ذهن، چیز فوق العاده ایست. ذهن همچنین یک دروغگوی بزرگی است که دائما تلاش می کند ما را متقاعد سازد که دست به انجام کارهایی که می دانیم برای ما مفید است نزنیم و تغییرات فوق العاده بسیاری را در زندگی ما متوقف می کند.

به گزارش جی پلاس، ذهن راحت طلب است و از ناراحتی و تغییر می ترسد، ذهن به پیله راحتش عادت کرده است، و هر زمان که ما سعی می کنیم از این محدوده آسایش ، برای مدت زمان طولانی فراتر رویم ، ذهن ناامیدانه تلاش می کند به پیله اش بازگردد. ذهن این کار را به هر قیمتی انجام می دهد، به قیمت که سلامتی یا شادی را برای مدت طولانی از ما بگیرد. ۱- من از عهده انجام آن برنمی آیم این به نظر بیش از اندازه سخت می آید، بنابراین فکر می کنیم که ما نمی توانیم به آن تغییر وفادار بمانیم. ما خودمان را باور نداریم. این مسئله را به این شکل می توان پاسخ داد که افراد بسیار زیادی که چندان از ما با استعدادتر و تواناتر نبوده اند آن کار را انجام داده اند. مثلا، دوست من در مسابقات دو ماراتن کمی قبل تر از آنکه من شروع به یادگیری اولین ماراتن خود کنم، دوید. بنابراین به خودم می گویم "دوستم توانست این کار را انجام دهد بنابراین من هم می توانم"، حق با من بود. ۲- او توانست آن کار را انجام دهد، اما این مسئله در مورد من صدق نمی کند فقط به این دلیل که یک نفر دیگر توانسته است کاری را انجام دهد، به این معنی نیست که ما هم می توانیم آن کار را انجام دهیم، درست نیست؟ ما اغلب دنبال دلایلی می گردیم که باعث می شود آنها کاری را انجام دهند اما ما نتوانیم! شاید او بتواند با برآورده شدن اندک تقاضایی خوشحال باشد به این خاطر که او هیچ فرزندی ندارد، یا اینکه او برای خودش کار می کند، در مقایسه با فردی که شغل واقعی دارد. شاید مسیری که او در زندگی طی کرده است، از مسیر زندگی من هموارتر بوده است، به همین دلیل توانسته در مسابقات ماراتن شرکت کند. شاید تعهداتی که من در زندگی داشته ام او نداشته یا همسر حمایت گری داشته است، یا از نظر سلامتی در شرایط آسیب دیده ای قرار نداشته! بهانه آوردن آسان است اما به مردمی نگاه کنید که در زندگی با موانع جدی تری مواجه شدند. من ۶ فرزند دارم با این وجود زندگی ام را به شکلی اداره کرده ام که تغییرات بسیاری را در آن ایجاد کنم، به وفور داستان هایی درباره افرادی که ناتوانی داشته اند یا بیمار بوده اند، وجود دارد که بر این موانع و مشکلات با هدف دستیابی به چیز شگفت آوری غلبه کرده اند. شما هم می توانید بر مشکلات تان فائق آیید. ۳- من به چیزی احتیاج دارم جای خالی را خودتان پر کنید: من به قهوه، به پنیر، به سودا، به برنامه تلویزیون، به ماشین، به داشتن چند جفت کفش و... نیاز دارم. اینها چیزهایی هستند که ما خودمان را متقاعد می کنیم بدون آنها نمی توانیم زندگی کنیم، به همین دلیل قادر نیستیم تغییری شبیه به اینکه گیاه خوار شویم یا غذاهای سالم تر بخوریم یا فرزندان مان را به مدرسه نفرستیم یا زندگی ساده تری داشته باشیم یا بدون استفاده از ماشین تردد کنیم را به وجود آوریم. تنها چیزی که شما حقیقتا به آن نیاز دارید نیازهای پایه هستند، آب، لباس، سرپناه و بودن افراد دیگر به خاطر نیازهای اجتماعی، مابقی آنها نیاز واقعی نیستند. ۴- مفهوم زندگی لذت بردن از آن است مسئله این است که این جمله ملاک قضاوت درباره تمام رفتارهای سطح پایین قرار می گیرد. ممکن است حتی زمانی که خودمان رو به محصولات فست فود گره زدیم، به خودمان می گوییم که مفهوم زندگی لذت بردن است، مگر نه؟ نه! شما می توانید از زندگی لذت ببرید بدون اینکه از این غذاهای حجیم شده بخورید، شما می توانید ورزش کنید و لذت ببرید. شما می توانید خیلی چیزها را کاملا رها کنید و هنوز از زندگی لذت ببرید، به این شرط که یاد بگیرید هر فعالیتی را لذت بخش بدانید. ۵- من به آسایش نیاز دارم این جمله هم می تواند درست باشد، اما ما می توانیم خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنیم خودمان را در شرایط ناراحت تر قرار دهیم. ما می توانیم کمی احساس سرما کنیم، به جای اینکه نیاز داشته باشیم کاملا از نظر دما احساس راحتی کنیم. ما می توانیم تمرین های سخت ورزشی انجام دهیم به جای اینکه نیاز داشته باشیم روی مبل دراز بکشیم. ما می توانیم آن چیزهایی را که به بعد موکول می کنیم بنویسم -اگر چه انجام آن به نظر سخت می رسد، اما ما می توانیم خودمان را به داخل آن هل دهیم. وقتی که ذهن ما دنبال آسایش و راحتی می شود، به آن اجازه یکه تازی ندهیم - آن را کمی از محدوده آسایش به بیرون ببریم، و شروع کنیم که با اندکی ناراحتی، کنار بیاییم. ۶- من بلد نیستم این عبارت هم درست است اما شما می توانید یاد بگیرید. با بخش کوچکی از آن کار شروع کنید و یاد بگیرید که چگونه با آن تغییر روبرو شوید (برخورد کنید). در آن زمینه به صورت آنلاین تحقیق کنید، فیلم ببنید. از مردمی که با آنها در ارتباط هستید سئوال کنید. این چیزی است که با اندکی تلاش می توانید بر آن پیروز شوید، در واقع، اگر شما از عهده انجام آن برآیید و در هر زمانی کمی بیاموزید، آن وقت شما قادر خواهید بود به این بهانه آزار دهنده خاتمه بدهید. ۷- بعدا هم می توانم آن را انجام دهم درست است، شما همواره می توانید آن را بعدا انجام دهید اما خودِ به تعویق انداز شما، بعدا هم به همین شیوه عمل می کند. چرا باید خودِ به تعویق انداز شما از خودِ الان شما قاعده مندتر باشد؟ در حقیقت، به دلیل اینکه شما به خودتان اجازه می دهید از انجام آن کار شانه خالی کنید، شما عادت طفره رفتن را در خود شکل می دهید و در واقع احتمال اینکه خود آینده شما قاعده مندتر عمل کند کمتر است، الان آن را انجام دهید، مگر آنکه به چیز مهمتری از آن نیاز داشته باشید. به خودتان اجازه ندهید از انجام کاری تنها به این دلیل که احساس خوبی به آن ندارید شانه خالی کنید. ادامه دارد... منبع: سایت روان

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.