ابوالفضل هادی منش
مفهومشناسی آرامش و اطمینان قلبی
از آرامش با تعبیر «سکینه» و «اطمینان قلب» در آیات و روایات و متون دینی ما یاد شده است. آرامش، هدیهای خداوندی است که به انسان ارزانی شده است. این واژه در قرآن کریم شش بار به صورت کلمۀ «سکینه» آمده است که همه آنها دلالت بر آرامش قلبی و درونی دارد؛ آرامشی که در نهایت به آرامش ظاهری منتهی میشود. در فارسی، این واژه در مقابل «اضطراب و نگرانی» است.
تنها خداوند است که این اکسیر کمالبخش را در جان و روح آدمی فرو میریزد و آن را زمینۀ افزوده شدن ایمان فرد قرار میدهد. امروزه، آرامش به رؤیایی برای بشر تبدیل شده که انسان متمدن هرچه آن را در زندگی مادی و دنیای پیشرفته خود بیشتر جستجو میکند، کمتر چیزی از آن به دست میآورد؛ چرا که او آن را در دارایی، ثروت، مکاتب مادی و پیشرفتهای فنی جستجو میکند؛ در حالی که آرامش و اطمینان قلبی هدیهای آسمانی است که خدا آن را به مؤمنان ارزانی میدارد. این نعمت ارزشمند و ارجمند، مایه شیرینی زندگی است که سبب میشود کشتی بشریت در طوفان و کوران حوادث و موجهای سهمگین آن، محکم و استوار به راه خویش ادامه دهد و سالهای زندگی را با تنش و اضطراب کمتری سپری نماید.
آرامش و اطمینان در قرآن
1. (الّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛[1] همان کسانی که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
حضرت امام(س) در خصوص طبیعت انسان و گرایش او به افزون طلبی که اساس نگرانیها و مصایب او است، میفرماید:
انسان است که جمعآوری او معلوم نیست روی چه اساس و پایه است. اگر جمعش برای خرج بود و تحصیلش برای اعاشه بود، چرا پس از تأمین نیز دنبالش بیشتر میرود و پس از جمع، حرصش افزون میشود؟! پس انسانِ سرْخود، از حیوانات اضلّ و از بهائم پستتر است؛ آنها مقصد داشتند این بیچاره مقصد ندارد. آری، مقصد دارد ولی مقصد را گم کرده. کعبۀ مقصودْ حق است و انسانْ حقطلب است، و این طلب الهی را ـ که از نور فطرت الله است ـ غایتی جز غایة الغایات نیست، و خود راهِ خود را نمیداند و دیوانهوار دنبال مقاصد باطله میچرخد و آتش طلبش خاموش نمیشود: (ألا بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[2]
2. (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی)؛[3] ای نفس آرام و مطمئن! خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو. حضرت امام(س) در اشاره به این آیه شریفه میفرماید:
مرتبۀ سوم آن است که عبد سالک به درجـۀ اطمینان رسد ـ و اطمینان کمال این است ـ و چون طمأنینۀ نفس حاصل شد، به مقام جمیلیت حق، مرتبۀ رضا کاملتر گردد. و شاید اشارۀ به این معنی باشد آیۀ مبارکه سوره الفجر؛ (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً). رجوع به سوی ربّ که از مقامات کامله اهل اخلاص است، برای صاحبان نفس مطمئنه که راضی و مرضی هستند، قرار داده و قطع طمع متسخط را فرموده.[4]
3. (فَإِذَا اطْمَأنَنتُمْ فَأقِیمُوا الصَّلَوةَ)؛[5] پس آنگاه که اطمینان و آرامش یافتید نماز برپا دارید.
4. (وَمَا جَعَلَهُ اللهُ إِلا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ)؛[6] و خداوند آن (وعده پیروزی) را جز مژدهای برای شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دلهای شما بدان آرامش یابد.
5. (مَنْ کَفَرَ بِالله مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلا مَنْ أکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ)؛[7] هر کس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد، [عذابی سخت خواهد داشت] مگر آن کسی که مجبور شده؛ اما قلبش به ایمان اطمینان دارد.
6. (وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛[8] و برای ایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان مایه آرامش است و خداوند شنوای دانا است.
7. (إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أنْ یَأتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ)؛[9] در حقیقت، نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطری از سوی پروردگارتان و بازماندهای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهادهاند؛ در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند.
8 . (لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً)؛[10] به راستی خداوند هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت میکردند، از آنان خشنود شد و آنچه در دلهایشان بود، باز شناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنان پاداش داد.
9. (هُوَ الّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ)؛[11] او است آن کس که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.
گلبرگی از آفتاب
1. رسول خدا(ص) میفرماید: «علیکم بالسّکینة والوقار»؛[12] بر شما باد آرامش خاطر و وقار.
2. رسول خدا(ص) میفرماید: «لیس البرّ فی حسن اللباس والزیّ ولکنّ البرّ فی السکینة والوقار»؛[13] نیکویی در زیبایی لباس و زندگی نیست؛ بلکه نیکویی در آرامش خاطر و وقار است.
3. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «السکینة عنوان العقل»؛[14] آرامش خاطر، عنوان عقل است.
4. امیرمؤمنان(ع) در سفارش به کارگزار مالیاتهای خود میفرمود: «ثمّ امض إلیهم بالسکینة والوقار حتّی تقوم بینهم فتسلم علیهم ولا تخدج بالتحیّة لهم»؛[15] پس با مردم با آرامش خاطر و وقار رفتار کن تا بر آنان مسلط شوی و از احترام و نیکی کردن به آنان بخل نورز.
5. رسول خدا(ص) میفرماید: «السکینة مغنمٌ وترکها مغرمٌ»؛[16] آرامش خاطر، غنیمت است و ترک آن، ضرر
است.
6. رسول خدا(ص) میفرماید: «السکینة عباد الله السکینة»؛[17] ای بندگان خدا! آرامش خاطر داشته باشید، آرامش خاطر!
7. رسول خدا(ص) میفرماید: «أحسن زینة الرّجل السکینة مع الإیمان»؛[18]نیکوترین زیبایی فرد، آرامش خاطر به همراه ایمان است.
8. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «غایة العلم السکینة والحلم»؛[19]منتهای دانش، آرامش خاطر و بردباری است.
9. رسول خدا(ص) میفرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب أتدری من هم یا ابن اُمّ سلیمٍ؟ قلت من هم یا رسول الله؟ قال: نحن أهل البیت وشیعتنا»؛[20]پیامبر اکرم(ص) از ابن ام سلیم پرسید: آیا میدانی این آیه در مورد چه کسانی است؟ عرض کردم خیر ای رسول خدا! فرمود: ما اهلبیت و شیعیانمان.
10. امام صادق(ع) در مورد آیة: (ألا بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)میفرماید: «بمحمدٍ تطمئنّ القلوب وهو ذکر الله»؛[21]به واسطه محمد(ص) دلها آرام میگیرد؛ چرا که او ذکر خداوند است.
11. امام صادق(ع) در مورد آیة: (الّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ ألا بِذِکْرِ لله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) میفرماید: «قال رسول الله(ص) لعلی بن أبی طالبٍ: تدری فیمن نزلت. قال: الله ورسوله أعلم قال: فیمن صدّق بی وآمن بی واُحبّک وعترتک من بعدک وسلّم لک الأمر والأئمة من بعدک»؛[22] امام صادق(ع) در مورد آیه فوق فرمود: رسول الله(ص) از علی بن ابی طالب پرسید آیا میدانی [این] آیه در شأن چه کسی نازل شده است؟ او پاسخ داد: خداوند و فرستادهاش داناترینند. فرمود: در شأن کسی که مرا تصدیق کند و به من ایمان آورده باشد و تو و خاندان تو را که بعد از تو هستند، دوست داشته باشد و تسلیم امر تو و امامان بعد از تو باشد.
12. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:
«أنّ رسول الله(ص) لمّا نزلت هذه الآیة (ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)قال ذاک من أحبّ الله ورسوله وأحبّ أهل بیتی صادقاً غیر کاذبٍ وأحبّ المؤمنین شاهداً وغائباً»؛[23] وقتی این آیه بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، فرمود کسی که به یاد خدا باشد، خدای بلند مرتبه و رسولش و اهل بیت مرا دوست دارد؛ در حالی که صادق است و دروغ نمیگوید و مؤمنین را در پیدا و پنهان دوست دارد.
پرتو نور
1. آرامش و اطمینان وصف ناشدنی
یک نویسنده و روزنامهنگار مسیحی که در رویدادهای بهمن سال 1357 در ایران بود، هنگام بازگشت به کشور خویش درباره امام خمینی(س) چنین نوشت. خیلی چیزهای انقلاب ایران مرا به خود جذب کرد؛ ولی خاطره من از رهبر انقلاب از هر چیزی مهمتر بود. من با این که خیلی از شخصیتها و سیاستمداران جهانی را دیدهام، ولی تا به حال کسی را مانند ایشان اینگونه صمیمی و مطمئن و آرام ندیدهام. او را در حسینیه جماران دیدم؛ در عین حال که مردی انقلابی و خستگیناپذیر است، ولی گویا دنیایی از آرامش و اطمینان او را همراهی میکند.[24]
2. قلب مطمئن امام
در جریان اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران بیشتر مسئولان هر روز مسألهای تازه را مطرح میکردند. یکی میگفت: با امریکا نمیشود جنگید. دیگری میگفت: امریکا در منطقه نیرو پیاده کرده و یکی اظهار میکرد: ناوگان چندم امریکا آمده است. در این میان، تنها امام(س) بود که میفرمود: «امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند». روزی یکی از شخصیتهای انقلابی از توطئهها پیش امام(س) گله کرد. ایشان به آرامی دست به سینهاش زد و فرمود: «تو چرا میترسی؟ هیچ طوری نمیشود».[25]
3. آرام چون نسیم
روزهای آخر بهمن در مدرسه علوی به عنوان خدمت، شب و روز رفتوآمد داشتم. متأسفانه! یادم نیست از که شنیدم که نیمه شب 22 بهمن به هنگام درگیری سخت مردم با دشمن، آقای اشراقی، داماد ایشان را بزرگان قم به محل خواب ایشان فرستادند که آن حضرت را بیدار و اوضاع را بازگو کند. آقای اشراقی فرمودند: به اتاق خواب آقا رفتم. یکبار ایشان را صدا زدم و پنجره را باز کرده عرض کردم: بشنوید چه خبر است! کنار پنجره آمدند و صدای مردم و شلیک اسلحهها را که شنیدند، به طرف رختخواب خود برگشتند و با آرامش عجیبی فرمودند: «ما پیروزیم». و این در زمانی بود که اکثر قریب به اتفاق، در وحشت بودند و احتمال کودتای فراگیر قوی بود.[26]
4. آرامش در فراز و فرودها
بعد از رفتن شاه موقعی که ایشان با طیاره به ایران تشریففرما میشدند، خبرنگار خارجی از ایشان سؤال کرد: شما در حالی که به طرف ایران میروید، چه احساسی دارید؟ امام با کمال خونسردی جواب فرمودند: «هیچ!» خبرنگار خیال میکرد او هم مثل افراد عادی است که وقتی یک قدم به هدف نزدیک میشوند، خود را فراموش میکنند و چه بسا به خود مغرور میشوند و همین غرور باعث شکست آنها میشود.[27]
5. دلداری دادن به دشمن
از ویژگیهای حضرت امام(قده) که از این حیث بینظیر یا کم نظیر بودند، قوت قلب و شجاعت خدادادی بود و به عبارت دیگر، ارتباط ایشان به خداوند متعال و قوۀ ایمان و اعتقادش به خدای متعال و توجهش به وی و انقطاعش از ماسوی بود... اصلاً وحشت و اضطراب قلب از ایشان مشاهده نشد و در هیچ موردی متزلزل نشدند؛ بلکه تصمیم جدی بر انجام وظیفۀ شرعی خود میگرفتند و آن را پیگیری میکردند و چون دیدند خطر جدی بر اصل و ریشه اسلام پیش آمده، برای خدا قیام نمودند. فرازی از سخنان ایشان در مسجد اعظم ـ پس از مراجعت از بازداشت اوّل ـ که همه حضار شنیدند، این بود: والله! هنگامی که مرا میبردند به طرف تهران، خوف و وحشتی در دل نداشتم و ترسی در وجود من نبود؛ بلکه مأمورانی که مرا میبردند مضطرب و خوفناک بودند و من آنها را تسلی میدادم. از قرار مسموع، شبی که برای بازداشت ایشان، مأمورین به خانه ایشان ریخته بودند و با لگد به در اتاق زده بودند که در شکسته شده بود...
ایشان بیرون آمده و فرموده بودند: این وحشیگری یعنی چه؟ شما مگر وحشی هستید؟ صبر کنید من لباسهایم را بپوشم، خودم میآیم.[28]
6. آرامش و طمأنینه در بحثهای علمی
در اثنای تحصیل در نجف که به نظرم میآید حدود شش سال از آغاز اقامت تحصیلی در نجف گذشته بود که برای استراحت و صله رحم و زیارت مرقد ثامن الحجج ـ علیه و علی آبائه و اولاده الصلوة والسلام ـ به ایران آمدم. در مدرسه مروی از طلبهها شنیدم که امام به تهران آمده و در منزل پدر معظم همسرشان، مرحوم آیت الله ثقفی وارد شدهاند. اینجانب با چند نفر از طلاب نجف و قم به خدمتشان رسیدیم. در این دیدار بحثی مفصل دربارۀ یک مسأله فقهی که مربوط به طلاق خلع بود مطرح شد. این مسأله مربوط به این بود که اگر زوجه مقداری از مهریۀ خود را برای گرفتن طلاق به زوج بذل کند، آیا مانند بذل همه مهر است یا نه؟ و به نظرم میآید که این مسأله را خود امام مطرح فرمودند. به یاد دارم بحث در این مسأله بیش از یک ساعت طول کشید.
یکی از جالبترین خاطرهها در همان روز این بود که ما طلبهها در بحث و گفتوگو داد و فریاد زیاد میکردیم؛ ولی ایشان با کمال متانت و شکیبایی به حلّ و نقض و استدلال میپرداختند و همان روز همه طلبهها را برای صرف نهار نگاه داشتند.[29]
7. تعطیل نکردن درس با وجود فشار ساواک
با وجود فشار از طرف ساواک و هجوم آنها به نمازهای جماعت و مساجد، ایشان حتی یک روز هم درس را تعطیل ننمودند. حتی یکی از روزها که درِ مسجد اعظم را بسته بودند، در صحن قدیم حضرت معصومهI با کمال قوت قلب و بدون هیچ واهمه و دغدغه خاطری مثل هر روز به طور کامل درس فرمودند. ما هم چوبی تهیه کرده بودیم که موقع حملۀ ساواک وسیله دفاع داشته باشیم و آن چوب که سفارش داده بودیم، نجار آن را به اندازه مخصوص کماً و کیفاً تراشیده بود، هنوز در خانهمان است و نگاهداری نمودهایم و خود حاکی از یک خاطره است.[30]
8. اسوه اطمینان و ثبات
با نظر به پدیدههای آشکار، وضع روانی امام(س) در طول سالهای گذشته دانسته میشود. امام کسی است که فرموده است: «من در عمرم جز از خداوند نترسیدهام». این است که ایشان از قدرت بالای شخصیتی برخوردار است و همین اقتدار و اطمینان باعث شده بود که حوادث روزگار، از دوران مدرسی در حوزه علمیه قم تا سالیان آخر زندگانی ایشان که پر از تلاطمهای سخت بوده است، نتواند تزلزلی در آن شخصیت به وجود بیاورد. در اینجا میخواهم به یک نکته مهم اشاره کنم و آن این است که ثبات روحی و قدرت شخصیتی که ایشان در اوج مرجعیت و مطرح بودن در جوامع امروزی داشت، میتواند برای کسانی که میخواهند در آینده متصدی مقام مرجعیت شوند هشدار دهنده و ارائه طریقی با اهمیت بوده باشد که در مراجع گذشته عالم تشیّع همواره مراعات شده است. باید دانست که این مقام حساس یک حرفه معمولی نیست که هر کسی بتواند با فرا گرفتن مقداری از اصول و قواعد و مسائل، شایسته تصدی آن باشد.[31]
9. دریای آرامش و طمأنینه
امام دریای آرامش و وقار بودند. روزی که به صورت جمعی بر سر مزار مرحوم حاج آقا مصطفی نشسته بودیم و همه در حال گریه بودیم. ایشان با طمأنینه خاصی فقط به قرائت حمد و دعا اشتغال داشتند.[32]
10. آرامش چشمگیر امام(س)
از سال 1328شمسی در قم و آن زمان که ایشان در صحن مطهر حضرت معصومهI تدریس میفرمودند ولی بنده هنوز لیاقت شرکت در درسشان را پیدا نکرده بودم، با چهرۀ نورانی و ملکوتی حضرت امام(قده) آشنا شدم. از همان روزهای اول دلم مملو از محبت و علاقه به ایشان شد و همواره از خداوند منان میخواستم که زنده باشم و آینده درخشان او را به چشم ببینم. به دل من گذشته بود که حضرتشان در آینده از مراجع بزرگ تشیّع خواهند بود. آن بزرگوار در نماز مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) شرکت میفرمودند و گاهی هم مدرسه فیضیه در نماز آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری(س) و آیت الله العظمی اراکی(س) حضور به هم میرساندند. سکینه و وقار و نگاههای عمیق، چیزی بود که در اوّلین برخوردها با آن حضرت به چشم میآمد.[33]
11. آرامش غیر قابل تصور
در یکی از مقاطع زمانی که دشمن به شدت و به طور متوالی جزیره خارک و تأسیسات نفتی آن را بمباران میکرد، به همراه چند نفر از دوستان دفتر امام به جزیرۀ خارک رفتیم. وقتی وارد جزیره شدیم، دوستان مطرح کردند که طبق روال و ملاکهایی که داشتند، آن لحظه زمانی بود که معمولاً هواپیماهای دشمن میآمدند. از این رو، از ما خواستند که در محل استراحت بمانیم و بعد از بمباران به اسکلهها برویم؛ قبول نکردیم و بلافاصله برای بازدید از اسکلهها راه افتادیم. روی اسکله بودیم که هواپیماهای میگ 29 آمدند و 18 بمب پانصد کیلویی روی جزیره ریختند. تعدادی در آب افتاد و بقیه هم به نقاط مختلف جزیره، ولی هیچ کدام به اسکلهها اصابت نکرد. اما اتفاقاً یکی از آنها روی همان ساختمانی افتاد که قرار بود برای پیشگیری از خطر در آنجا بمانیم. به هر حال، وضعیت را از نزدیک مشاهده کردیم و شب جمعه برگشتیم. صبح جمعه با آنکه معمولاً حضرت امام بعد از گوش کردن به خلاصۀ اخبار ساعت هشت بلافاصله به حمام میرفتند، وقتی گفتم به جزیره خارک رفته بودیم، نشستند وضعیت را گزارش کردم و پیغام مسئولان آنجا را به عرض رساندم. آنها گفته بودند: به طور مسلم تا دو
روز دیگر طبق این روال صدور نفت قطع میشود. و در آن شرایط حساس جنگ و مشکلات ارزی، نگرانی اصلی همین بود. حضرت امام با دقت به عرایضم گوش کردند و سرانجام با آرامش غیر قابل تصوری دعایشان کردند؛ آرامشی که دلیل آن، گذشته از ایمان و پیوند او با خدا، با گذشت زمان و ادامۀ صدور نفت تا آخر جنگ علیرغم همۀ فشارهای دشمنبرای ما روشن شد و معلوممان شد که اگرچه امام در جزیره حضور نداشتند، ولی از کسانی که در آنجا مباشرت در کار داشتند، نسبت به وضعیت حال و پیشبینی آینده آگاهتر بودند.[34]
در سایهسار عترت
1. چیستی آرامش خاطر
روزی «جمیل» یکی از نزدیکان امام صادق(ع) از ایشان سؤال کرد که منظور پروردگار تعالی از این آیه که میفرماید: (هُوَ الّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ)؛[35] او کسی است که آرامش را بر دل مؤمنین فرو میفرستد، چیست؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: «مقصود از سکینه، ایمان است». جمیل دوباره از امام صادق(ع) پرسید: این که خداوند میفرماید: (وَأیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ)؛[36] و آنان را به روحی از خود تأیید میکند، منظور چیست؟ امام(ع) پاسخ داد: «منظور از آن هم ایمان است». جمیل دوباره پرسید: منظور از (وَألْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى)؛[37] و آنها را پایبند سخن تقوا سازد، چیست؟ امام(ع) باز هم پاسخ فرمود: «آن هم ایمان است».[38]
2. الگوی راستین آرامش خاطر
روزی عربی بادیهنشین با شترش به مدینه آمد و مدعی شد که حاضر است با پیامبر(ص) مسابقه شتردوانی بدهد. شوری در میان اصحاب افتاد و همگی یقین نمودند که شتر چابک رسول خدا(ص) در مسابقه پیروز خواهد شد. پیامبر اکرم(ص) به همراه رقیب خود و حاضران به میدان مسابقه رفتند. هیجان عجیبی در بین مردم افتاده بود. مسابقه آغاز شد؛ ولی بر خلاف انتظار اصحاب، شتر پیامبر(ص) عقب ماند و در رقابت شکست خورد. آن دسته از اصحاب که دربارۀ شتر پیامبر(ص) باور ویژهای پیدا کرده بودند، از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهرههایشان درهم کشیده شد. پس از انجام مسابقه پیامبر(ص) متوجه ناراحتی آنان گردید و به آنان فرمود: «این موضوع ناراحتی ندارد. شتر من چون از دیگر شتران جلو میافتاد، به خود بالید و مغرور شد و این سبب شکست او گردید». آن حضرت حتی برای لحظهای هم آرامش خود را به موجب شکست بر هم نزد؛ در حالی که اصحاب ایشان از این پیشامد نگران شدند.[39]
3. آرامش توأم با تسلیم
خانه امام باقر(ع) مملوّ از جمعیت بود و شیعیان برای دیدار با امام نزد ایشان آمده بودند. صدای گریه برخی از افراد خانواده امام، حاضران را بر آن داشت که بدانند چه اتفاقی افتاده است پس از مدتی متوجه شدند که یکی از فرزندان امام باقر(ع) به شدت بیمار و در بستر آرمیده است. این موضوع سبب نگرانی خانواده امام شده بود. امام مقداری از مهمانان خود پذیرایی کرد و پیش آنها نشست. دیری نگذشت که صدای شیون زنان و کودکان از اندرونی خانه امام به گوش رسید همه فهمیدند که کودک از دنیا رفته است. امام(ع) از جایش برخاست و به اتاق درونی رفت و پس از اندکی با چهرهای گشاده بازگشت و دوباره پیش مهمانان خود نشست. یکی از آنان از امام اجازه گرفت تا سؤالی مطرح کند. او از امام(ع) پرسید: «هنگامی که ما صدای شیون و گریه شنیدیم، با خود انگاشتیم که حتماً برای شما از این مصیبت، اندوه و تشویشی زیاد حاصل میشود؛ اما اکنون شما را با چهرهای گشاده میبینیم. ما ترسیدیم برای شما اتفاقی بیفتد؛ ولی اکنون شما را گونهای دیگر یافتیم». امام باقر(ع) با چهرهای آرام و قلبی مطمئن فرمود: «إنّا لنحبّ أن نعافی فیمن نحبّ فإذا جاء أمر الله سلّمنا فیما
یحبّ»؛ به درستی که ما نیز میخواهیم آن که دوستش داریم (فرزندمان) در سلامت باشد، ولی وقتی که خواست و امر خدا در مورد ما نازل شد، به آنچه او دوست میدارد، تسلیم میشویم.[40]
4. دیدار واپسین
ابوبصیر که از یاران و نزدیکان امام صادق(ع) بود، میگوید: روزی از امام صادق(ع) پرسیدم: «آیا مؤمن از جان دادن میهراسد و آن را ناپسند میشمارد؟» امام در پاسخم فرمود: «نه به خدا قسم!» دوباره از او پرسیدم: «پس مرگ در نزد او چگونه است؟» امام(ع) پاسخ داد: «هرگاه مؤمن میخواهد جان دهد، رسول خدا(ص) و اهل بیت او، یعنی علی بن ابیطالب(ع)، فاطمه زهرا، حسن و حسین به همراه بقیه امامان ـ که سلام و درود خدا بر آنان باد ـ بر بالین او حاضر میشوند. همچنین جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل نیز حاضر میشوند و در این هنگام امیر مؤمنان، علی(ع) میگوید: «ای رسول خدا! این فرد یکی از دوستداران و پیروان راستین ما است. پس او را گرامی بدار! رسول خدا(ص) نیز در پاسخ میفرماید: ای جبرئیل! او از دوستداران و شیعیان ما است. پس با او مدارا کنید. جبرئیل نیز این دستور را به عزرائیل و بقیه ملائکه میدهد. عزرائیل نیز در پاسخ میگوید: سوگند به کسی که تو را ای محمد! به پیامبری برگزید، من با او مدارا میکنم و از پدر بر او مهربانتر خواهم شد و چون برادری دلسوز با آن رفتار میکنم. از این رو، جان او را با مدارا میستاند و سپس از او
میپرسد: ای بنده خدا! آیا به آسانی جان دادی؟ او در پاسخ میگوید: آری. عزرائیل هم میگوید: پس بدان که دیگر از آنچه میترسیدی، از آن در امانی و به آنچه بدان امید داشتی، به آن خواهی رسید و به او میگوید: حال چشم بگشا! او چشم خود را باز میکند و امامان خویش را یک به یک میبیند و دربی از بهشت به سویش باز میشود. عزرائیل به او میگوید: «این آن چیزی است که خدا تو را بدان وعده داده بود و اینان نیز دوستان تو هستند. حال میخواهی بمانی یا به دنیا بازگردی؟» امام(ع) در ادامه حدیث میفرماید: «او با دیدن آنان مسرور میگردد و میگوید دیگر هیچ حاجتی به دنیا ندارم و میل بازگشتن به آن را ندارم». در این هنگام، منادیای ندا میدهد: (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ)، إلی محمّدٍ ووصیّه والأئمة من بعده (ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً) بالولایة (مَرْضِیَّةً) بالثّواب (فَادْخُلِی فِی عِبَادِی) مع محمّدٍ وأهل بیته (وَادْخُلِی جَنَّتِی) غیر مشوبةٍ»؛[41] ای نفس اطمینان یافته به محمد و جانشین او و امامان بعد از او، به سوی پروردگارت بازگرد؛ در حالی که به ولایت راضی هستی و با پاداش راضی شدهای. پس به همراه محمد و خاندانش در
بین بندگان من درآی و داخل بهشت من شو که از همۀ نقصها و آلام عاری است.
6. صهبای آرامش
ابوطلحه انصاری، یکی از صحابه رسول خدا(ص) بود. او فرزندی داشت که علاقۀ زیادی به او نشان میداد. روزی فرزند او در بستر بیماری شدیدی افتاد و پس از مدتی کودک از دنیا رفت. ابوطلحه خارج از منزل بود. همسر او ام سلیم برای این که او آرامش خود را حفظ کند، کودک خود را در پارچهای پیچید و در گوشهای از خانه گذاشت. پس خود را آراست و معطر نمود و غذایی مطبوع پخت و منتظر آمدن شوهرش شد. او پیشتر به اهل خانه گفته بود که در مورد مرگ کودک چیزی به پدرشان نگویند.
ابوطلحه به خانه بازگشت و پرسید: «آیا در خانه چیزی برای خوردن داریم؟» ام سلیم سفره گسترد و غذا را پیش روی او گذاشت پس از این که ابوطلحه غذایش را خورد، همسرش خود را به او عرضه کرد. پس از آن به او گفت: «ابا طلحه! آیا از این که بدانی من امانتی را به صاحبش بازگردانیدهام، ناراحت میشوی؟» پاسخ داد: «سبحان الله، هرگز!» ام سلیم گفت: «کودک تو نزد ما امانت بود و خداوند امانتش را از ما باز پس گرفت». ابوطلحه با دیدن آرامش خاطر همسرش گفت: «[تو که مادر او بودی و صبر کردی و بیتابی ننمودی] پس من سزاوارتر بر صبر بر فوت او هستم». سپس بالای سر جنازه فرزندش رفت و او را غسل داد و بر او نماز گزارد. آن گاه نزد رسول خدا(ص) رفت و آنچه را پیش آمده بود، برای ایشان بازگو نمود. پیامبر(ص) که با دقت به سخنان او گوش فرا میداد، فرمود: «رحمت خدا بر شما دو نفر باد بر آنچه پیشه ساختید». سپس فرمود: «خداوند را سپاس میگویم که در امت من نیز مانند بردباران بنیاسرائیل قرار داده است». اصحاب از ایشان پرسیدند: «داستان آنان را برای ما بگویید». پیامبر(ص) فرمود: «در قوم بنیاسرائیل زنی بود که به همراه شوهر و دو فرزندش زندگی میکرد. روزی
مرد به همسرش گفت تا غذایی درست کند تا بتواند گروهی را به خانه خود دعوت کند. او غذا را درست کرد و مهمانان به خانه آنها آمدند. بچههای او مشغول بازی شدند و در این حین آن دو داخل چاهی افتادند و جان سپردند. زن برای اینکه آرامش شوهر و مهمانان را برهم نزند، آن دو را از چاه بیرون کشید و داخل خانه برد و پارچهای روی آنها انداخت. هنگامی که مهمانی به پایان رسید و مهمانان بازگشتند مرد از همسرش پرسید که بچهها کجا هستند؟ او گفت: «آنها در خانهاند».
سپس زن خویش را معطر نمود و به شوهر خود عرضه کرد. پس از آن دوباره پدر سراغ فرزندانش را گرفت و زن دوباره همان پاسخ را داد. مرد فرزندانش را صدا زد و آن دو کودک به سوی پدرشان دویدند. زن با شگفتی گفت: سبحان الله! به خدا سوگند که آن دو در چاه افتاده و مرده بودند؛ اما خداوند به جهت اطمینان قلبی من به او، آنان را به ما بازگردانید».[42]
دلبرگهای عاشقی
همانگونه که گذشت، یاد خدا سبب آرامش خاطر و اطمینان در روح و روان انسان میشود. یاد خدا مرتبهای از عرفان است که سختترین لحظات را بر انسان هموار ساخته، او را در تنهاترین لحظات یاری میرساند و نفس او را مطمئن میکند. امام صادق(ع) میفرماید: «سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید؛ چرا که این سوره، سوره حسین(ع) است. پس به آن رغبت داشته باشید». در این لحظه، ابواسامه از امام(ع) پرسید: «چگونه این سوره، سوره امام حسین(ع) است؟» امام صادق(ع) فرمود: «آیا این آیه سوره فجر را نشنیدهای که (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ *ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی). بدان که حسین(ع) دارای نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه است و او و یارانش همگی از خدا راضی و خداوند نیز از او و ایشان راضی بود. این سوره در شأن حسین(ع) و شیعیان و یاران او است و هر کس آن را بخواند، با حسین(ع) در درجهای از بهشت خواهد بود».[43] حسین(ع) مظهر ذکر و یاد خدا است و عاشورای او کانون ذاکران الهی. او در بحرانیترین شرایط و پیشامدها به یاد خدا بود و ذکر او را بر زبان جاری
میساخت. امام سجاد(ع) در این باره میفرماید: «[در روز عاشورا] آنگاه که بیمار بودم و توان حرکت نداشتم، صدای پدرم را میشنیدم که برای اصحابش سخن میگفت و میفرمود: «اُثنی علی الله أحسن الثناء وأحمده علی السرّاء والضرّاء وأمّا بعد فإنّی لا أعلم أصحاباً أوفی ولا خیراً من أصحابی»؛ خدا را به نیکوترین وجه میستایم و او را در هر شادی و غم ستایش میکنم و اما بعد، من یارانی باوفاتر و بهتر از [شما] یاران خویش سراغ ندارم».[44]
آری، او در گرماگرم نبرد همواره ذکر «لا حول ولا قوّة إلا بالله العلیّ العظیم» را بر زبان جاری میساخت.[45]
از جمله جانکاهترین لحظات و دلخراشترین صحنههای عاشورا، لحظهای بود که امام(ع) یکه و تنها به سوی خیمهگاه خویش آمد و از خواهرش زینبI کودک شیرخوار خود علی اصغر(ع) را طلب نمود و فرمود: «ناولونی علیاً ابنی الطّفل حتّی اُودّعه»؛ فرزندم، را به من دهید تا با او خداحافظی کنم. او را در آغوش گرفت و بوسید و به او نگریست و زیر لب گفت: «ویلٌ لهؤلآء القوم إذا کان خصمهم جدّک»؛ وای بر این مردم که با جدّ تو [رسول الله] دشمنی میکنند. آنگاه او را به سوی میدان برد و در این لحظه، «حرملة بن کاهل اسدی» تیری به سوی
کودک پرتاب کرد و او را به شهادت رساند. امام(ع) دستش را زیر گلوی علیاصغر گرفت و خون آن را به آسمان پاشید.[46]
امام باقر(ع) فرمود: «فلم یسقط من ذلک الدم قطرةٌ إلی الأرض»؛[47] حتی قطرهای از آن خون هم به زمین بازنگشت. و امام حسین(ع) حتی در این جانسوزترین لحظه هم اطمینان خود را به خدای خویش از کف نداد و آرام و مطمئن فرمود: «هوّن علیّ ما نزل بی أنّه بعین الله»؛[48] آنچه بر من نازل میشود، برایم سخت نیست چرا که خداوند آن را میبیند.
آری، این بالاترین مرتبه ذکر خدا و اطمینان یافتن قلب به برکت ذکر او است.
[1]. رعد (13) : 28.
[2]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 111.
[3]. فجر (89) : 27ـ 30.
[4]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 171.
[5]. نساء (4): 103.
[6]. آل عمران (3): 126.
[7]. نحل (16): 106.
[8]. توبه (9): 103.
[9]. بقره (2): 248.
[10]. فتح (48): 18.
[11]. فتح (48): 4.
[12]. کنزالعمال، ح 6402.
[13]. همان.
[14]. غرر الحکم و دررالکلم، ح 785.
[15]. نهج البلاغه، نامه 25.
[16]. کنزالعمال، ح 6399.
[17]. همان، ح 6398.
[18]. الامالی، صدوق، ص 395، ح 1.
[19]. غررالحکم و دررالکلم، ح 638.
[20]. بحار الانوار، ج 23، ص 184، ح 47؛ ج 35، ص 405، ح 5؛ مشکاة الانوار، ص 91.
[21]. بحار الانوار، ج 23، ص 187، ح 61؛ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 211.
[22]. بحار الانوار، ج 23، ص 368، ح 26.
[23]. کنز العمال، ح 4448.
[24]. ر.ک: سیمای فرزانگان، ج 3، ص 380.
[25]. ر.ک: همان.
[26]. صحیفه دل، ج 1، ص 25 - 26؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین انصاریان.
[27]. همان، ص 32؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین تفویضی.
[28]. همان، ص 36 ـ 37؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین تقوی اشتهاردی.
[29]. همان، ص 39 - 40؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.
[30]. همان، ص 36؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین تقوی اشتهاردی.
[31]. ر.ک: همان، ص 44 - 45؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.
[32]. همان، ص 106؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین عباسعلی عمید زنجانی.
[33]. همان، ص 109؛ به نقل از حجة الاسلام والمسلمین سید علی غیوری.
[34]. در سایه آفتاب، ص 214 - 215؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان.
[35]. فتح (48): 4.
[36]. مجادله (58): 22.
[37]. فتح (48): 26.
[38]. الکافی، ج 4، ص 52، ح 5.
[39]. داستان راستان، ج 2، ص 96.
[40]. بحار الانوار، ج 46، ص 301؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 286؛ أئمّتنا، ج 1، ص 344.
[41]. بحار الانوار، ج 6، ص 163، ح 31؛ ص 197، ح 49؛ ج 24، ص 94، ح 7؛ تأویل الآیات، ص 771؛ الکافی،
ج 3، ص127، ح 2.
[42]. مسکن الفؤاد، ص 67؛ بحار الانوار، ج 79، ص 150.
[43]. بحار الانوار، ج 24، ص 94؛ ج 44، ص 218؛ تأویل الآیات، ص 769؛ تفسیر القمی، ج 2، ص 422.
[44]. العوالم، ج 17، ص 243؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 315؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 559.
[45]. الدمعة الساکبه، ج 4، ص 351؛ معالی السبطین، ج 2، ص 22.
[46]. مقتل الحسین،للخوارزمی، ج 2، ص 32؛ بحار الانوار، ج 45، ص 46؛ الفتوح، ج 5، ص 13.
[47]. بحار الانوار، ج 45، ص 46.
[48]. اعیان الشیعه، ج 1، ص609؛ مقتل الحسین(ع)، ص 343؛ بحار الانوار، ج 45، ص 46؛ العوالم، ج 17، ص 288.
کپی شد