به گزارش جماران، محمدتقی فاضل میبدی طی یادداشتی در روزنامه آرمان نوشت:
پیامبرانی که در منطقه خاورمیانه برخاستهاند، یعنی ابراهیم(ع) در بابل، موسی(ع) در سینا، عیسی(ع) در ناصره و محمد(ص) در مکه، همگان پیامی واحد با واژگان مختلف برای آدمیان عرضه داشتند: «و لقد بعثنا فی کل امّه رسولاً ان اعبدوا ا... و اجتنبوا الطاغوت: ما در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا مردم را به بندگی خداوند و دوری از طاغوتها بخوانند.» نفی همه بتهای بشری یا برساخته به دست بشر، از پیامهای علنی این رسولان بوده است. بنابراین حضرت ابراهیم(ع) بر نمرود تاخت، موسی(ع) در پیام خود فرعون را هدف قرار داد و عیسی(ع) در مقام نفی احبار یهود که به جای خدایان نشسته بودند، برآمد و حضرت محمد(ص) مبارزه با تمامی آثار جاهلیت را که مظهر آن بتهای دستساخته بشر بود، در پیش گرفت و راه تحقق عدالت، اخلاق و معنویت را از طریق محو مظاهر قدرت و ستم میدانست و در بازگویی تاریخ اقوام پیشین، طغیان سرکشان را باعث هلاکت آنان بر شمرد: «فامّا ثمود فاُهلکوا بالطّاغیه: قوم ثمود به خاطرطغیان به ورطه نابودی افتادند.» (الحاقه/۵) «و فرعون ذی الاوتاد. الذین طغوا فی البلاد. فاکثروا فیها الفساد. فصبّ علیهم ربک سوط عذاب: فرعونی که قدرتمند و
شکنجهگربود؛ همان اقوامی که در شهرها طغیان کردند و فساد فراوان به بار آوردند، خدا به این سبب تازیانه عذاب را بر آنان فرو فرستاد.» بر اساس این سنت الهی حاکم بر تاریخ که طغیان و فساد، جوامع و بلاد را به ورطه نیستی میبرد، خداوند به پیامبر(ص) هشدار میدهد: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا: همان گونه که فرمان یافتهای، پایداری کن؛ همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمدهاند و سرکشی مکنید.» طغیانی که باعث هلاکت میشود، میان سیاسی و اقتصادی آن فرقی نیست: «الا تطغوا فی المیزان: در ترازوها - میزان داد و ستد کالا- طغیان مورزید.» (الرحمن/۵۵)
نفی طغیان و طاغوتگری برای این بود تا عدهای کوچک بر سایر مردم حکومت غیرمسئولانه نداشته باشند و آدمیان از بند قائدان غیرمسئول رهایی یابند. شگفت اینکه بعد از نفی طاغوت است که عبادت و عدالت محقق میشود. بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی برای برقراری قسط و عدالت بوده است (حدید/ ۲۵) و خداوند به پیامبرش دستور میدهد به آدمیان بگوید: «امَرَ ربی بالقسط: پروردگارم دستور قسط و دادگری داده است.» روشن است که عدالت اجتماعی در تضاد با قدرت بلامنازع یا طاغوتیگری است. عدالت اجتماعی یعنی آدمیان را از لحاظ ارزشهای اجتماعی و حقوق انسانی، در یک سطح نگاه کردن؛ بنابراین پیامبر(ص) هرگونه تفضیل و برتری را از میان عرب و عجم و سیاه و سفید برداشت و ملاک برتری را نزد خداوند تنها تقوا دانست. اینها به معنای زیر و رو کردن ارزشهای جامعه جاهلی بود. پیامبر(ص) سیاست مساوات خود را برای آیندگان، چنین اعلام فرمود: «ایها الناس، انّ ربّکم واحد و انّ اباکم واحد، کلّکم لآدم و آدم من تراب. انّ اکرمکم عندالله اتقاکم. و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی: ای مردم، خدای شما یکی است.
پدر همه شما حضرت آدم است وآدم از خاک. گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. عرب هیچ برتری بر عجم ندارد، جز اینکه پرهیزگارترباشد.» سیاست مساوات پیامبر(ص) تا حدودی تا زمان خلیفه دوم تداوم یافت؛ هر چند در این زمان برخی موالی (ایرانیان) مورد حقارت قرار میگرفتند؛ اما پس از او، بازگشت روزگار پیشین که عمدة آن سیاست تفضیل و برتری تیرهای خاص ازعرب بود، آغاز شد. سیدمرتضی مینویسد: «چون خلیفه سوم بر کار شد، ابوسفیان تهنیت گفت و اظهار داشت: <پسرعمو، امیدوارم که ملت ما بازآید، چنان که دولت ما باز آمد.> پایههای حکومتی که بر اساس عصبیت عربی و رسوم گذشتة قریش بود، در این دوران نهاده شد. عصبیت عرب که قبیلهای بود و خونها به پایش ریخته میشد. به فرمان حاکم، حکم بن ابیالعاص و فرزندش مروان، که تبعیدی پیامبر(ص) بودند، به مرکز اسلام بازگشتند و بخشی از اموال مسلمین به دست خاندان ابی العاص افتاد و مروان سرسلسله حکومت مروانیان کاتب و مشاور حاکم شد. در همین دوران، حکومت امویان در سرزمین شامات بنیان خود را استواری بخشید. حکومت بنیامیه بر پایه تحقیر غیرعربها بود. آیه شریفه «انما المؤمنون الاخوه» و حدیث شریف
پیامبر(ص): «لا فضل لعربی علی عجمی...» زیرپانهاده شد و به جای آن حدیث برساخته «حکومت ازآن قریش است» بر زبانها افتاد. سیاست تفضیل تا آنجا پیش رفت که اگر مردی از موالی، دختری عرب را به زنی میستاند، بعدا میان آن دو جدایی میانداختند؛ چنان که به نقل ابوالفرج اصفهانی، مردی ایرانی دختری از بنیسلیم گرفت. حاکم مدینه امر کرد میانشان جدایی اندازند و شوی ایرانی را 200تازیانه زدند و موی سر و ریش و ابرویش را تراشیدند!»
کپی شد