ابوالفضل هادی منش
مفهومشناسی توکل
برای مفهوم «توکل» تعاریف گوناگونی وجود دارد که از آن میان، حضرت امام خمینی(س) تعریف ذیل را برگزیده است: ظاهر آن است ـ چنانچه مشتقات آن دلالت بر آن دارد ـ به معنی واگذاری امر است به معتمدی از باب آنکه خود را در صورت دادن آن امر عاجز میبیند و از این باب است، وکالت و توکیل.[1]
برخی از اهل معرفت در تعریف توکل میگویند: «التوکّل کلة الأمر کلّه إلی مالکه والتعویل علی وکالته»؛[2] توکل، واگذار نمودن جمیع امور است به مالک آن و اعتماد نمودن به وکالت او است.
بعضی دیگر گفتهاند: «التوکّل علی الله، انقطاع العبد إلیه فی جمیع ما یأمله من المخلوقین»؛[3] توکل به خدا، منقطع شدن بنده است به خدا در هر چه که امیدوار است از خلایق.
و برخی عرفا گفتهاند: «التوکّل طرح البدن فی العبودیة وتعلّق القلب بالربوبیّة»؛[4] توکل، صرف کردن بدن است در عبودیت خدا و پیوند نمودن قلب است به مقام ربوبیت حق.
توکل در قرآن
1. (اللهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَعَلَى اللهِ فَلْیَتَوَکّلِ الْمُؤْمِنُونَ)؛[5] خدا است که جز او معبودی نیست و مؤمنان باید فقط بر خداوند اعتماد کنند.
حضرت امام(س) درباره این آیه فرموده: اینکه کلمه شریفه توحید را توطئه قرار داده، و پس از آن امر فرموده با تأکید که مؤمنین بر خدای تعالی توکل کنند، اشاره ممکن است باشد به مرتبۀ بالاتری از مقام اوّل، و لهذا مؤمنین را که در آیۀ سابقه از خواصّ آنها «توکّل علی الله» را قرار داده بود، در این آیه شریفه امر به توکّل فرموده. و شاید این ذکر کلمه توحید اشاره به آن باشد ـ که سابقاً مذکور شد ـ که پس از مقام ایمان و کمال آن جلوۀ توحید فعلی در قلب سالک ظاهر شود، و به این جلوه دریابد که الوهیّت و تصرّفی از برای موجودی از موجودات نیست در مملکت حق تعالی، و او است یگانه متصرّف و مؤثّر در امور، و غیر او ضارّ و نافعی در عالم وجود نیست. پس به مرتبه بالاتری از توکل رسد.[6]
2. (وَمَنْ یَتَوَکّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُهُ)؛[7] و هر کس بر خدا اعتماد کند، او برایش بس است.
حضرت امام(س) در اشاره به این معنا فرموده: متوکّل را منقطع از مخلوق فرموده و این غایت عزّت و عظمت نفس و غنای از دیگران است.[8]
3. (فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکّلْ عَلَى الله إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکّلِینَ)؛[9] پس چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن. به درستی که خدا توکلکنندگان را دوست میدارد.
امام(س) در ذیل این آیه میفرماید: و آن توکّلی است که از برای سالک... در این مقام در عین حال که در کثرت واقع است، در «توحید جمع» مستغرق است، و در عین حال که تصرّفات موجودات را تفصیلاً میبیند، جز حق تعالی موجودی را متصرّف نمیبیند. و لهذا، حق تعالی امر فرموده رسول خدا را به این مرتبه و فرموده: (إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکّلِینَ) و مرتبه محبوبیّت برای متوکّلین ثابت فرموده.[10]
4. (وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکّلُونَ)؛[11] و چون آیات بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل کنند.
5. (إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ فَعَلَیْهِ تَوَکّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ)؛[12] اگر به خدا ایمان آوردهاید و اگر اهل تسلیمید، پس بر او توکل کنید.
6. (إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَى بِرَبِّکَ وَکِیلاً)؛[13] در حقیقت، تو (شیطان) را بر بندگان من تسلطی نیست و حمایتگری پروردگارت بس است.
7. (وَمَا لَنَا ألا نَتَوَکّلَ عَلَى الله وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى الله فَلْیَتَوَکّلِ الْمُتَوَکّلُونَ)؛[14] و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه ما را به راهنمایان رهبری کرده است و البته ما بر آزاری که به ما رساندید، شکیبایی خواهیم کرد و توکلکنندگان باید بر خدا توکل کنند.
بر آستان جانان
1. امام صادق(ع) میفرماید: «من اُعطی ثلاثاً لَمْ یمنع ثلاثاً من اُعطی الدعاء اُعطی الإجابة ومن اُعطی الشکر اُعطی الزیادة ومن اُعطی التوکّل اُعطی الکفایة». «ثم قال: أتلوت کتاب الله عزّ وجلّ (وَمَنْ یَتَوَکّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُهُ([15] وقال: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لأزِیدَنَّکُمْ)[16] وقال: (اُدْعُونِی أسْتَجِبْ لَکُمْ)[17]»؛[18] کسی که سه چیز به او داده شده، از سه چیز محروم نمیشود: کسی که به او دعا داده شده، اجابت هم داده میشود. کسی که به او شکرگزاری داده شده، افزونی هم داده میشود و کسی که به او توکل داده شده، کفایت هم داده میشود. سپس فرمود: آیا کتاب خداوند بلندمرتبه و بزرگ را نخواندهای که کسی که بر خداوند توکل کند، پس خداوند او را بس است و یا فرمود: اگر شکرگزاری کنید، نعمت شما را افزایش میدهم، و نیز فرمود: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
2. علی بن سوید از امام کاظم(ع) نقل میکند که از ایشان دربارۀ این سخن خداوند بلندمرتبه و بزرگ که: (وَمَنْ یَتَوَکّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُهُ)، پرسیدم. پس امام فرمود: «التوکّل علی الله درجات: منها أن تتوکّل علی الله فی اُمورک کلّها، فما فعل بک کنت عنه راضیاً تعلم أنّه لا یألوک خیراً وفضلاً، وتعلم أنّ الحکم فی ذلک له، فتوکّل علی الله بتفویض ذلک إلیه وثق به فیها وفی غیرها»؛[19] توکل بر خداوند دارای درجاتی است، از آن جمله اینکه بر خداوند در تمام کارهایت توکل کنی. پس آنچه که با تو کرد، از آن راضی باشی و بدانی که تو را از نیکویی و فضل منع نکند و بدانی که همانا فرمان در آن کارها از آن او است. پس بر خدا به واگذاشتن تمام امور به او اعتماد و توکل کن و در آن کارهایی که در حق تو انجام داده و در غیر آنها به او اطمینان داشته باش و اعتماد کن.
3. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «الإیمان له أرکان أربعة: التوکّل علی الله، والتفویض إلیه، والتسلیم لأمر الله تعالی، والرضا بقضاء الله»؛[20] برای ایمان چهار رکن است: توکل بر خدا، واگذاری کارها به او، تسلیم بودن در مقابل امر خداوند و راضی بودن به قضای الهی.
4. ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت به من فرمود: «ما من شیء إلا وله حدّ» قال: فقلت وما حدّ التوکّل؟ قال «الیقین». قلت: فما حدّ الیقین؟ قال: «أن لا یخاف مع الله شیئاً»؛[21] هیچ چیزی نیست مگر اینکه حدّی دارد. ابوبصیر گفت: به امام عرض کردم: حدّ توکل چیست؟ امام(ع) فرمود: یقین. پرسیدم: حدّ یقین چیست؟ فرمود: اینکه با ]وجود[ خدا، از چیزی نترسد.
5. رسول الله(ص) میفرماید: «یا أباذر! إن سرّک أن تکون أقوی الناس، فتوکّل علی الله»؛[22] پیامبرخدا(ص) فرمود: ای اباذر! اگر خوش داری که قویترین مردم باشی، پس برخدا توکل کن.
6. از پیامبر خدا(ص) نقل شده: «من أحبّ أن یکون أتقی الناس فلیتوکّل علی الله»؛[23] هر کس دوست دارد پرهیزگارترین مردم باشد، باید بر خدا توکّل کند.
7. پیامبر اکرم(ص) از جبرئیل در مورد تفسیر توکل پرسش نمود. پس جبرئیل گفت: «الیأس من المخلوقین وأن یعلم أنّ المخلوق لا یضرّ ولا ینفع ولا یعطی ولا یمنع»؛[24] [توکل] ناامیدی از آفریدگان است و اینکه انسان بداند که مخلوق نه ضرری میرساند و نه نفعی، نه عطا میکند و میبخشد و نه منع میکند و محروم میدارد.
8. امیر مؤمنان(ع) در خبر معراج از پیامبر خدا(ص) نقل میکند که فرمود: «یا ربّ! أیّ الأعمال أفضل؟ فقال الله ـ عزّ وجلّ ـ یا أحمد! لیس شیء أفضل عندی من التوکّل علیّ والرضا بما قسمت»؛[25] ای پروردگار من! کدام عمل برتر و بافضیلتتر است؟ خداوند بلندمرتبه و بزرگ فرمود: ای احمد! پیش من چیزی از توکل بر من، و رضا و خشنودی به آنچه قسمت کردهام، برتر و بافضیلتتر نمیباشد.
گلبرگی از آفتاب
1. امام صادق(ع) میفرماید: «إنّ الغنی والعزّ یجولان فإذا ظفرا بموضع التوکّل أوطنا»؛[26] بینیازی و عزت گردش میکنند و چون به محل توکل رسند، سکنا میگزینند.
2. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «أصل قوّة القلب التوکّل علی الله»؛[27] اساس استواری قلب، توکل بر خدا است.
3. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «بحسن التوکّل یستدلّ علی حسن الإیقان»؛[28] به وسیلۀ نیکی توکل، بر نیکی در یقین استدلال میشود.
4. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «من توکّل علی الله أضائت له الشبهات وکفی المؤونات وأمن التبعات»؛[29] هر کس بر خداوند توکل کند، شبههها بر او روشن میشود و گرفتاریهایش از بین رفته، از پیامدهای ناگوار امان مییابد.
5. امام صادق(ع) میفرماید: «أیّما عبد أقبل قبل ما یحبّ الله عزّ وجلّ أقبل الله قبل ما یحبّ ومن اعتصم بالله عصمه الله ومن أقبل الله قبله وعصمه لم یبال لو سقطت السماء علی الأرض أو کانت نازلة نزلت علی أهل الأرض فشملتهم بلیّة کان فی حزب الله بالتقوی من کلّ بلیّة ألیس الله عزّ وجلّ یقول: (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أمِینٍ)»[30]؛[31] هر بندهای به سوی آنچه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دوست دارد، برود، خدا نیز به سوی آنچه او دوست دارد، رو میکند. هر که به خدا پناه آورد، خداوند پناهش دهد و هر که خدا به او رو کند و او را پناه دهد، باکی ندارد که آسمان بر زمین افتد یا بلایی فرود آید که همۀ مردم زمین را فرا گیرد. او به وسیله تقوا در حزب خدا از هر بلایی مصون است. آیا نیست که خداوند بلندمرتبه و بزرگ میفرماید: «به راستی پرهیزگاران در مقام امنی هستند».
پرتو نور
1. هنوز دیر نشده!
در نوروز سال 42 که به مناسبت سالگرد شهادت امام صادق(ع) مراسمی باشکوه در مدرسه فیضیه قم بر پا شده بود، کماندوهای شاه معدوم به طلاب و مردم حمله کردند و جنایاتی کردند که روی تاریخ را سیاه نمودند. فرمانده این دژخیمان، سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران بود. حضرت امام ـ مدظلّه ـ در روز عـاشـورا که مصادف با 13 خرداد همان سال بود، در مدرسه فیضیه سخنرانی تاریخی و مهمّی را در جمع دهها هزار نفر ایراد فرمودند و در ضمن آن سخنرانی که عمده خطابشان به شاه بود، از ماجرای جنایتبار فیضیه صحبت کردند و وقتی میخواستند از سرهنگ مولوی نام ببرند فرمودند: «آن مردک که حالا اسم او را نمیبرم»... دو روز بعد، یعنی 15 خرداد سال 42 امام را دستگیر کردند و در سلّولی در پادگان عشرتآباد تهران زندانی کردند. مرحوم حاج آقا مصطفی(قدس سره) از حضرت امام ـ مدظلّه ـ نقل میکرد که در همان ساعات اول که امام را به زندان منتقل کرده بودند، سرهنگ مولوی وارد شد و با همان ژست قلدرمآبانه خود و با لحن مسخرهآمیزی گفت: «آقا! تازگی دستور ندادهاید که گوش کسی را ببرّند؟» او با این سخن خواسته بود نیش زهرآگین خود را بزند و به خیال خودش با این طعنه، روحیه امام را تضعیف نماید. ولی امام ـ مد ظلّه ـ بعد از چند لحظه سکوت، سرشان را بلند میکنند و با حالتی آرام و لحنی مطمئن و محکم میفرمایند: «هنوز دیر نشده است!». در آن روزها انتظار میرفت سرهنگ با خوشرقصیها و تواناییهایی که در رابطه با ساواک از خود نشان میداد، به زودی ارتقاء یافته و احیاناً به مقام ریاست کل ساواک برسد؛ ولی دیری نگذشت که همه چیز معکوس شد و سرهنگ به یکی از مناطق دور افتاده آذربایجان انتقال یافت و بعد از چندی شایع شد در حادثۀ سقوط هلیکوپتر هلاک شده و بدینگونه بدون آنکه خیلی دیر شود، در حقیقت گوش او بریده شد.[32]
2. اسطوره توکل
رهبر کبیر و بنیانگذار بزرگ انقلاب، همیشه همه موفقیتهای خود را از خدا میدانست و لحظهای از کمک و پشتیبانی او غافل نبود. در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، هنگامی که فرماندار نظامی اعلام نمود از ساعت 4 بعدازظهر هر کس از منزل بیرون بیاید، هدف گلوله قرار خواهد گرفت، امام فرمودند: «بر همه لازم است که در ساعت تعیین شده (4 بعدازظهر) در خیابان باشند و استقامت نمایند». یاران امام احتمال حمله به جایگاه ایشان را میدادند. لذا در پشت مدرسه علوی خانهای برایشان در نظر گرفتند و از ایشان خواستند به آنجا بروند؛ ولی حضرت امام با تکیه بر پشتوانه الهی و توکل به خدا با شجاعت تمام فرمودند: «من از اتاق بیرون نمیروم. شماها اگر میترسید، بروید».[33]
3. تندیس خداپیشگی
داستان رفراندوم که تمام شد اینها تصمیم گرفتند که روحانیت را سرکوب کنند. ساواکیها را آوردند به عنوان کارگر و کشاورز، رئیس آنها هم سرهنگ مولوی خبیث بود. ریختند داخل مدرسه فیضیه. مجلس بود روز وفات امام صادق(ع) در مدرسه فیضیه از طرف آیت الله گلپایگانی بود که مزدوران شاه آمدند. مجلس را به هم ریختند و بعد هم با چوبهایی که در اختیار داشتند شروع کردند روحانیون را کتک زدن و بعضیها را از بالای بام پرتاب کردند، بعضیها را کتک زدند. در این جریان، امام قیام کرد و بهرهبرداری کرد از این جنایت شاه. همیشه هر ظلمی که میشود، اگر در مقابلش از این ظلم بهرهبرداری بشود، این خونی که ریخته میشود، از این خون بهرهبرداری بشود، کار به نتیجه میرسد. امام حمله به خود شاه را شروع کردند. من رفته بودم قم؛ و میخواستم به محلات بروم. ایشان گفتند: «چیزی مینویسم در جواب نامه آقایان تهران، بیایید ببرید آن را». من دیر رسیدم ایشان فرستاده بودند و من رفتم و با کمک دوستان چاپش کردم. آن مطلب اعلامیه معروف «شاهدوستی، یعنی غارتگری» خطاب به مرحوم سید علیاصغر خوئی بود. برای اوّلین بار ایشان شاه را مطرح کردند، که من وقتی برگشتم، فرمودند: «شما نرسیدید دادم بردند تهران». به امام عرض کردم که مطلب چه بود؟ فرمودند: «به شاه برخورد داشت». من ترسیدم عرض کردم: امام شاید مصلحت نباشد. امام خندیدند و فرمودند: «آنچه که خداوند برای ما ثبت کرده، همان به ما خواهد رسید». به این صورت به ما جواب دادند و من تعجب کردم. به هر حال، در آن اعلامیه آمده بود که اینها با شعار شاهدوستی ریختند جنایت کردند، قرآن را پاره کردند، کتابها را سوزاندند... شاهدوستی یعنی غارتگری... آن اعلامیه عجیب صدا کرد که یک مرجعی در ایران به این صورت با شاه برخورد میکند.[34]
4. دلگرم به نیروی الهی
امام همواره در تصمیمگیریهای نهایی با توکل به خدا، یکه و تنها اقدام میکردند و از هیچ کس واهمه و باکی هم نداشتند و اگر کسی میخواست ایجاد شک و تردید کند، او را باز میداشتند و از افراد ترسو هم خوشش نمیآمد. ایشان به یکی از بستگانش که میترسید، میگفتند: «چون تو میترسی، از اتاق بیرون نرو که نترسی»![35]
5. توکل به جای استخاره
حضرت امام(س) پس از درس اندکی مینشستند و طلاب نزد ایشان میآمدند. برخی از طلاب استدعای استخاره مینمودند. حضرت امام(س) با مطایبه به ایشان میفرمودند: «شما به خدا توکل کنید و بیشتر درس بخوانید و کمتر استخاره کنید». البته گاهی هم که قرآن حاضر بود، برای آنان استخاره میگرفتند.[36]
6. اتکال به خدا نه به سلاح
در انقلاب اسلامی ایران و سالهای دفاع مقدس، درس توکلی که از نهضت عاشورا آموخته بودیم، به کار بستیم و پشتیبان و پشتوانه خود را خداوند متعال میدانستیم، نه گروههای سیاسی یا ذخایر زیرزمینی یا سلاحهای موجود. حضرت امام(س) منادی این توکل خالصانه بر خدا و زبان امت متوکل بود که میفرمود: اگر ما یک روز اتکای خودمان را از خدا برداشتیم و روی نفت گذاشتیم یا روی سلاح گذاشتیم، بدانید که آن روز روزی است که ما رو به شکست خواهیم رفت.[37]
و در جای دیگری به ما میفرمودند: در همه کارها اتکال به خدا بکنید. قدرتها در مقابل قدرت خدا هیچ است...
اتکال به خدا بکنید، غلبه به هر چیز میکنید. پیغمبر اسلام با آنکه یک نفر بود در مقابل همۀ دشمنها، با اتکال به خدا غلبه کرد بر همه... برای اینکه اتکالش به خدا بود، جبرئیل امین پشت سرش بود. شما هم اتکال به خدا کنید تا جبرئیل امین پشت سر شما با شما همراه باشد، فرشتگان با شما همراه باشند.[38]
در سایهسار عترت
1. مرد سفیدپوش
امام سجاد(ع) میفرماید: «روزی بیرون رفته بودم و در کوچه راه میرفتم تا اینکه به این دیوار رسیدم. اندکی به آن تکیه دادم. ناگاه مردی سفیدپوش در نظرم نمایان شد که به من نگاه میکرد. با دیدن حالت من پرسید: ای علی بن الحسین! چرا افسرده و غمگین هستی؟ آیا ناراحتیات برای دنیا است؛ آن هم دنیایی که خداوند روزی هر انسان پرهیزکار و بدکردار را آماده کرده است یا به جهت چیز دیگری است؟ گفتم: من در مورد دنیا غمی ندارم و در مورد آن همان گونه میاندیشم که تو گفتی. او دوباره پرسید: آیا برای آخرت غمگینی که وعدهای راست است و فرمانروایی توانا بر آن حکمفرما است. امام فرمود: به جهت آن هم غمی ندارم؛ زیرا در مورد آخرت هم با تو هم عقیدهام. مرد سفیدپوش پرسید: پس ناراحتی تو برای چیست؟ امام فرمود: آنچه مرا نگران ساخته و از آن بیم دارم، آشوب و فتنه ابن زبیر است و آن گرفتاری است که مردم بدان دچار شدهاند. مرد سفیدپوش لبخندی زد و گفت: ای علی بن الحسین! آیا دیدهای که کسی خدا را بخواند و خداوند او را اجابت نکند؟ امام پاسخ منفی داد. مرد گفت: آیا دیدهای که کسی بر خدا توکل کند و خدا او را کفایت ننماید؟ پاسخ امام دوباره منفی بود. مرد گفت: آیا دیدهای احدی از خدا چیزی بخواهد و خدا به او ندهد؟ امام میفرماید: گفتم نه، و او در همین لحظه از چشمم پنهان شد».[39]
2. اهلبیت، توکلکنندگان راستین
«روزی امیرمؤمنان(ع) وارد مسجد شد که دید گروهی در گوشهای از مسجد گرد هم حلقه زدهاند و با خوشحالی با هم گرم گفتوگو هستند. امام نزد آنان رفت و پرسید: شما کیانید؟ پاسخ دادند: ما توکلکنندگان (متوکّلون) بر خدا هستیم. امام چهره درهم کشید و فرمود: هرگز! بلکه شما خورندگان (متأکّلون) هستید. اگر شما آن طور که گفتید از توکلکنندگان هستید، توکل شما را به کجا رسانیده است؟ پاسخ دادند: به این درجه که اگر بیابیم، میخوریم و اگر نیابیم، صبر میکنیم. امام سری تکان داد و فرمود: سگها نیز چنین میکنند. آنان با تعجب پرسیدند: پس ما چه کنیم؟ امام فرمود: آن گونه که ما میکنیم. دوباره پرسیدند: شما چه میکنید؟ امام فرمود: ما هر گاه بیابیم، میبخشیم و هر گاه نیابیم، شکر میکنیم».[40]
3. پیشوای توکلکنندگان
«امام سجاد(ع) در منزل خویش بود که مردی نزد امام آمد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا! من چهارصد دینار قرض دارم و تهیدست میباشم و فرزندانم گرسنهاند. امام با شنیدن سخنان مرد، اشک در چشمانش حلقه زد. مرد پرسید: چرا میگریید مولای من؟ امام با آهی جانسوز فرمود: آیا پروردگار گریه را برای مصیبتها قرار نداده است؟ چه مصیبتی از این بالاتر و سنگینتر که مؤمنی برادر مؤمن خود را گرفتار ببیند؛ اما نتواند به او کمکی بنماید. مرد عرب از جایش برخاست و خداحافظی کرد و بیرون رفت. دیری نگذشت که دوباره بازگشت و خدمت امام رسید و گفت: ای فرزند رسول خدا! وقتی بیرون رفتم، سخنی شنیدم که فشار فقر و تهیدستی فراموشم شد. بیرون از خانه شما کسی به من گفت: از رفتار این خاندان (اهل بیت علیهم السلام) در شگفتم که یک روز میگویند تمام کائنات به اطاعت ما است و روز دیگر از اصلاح کار نزدیکان و شیعیان خود اظهار ناتوانی میکنند. امام با مهربانی به او فرمود: خداوند در کار تو گشایشی ایجاد نموده و به من فرمان داده تا حاجت تو را برآورم. این غلام، دو قرص نان برای افطار من نگه داشته بود که من آنها را به تو میدهم. غلام نانها را به مرد داد و او برخاست و بیرون رفت. در بین راه از بازار عبور میکرد که دید کسی یک ماهی در دست گرفته و میخواهد بفروشد. او ماهی را در مقابل یک قرص نان ستاند و با قرص دیگر نان نیز مقداری نمک خرید و به خانه برد. سپس ماهی را به همسر خود داد تا آن را بپزد. زن شکم ماهی را پاره کرد و دید یک مروارید بزرگ از آن خارج شد. خوشحال آن را نزد شوهر خود آورد و به او نشان داد. مرد با خوشحالی به بازار رفت و مروارید را فروخت و قرضهای خویش را با آن پرداخت و نزد امام آمد و دو قرص نان امام را نیز پس داد و پیامد خشنود کننده توکل بر خدا را سپاس گفت».[41]
دلبرگهای عاشقی
توکل بر خدا و تکیه داشتن بر نیروی الهی و یاری او، رمزی ناگشوده از ایمان سرشار اولیای خدا است. توکل، اکسیری روح افزا و نیرویی کمال بخش در دل مؤمن است. امام حسین(ع) از ابتدای حرکت خویش و در تمامی مراحل قیام خونین خود، بر پروردگار توکل کرد و هر گامی را با توکل به سوی گسترۀ کربلا برداشت و آنگاه که غریبه و آشنا او را مورد نصیحت قرار دادند و بسیاری از نزدیکان او را تنها گذاشتند، امام با قلبی سرشار از توکل بر پروردگار به سوی فردای روشن خود حرکت نمود. او حتی بر تعداد سربازان و یاران خویش هم تکیه نداشت و شب عاشورا همگان را آزاد گذاشت تا هر که میخواهد باز گردد؛ چرا که از ابتدای سفر شعار او این بود: «ما توفیقی إلا بالله علیه توکّلت وإلیه اُنیب»؛[42] پیروزیای بر من نیست مگر به خواست خدا، به او توکل میکنم و به سوی او پناه میآورم.
امام در گرماگرم نبرد، هرگاه فرصتی مییافت، برای اتمام حجت با لشکر دشمن و نیز به منظور بشارت و دلگرمی یاران خود خطبهای ایراد مینمود و رو به اصحاب خود میکرد و میفرمود: «إنّی توکّلت علی الله ربّی وربّکم»؛[43] من بر پروردگار خود و پروردگار شما توکل میکنم.
و آنگاه که اردوگاه او خالی از هر سرباز فداکار شد و اطراف امام را بدنهای غرقه به خون برادران و برادرزادگانش فرا گرفته بود، دست از توکل بر خدای خود برنداشت و در واپسین لحظات که پیکرش آماج تیرها و نیزهها قرار گرفته بود، زیر لب میخواند: «أستعین بک ضعیفاً وأتوکّل علیک کافیاً»؛[44] من به جهت ضعف و ناتوانیام، از تو درخواست یاری دارم و به تو توکل میکنم؛ در حالی که تو مرا بسنده هستی.
[1]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 199. به نقل از مفردات راغب اصفهانی
[2]. شرح منازل السائرین، ص 171.
[3]. تفسیر غریب القرآن الکریم، ص 485.
[4]. الرسالة القشیریة، ص 263.
[5]. تغابن(64): 13.
[6]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 218 ـ 219.
[7]. طلاق (65): 3.
[8]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 220.
[9]. آل عمران (3): 159.
[10]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 219.
[11]. انفال (8): 2.
[12]. یونس (10): 84.
[13]. اسراء (17): 65.
[14]. ابراهیم (14): 12.
[15]. طلاق (65): 3.
[16]. ابراهیم (14): 7.
[17]. غافر (40): 60.
[18]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 220.
[19]. شرح چهل حدیث، ص 213؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 221.
[20]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 222.
[21]. همان.
[22]. همان، ص 223.
[23]. مستدرک الوسائل، ج 11، ص 217، ح 6.
[24]. همان، ص 218، ح 13.
[25]. همان، ص 220، ح 18.
[26]. الکافی، ج 2، ص 52، ح 3.
[27]. غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 414.
[28]. همان، ج 3، ص 224.
[29]. همان، ج 5، ص 414.
[30]. دخان (44): 51.
[31]. الکافی، ج 2، ص 53، ح 4.
[32]. سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(س)، ج 5، ص 58 ـ 60، به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان.
[33]. مجله نور علم، دوره سوم، ش 7، ص 114.
[34]. سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(س)، ج 4، ص 89 ـ 90؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین شهید محلاتی.
[35]. ر.ک: صحیفه دل، ج 1، ص 57؛ به نقل از: آیت الله خلخالی.
[36]. ر.ک: همان، ص 88 ـ 89؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی.
[37]. صحیفه امام، ج 20، ص 77.
[38]. همان، ج 6، ص 234.
[39]. الکافی، ج 2، ص 52، ح 2.
[40]. مستدرک الوسائل، ج 7، ص 121.
[41]. بحار الانوار، ج 14، ص 69، ح 3؛ ج 46، ص 20، ح 1؛ تهذیب الاحکام، ج 9، ص 7، ح 22.
[42]. بحار الانوار، ج 44، ص 330.
[43]. همان، ج 45، ص 9.
[44]. مقتل الحسین(ع)، ص 357.