستاده رژیم شاه بود که بدین وسیله میخواست بهانهای علیه امام به دست بیاورد که با هشیاری امام توطئۀ آنها عقیم ماند.[49]
بعدها بود که امام در زندان متوجه شدند شخصی که خود را دیپلمات مصری معرفی کرده بود، فرستاده رژیم شاه بود که بدین وسیله میخواست بهانهای علیه امام به دست بیاورد که با هشیاری امام توطئۀ آنها عقیم ماند.[49]
21. عدم پذیرش ملاقاتهای خصوصی
یکی از خصوصیات امام این بود که با هیچ کس خصوصی ملاقات نمیکردند؛ چرا که میفرمودند: «بعضی از اینها حرفهای مرا کم و زیاد میکنند». لذا همیشه دو سه نفر از آقایان و شاگردان خودشان را در جلسه حاضر مینمودند و بعد ملاقات میکردند. [50]
امام هرگز هیچ یک از مقامات را در جای خلوت به حضور نمیپذیرفتند. ایشان در این موقع میفرمودند: «ما جای خلوتی نداریم». این مطلب بدان جهت بود که آنان نتوانند... مطالبی را برخلاف اظهار کنند و چند نفر شاهد صحبتهای آنان با امام باشند.[51]
22. دقت در جزئیات
بنده اول انقلاب، سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام بودم و در همان لانه جاسوسی پشت تلویزیون بارها با یک اورکت امریکایی حاضر میشدم؛ اما متوجه این قضیه نبودم تا یک مرتبه امام گفته بودند: «چیزی که ایشان میپوشند، چیه؟ آیا ساخت وطن است؟ این چیزی بود که خود من متوجه نشده بودم؛ ولی امام تا این حد در مسائل دقیق بودند.[52]
23. پیشبینی وقایع
در ایامی که وزیر امور خارجه بودم، پس از شهادت شهید رجایی و باهنر در شهریور سال 1360 خدمت امام رفتم و گفتم: برای اولین بار ما میخواهیم برویم در سازمان ملل شرکت کنیم. امام گفتند: «من با اصلش موافقم و مخالف نیستم؛ ولی آیا شما پیشبینی کردهاید که شما را میگذارند؟» من توضیح دادم و گفتم که ظاهر امر نشان میدهد که مطمئن نباشد. گفتند: «مثلاً شما فکر کردهاید که اگر شما بروید پشت تریبون بایستید، ممکن است یک باره بلندگوها را خاموش کنند و شما را تحقیر بکنند؟» این نکته برای من تکاندهنده بود که تا این حد امام پیشبینی چیزها را میکنند.[53]
24. مخالفت هشیارانه
زمانی بود که من اصرار داشتم امام بر کتاب حجاب مرحوم شهید مطهری تقریظی بنویسند تا معلوم شود این کتاب مورد تأیید ایشان است و به این ترتیب، در جامعه خوب جا بیفتد؛ ولی امام با نظر من مخالف بودند و فرمودند: «اگر من تأیید کنم، کسانی که ایشان را تخطئه میکنند، فعالتر میشوند و مسأله جنبۀ سیاسی پیدا میکند».[54]
در سایهسار عترت
1. چیستی بصیرت در دین
«حسن صیقل» که از شاگردان امام صادق(ع) بود، روزی از امام پرسید: «این که مردم روایت میکنند یک ساعت تفکر و اندیشه کردن از یک شب عبادت برتر است، یعنی چه؟ و چگونه اندیشهای مراد است؟» امام(ع) به او فرمود: «یعنی اینکه آن گاه که از کنار ویرانهای گذشتی و یا از کنار خانه مخروبهای که خالی از سکنه بود عبور کردی،به آن بگویی آنان که مدتها در تو زیستند، اکنون کجایند؟ آنان که تو را ویران ساختند، کجا هستند؟ چه شده است تو را و بر تو چه رفته که اکنون سخن نمیگویی».[55]
2. بیارزشی عبادت بدون بصیرت
روزی «اسحاق بن عمار» خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: «مولای من! در همسایگی خانه من مردی زندگی میکند که بسیار نماز میخواند و اهل دستگیری از نیازمندان است و بسیار به حج میرود و من در زندگیام هیچ گونه خلافی نسبت به خاندان رسالت در او ندیدهام. این مرد چگونه آدمی است؟» امام صادق(ع) پرسید: «فهم و بصیرت او چگونه است؟» پاسخ داد: «از نظر بینش و آگاهی در سطح پایینی است و بصیرتی در دین خود ندارد». امام(ع) نیز بیدرنگ پاسخ فرمود: «پس درجهاش هم با این عبادات بالا نخواهد رفت».[56]
3. نشانه بصیرت
«عبدالله بن سنان» در محضر امام صادق(ع) نشسته بود و با امام(ع) سخن میگفت: در این میان، به یاد یکی از آشنایان خود افتاد که وسواسی بود. او هنگام وضو چندین مرتبه اعضای وضو را میشست؛ اما اطمینان پیدا نمیکرد و سپس دیگر بار شروع به وضو گرفتن مینمود. از این رو، عبدالله جریان او را بازگو کرد و از امام صادق(ع) پرسید: «مولای من! با این که او انسان دانا و آگاهی است، اما همواره در وضو وسواس به خرج میدهد». امام(ع) چهره درهم کشید و پرسید: «این چگونه دانایی و بینشی است که در او وجود دارد؛ در حالی که از شیطان پیروی مینماید!» عبدالله با تعجب از امام(ع) پرسید: «چطوراواز شیطان پیروی مینماید؟» امام(ع) فرمود: «ازخودش بپرس! از او سؤال کن که این وسواس از کجا به او روی میآورد؟ خود او [اگر بصیرت داشته باشد] پاسخ خواهد داد: از شیطان؛ چرا که وسوسه از القائات شیطانی است که خداوند متعال میفرماید: )مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ(؛ [بگو] از شر وسوسه خناس که در دل انسان وسوسه میکند [، به پروردگار پناه میبرم].»[57]
4. پندی سترگ
روزی مردی خدمت رسول خدا(ص) آمد تا از ایشان پندی بیاموزد. خدمت ایشان عرض نمود: «ای رسول خدا! به من نصیحتی بفرمایید». پیامبر اکرم(ص) در چهره او نگاه عمیقی کرد و پرسید: «اگر بگویم، به آن عمل میکنی؟» عرض کرد: «بلی!» پیامبر(ص) برای بار دوم و سوم نیز این سؤال را تکرار کرد و از مرد پرسید که آیا حتماً بدان عمل خواهد کرد. مرد پاسخ مثبت داد. پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «به تو سفارش میکنم هر گاه که خواستی کاری انجام دهی، ابتدا با آگاهی تمام به پایان آن فکر نمایی. اگر انجام آن کار هدایت و نجات بود، انجام بده وگرنه، از انجام آن بپرهیز و آن کار را انجام نده».[58]
5. رسالت بصیران
«حارث بن مغیره» از آشنایان امام صادق(ع) شبی در یکی از کوچههای مدینه به سمت خانه خود میرفت که امام صادق(ع) را در میان راه دید. پس از سلام و احوالپرسی، امام(ع) رو کرد به او و فرمود: «ای حارث! گناه نادانان شما بار آگاهان شما خواهد شد و آگاهان و بابصیرتان باید بار نادانی دیگران را نیز بکشند». امام(ع) بدون اینکه توضیح بیشتری در این باره بدهد، با حارث خداحافظی کرد و به منزل خود رفت. حارث
اندکی در میان کوچه ایستاد و در مورد سخن امام(ع) اندیشید؛ اما منظور ایشان را متوجه نشد. غرق در افکار به سوی خانه رفت و خوابید و چند روزی به این موضوع فکر کرد؛ اما مفهوم سخن امام را درنیافت. تصمیم گرفت خدمت امام(ع) برسد و از خود ایشان توضیح بخواهد. از این رو، به سوی منزل ایشان به راه افتاد. سلام کرد و از امام(ع) پرسید: «فدایت شوم! منظور شما از این که [چند شب پیش] فرمودید: بار گناه نابخردان بر گردۀ آگاهان حمل خواهد شد، این سخن شما سخت مرا نگران ساخت و نظر مرا به خود جلب نمود». امام(ع) فرمود: آری! مطلب همان چیزی است که گفتم. گناه نابخردان را شما بصیران و آگاهان خواهید کشید؛ زیرا هنگامی که یکی از شما کار ناپسندی مرتکب میشود، باعث آزار ما شده و بر ما اهل بیتG ایراد وارد کرده و اشکال میگیرند اما آگاهان شما که درک بیشتری از مسائل دارند، آنان را نصیحت نکرده و با سخنان و رهنمودهای خود ایشان را از غفلت و نادانی و تصمیمات ناپخته و عجولانه بیدار نمیکنند». حارث بن مغیره که به خوبی متوجه منظور امام شده بود، به رسالت سنگین امثال خود پی برد و گفت: «فدایت شوم! اگر ما آنان را نصیحت کنیم، از ما نمیپذیرند و پیروی نمینمایند». امام(ع) فرمود: «اگر چنین است که میگویی، لاجرم با آنان قطع رابطه کنید».[59]
اندکی در میان کوچه ایستاد و در مورد سخن امام(ع) اندیشید؛ اما منظور ایشان را متوجه نشد. غرق در افکار به سوی خانه رفت و خوابید و چند روزی به این موضوع فکر کرد؛ اما مفهوم سخن امام را درنیافت. تصمیم گرفت خدمت امام(ع) برسد و از خود ایشان توضیح بخواهد. از این رو، به سوی منزل ایشان به راه افتاد. سلام کرد و از امام(ع) پرسید: «فدایت شوم! منظور شما از این که [چند شب پیش] فرمودید: بار گناه نابخردان بر گردۀ آگاهان حمل خواهد شد، این سخن شما سخت مرا نگران ساخت و نظر مرا به خود جلب نمود». امام(ع) فرمود: آری! مطلب همان چیزی است که گفتم. گناه نابخردان را شما بصیران و آگاهان خواهید کشید؛ زیرا هنگامی که یکی از شما کار ناپسندی مرتکب میشود، باعث آزار ما شده و بر ما اهل بیتG ایراد وارد کرده و اشکال میگیرند اما آگاهان شما که درک بیشتری از مسائل دارند، آنان را نصیحت نکرده و با سخنان و رهنمودهای خود ایشان را از غفلت و نادانی و تصمیمات ناپخته و عجولانه بیدار نمیکنند». حارث بن مغیره که به خوبی متوجه منظور امام شده بود، به رسالت سنگین امثال خود پی برد و گفت: «فدایت شوم! اگر ما آنان را نصیحت کنیم، از ما نمیپذیرند و پیروی نمینمایند». امام(ع) فرمود: «اگر چنین است که میگویی، لاجرم با آنان قطع رابطه کنید».[59]
دلبرگهای عاشقی
بصیرت داشتن، درکی روشن و تحلیلی عمیق از زمانه است که بُنمایه آن را اندیشه و تفکر تشکیل میدهد. ضرورت و اهمیت این ویژگی مهم، در موضعگیریهای سیاسی زمانه بیشتر رخ مینماید. آن هنگام که حق و باطل در هم پیچیده شده و تشخیص و تمییز هر یک از دیگری مشکل میشود، بصیرت راه روشنی را به سوی منزلگاه حق و حقیقت پیش چشم حقیقتجو مینمایاند و خط ردّ و بطلان بر تقلیدهای کورکورانه و
سست میکشد. در واقع، این همان مشکل بزرگ جوامع اسلامی است که از صدر اسلام با آن در کشاکش بودهاند. از آن هنگام که مولای متقیان و پیشوای مؤمنان، علی(ع) جامعه خود را به جهت نداشتن این ویژگی به باد انتقاد میگرفت و خواص جامعه خود را به دلیل نداشتن بصیرت دینی سرزنش و توبیخ میکرد تا زمانهای که در آن زندگی میکنند، به درستی بشناسند، آن حضرت نداشتن این ویژگی را عامل سقوط و افول آنان میدانست و خطاب به آنها میفرمود: «خفّت عقولکم وسفهت حلومکم فأنتم غرضٌ لنائلٍ وآکلةٌ لآکل وفریسةٌ لصائلٍ»؛[60] عقلهای شما سست و اندیشه و افکارتان سفیهانه است و به مانند نشانهای بیحرکت برای یک تیرانداز [در خطر بلایید] و لقمهای آماده برای خوردن و صیدی [بیدفاع] برای صیاد هستید.
سست میکشد. در واقع، این همان مشکل بزرگ جوامع اسلامی است که از صدر اسلام با آن در کشاکش بودهاند. از آن هنگام که مولای متقیان و پیشوای مؤمنان، علی(ع) جامعه خود را به جهت نداشتن این ویژگی به باد انتقاد میگرفت و خواص جامعه خود را به دلیل نداشتن بصیرت دینی سرزنش و توبیخ میکرد تا زمانهای که در آن زندگی میکنند، به درستی بشناسند، آن حضرت نداشتن این ویژگی را عامل سقوط و افول آنان میدانست و خطاب به آنها میفرمود: «خفّت عقولکم وسفهت حلومکم فأنتم غرضٌ لنائلٍ وآکلةٌ لآکل وفریسةٌ لصائلٍ»؛[60] عقلهای شما سست و اندیشه و افکارتان سفیهانه است و به مانند نشانهای بیحرکت برای یک تیرانداز [در خطر بلایید] و لقمهای آماده برای خوردن و صیدی [بیدفاع] برای صیاد هستید.
اما آن حضرت(ع) رزمندگان راستین جبهه را که خود را میشناختند و حق را از باطل تشخیص میدادند، با تعبیر «حملوا بصائرهم علی أسیافهم»[61] یاد میکند و برندگی شمشیر آنان را صیقل فولاد نمیداند؛ بلکه بصیرت آنان میداند. ویژگی برجسته یاران اباعبدالله الحسین(ع) نیز بصیرت است؛ چنان که در زیارتنامۀ حضرت عباس(ع) چنین میخوانیم و میگوییم: «وإنّک مضیت علی بصیرةٍ من أمرک مقتدیاً بالصّالحین»؛[62] به درستی که تو با بصیرت در دین خود به شهادت رسیدی؛ در حالی که به پاکان اقتدا
کرده بودی.
کرده بودی.
امام صادق(ع) نیز در توصیف ایشان میفرماید: «کان عمّنا العبّاس بن علی(ع) نافذ البصیرة صلب الإیمان»؛[63] عموی ما حضرت عباس بن علی(ع) دارای بصیرتی عمیق و ایمانی راسخ و استوار بود و البته این ویژگی خاص شهدای اهل بیتG در کربلا نبود. سایر یاران و دیگر مدافعان امام نیز در این خصوص از درجات بالا و والایی رخوردار بودند. از جملۀ آنان «نافع بن هلال مرادی» بود که در شب عاشورا به نمایندگی از همگان برخاست و گفت: «...فإنّا علی نیّاتنا وبصائرنا»؛[64] به تحقیق که ما بر
نیت و بصیرتمان استواریم. او از جمله یاران بصیر امام حسین(ع) بود که در روز عاشورا از امام اجازه میدان خواست و شمشیر خود را کشید و به سوی دشمن یورش برد. او میجنگید و میخواند:
نیت و بصیرتمان استواریم. او از جمله یاران بصیر امام حسین(ع) بود که در روز عاشورا از امام اجازه میدان خواست و شمشیر خود را کشید و به سوی دشمن یورش برد. او میجنگید و میخواند:
أنا ابن هلال البجلی أنا علی دین علیّ(ع)[65]
من فرزند هلال بجلی هستم. من بر دین علی(ع) هستم.
در این هنگام، «مزاحم بن حریث» از لشکر عمر سعد جدا شد و به نبرد با او برخاست و به او گفت: «اما من بر دین عثمان هستم». نافع در پاسخ گفت: «بدان که تو بر دین شیطان هستی»، و جنگ با او را آغاز کرد.[66] او سرانجام دستگیر شد و وی را نزد عمر سعد بردند. عمر سعد از او پرسید: «چه چیزی سبب شد که با خود این گونه رفتار کنی؟» نافع در حالی که خون از محاسنش جاری بود، گفت: «به خدا سوگند! دوازده تن از سربازان تو را کشتهام و شماری را هم زخمی نمودهام و هرگز خود را بر این کار سرزنش نمیکنم و بدان که اگر هنوز در بازوانم رمقی باقی مانده بود، هرگز نمیتوانستید مرا اسیر خود کنید». عمر سعد از این جمله نافع بسیار خشمگین شد و به شمر بن ذی الجوشن رو کرد و دستور داد که سر از بدنش جدا کند. شمر خنجرش را کشید. نافع به او گفت: «اگر مسلمان بودی، برایت بسیار سنگین و گران بود که خدا را در حالی ملاقات کنی که خون من بر گردن توست».[67] و این آخرین خونی نبود که با این خنجر ریخته شد؛ آخرین خون، خون گلویی بود که پیامبر خدا بر آن بوسه زده بود.
[1]. منازل السائرین، ص 13، باب تفکر.
[2]. شرح چهل حدیث، ص 189ـ190.
[3]. غافر (40): 18.
[4]. اعراف (7): 179.
[5]. ق (50): 37.
[6]. شرح چهل حدیث، ص 190.
[7]. اعراف (7): 179.
[8]. واقعه (56): 85.
[9]. انعام (6): 50.
[10]. طه (20): 124ـ125.
[11]. یوسف (12): 108.
[12]. قیامت (75): 14.
[13]. انعام (6): 104.
[14]. حج (22): 46.
[15]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 307.
[16]. همان، ص 308.
[17]. همان، ص 48.
[18]. بحار الانوار، ج 1، ص 206.
[19]. غررالحکم و دررالکلم، ح 9972.
[20]. همان، ح 6548.
[21]. کنز العمال، ح 1220.
[22]. غررالحکم و دررالکلم، ح 6536.
[23]. همان، ح 3061.
[24]. بحار الانوار، ج 78، ص 115.
[25]. نهج البلاغه، حکمت 391.
[26]. همان، حکمت 145.
[27]. بحار الانوار، ج 74، ص 407، ح 38؛ شرح نهجالبلاغه، ج 9، ص 157؛ تحف العقول، ص 154.
[28]. نهج البلاغه، حکمت، 281؛ شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 173.
[29]. ر.ک: روزنامه جمهوری اسلامی، ویژهنامه اربعین رحلت حضرت امام خمینی(س)؛ به نقل از: حجة الاسلام
والمسلمین امام جمارانی.
والمسلمین امام جمارانی.
[30]. ر.ک: مجله پاسدار اسلام، ش 12، ص 55؛ به نقل از: آیت الله محمدرضا توسلی.
[31]. ر.ک: ویژگیهایی از زندگی امام خمینی(س)، ص 37؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[32]. ر.ک: همان، ص 110 ـ 112؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[33]. ر.ک: پا به پای آفتاب، ج 4، ص 175؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین مصطفی زمانی.
[34]. پرتوی از خورشید، ص 276؛ به نقل از: آیت الله محمد آل اسحاق.
[35]. همان، ص 277؛ به نقل از: برادر ایوبی.
[36]. همان، ص 256 ـ 257؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علیاکبر هاشمی رفسنجانی.
[37]. ر.ک: ویژگیهایی از زندگی امام خمینی(س)، ص 40؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[38]. از اعضای اصلی نهضت آزادی.
[39]. پرتوی از خورشید، ص 258 ـ 259؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید علیاکبر محتشمی.
[40]. همان، ص 259؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علیاکبر هاشمی رفسنجانی.
[41]. همان، ص 260 ـ 261؛ به نقل از: دکتر محمد رجبی.
[42]. همان، ص 272؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علیاکبر هاشمی رفسنجانی.
[43]. همان، ص 256؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین شهید محلاتی.
[44]. همان، ص 278؛ به نقل از: خانم مرضیه حدیدهچی (دباغ).
[45]. همان، ص 277؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علیاکبر آشتیانی.
[46]. ر.ک: سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(س)، ج 1، ص 89 - 90، به نقل از: حجة الاسلام
والمسلمین سید حمید روحانی.
والمسلمین سید حمید روحانی.
[47]. ر.ک: همان، ص 81؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی.
[48]. ر.ک: همان، ص 73 ـ 75؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین دعایی.
[49]. برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)، ج 2، ص 358؛ به نقل از: شاهد بانوان، اسفند 70.
[50]. همان، ص 359؛ به نقل از: آیت الله خلخالی.
[51]. همان؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید حسین عادلی.
[52]. همان، ص 367؛ به نقل از: ابراهیم اصغرزاده.
[53]. همان، ص 366؛ به نقل از: میر حسین موسوی.
[54]. همان، ص 372 ـ 373؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی.
[55]. الکافی، ج 2، ص 54، ح 2.
[56]. همان، ص 24، ح 19.
[57]. همان، ج 1، ص 12، ح 10.
[58]. بحار الانوار، ج 94، ص 70.
[59]. همان، ج 2، ص 221.
[60]. نهج البلاغه، خطبه 14.
[61]. «بصیرتهای خویش را بر شمشیرهای خود حمل میکردند»؛ بحار الانوار، ج 45، ص 87.
[62]. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 65؛ بحار الانوار، ج 98، ص 218 و 277؛ مصباح المتهجد، ص 724؛ کتاب المزار،
ص 121.
ص 121.
[63]. مقتل الحسین(ع)، ص 176؛ عمدة الطالب، ص 356؛ الانوار العلویه، ص 441.
[64]. نهایة الارب فی فنون الادب، ج 20، ص 434؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج 5، ص 337.
[65]. بحار الانوار، ج 45، ص 19؛ العوالم، ج 17، ص 262؛ اعلام الوری، ص 244.
[66] تاریخ الطبری، ج 5، ص 435؛ العبرات المصطفین فی مقتل الحسین(ع)، ج 1، ص 32.
[67]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 442.
کپی شد