جماران، به نقل از شفقنا: نکاتی درباره هدایت وضلالت برگرفته از تفسیر المیزان - حجت الاسلام سید مهدی ربانی
(إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ)
به درستى اى محمد ( ص ) تو هر که را دوست بدارى هدایت نتوانى کرد بلکه خداست که هر که را بخواهد هدایت مىکند و او داناتر به کسانى است که قابل هدایتند.

1- در صحاح گفته هدایت بمعناى دلالت است ، سایر علماى اهل لغت به وى اشکال کرده‌اند ، که این کلمه همه جا بمعناى دلالت نیست ، بلکه وقتى بمعناى دلالت است ، که مفعول دومش را بوسیله کلمه ( الى ) بگیرد ، و اما در جایى که خودش و بدون کلمه نامبرده هر دو مفعول خود را گرفته باشد ، نظیر آیه * ( ( اهْدِنَا الصِّراطَ ) ) * ، که هم ضمیر ( نا ) و هم ( صراط ) را مفعول گرفته ، بمعناى ایصال و رساندن مطلوب است ، مثل کسى که در مقابل شخصى که مىپرسد منزل زید کجا است ؟ دست او را گرفته بدون دادن آدرس ، و دلالت زبانى ، او را بدر خانه زید برساند .
و استدلال کرده‌اند به امثال آیه : ( إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ ، وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ ، تو هر کس را که دوست بدارى هدایت نمىکنى ، و لکن خداست که هر که را بخواهد هدایت مىکند )، که چون کلمه هدایت در آن هر دو مفعول را بدون حرف ( الى ) گرفته ، بمعناى رساندن به مطلوبست ، نه راهنمایى ، چون دلالت و راهنمایى چیزى نیست که از پیغمبر ( ص ) نفى شود ، زیرا او همواره دلالت میکرد ، پس معنا ندارد آیه نامبرده بفرماید : تو هر کس را بخواهى دلالت نمىکنى ، بخلاف اینکه کلمه نامبرده بمعناى رساندن بهدف باشد ، که در اینصورت صحیح است بفرماید تو نمىتوانى هر که را بخواهى بهدف برسانى .
و در آیه : ( وَلَهَدَیْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً ) ، که راجع به هدایت خدا ـ یعنى رساندن بمطلوب و هدف است ـ آن را بدون حرف ( الى ) متعدى به دو مفعول کرده است ، بخلاف آیه : ( وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ ) ، که راجع بهدایت رسول خدا ( ص ) است ، کلمه هدایت را با حرف ( الى ) متعدى به دو مفعول کرده است .
پس معلوم میشود هدایت هر جا که بمعناى رساندن به مطلوب و هدف باشد بخودى خود به هر دو مفعول متعدى میشود ، و هر جا که بمعناى نشان دادن راه و دلالت بدان باشد ، با حرف ( الى ) به دو مفعول متعدى میشود.
این اشکالى بود که بصاحب صحاح کردند ، و لکن اشکالشان وارد نیست ، چون در آیه ( 56 - قصص ) که هدایت را از رسول خدا ( ص ) نفى مىکرد ، نفى در آن مربوط به حقیقت هدایت است ، که قائم بذات خداى تعالى است ، میخواهد بفرماید مالک حقیقى ، خداى تعالى است ، نه اینکه تو اصلا دخالتى در آن ندارى ، و بعبارتى ساده تر ، آیه نامبرده در مقام نفى کمال است ، نه نفى حقیقت ، علاوه بر اینکه خود قرآن کریم آن آیه را در صورتى که معنایش آن باشد که اشکال کنندگان پنداشته‌اند ، نقض نموده ، از مؤمن آل فرعون حکایت مىکند که گفت : ( یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ ، اى مردم مرا پیروى کنید ، تا شما را برشاد برسانم ) .
پس حق مطلب این است که معناى هدایت در آنجا که با حرف ( الى ) مفعول دوم را بگیرد ، و آنجا که بخودى خود بگیرد ، متفاوت نمیشود ، و بطور کلى این کلمه چه بمعناى دلالت باشد ، و چه به معناى رساندن به هدف ، در گرفتن مفعول دوم محتاج به حرف ( الى ) هست ، چیزى که هست اگر مى بینیم گاهى بدون این حرف مفعول دوم را گرفته ، احتمال میدهیم از باب عبارت متداول ( دخلت الدار ) باشد ، که در واقع ( دخلت فى الدار داخل در خانه شدم ) میباشد .
و کوتاه سخن آنکه : هدایت عبارتست از دلالت و نشان دادن هدف ، بوسیله نشان دادن راه ، و این خود یک نحو رساندن بهدف است ، و کار خدا است ، چیزى که هست خداى تعالى سنتش بر این جریان یافته که امور را از مجراى اسباب به جریان اندازد ، و در مسئله هدایت هم وسیله اى فراهم مىکند ، تا مطلوب و هدف براى هر که او بخواهد روشن گشته ، و بنده اش در مسیر زندگى به هدف نهایى خود برسد .
و این معنا را خداى سبحان بیان نموده ، فرموده : ( فَمَنْ یُرِدِ اللَّه أَنْ یَهْدِیَه ، یَشْرَحْ صَدْرَه لِلإِسْلامِ ، خداوند هر که را بخواهد هدایت کند ، سینه او را براى اسلام پذیرا نموده ، و ظرفیت میدهد ) ، و نیز فرموده : ( ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلى ذِکْرِ اللَّه ، ذلِکَ هُدَى اللَّه یَهْدِی بِه مَنْ یَشاءُ ، سپس پوست بدن و دلهایشان بسوى یاد خدا نرم میشود و میل مىکند ، این هدایت خدا است ، که هر که را بخواهد از آن موهبت برخوردار میسازد ) .
و اگر در آیه اخیر ، لینت و نرم شدن با حرف ( الى ) متعدى شده ، از این جهت بوده که کلمه نامبرده بمعناى میل ، اطمینان ، و امثال آن را متضمن است ، و اینگونه کلمات همیشه با حرف ( الى ) متعدى میشوند ، و در حقیقت لینت نامبرده عبارتست از صفتى که خدا در قلب بنده اش پدید مى‌آورد ، که بخاطر آن صفت و حالت یاد خدا را مى‌پذیرد ، و بدان میل نموده ، اطمینان و آرامش مى‌یابد ، و همانطور که سبیلها مختلفند ، هدایت نیز به اختلاف آنها مختلف میشود ، چون هدایت بسوى آن سبیلها است ، پس براى هر سبیلى هدایتى است ، قبل از آن ، و مختص به آن .
آیه شریفه : ( وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا ، لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ، وَإِنَّ اللَّه لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ، و کسانى که در ما جهاد مىکنند ، ما ایشان را حتما به راه هاى خود هدایت مىکنیم ، و بدرستى خدا با نیکوکاران است ) ، نیز به این اختلاف اشاره مىکند چون فرق است بین اینکه بنده خدا در راه خدا جهاد کند ، و بین اینکه در خدا جهاد کند ، در اولى شخص مجاهد سلامت سبیل ، و از میان برداشتن موانع آن را میخواهد ، بخلاف مجاهد در دومى ، که او خود خدا را میخواهد ، و رضاى او را مىطلبد ، و خدا هم هدایت بسوى سبیل را برایش ادامه میدهد ، البته سبیلى که او لیاقت و استعدادش را داشته باشد ، و همچنین از آن سبیل به سبیلى دیگر ، تا آنجا که وى را مختص بذات خود جلت عظمته کند .

2- هدایت در قرآن کریم هر جا استعمال شده به معناى راهنمایى به سوى حق است ، نظیر آیه : « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ » ، و یا اگر نامى از حق را نمى‌برد منظورش همان حق است نظیر آیه : « إِنَّا هَدَیْناه السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً ».

3- حقیقت هدایت قائم به خداى تعالى است ، هم چنان که خودش در جاى دیگر کتاب مجیدش فرموده : « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ » ، و نیز فرموده : « وَکَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَلَا الإِیمانُ ، وَلکِنْ جَعَلْناه نُوراً نَهْدِی بِه مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ ، صِراطِ اللَّه الَّذِی لَه ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأَرْضِ ، أَلا إِلَى اللَّه تَصِیرُ الأُمُورُ » ، و این آیات بطورى که ملاحظه مى‌کنید هدایت را در عین اینکه به قرآن و به رسول نسبت مىدهد در عین حال برگشت آن را به خداى سبحان مىداند ، پس هادى حقیقى او است ، و غیر او سببهاى ظاهرى است که خداى تعالى آن را براى احیاى امر هدایت ، مسخر فرموده .

4- هدایت همیشه از ناحیه خدا است ، به خلاف ضلالت ، چنان که از جمله « لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ » برمى‌آید که انسان به واسطه نقصى که در ذات خود دارد اگر هدایت خدایى نباشد ، از گروه گمراهان خواهد شد . و آیه شریفه « وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّه عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُه ما زَکى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً » و همچنین آیه « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ » و آیاتى دیگر نیز دلالت بر این معنا دارند .
البته آیات دیگرى هم هست که اضلال را نیز به خدا نسبت مىدهند ، لیکن امثال آیه « وَما یُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِینَ » نیز در بین هست که آن آیات را تفسیر نموده و بیان مىکند که آن ضلالتى که به خدا نسبت داده شده است ضلالتى است که اشخاص به کیفر نافرمانى‌هایشان و از جهت استحقاقى که دارند به آن مبتلا مى‌شوند ، نه ضلالت ابتدایى.

5- توضیح این مطلب با بیان دیگر این است که : فرق میان ضلالت ابتدایى که منسوب به بنده خداست با ضلالت مجازاتى که منسوب به خداى تعالى است این است که خداى تعالى در اصل خلقت بشر استعداد هدایت و امکان رشد را در او نهاده بطورى که اگر بر طبق فطرتش قدم بردارد و فطرت خود را مریض نکند و استعداد هدایت خود را با پیروى از هوى و ارتکاب گناهان باطل نکند و بر فرض هم که گناهى از او سر بزند نقیصه‌اى که از این راه بر فطرتش وارد شده با ندامت و توبه جبران نماید ، خداى تعالى هدایتش مىکند این هدایت هدایت پاداشى و از ناحیه خداى تعالى است ، هم چنان که استعداد اولى و فطریش هدایت اولى او بود .
و اگر هواى نفس خود را پیروى نموده پروردگار خود را نافرمانى کند و به تدریج استعداد فطرى را که براى هدایت داشت باطل سازد خداوند هم هدایت را به وى افاضه نمى‌فرماید ، و این آن ضلالتى است که به سوء اختیار خود براى خود درست کرده ، حال اگر ندامتى به وى دست ندهد و توبه نکند خداوند هم او را بر حالى که دارد باقى گذارده ضلالتش را تثبیت مىکند و این آن ضلالت خدایى و مجازاتى است .
و چه بسا بعضى توهم کنند که : امکان و استعداد همیشه دو طرفى است ، کسى که استعداد هدایت دارد ، استعداد ضلالت هم دارد ، و انسان همواره میان آثار وجودى و افعال مثبته خود در حال تردد است و همه اینها از خداوند متعال است حتى استعداد و امکان اولیه‌اش .
لیکن توهم مزبور بسیار واهى و سست است زیرا درست است که امکان ، امرى دو طرفى است و لیکن یک طرف دیگر امکان مورد بحث که ضلالت است امر وجودى نیست که آن را به خدا نسبت دهیم و بگوییم انسان چه راه هدایت را انتخاب کند و چه راه ضلالت را در هر دو حال خدا او را چنین و چنان کرده است . پس ضلالت از این جهت ضلالت است که عدم هدایت است و اگر آن را امرى وجودى و ثبوتى بگیریم دیگر عدم هدایت و ضلالت نخواهد بود بلکه در این صورت هدایت و ضلالت دو اثر از آثار وجودى مىشوند ، مانند آثار وجودى که بر یک سنگ یا کلوخ مترتب مىشود که هر دو وجودى است .
و به عبارت دیگر : ضلالت ، وقتى ضلالت است که در برابرش هدایتى باشد که این نسبت به آن ضلالت باشد یعنى کمالى که در هدایت است فاقد باشد و در این صورت مسلم است که بخاطر آن فقدان و نادارى کمال ، ضلالت شده ، پس ضلالت امرى عدمى است ، و اگر امرى وجودى فرض شود دیگر ضلالت نیست و دیگر انسانها به دو قسم ضال و مهتدى تقسیم نمىشوند و حالات انسانى هم به دو حالت ضلالت و هدایت تقسیم نمىگردد ، پس چاره اى جز این نیست که ضلالت را امرى عدمى بدانیم و ضلالت اولى هر کسى را به خود او منسوب نماییم .

6- هدایت به سوى حق اگر به معناى هدایت زبانى نباشد ، و بلکه به معناى رساندن به مقصد باشد ، که همین طور هم هست چنین هدایتى کار کسانى است که خود راه یافته باشند ، و اهتدایشان به هدایت کسى دیگر نباشد ، و در اهتداء و راه یافتن بین آنان و خداى عز و جل هیچ واسطه‌اى دخالت نداشته باشد ، حال چون امامان یا از همان حین تولد چنین باشند ، و یا چون انبیاء بعد از گذشتن برهه‌اى از عمرشان به عنایت خاصى از خداى سبحان به چنین هدایت رسیده باشند .
و اما هدایت قسم اول که گفتیم صرف راهنمایى زبانى است ، نه اختصاصى به خداى تعالى دارد ، و نه به ائمه و نه به انبیاء و اوصیاى انبیاء ، بلکه افراد عادى نیز مىتوانند خلق را به راه راست دعوت کنند ، و خصوصیات و نشانیهاى راه راست را براى مردم بیان نمایند ، هم چنان که قرآن کریم از مؤمن آل فرعون که نه پیغمبر بوده و نه امام و نه وصى پیغمبر حکایت کرده که گفت : « یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ » و نیز یافتن چنین هدایتى اختصاص به طائفه خاصى ندارد ، همه بشر به این قسم از هدایت یعنى به ارائه طریق هدایت شده‌اند ، و قرآن کریم در باره جنس بشر فرموده : « إِنَّا هَدَیْناه السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً » .
و اما اینکه در خطاب به رسول گرامى خود با اینکه او نیز یک امام بوده و امام باید هدایتش به نحو رساندن به هدف باشد فرمود : « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ » ، و یا در آیاتى دیگر این مضمون را به بیانى دیگر خاطرنشان کرده منافاتى با گفته ما ندارد ، و نمى‌خواهد بفرماید : هدایت ائمه و انبیاء هم به نحو راه نشان دادن است ، و این حضرات هدایت به نحو ایصال و رساندن به مطلوب ندارند ، بلکه مىخواهد به مساله اصالت و تبعیت اشاره نموده بفرماید : انبیاء و ائمه هم هدایت به نحو ایصال به مطلوب را از پیش خود مالک نشده‌اند ، بلکه خداى تعالى به آنان چنین مقامى عطا فرموده ، هم چنان که در مساله میراندن زندگان و مساله علم به غیب و امثال آن به این حقیقت اشاره نموده و خاطرنشان کرده که مالک بالذات و به نحو حقیقى هر چیزى خداى سبحان است ، و هر کس دیگر هر چه دارد خدا به او تملیک کرده ، و مالکیتش حقیقى نیست ، بلکه تبعى و یا عرضى است ، و به اذن خداى تعالى سبب آن مالکیت شده است ، هم چنان که در باره هدایت ائمه که گفتیم به نحو ایصال به مطلوب است ، فرموده : « وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا » . در احادیث نیز اشاره به این حقیقت شده و فرموده‌اند که « هدایت به سوى حق شان پیامبر عظیم الشان اسلام و عترت و اهل بیت او ( علیهم صلوات الله) است ».

7- « الر کِتابٌ أَنْزَلْناه إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » . در این آیه بیرون کردن از ظلمت به سوى نور را به رسول خدا ( ص ) نسبت داده و فرموده است : تا تو مردم را بیرون آورى . این بدان جهت است که رسول خدا ( ص ) یکى از اسباب ظاهرى این اخراج است ، و ایمان هر مؤمنى هر چند در هزاران سال بعد و با واسطه‌هاى بسیار باشد بالأخره مستند به آن جناب مىشود .
در اینجا ممکن است بپرسید که : این آیه هدایت مردم را به رسول خدا ( ص ) نسبت داده ، و حال آنکه آیه « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ » ، این معنا را از آن جناب سلب مىکند ، این تناقض چگونه بر طرف مىشود ؟ .
در جواب مىگوییم آیه‌اى که هدایت را از آن حضرت ، سلب مىکند با آیه مورد بحث ، منافات ندارد ، چون آن آیه اصالت و استقلال رسول خدا ( ص ) را در هدایت خلق انکار مى‌کند نه مطلق هدایت و حتى هدایت به نحو وساطت و به اذن خداى را ، تا منافات داشته باشد . خلاصه اینکه آیه مورد بحث آن جناب را در امر هدایت واسطه میان خدا و خلق مىداند و آیه سوره قصص استقلال او را انکار مىکند ، به شهادت اینکه آیه « وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ » صریحا هدایت را به او نسبت مىدهد ، و در آیه مورد بحث هم که جمله « بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » را اضافه نموده به منظور اشاره به همین جهت است .

8- هدایت تنها و تنها از ناحیه خداى تعالى است و احدى با او شریک نیست و جز او به هیچ کس دیگرى منتسب نمىشود مگر به تبع او هم چنان که خود او در قرآن مجیدش خطاب به پیغمبر گرامیش فرموده : « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ » .
و این مطلب مستلزم جبر و اضطرار نیست ، که بنده هیچ دخالتى در آن نداشته باشد بلکه مقدمات آن به اختیار خود عبد است ، هم چنان که آیه « وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّه لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ » به آن اشاره نموده و افاده مىکند که هدایت الهى طریقى است در دسترس خود انسان ، و آن طریق عبارت است از احسان در عمل که اگر احسان کند خدا با او است ، و نمىگذارد گمراه شود .

9- جمله پایانی « أرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه أفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْه وَکِیلًا » معنایش این است که تو وکیل و سرپرست او و قائم به امور او نیستى تا به دلخواه خود به سوى راه رشد هدایتش کنى ، پس تو چنین قدرتى ندارى که با اینکه خدا گمراهش کرده و اسباب هدایتش را از او قطع نموده ، تو هدایتش کنى ، و در همین معنا فرموده : « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ ».

10- « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ » مراد از « هدایت » در اینجا صرف راهنمایى نیست ، بلکه رساندن به هدف مطلوب است که بازگشتش افاضه ایمان بر قلب است ، و معلوم است که این چنین هدایت کار رسول نیست ، بلکه کار خداى تعالى است ، و احدى در آن با او شرکت ندارد ، و اما اگر مقصود از آن راهنمایى بود ، معنا نداشت که آن را از رسول خدا ( ص ) نفى کند ، و بفرماید تو هدایت نمىکنى ، براى اینکه این قسم هدایت وظیفه رسول است . و مراد از « مهتدین » کسانى است که هدایت را قبول مىکنند .
بعد از آنکه خداى تعالى در آیات قبل محرومیت مشرکین یعنى قوم رسول خدا ( ص ) را از نعمت هدایت ، و نیز ضلالتشان را به خاطر پیروى هواى نفس ، و استکبار از حق ، که به ایشان نازل شده ، بیان کرد ، و نیز بعد از آنکه ایمان و اعتراف اهل کتاب را به آن حق ذکر فرمود ، آیات این فصل را با این جمله ختم کرد که امر هدایت به دست خدا است ، نه به دست تو ، به دلیل اینکه اهل کتاب را با اینکه قوم تو نیستند ، هدایت فرمود ، و قوم تو را با اینکه به تو نزدیکند ، و خیلى دوست مىدارى هدایت شوند ، هدایت نفرمود ، آرى اوست که پذیرندگان هدایت را مىشناسد.

11- خداوند بر خود واجب کرده که راه خود را براى آنان بیان نموده ، سپس ایشان را به آن راه هدایت کند ، البته هدایت به معناى نشان دادن راه ، حال چه اینکه بپذیرند و آن راه را پیش بگیرند ، و چه نپذیرند ، و راه دیگر بروند ، هم چنان که فرمود : « وَعَلَى اللَّه قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْها جائِرٌ » ، و نیز فرموده : « وَاللَّه یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ » ، و باز فرموده : « إِنَّا هَدَیْناه السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً » .
خواهى گفت از این آیات بر مى‌آید که هدایت تنها کار خداست ، و بنا بر این پس انبیا چکاره‌اند ؟ در پاسخ مى‌گوییم منافات ندارد که انبیا هم قیام به این امر بکنند براى اینکه اگر هدایت کنند به اذن او مىکنند ، و خود مستقل در این کار نیستند ، ( هم چنان که در هیچ کارى نیستند ) و خود خداى تعالى در عین اینکه فرموده : « إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّه یَهْدِی مَنْ یَشاءُ » فرموده : « وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ » و نیز فرموده : « قُلْ هذِه سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّه عَلى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی » .
همه اینها در باب هدایت به معناى ارائه طریق بود ، و اما هدایت به معناى رساندن به هدف که در آیات مورد بحث رساندن به آثار حسنه‌اى است که به دنبال یافتن هدایت الهى و متصف شدن به صفت عبودیت مى‌آید ، از قبیل رسیدن به حیات طیبه در دنیا ، و حیات سعیده ابدى آخرت ، پر واضح است که از قبیل صنع و ایجاد است ، که مختص به خداى تعالى است ، و از امورى است که خدا قضایش را رانده ، و بر خود واجب کرده ، و در آیه زیر وعده اش را مسجل نموده : « فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَلا یَشْقى » ، و نیز فرموده : « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّه حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ » ، و نیز فرموده : « وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّه حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّه قِیلًا » .
پس فرق بین هدایت به معناى راه نشاندادن و بین هدایت به معناى رساندن به هدف این شد که هدایت اولى مستقیما کار انبیا و اولیا و سایر هدایت گران است ، ولى مؤثر شدنش منوط به اذن خدا است ، ولى هدایت دوم چون از باب صنع و خلقت است مستقیما کار خود خداست ، البته اسبابى که بین او و خلقش در این مورد و در همه موارد خلقت واسطه‌اند بى دخالت نیستند ، پس این هدایت را هم مىتوان به تبع به غیر خداى تعالى نسبت داد .
و در معناى آیه مىگوییم اگر مراد از هدایت در آیه شریفه هدایت به معناى اول باشد ، معنایش این مىشود که ما اگر بیان مىکنیم براى شما آنچه را که بیان مىکنیم براى این است که ارائه طریق عبودیت به عهده ما است . و اگر مراد از هدایت ، رساندن به هدف باشد معناى آیه چنین مىشود : اگر ما براى کسانى که انفاق مىکنند و ثواب را تصدیق دارند یسرى را تیسیر مىکنیم و خلاصه اگر اعمال صالح و حیات سهله ابدى و دخول بهشت را برایشان آسان مىکنیم براى این است که : این کار مربوط به صنع و ایجاد و از باب رساندن هر مخلوقى به هدف نهایى او است ، و معلوم است که این کار به عهده ما است .
و اما تیسیر عسرى و یا ساده تر بگوییم آسانتر کردن گناه ، کار مستقیم خداى تعالى نیست بلکه لازمه قهرى تیسیر یسرى است ، وقتى خداى تعالى بخواهد براى آن بندگانى که اوصافشان گذشت راه عبودیت را آسان سازد ، قهرا براى عده دیگر راه کفر آسان مىشود ( آرى آسان کردن کار نیک براى عده اول ، به این است که انبیایى بر انگیزد ، و کتب آسمانى بفرستد ، و این باعث نافرمانى آن عده دیگر ، و در نتیجه آسان شدن گناه بیشترشان مىشود ، اگر براى طایفه اول ، انبیا نمى‌فرستاد ، طایفه دوم انبیایى را نمى‌کشتند ، اگر براى طایفه اول کتاب نمى‌آمد ، طایفه دوم هم نافرمانى نمى‌کردند ) پس نتیجه قهرى هدایت طایفه اول و تیسیر یسرى براى آنان ، ضلالت و تیسیر عسراى طایفه دوم است ، هم چنان که فرمود : « لِیَمِیزَ اللَّه الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَیَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَه عَلى بَعْضٍ فَیَرْکُمَه جَمِیعاً فَیَجْعَلَه فِی جَهَنَّمَ » ، و حتى در باره قرآن که هدایت براى عالمیان است فرموده : « وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً » .
ممکن هم هست مراد از آن مطلق هدایت باشد ، اعم از هدایت دومى ، یعنى تکوینى و حقیقى ، و هدایت اولى یعنى تشریعى و اعتبارى ـ و اتفاقا ظاهر آیه هم که مطلق آمده همین است ـ ، و بنا بر این ، هم هدایت حقیقى به عهده خداست ، هم چنان که فرمود : « الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » ، و هم هدایت اعتبارى هم چنان که فرمود : « إِنَّا هَدَیْناه السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً » .
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.