پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

ره توشه ماه مبارک رمضان با نگاهی به آثار و سیره امام خمینی(س)

اطمینان قلبی و آرامش خاطر

ابوالفضل هادی منش

مفهوم­شناسی آرامش و اطمینان قلبی
از آرامش با تعبیر «سکینه» و «اطمینان قلب» در آیات و روایات و متون دینی ما یاد شده است. آرامش، هدیه­ای خداوندی است که به انسان ارزانی شده است. این واژه در قرآن کریم شش بار به صورت کلمۀ «سکینه» آمده است که همه آن‏ها دلالت بر آرامش قلبی و درونی دارد؛ آرامشی که در نهایت به آرامش ظاهری منتهی می‏شود. در فارسی، این واژه در مقابل «اضطراب و نگرانی» است.
تنها خداوند است که این اکسیر کمال­بخش را در جان و روح آدمی فرو می‏ریزد و آن را زمینۀ افزوده شدن ایمان فرد قرار می‏دهد. امروزه، آرامش به رؤیایی برای بشر تبدیل شده که انسان متمدن هرچه آن را در زندگی مادی و دنیای پیشرفته خود بیشتر جستجو می‏کند، کمتر چیزی از آن به دست می‏آورد؛ چرا که او آن را در دارایی، ثروت، مکاتب مادی و پیشرفت­های فنی جستجو می‏کند؛ در حالی که آرامش و اطمینان قلبی هدیه­ای آسمانی است که خدا آن را به مؤمنان ارزانی می‏دارد. این نعمت ارزشمند و ارجمند، مایه شیرینی زندگی است که سبب می‏شود کشتی بشریت در طوفان و کوران حوادث و موج­های سهمگین آن، محکم و استوار به راه خویش ادامه دهد و سال­های زندگی را با تنش و اضطراب کمتری سپری ‏نماید.
آرامش و اطمینان در قرآن
1. (الّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏)؛[1] همان کسانی که ایمان آورده و دل­هایشان به یاد خدا آرام می‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل­ها آرام می‏گیرد.
حضرت امام(س) در خصوص طبیعت انسان و گرایش او به افزون طلبی که اساس نگرانی­ها و مصایب او است، می‏فرماید:
انسان است که جمع­آوری او معلوم نیست روی چه اساس و پایه است. اگر جمعش برای خرج بود و تحصیلش برای اعاشه بود، چرا پس از تأمین نیز دنبالش بیشتر می‏رود و پس از جمع، حرصش افزون می‏شود؟! پس انسانِ سرْخود، از حیوانات اضلّ و از بهائم پست­تر است؛ آن‏ها مقصد داشتند این بیچاره مقصد ندارد. آری، مقصد دارد ولی مقصد را گم کرده. کعبۀ مقصودْ حق است و انسانْ حق­طلب است، و این طلب الهی را ـ که از نور فطرت الله است ـ غایتی جز غایة الغایات نیست، و خود راهِ خود را نمی‏داند و دیوانه­وار دنبال مقاصد باطله می‏چرخد و آتش طلبش خاموش نمی‏شود: (ألا بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏).[2]
2. (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی)؛[3] ای نفس آرام و مطمئن! خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو. حضرت امام(س) در اشاره به این آیه شریفه می‏فرماید:
مرتبۀ ‏سوم آن است که عبد سالک به درجـۀ اطمینان رسد ـ و اطمینان کمال این است ـ و چون طمأنینۀ نفس حاصل شد، به مقام جمیلیت حق، مرتبۀ رضا کامل­تر گردد. و شاید اشارۀ به این معنی باشد آیۀ مبارکه سوره الفجر؛ (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً). رجوع به سوی ربّ که از مقامات کامله اهل اخلاص است، برای صاحبان نفس مطمئنه که راضی و مرضی هستند، قرار داده و قطع طمع متسخط را فرموده.[4]
3. (فَإِذَا اطْمَأنَنتُمْ فَأقِیمُوا الصَّلَوةَ)؛[5] پس آن­گاه که اطمینان و آرامش یافتید نماز برپا دارید.
4. (وَمَا جَعَلَهُ اللهُ إِلا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ)؛[6] و خداوند آن (وعده پیروزی) را جز مژده­ای برای شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دل­های شما بدان آرامش یابد.
5. (مَنْ کَفَرَ بِالله مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلا مَنْ أکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ)؛[7] هر کس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد، [عذابی سخت خواهد داشت] مگر آن کسی که مجبور شده؛ اما قلبش به ایمان اطمینان دارد.
6. (وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛[8] و برای ایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان مایه آرامش است و خداوند شنوای دانا است.
7. (إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أنْ یَأتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ)؛[9] در حقیقت، نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطری از سوی پروردگارتان و بازمانده­ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده­اند؛ در حالی که فرشتگان آن را حمل می‏کنند.
8 . (لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً)؛[10] به راستی خداوند هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت می‏کردند، از آنان خشنود شد و آنچه در دل­هایشان بود، باز شناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنان پاداش داد.
9. (هُوَ الّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ)؛[11] او است آن کس که در دل­های مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.
گلبرگی از آفتاب
1. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «علیکم بالسّکینة والوقار»؛[12] بر شما باد آرامش خاطر و وقار.
2. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «لیس البرّ فی حسن اللباس والزیّ ولکنّ البرّ فی السکینة والوقار»؛[13] نیکویی در زیبایی لباس و زندگی نیست؛ بلکه نیکویی در آرامش خاطر و وقار است.
3. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «السکینة عنوان العقل»؛[14] آرامش خاطر، عنوان عقل است.
4. امیرمؤمنان(ع) در سفارش به کارگزار مالیات­های خود می‏فرمود: «ثمّ امض إلیهم بالسکینة والوقار حتّی تقوم بینهم فتسلم علیهم ولا تخدج بالتحیّة لهم»؛[15] پس با مردم با آرامش خاطر و وقار رفتار کن تا بر آنان مسلط شوی و از احترام و نیکی کردن به آنان بخل نورز.
5. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «السکینة مغنمٌ وترکها مغرمٌ»؛[16] آرامش خاطر، غنیمت است و ترک آن، ضرر
است.
6. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «السکینة عباد الله السکینة»؛[17] ای بندگان خدا! آرامش خاطر داشته باشید، آرامش خاطر!
7. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «أحسن زینة الرّجل السکینة مع الإیمان»؛[18]نیکوترین زیبایی فرد، آرامش خاطر به همراه ایمان است.
8. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «غایة العلم السکینة والحلم»؛[19]منتهای دانش، آرامش خاطر و بردباری است.
9. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب أتدری من هم یا ابن اُمّ سلیمٍ؟ قلت من هم یا رسول الله؟ قال: نحن أهل البیت وشیعتنا»؛[20]پیامبر اکرم(ص) از ابن ام سلیم پرسید: آیا می‏دانی این آیه در مورد چه کسانی است؟ عرض کردم خیر ای رسول خدا! فرمود: ما اهل­بیت و شیعیانمان.
10. امام صادق(ع) در مورد آیة: (ألا بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏)می‏فرماید: «بمحمدٍ تطمئنّ القلوب وهو ذکر الله»؛[21]به واسطه محمد(ص) دل­ها آرام می‏گیرد؛ چرا که او ذکر خداوند است.
11. امام صادق(ع) در مورد آیة: (الّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ ألا بِذِکْرِ لله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏) می‏فرماید: «قال رسول الله(ص) لعلی بن أبی طالبٍ: تدری فیمن نزلت. قال: الله ورسوله أعلم قال: فیمن صدّق بی وآمن بی واُحبّک وعترتک من بعدک وسلّم لک الأمر والأئمة من بعدک»؛[22] امام صادق(ع) در مورد آیه فوق فرمود: رسول الله(ص) از علی بن ابی طالب پرسید آیا می‏دانی [این] آیه در شأن چه کسی نازل شده است؟ او پاسخ داد: خداوند و فرستاده­اش داناترینند. فرمود: در شأن کسی که مرا تصدیق کند و به من ایمان آورده باشد و تو و خاندان تو را که بعد از تو هستند، دوست داشته باشد و تسلیم امر تو و امامان بعد از تو باشد.
12. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید:
«أنّ رسول الله(ص) لمّا نزلت هذه الآیة (ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏)قال ذاک من أحبّ الله ورسوله وأحبّ أهل بیتی صادقاً غیر کاذبٍ وأحبّ المؤمنین شاهداً وغائباً»؛[23] وقتی این آیه بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، فرمود کسی که به یاد خدا باشد، خدای بلند مرتبه و رسولش و اهل بیت مرا دوست دارد؛ در حالی که صادق است و دروغ نمی‏گوید و مؤمنین را در پیدا و پنهان دوست دارد.
پرتو نور
1. آرامش و اطمینان وصف ناشدنی
یک نویسنده و روزنامه­نگار مسیحی که در رویدادهای بهمن سال 1357 در ایران بود، هنگام بازگشت به کشور خویش درباره امام خمینی(س) چنین نوشت. خیلی چیزهای انقلاب ایران مرا به خود جذب کرد؛ ولی خاطره من از رهبر انقلاب از هر چیزی مهم­تر بود. من با این که خیلی از شخصیت­ها و سیاست­مداران جهانی را دیده­ام، ولی تا به حال کسی را مانند ایشان این­گونه صمیمی و مطمئن و آرام ندیده­ام. او را در حسینیه جماران دیدم؛ در عین حال که مردی انقلابی و خستگی­ناپذیر است، ولی گویا دنیایی از آرامش و اطمینان او را همراهی می‏کند.[24]
2. قلب مطمئن امام
در جریان اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران بیشتر مسئولان هر روز مسأله­ای تازه را مطرح می‏کردند. یکی می‏گفت: با امریکا نمی‏شود جنگید. دیگری می‏گفت: امریکا در منطقه نیرو پیاده کرده و یکی اظهار می‏کرد: ناوگان چندم امریکا آمده است. در این میان، تنها امام(س) بود که می‏فرمود: «امریکا هیچ غلطی نمی‏تواند بکند». روزی یکی از شخصیت­های انقلابی از توطئه­ها پیش امام(س) گله کرد. ایشان به آرامی دست به سینه‏اش زد و فرمود: «تو چرا می‏ترسی؟ هیچ طوری نمی‏شود».[25]
3. آرام چون نسیم
روزهای آخر بهمن در مدرسه علوی به عنوان خدمت، شب و روز رفت­و­آمد داشتم. متأسفانه! یادم نیست از که شنیدم که نیمه شب 22 بهمن به هنگام درگیری سخت مردم با دشمن، آقای اشراقی، داماد ایشان را بزرگان قم به محل خواب ایشان فرستادند که آن حضرت را بیدار و اوضاع را بازگو کند. آقای اشراقی فرمودند: به اتاق خواب آقا رفتم. یکبار ایشان را صدا زدم و پنجره را باز کرده عرض کردم: بشنوید چه خبر است! کنار پنجره آمدند و صدای مردم و شلیک اسلحه­ها را که شنیدند، به طرف رختخواب خود برگشتند و با آرامش عجیبی فرمودند: «ما پیروزیم». و این در زمانی بود که اکثر قریب به اتفاق، در وحشت بودند و احتمال کودتای فراگیر قوی بود.[26]
4. آرامش در فراز و فرودها
بعد از رفتن شاه موقعی که ایشان با طیاره به ایران تشریف­فرما می‏شدند، خبرنگار خارجی از ایشان سؤال کرد: شما در حالی که به طرف ایران می‏روید، چه احساسی دارید؟ امام با کمال خونسردی جواب فرمودند: «هیچ!» خبرنگار خیال می‏کرد او هم مثل افراد عادی است که وقتی یک قدم به هدف نزدیک می‏شوند، خود را فراموش می‏کنند و چه بسا به خود مغرور می‏شوند و همین غرور باعث شکست آن‏ها می‏شود.[27]
5. دلداری دادن به دشمن
از ویژگی­های حضرت امام(قده)‏ که از این حیث بی‏نظیر یا کم نظیر بودند، قوت قلب و شجاعت خدادادی بود و به عبارت دیگر، ارتباط ایشان به خداوند متعال و قوۀ ایمان و اعتقادش به خدای متعال و توجهش به وی و انقطاعش از ماسوی بود... اصلاً وحشت و اضطراب قلب از ایشان مشاهده نشد و در هیچ موردی متزلزل نشدند؛ بلکه تصمیم جدی بر انجام وظیفۀ شرعی خود می‏گرفتند و آن را پیگیری می‏کردند و چون دیدند خطر جدی بر اصل و ریشه اسلام پیش آمده، برای خدا قیام نمودند. فرازی از سخنان ایشان در مسجد اعظم ـ پس از مراجعت از بازداشت اوّل ـ که همه حضار شنیدند، این بود: والله! هنگامی که مرا می‏بردند به طرف تهران، خوف و وحشتی در دل نداشتم و ترسی در وجود من نبود؛ بلکه مأمورانی که مرا می‏بردند مضطرب و خوفناک بودند و من آن‏ها را تسلی می‏دادم. از قرار مسموع، شبی که برای بازداشت ایشان، مأمورین به خانه ایشان ریخته بودند و با لگد به در اتاق زده بودند که در شکسته شده بود...
ایشان بیرون آمده و فرموده بودند: این وحشی­گری­ یعنی چه؟ شما مگر وحشی هستید؟ صبر کنید من لباس­هایم را بپوشم، خودم می‏آیم.[28]
6. آرامش و طمأنینه در بحث­های علمی
در اثنای تحصیل در نجف که به نظرم می‏آید حدود شش سال از آغاز اقامت تحصیلی در نجف گذشته بود که برای استراحت و صله رحم و زیارت مرقد ثامن الحجج ـ علیه و علی آبائه و اولاده الصلوة والسلام ـ به ایران آمدم. در مدرسه مروی از طلبه­ها شنیدم که امام به تهران آمده و در منزل پدر معظم همسرشان، مرحوم آیت الله ثقفی وارد شده­اند. این­جانب با چند نفر از طلاب نجف و قم به خدمتشان رسیدیم. در این دیدار بحثی مفصل دربارۀ یک مسأله فقهی که مربوط به طلاق خلع بود مطرح شد. این مسأله مربوط به این بود که اگر زوجه مقداری از مهریۀ خود را برای گرفتن طلاق به زوج بذل کند، آیا مانند بذل همه مهر است یا نه؟ و به نظرم می‏آید که این مسأله را خود امام مطرح فرمودند. به یاد دارم بحث در این مسأله بیش از یک ساعت طول کشید.
یکی از جالب­ترین خاطره­ها در همان روز این بود که ما طلبه­ها در بحث و گفت‏وگو داد و فریاد زیاد می‏کردیم؛ ولی ایشان با کمال متانت و شکیبایی به حلّ و نقض و استدلال می‏پرداختند و همان روز همه طلبه­ها را برای صرف نهار نگاه داشتند.[29]
7. تعطیل نکردن درس با وجود فشار ساواک
با وجود فشار از طرف ساواک و هجوم آن‏ها به نمازهای جماعت و مساجد، ایشان حتی یک روز هم درس را تعطیل ننمودند. حتی یکی از روزها که درِ مسجد اعظم را بسته بودند، در صحن قدیم حضرت معصومهI با کمال قوت قلب و بدون هیچ واهمه و دغدغه­ خاطری مثل هر روز به طور کامل درس فرمودند. ما هم چوبی تهیه کرده بودیم که موقع حملۀ ساواک وسیله دفاع داشته باشیم و آن چوب که سفارش داده بودیم، نجار آن را به اندازه مخصوص کماً و کیفاً تراشیده بود،‏ هنوز در خانه­مان است و نگاهداری نموده­ایم و خود حاکی از یک خاطره است.[30]
8. اسوه اطمینان و ثبات
با نظر به پدیده­های آشکار، وضع روانی امام(س) در طول سال­های گذشته دانسته می‏شود. امام کسی است که فرموده است: «من در عمرم جز از خداوند نترسیده­ام». این است که ایشان از قدرت بالای شخصیتی برخوردار است و همین اقتدار و اطمینان باعث شده بود که حوادث روزگار، از دوران مدرسی در حوزه علمیه قم تا سالیان آخر زندگانی ایشان که پر از تلاطم­های سخت بوده است، نتواند تزلزلی در آن شخصیت به وجود بیاورد. در اینجا می‏خواهم به یک نکته مهم اشاره کنم و آن این است که ثبات روحی و قدرت شخصیتی که ایشان در اوج مرجعیت و مطرح بودن در جوامع امروزی داشت، می‏تواند برای کسانی که می‏خواهند در آینده متصدی مقام مرجعیت شوند هشدار دهنده و ارائه طریقی با اهمیت بوده باشد که در مراجع گذشته عالم تشیّع همواره مراعات شده است. باید دانست که این مقام حساس یک حرفه معمولی نیست که هر کسی بتواند با فرا گرفتن مقداری از اصول و قواعد و مسائل، شایسته تصدی آن باشد.[31]
9. دریای آرامش و طمأنینه
امام دریای آرامش و وقار بودند. روزی که به صورت ­جمعی بر سر مزار مرحوم حاج آقا مصطفی نشسته بودیم و همه در حال گریه بودیم. ایشان با طمأنینه خاصی فقط به قرائت حمد و دعا اشتغال داشتند.[32]
10. آرامش چشمگیر امام(س)
از سال 1328شمسی در قم و آن زمان که ایشان‏ در صحن مطهر حضرت معصومهI تدریس می‏فرمودند ولی بنده هنوز لیاقت شرکت در درسشان را پیدا نکرده بودم، با چهرۀ نورانی و ملکوتی حضرت امام(قده) آشنا شدم. از همان روزهای اول دلم مملو از محبت و علاقه به ایشان شد و همواره از خداوند منان می‏خواستم که زنده باشم و آینده درخشان او را به چشم ببینم. به دل من گذشته بود که حضرتشان در آینده از مراجع بزرگ تشیّع خواهند بود. آن بزرگوار در نماز مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) شرکت می‏فرمودند و گاهی هم مدرسه فیضیه در نماز آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری(س) و آیت الله العظمی اراکی(س) حضور به هم می‏رساندند. سکینه و وقار و نگاه­های عمیق، چیزی بود که در اوّلین برخوردها با آن حضرت به چشم می‏آمد.[33]
11. آرامش غیر قابل تصور
در یکی از مقاطع زمانی که دشمن به شدت و به طور متوالی جزیره خارک و تأسیسات نفتی آن را بمباران می‏کرد، به همراه چند نفر از دوستان دفتر امام به جزیرۀ خارک رفتیم. وقتی وارد جزیره شدیم، دوستان مطرح کردند که طبق روال و ملاک­هایی که داشتند، آن لحظه زمانی بود که معمولاً هواپیماهای دشمن می‏آمدند. از این رو، از ما خواستند که در محل استراحت بمانیم و بعد از بمباران به اسکله­ها برویم؛ قبول نکردیم و بلافاصله برای بازدید از اسکله­ها راه افتادیم. روی اسکله بودیم که هواپیماهای میگ 29 آمدند و 18 بمب پانصد کیلویی روی جزیره ریختند. تعدادی در آب افتاد و بقیه هم به نقاط مختلف جزیره، ولی هیچ کدام به اسکله­ها اصابت نکرد. اما اتفاقاً یکی از آن‏ها روی همان ساختمانی افتاد که قرار بود برای پیشگیری از خطر در آن‏جا بمانیم. به هر حال، وضعیت را از نزدیک مشاهده کردیم و شب جمعه برگشتیم. صبح جمعه با آن­که معمولاً حضرت امام بعد از گوش کردن به خلاصۀ اخبار ساعت هشت بلافاصله به حمام می‏رفتند،‏ وقتی گفتم به جزیره خارک رفته بودیم، نشستند وضعیت را گزارش کردم و پیغام مسئولان آن‏جا را به عرض رساندم. آن‏ها گفته بودند: به طور مسلم تا دو روز دیگر طبق این روال صدور نفت قطع می‏شود. و در آن شرایط حساس جنگ و مشکلات ارزی،‏ نگرانی اصلی همین بود. حضرت امام با دقت به عرایضم گوش کردند و سرانجام با آرامش غیر قابل تصوری دعایشان کردند؛ آرامشی که دلیل آن، گذشته از ایمان و پیوند او با خدا، با گذشت زمان و ادامۀ صدور نفت تا آخر جنگ علی‏رغم همۀ فشارهای دشمنبرای ما روشن شد و معلوممان شد که اگرچه امام در جزیره حضور نداشتند، ولی از کسانی که در آن‏جا مباشرت در کار داشتند، نسبت به وضعیت حال و پیش­بینی آینده آگاه­تر بودند.[34]
در سایه­سار عترت
1. چیستی آرامش خاطر
روزی «جمیل» یکی از نزدیکان امام صادق(ع) از ایشان سؤال کرد که منظور پروردگار تعالی از این آیه که می‏فرماید: (هُوَ الّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ)؛[35] او کسی است که آرامش را بر دل مؤمنین فرو می‏فرستد، چیست؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: «مقصود از سکینه، ایمان است». جمیل دوباره از امام صادق(ع) پرسید: این که خداوند می‏فرماید: (وَأیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ)؛[36] و آنان را به روحی از خود تأیید می‏کند، منظور چیست؟ امام(ع) پاسخ داد: «منظور از آن هم ایمان است». جمیل دوباره پرسید: منظور از (وَألْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى)؛[37] و آن‏ها را پایبند سخن تقوا سازد، چیست؟ امام(ع) باز هم پاسخ فرمود: «آن هم ایمان است».[38]
2. الگوی راستین آرامش خاطر
روزی عربی بادیه­نشین با شترش به مدینه آمد و مدعی شد که حاضر است با پیامبر(ص) مسابقه شتردوانی بدهد. شوری در میان اصحاب افتاد و همگی یقین نمودند که شتر چابک رسول خدا(ص) در مسابقه پیروز خواهد شد. پیامبر اکرم(ص) به همراه رقیب خود و حاضران به میدان مسابقه رفتند. هیجان عجیبی در بین مردم افتاده بود. مسابقه آغاز شد؛ ولی بر خلاف انتظار اصحاب، شتر پیامبر(ص) عقب ماند و در رقابت شکست خورد. آن دسته از اصحاب که دربارۀ شتر پیامبر(ص) باور ویژه­ای پیدا کرده بودند،‏ از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهره­هایشان درهم کشیده شد. پس از انجام مسابقه پیامبر(ص) متوجه ناراحتی آنان گردید و به آنان فرمود: «این موضوع ناراحتی ندارد. شتر من چون از دیگر شتران جلو می‏افتاد،‏ به خود بالید و مغرور شد و این سبب شکست او گردید». آن حضرت حتی برای لحظه­ای هم آرامش خود را به موجب شکست بر هم نزد؛ در حالی که اصحاب ایشان از این پیشامد نگران شدند.[39]
3. آرامش توأم با تسلیم
خانه امام باقر(ع) مملوّ از جمعیت بود و شیعیان برای دیدار با امام نزد ایشان آمده بودند. صدای گریه برخی از افراد خانواده امام، حاضران را بر آن داشت که بدانند چه اتفاقی افتاده است پس از مدتی متوجه شدند که یکی از فرزندان امام باقر(ع) به شدت بیمار و در بستر آرمیده است. این موضوع سبب نگرانی خانواده امام شده بود. امام مقداری از مهمانان خود پذیرایی کرد و پیش آن‏ها نشست. دیری نگذشت که صدای شیون زنان و کودکان از اندرونی خانه امام به گوش رسید همه فهمیدند که کودک از دنیا رفته است. امام(ع) از جایش برخاست و به اتاق درونی رفت و پس از اندکی با چهره­ای گشاده بازگشت و دوباره پیش مهمانان خود نشست. یکی از آنان از امام اجازه گرفت تا سؤالی مطرح کند. او از امام(ع) پرسید: «هنگامی که ما صدای شیون و گریه شنیدیم، با خود انگاشتیم که حتماً برای شما از این مصیبت، اندوه و تشویشی زیاد حاصل می‏شود؛ اما اکنون شما را با چهره­ای گشاده می‏بینیم. ما ترسیدیم برای شما اتفاقی بیفتد؛ ولی اکنون شما را گونه­ای دیگر یافتیم». امام باقر(ع) با چهره­ای آرام و قلبی مطمئن فرمود: «إنّا لنحبّ أن نعافی فیمن نحبّ فإذا جاء أمر الله سلّمنا فیما یحبّ»؛ به درستی که ما نیز می‏خواهیم آن که دوستش داریم (فرزندمان) در سلامت باشد، ولی وقتی که خواست و امر خدا در مورد ما نازل شد، به آنچه او دوست می‏دارد، تسلیم می‏شویم.[40]
4. دیدار واپسین
ابوبصیر که از یاران و نزدیکان امام صادق(ع) بود،‏ می‏گوید: روزی از امام صادق(ع) پرسیدم: «آیا مؤمن از جان دادن می‏هراسد و آن را ناپسند می‏شمارد؟» امام در پاسخم فرمود: «نه به خدا قسم!» دوباره از او پرسیدم: «پس مرگ در نزد او چگونه است؟» امام(ع) پاسخ داد: «هرگاه مؤمن می‏خواهد جان دهد، رسول خدا(ص) و اهل بیت او، یعنی علی بن ابی­طالب(ع)، فاطمه زهرا، حسن و حسین به همراه بقیه امامان ـ که سلام و درود خدا بر آنان باد ـ بر بالین او حاضر می‏شوند. همچنین جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل نیز حاضر می‏شوند و در این هنگام امیر مؤمنان، علی(ع) می‏گوید: «ای رسول خدا! این فرد یکی از دوستداران و پیروان راستین ما است. پس او را گرامی بدار! رسول خدا(ص)‏ نیز در پاسخ می‏فرماید: ای جبرئیل! او از دوستداران و شیعیان ما است. پس با او مدارا کنید. جبرئیل نیز این دستور را به عزرائیل و بقیه ملائکه می‏دهد. عزرائیل نیز در پاسخ می‏گوید: سوگند به کسی که تو را ای محمد! به پیامبری برگزید، من با او مدارا می‏کنم و از پدر بر او مهربان­تر خواهم شد و چون برادری دلسوز با آن رفتار می‏کنم. از این رو، جان او را با مدارا می‏ستاند و سپس از او می‏پرسد: ای بنده خدا! آیا به آسانی جان دادی؟ او در پاسخ می‏گوید: آری. عزرائیل هم می‏گوید: پس بدان که دیگر از آنچه می‏ترسیدی، از آن در امانی و به آنچه بدان امید داشتی، به آن خواهی رسید و به او می‏گوید: حال چشم بگشا! او چشم خود را باز می‏کند و امامان خویش را یک به یک می‏بیند و دربی از بهشت به سویش باز می‏شود. عزرائیل به او می‏گوید: «این آن چیزی است که خدا تو را بدان وعده داده بود و اینان نیز دوستان تو هستند. حال می‏خواهی بمانی یا به دنیا بازگردی؟» امام(ع) در ادامه حدیث می‏فرماید: «او با دیدن آنان مسرور می‏گردد و می‏گوید دیگر هیچ حاجتی به دنیا ندارم و میل بازگشتن به آن را ندارم». در این هنگام، منادی‏ای ندا می‏دهد: (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ)، إلی محمّدٍ ووصیّه والأئمة من بعده (ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً) بالولایة (مَرْضِیَّةً) بالثّواب (فَادْخُلِی فِی عِبَادِی) مع محمّدٍ وأهل بیته (وَادْخُلِی جَنَّتِی) غیر مشوبةٍ»؛[41] ای نفس اطمینان یافته به محمد و جانشین او و امامان بعد از او، به سوی پروردگارت بازگرد؛ در حالی که به ولایت راضی هستی و با پاداش راضی شده­ای. پس به همراه محمد و خاندانش در بین بندگان من درآی و داخل بهشت من شو که از همۀ نقص­ها و آلام عاری است.
6. صهبای آرامش
ابوطلحه انصاری، یکی از صحابه رسول خدا(ص) بود. او فرزندی داشت که علاقۀ زیادی به او نشان می‏داد. روزی فرزند او در بستر بیماری شدیدی افتاد و پس از مدتی کودک از دنیا رفت. ابوطلحه خارج از منزل بود. همسر او ام سلیم برای این که او آرامش خود را حفظ کند، کودک خود را در پارچه­ای پیچید و در گوشه­ای از خانه گذاشت. پس خود را آراست و معطر نمود و غذایی مطبوع پخت و منتظر آمدن شوهرش شد. او پیشتر به اهل خانه گفته بود که در مورد مرگ کودک چیزی به پدرشان نگویند.
ابوطلحه به خانه بازگشت و پرسید: «آیا در خانه چیزی برای خوردن داریم؟» ام سلیم سفره گسترد و غذا را پیش روی او گذاشت پس از این که ابوطلحه غذایش را خورد، همسرش خود را به او عرضه کرد. پس از آن به او گفت: «ابا طلحه! آیا از این که بدانی من امانتی را به صاحبش بازگردانیده­ام، ناراحت می‏شوی؟» پاسخ داد: «سبحان الله، هرگز!» ام سلیم گفت: «کودک تو نزد ما امانت بود و خداوند امانتش را از ما باز پس گرفت». ابوطلحه با دیدن آرامش خاطر همسرش گفت: «[تو که مادر او بودی و صبر کردی و بی‏تابی ننمودی] پس من سزاوارتر بر صبر بر فوت او هستم». سپس بالای سر جنازه فرزندش رفت و او را غسل داد و بر او نماز گزارد. آن گاه نزد رسول خدا(ص) رفت و آنچه را پیش آمده بود، برای ایشان بازگو نمود. پیامبر(ص) که با دقت به سخنان او گوش فرا می‏داد، فرمود: «رحمت خدا بر شما دو نفر باد بر آنچه پیشه ساختید». سپس فرمود: «خداوند را سپاس می‏گویم که در امت من نیز مانند بردباران بنی­اسرائیل قرار داده است». اصحاب از ایشان پرسیدند: «داستان آنان را برای ما بگویید». پیامبر(ص) فرمود: «در قوم بنی­اسرائیل زنی بود که به همراه شوهر و دو فرزندش زندگی می‏کرد. روزی مرد به همسرش گفت تا غذایی درست کند تا بتواند گروهی را به خانه خود دعوت کند. او غذا را درست کرد و مهمانان به خانه آن‏ها آمدند. بچه­های او مشغول بازی شدند و در این حین آن دو داخل چاهی افتادند و جان سپردند. زن برای این­که آرامش شوهر و مهمانان را برهم نزند، آن دو را از چاه بیرون کشید و داخل خانه برد و پارچه­ای روی آن‏ها انداخت. هنگامی که مهمانی به پایان رسید و مهمانان بازگشتند مرد از همسرش پرسید که بچه­ها کجا هستند؟ او گفت: «آن‏ها در خانه­اند».
سپس زن خویش را معطر نمود و به شوهر خود عرضه کرد. پس از آن دوباره پدر سراغ فرزندانش را گرفت و زن دوباره همان پاسخ را داد. مرد فرزندانش را صدا زد و آن دو کودک به سوی پدرشان دویدند. زن با شگفتی گفت: سبحان الله! به خدا سوگند که آن دو در چاه افتاده و مرده بودند؛ اما خداوند به جهت اطمینان قلبی من به او، آنان را به ما بازگردانید».[42]
دلبرگ­های عاشقی
همان­گونه که گذشت، یاد خدا سبب آرامش خاطر و اطمینان در روح و روان انسان می‏شود. یاد خدا مرتبه­ای از عرفان است که سخت­ترین لحظات را بر انسان هموار ساخته، او را در تنهاترین لحظات یاری می‏رساند و نفس او را مطمئن می‏کند. امام صادق(ع) می‏فرماید: «سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید؛ چرا که این سوره، سوره حسین(ع) است. پس به آن رغبت داشته باشید». در این لحظه، ابواسامه از امام(ع) پرسید: «چگونه این سوره، سوره امام حسین(ع) است؟» امام صادق(ع) فرمود: «آیا این آیه سوره فجر را نشنیده­ای که (یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ *ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی). بدان که حسین(ع) دارای نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه است و او و یارانش همگی از خدا راضی و خداوند نیز از او و ایشان راضی بود. این سوره در شأن حسین(ع) و شیعیان و یاران او است و هر کس آن را بخواند، با حسین(ع) در درجه­ای از بهشت خواهد بود».[43] حسین(ع) مظهر ذکر و یاد خدا است و عاشورای او کانون ذاکران الهی. او در بحرانی­ترین شرایط و پیشامدها به یاد خدا بود و ذکر او را بر زبان جاری می‏ساخت. امام سجاد(ع) در این باره می‏فرماید: «[در روز عاشورا] آنگاه که بیمار بودم و توان حرکت نداشتم،‏ صدای پدرم را می‏شنیدم که برای اصحابش سخن می‏گفت و می‏فرمود: «اُثنی علی الله أحسن الثناء وأحمده علی السرّاء والضرّاء وأمّا بعد فإنّی لا أعلم أصحاباً أوفی ولا خیراً من أصحابی»؛ خدا را به نیکوترین وجه می‏ستایم و او را در هر شادی و غم ستایش می‏کنم و اما بعد،‏ من یارانی باوفاتر و بهتر از [شما] یاران خویش سراغ ندارم».[44]
آری، او در گرماگرم نبرد همواره ذکر «لا حول ولا قوّة إلا بالله العلیّ العظیم» را بر زبان جاری می‏ساخت.[45]
از جمله جانکاه­ترین لحظات و دلخراش­ترین صحنه­های عاشورا، لحظه­ای بود که امام(ع) یکه و تنها به سوی خیمه­گاه خویش آمد و از خواهرش زینبI کودک شیرخوار خود علی اصغر(ع) را طلب نمود و فرمود: «ناولونی علیاً ابنی الطّفل حتّی اُودّعه»؛ فرزندم، را به من دهید تا با او خداحافظی کنم. او را در آغوش گرفت و بوسید و به او نگریست و زیر لب گفت: «ویلٌ لهؤلآء القوم إذا کان خصمهم جدّک»؛ وای بر این مردم که با جدّ تو [رسول الله] دشمنی می‏کنند. آنگاه او را به سوی میدان برد و در این لحظه، «حرملة بن کاهل اسدی» تیری به سوی
کودک پرتاب کرد و او را به شهادت رساند. امام(ع) دستش را زیر گلوی علی­اصغر گرفت و خون آن را به آسمان پاشید.[46]
امام باقر(ع) فرمود: «فلم یسقط من ذلک الدم قطرةٌ إلی الأرض»؛[47] حتی قطره­ای از آن خون هم به زمین بازنگشت. و امام حسین(ع) حتی در این جانسوزترین لحظه هم اطمینان خود را به خدای خویش از کف نداد و آرام و مطمئن فرمود: «هوّن علیّ ما نزل بی أنّه بعین الله»؛[48] آنچه بر من نازل می‏شود، برایم سخت نیست چرا که خداوند آن را می‏بیند.
آری، این بالاترین مرتبه ذکر خدا و اطمینان یافتن قلب به برکت ذکر او است.
[1]. رعد (13) : 28.
[2]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 111.
[3]. فجر (89) : 27ـ 30.
[4]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 171.
[5]. نساء (4): 103.
[6]. آل عمران (3): 126.
[7]. نحل (16): 106.
[8]. توبه (9): 103.
[9]. بقره (2): 248.
[10]. فتح (48): 18.
[11]. فتح (48): 4.
[12]. کنزالعمال، ح 6402.
[13]. همان.
[14]. غرر الحکم و دررالکلم، ح 785.
[15]. نهج­ البلاغه، نامه 25.
[16]. کنزالعمال، ح 6399.
[17]. همان، ح 6398.
[18]. الامالی، صدوق، ص 395، ح 1.
[19]. غررالحکم و دررالکلم، ح 638.
[20]. بحار الانوار، ج 23، ص 184، ح 47؛ ج 35، ص 405، ح 5؛ مشکاة الانوار، ص 91.
[21]. بحار الانوار، ج 23، ص 187، ح 61؛ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 211.
[22]. بحار الانوار، ج 23، ص 368، ح 26.
[23]. کنز العمال، ح 4448.
[24]. ر.ک: سیمای فرزانگان، ج 3، ص 380.
[25]. ر.ک: همان.
[26]. صحیفه دل، ج 1، ص 25 - 26؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین انصاریان.
[27]. همان، ص 32؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین تفویضی.
[28]. همان، ص 36 ـ 37؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین تقوی اشتهاردی.
[29]. همان، ص 39 - 40؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.
[30]. همان، ص 36؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین تقوی اشتهاردی.
[31]. ر.ک: همان، ص 44 - 45؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.
[32]. همان، ص 106؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین عباسعلی عمید زنجانی.
[33]. همان، ص 109؛ به نقل از حجة الاسلام والمسلمین سید علی غیوری.
[34]. در سایه آفتاب، ص 214 - 215؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان.
[35]. فتح (48): 4.
[36]. مجادله (58): 22.
[37]. فتح (48): 26.
[38]. الکافی، ج 4، ص 52، ح 5.
[39]. داستان راستان، ج 2، ص 96.
[40]. بحار الانوار، ج 46، ص 301؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 286؛ أئمّتنا، ج 1، ص 344.
[41]. بحار الانوار، ج 6، ص 163، ح 31؛ ص 197، ح 49؛ ج 24، ص 94، ح 7؛ تأویل الآیات، ص 771؛ الکافی،
ج 3، ص127، ح 2.
[42]. مسکن الفؤاد، ص 67؛ بحار الانوار، ج 79، ص 150.
[43]. بحار الانوار، ج 24، ص 94؛ ج 44، ص 218؛ تأویل الآیات، ص 769؛ تفسیر القمی، ج 2، ص 422.
[44]. العوالم، ج 17، ص 243؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 315؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 559.
[45]. الدمعة الساکبه، ج 4، ص 351؛ معالی السبطین، ج 2، ص 22.
[46]. مقتل الحسین،للخوارزمی، ‏ج 2، ص 32؛ بحار الانوار، ج 45، ص 46؛ الفتوح، ج 5، ص 13.
[47]. بحار الانوار، ج 45، ص 46.
[48]. اعیان الشیعه، ج 1، ص609؛ مقتل الحسین(ع)، ص 343؛ بحار الانوار، ج 45، ص 46؛ العوالم، ج 17، ص 288.
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
3 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.