جماران ـ محمد شکری: یکی از وجوه کمتر شناخته شده شهید مطهری، وجه تفسیری، یا جایگاه ایشان به عنوان مفسر قرآن کریم است.
آیت الله سید محمد علی ایازی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، یکی از قرآن پژوهان مطرح معاصر است که از نخستین سال های ورود به حوزه، به تحقیق و پژوهش های تحقیقی در زمینه قرآن توجه بسیار داشت و مدت 3 سال در دروس فلسفه جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآنِ شهید مطهری و در کارهای تحقیقاتی با این شهید در سال 55 تا 57 شرکت داشت.
تا کنون از آیت الله ایازی در زمینه تفسیر قرآن، ده ها کتاب و مقاله ارزشمند منتشر شده که عمق توجه وی را به معارف قرآنی نشان می دهد.
آنچه که در پی می آید متن کامل گفت و گوی خبرنگار جماران با این استاد حوزه و دانشگاه درباره مبانی تفسیری شهید مطهری است.
اجازه دهید سوال اول را سوالی بنیادی، یعنی سوالی درمورد روش شناسی تفسیری شهید مطهری قرار دهیم. از شهید مطهری آثار تفسیری پراکنده ای به جا مانده است. آیا نحوه رجوع ایشان به قرآن مسبب این پراکندگی است. نجوه مراجعه و تفسیر ایشان با مفسرین هم عصر ایشان که تفاسیر منسجمی مثل المیزان برجای گذاشته اند تفاوت خاصی دارد؟
در ابتدا این نکته را عرض کنم که این مجموعه تفسیرى، سلسله گفتارهاى مفسر در یکى از جلسات هفتگى تهران است که به مدت 25 سال انجام گرفته و بر روى نوار ضبط شده و بعداً باز نویسى و تدوین و چاپ گردیده است. ظاهراً این تفسیرهاى شفاهى که خطاب به طبقات و اقشار گوناگون ارائه می شده، از سوره مریم شروع شده و به آخر قرآن رسیده و بار دیگر از ابتداى قرآن آغاز شده و تا آیه 23 همین سوره ادامه یافته و باز تفسیر آیاتى از سوره هاى انفال و توبه انجام گرفته است. البته این مجموعه تفسیرى به جز نوشته و کتابهاى موضوعى استاد شهید است که درباره فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن، عقل و تعقل در قرآن، جامعه و تاریخ، انسان در قرآن، شناخت قرآن (انسان و فطرت) و ده ها مسأله اسلامى با نگرش قرآنى نگاشته شده است.
ضمناً ایشان در سال 1352 یک سلسله سخنرانى در دانشگاه صنعتى شریف آغاز کرده بود با عنوان: شناخت قرآن که بنا بود مدخلى باشد براى یک رشته از بحثهاى مقدماتى و در عین حال اساسى پیرامون شناخت قرآن، که البته با شروع اعتصابات دانشجویى و تعطیلی کلاس ها ناتمام ماند و تنها پنج جلسه سخنرانى از آن به یادگار ماند.
استاد ما مرحوم شهید مطهری به لحاظ سبک و سیاق در آغاز مجلدات این مجموعه به جایگاه این کتاب می پردازد. در صیانت کتاب با مقدمه ای تحلیلی استدلال می کند و می نویسد: «قرآن گذشته از اینکه یک کتاب مقدس آسمانى بود و پیروان با این چشم بدان مى نگریستند، اساسى ترین دلیل و برهان صدق دعوى پیامبر و بزرگترین معجزه او محسوب مى شد. افزون بر آن قرآن مانند تورات نبود که یکباره نازل شود و بعد این اشکال به وجود بیاید که نسخه اصلى کدام است، بلکه آیات قرآن به تدریج و در طول 23 سال نازل شد و از همان روز اول نزول، مسلمین مانند تشنه بسیار سوزانى که به آب گوارایى برسد آیات قرآن را فرا مى گرفتند و حفظ و ضبط مى کردند، بخصوص که جامعه آن روز مسلمین جامعه اى بسیط بود و کتاب دیگرى وجود نداشت تا مسلمانان، هم ناگزیر به حفظ آن باشند و هم ناچار از ضبط این. ذهن خالى و حافظه قوى و نداشتن سواد خواندن و نوشتن سبب شده بود تا مسلمانان اطلاعاتشان را تنها از راه آنچه که مى دیدند و مى شنیدند کسب کنند؛ از این رو پیام قرآن که با احساس و عاطفه آنان سازگار بود همچون نقشى که در سنگ کنده شود در قلب آنان نقش مى بست و چون آن را کلام خدا مى دانستند نه سخن بشر، برایشان مقدس بود و به خود اجازه نمى دادند که حتى یک کلمه یا یک حرف را در آن تغییر دهند و یا پس و پیش کنند و پیوسته تلاششان این بود که با تلاوت این آیات به خدا نزدیکتر شوند. (مجموعه آثار، ج26، ص 28).
از نکات دیگر در سبک تحلیلی مقدمه به جای روش استنادی بیان اصالت های سه گانه ایشان در باره قرآن است که در این باره می نویسد: «مطالعه پیرامون قرآن ما را با «اصالت هاى سه گانه» این کتاب آشنا مى کند. اولین اصالت قرآن اصالت انتساب است؛ یعنى اینکه بدون شبهه و بدون آنکه نیازى به پى جویى نسخه هاى قدیمى باشد، روشن است که آنچه امروز به نام قرآن مجید تلاوت مى شود عین همان کتابى است که آورنده آن حضرت محمّد بن عبداللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) به جهان عرضه کرده است. اصالت دوم اصالت مطالب است، به این معنى که معارف قرآن التقاطى و اقتباسى نیست بلکه ابتکارى است. تحقیق در این زمینه وظیفه شناخت تحلیلى است. اصالت سوم اصالت الهى قرآن است؛ یعنى اینکه این معارف از افق ماوراء ذهن و فکر حضرت رسول به ایشان افاضه شده است و ایشان صرفاً حامل این وحى و این پیام بوده اند و این نتیجه اى است که از شناخت ریشه اى قرآن به دست مىآید. (همان، ص 32) و بعد در باره هر یک سخن جداگانهای دارد.
روش مفسر بدین گونه است که در آغاز هر جلسه آیات مربوط را مطرح مىکند و کلمات و لغات مشکل را توضیح مىدهد و تفاوت آن با کلمات دیگر را نشان مىدهد، آنگاه به تحلیل و توصیف آیه مىپردازد. در این قسمت از نکات بدیع مفسر طرح مطالب تاریخى و ترسیم موقعیت نزول و انعکاس فرهنگ زمانه و درک مشکلات و شرایط عصر بعثت است. در این قسمت برخى از آیات نظیر و شبیه قرآن استفاده مىکند و لذا تفسیر ایشان ضمن هدایتى بودن، تحلیلى و تاریخى و از سویى اجتماعى و فلسفی نیز هست، و به ابعاد احکام ناظر به حیات معاصر و برخی مسائل آن بویژه عدالت و حقوق زن، فلسفه تاریخ، اخلاق اجتماعی می پردازد.
بنابراین تفاوت روش ایشان با علامه هم از نظر سبک بیان و هم شیوه استدلال و هم تفاوت میان مخاطبان مفسر است. علامه به شیوه اکادمیک سخن میگوید و روش ایشان استنادی تفسیر قرآن به قرآن است، اما روش استاد ما تحلیلی و استنادی و استفاده از منابع مختلف است و برای طبقات تحصیل کرده با اهداف تربیتی و هدایتی بیان کرده است.
به نظر می رسد مرحوم مطهری در خصوص موضوع شناسی هم رویکرد قابل تاملی دارند. ایشان در تحلیل موضوعات اجتماعی روز از تفسیر قرآن خود بکار می برند. آیا این کار به معنای آیات و مراد آنها آسیب نمی رساند؟ در اصل، ایشان چگونه ملاکی برای تفاسیر مناسب و به دور از تفسیر به رای ارائه می داند؟
این سوال را باید در دو بخش ختلف پاسخ گفت. درمورد خود رویکرد اجتماعی شهید مطهری در تفسیر قرآن باید گفت از لابلای آثار ایشان بحثهای بسیاری در موضوعات مختلف تفسیری مطرح شده است؛ از جمله قابل فهم بودن و مستقل بودن قرآن در فهم، حجیت ظواهر و نقد اخباریین و این که این جریان یکی از عوامل انحطاط جامعه مسلمین بودهاست. هر چند این موضوع امروز اصل بدیهی به نظر میرسد اما ایشان با تاکید مینویسد: در میان علماى شیعه در سه چهار قرن پیش افرادى پیدا شدند که معتقد بودند قرآن حجت نیست. اینها از میان منابع چهارگانه فقه که از طرف علماى اسلام به عنوان معیار شناخت مسائل اسلامى عرضه شده بود یعنى قرآن و سنت و عقل و اجماع، سه منبع را قبول نداشتند. در باره اجماع مىگفتند این رسم سنىهاست و نمىتوان از آن تبعیت کرد. در خصوص عقل مىگفتند با این همه خطاى عقل اعتماد به آن جایز نیست. اما در مورد قرآن محترمانه ادعا مىکردند که قرآن بزرگتر از آن است که ما آدمهاى حقیر بتوانیم آن را مطالعه کنیم و در آن بیندیشیم؛ فقط پیامبر و ائمه حق دارند در آیات قرآن غور کنند، ما فقط حق تلاوت آیات را داریم. این گروه همان اخباریّین هستند. شاید تعجب کنید اگر بدانید در بعضى از تفاسیرى که توسط این افراد نوشته شد، در ذیل هر آیه اگر حدیثى بود آن را ذکر مىکردند و اگر حدیثى وجود نداشت از ذکر آیه خوددارى مىکردند آن طور که گویى اصلًا آن آیه از قرآن نیست. (همان، ص: 38) این از اصل رویکرد اجتماعی ایشان.
اما درمورد تفسیر به رای باید این نکته را متذکر شوم که تفسیر به رای، تفسیری است که یا در آن قواعد تفسیر رعایت نشده باشد، یا بر اساس اهوا و امیال و مقاصد شخصی نوشته شده باشد و یا اینکه قرینه و اهدی در قرآن یا کلام معصومین نداشته باشد. اما اگر از خود قرآن یا احادیث شاهد داشتیم و یا اینکه متن تفسیری ما با معنا یا قواعد تفسیری مطابقت کند تفسیر به رای محلی ندارد. شهید مطهری با رعایت همین نکات، در زمینه های مختلف، به ویژه در تصدیق معارف دینی از مضامین قرآن با تفاسیر اجتماعی روز استفاده می کرد. برای مثال ایشان عدالت را که معیاری کلی برای داوری حتی درمورد احکام اسلام برمی شمارد، به عنوان یک اصل بر اساس آیات و معارف تعریف، و هم در تفسیر قرآن و هم در ارائه نظریات دینی و اجتماعی خود آن را ملاک و معیار قرار می داد.
پرسش آخر من در خصوص فهم قرآن، به ویژه در معنی شناسی و تحلیل زبان قرآن است. به نظر می رسد دیدگاه شهید مطهری در این خصوص، در چند جای مختلف با هم جمع نمی شود. این تعارض را به ویژه درباره نگاه ایشان به زبان قرآن و معنا شناسی قصص قرآن می توان یافت. آیا ایشان ویژگی خاصی برای زبان و بیان قرآن معرفی کرده اند که می تواند به دیدگاه بعضاً متفاوت ایشان درمورد نحوه برداشت از آیات قرآن انسجام دهد؟
زبان قرآن، یکی از مباحث جدید حوزه علوم قرآن و بمثابه تعیین سمت و سوی سخن خداوند و تأثیرگذاری در فهم و چگونگی دلالت کلام است. از این رو، این دانش، اموری را به صورت زیر بنایی منقح می کند که تأثیر گذار در فهم و قلمروی معنا و سطح توقعات از کلام است. به تعبیر دیگر، زبان قرآن در شناخت معنا و محتوا، و چگونگی آن دخالت دارد و عوامل گوناگونی در ساحت این بحث مؤثر می باشد.
ﺷﻬﻴد مطهری درباره زبان قرآن از سویی در برخی از آیات قائل به سمبلیک بودن است و از سویی از اینکه کسانی زبان داستان های قرآن را غیر واقعی و غیر علمی می دانند، انتقاد می کند. ﺷﻬﻴد مطهری بر این باور است که داستان آدم در بهشت، سجده ملائکه و مخالفت شیطان و هبوط، زبانی سمبلیک دارند و در خارج اتفاق نیفتاده است. استاد مطهری در این زمینه می فرمایند:
«ما اگر مخصوصاً قرآن را ملاک قرار دهیم می بینیم قرآن داستان آدم را به صورت اصطلاح سمبلیک طرح کرده است، منظورم این نیست آدم که در قرآن آمده، نام شخص نیست، چون سمبل نوع انسان است، ابداً قطعاً آدم اول یک فرد و یک شخص است و وجود عینی داشته، منظورم این است که قرآن داستان آدم را از نظر سکونت در بهشت، اغوای شیطان، طمع، حسد، رانده شدن از بهشت، توبه و... به صورت سمبلیک طرح کرده است» (مجموعه آثار شهید مطهرى، ج:1، ص:514).
جناب استاد، به طور مطلق نمادین بودن برخی قصص را نفی نمی کند و اجمالاً قبول می کند که برخی قصص قرآنی - همچون قصه مذکور - می تواند زبانی سمبلیک داشته باشد و مشکلی هم بوجود نمی آید؛ به علاوه با توجه به ابهاماتی که در این داستان وجود دارد، به نظر میرسد که دیدگاه مورد قبول است؛ همچون بهشتی که آدم در آن سکنی گزید، در کجا بود؟ مرئی بود یا نامرئی؟ در صورت نامرئی بودن، آدم چگونه در آن مسکن گزید و از میوه های آن خورد؟ شجره ممنوعه چه بود و چگونه باعث عریان شدن آنان شد؟ شیطان چگونه به بهشت راه یافت؟ سخن گفتن آدم علیهالسلام با شیطان چگونه بود؟ محسوس یا غیر محسوس؟ هبوط آدم از کجا بود و پس از هبوط آن بهشت کجا شد و چگونه نزدیک شدن به درخت، باعث عریان شدن آن ها گردید. از آنجا که معنای ظاهری آن با یک سلسله از تحلیل عقلی سازگار نیست، مثل این که چگونه خوردن از یک درخت باعث هبوط می شود، یا آنجور که در روایات رسیده، شجره ممنوعه حسد یا حرص بوده، نشان می دهد که میوه در معنای متعارف آن نبوده است. به این دلیل قطعا در دسته ای از آیات طاهر لفظی آن ها مراد نیست.
ﺷﻬﻴد مطهری در جای دیگر، دیدگاه ظاهراً متفاوت با دیدگاه فوق بیان می کند اما فهم آن با توجّه به تقسیمی که میان رمز و سمبلیک بودن و تمثیلی بودن مطرح کردیم ، روشن می شود و- همچون مرحوم آیت اللَّه معرفت - قائلند که تمام قصص قرآن عین واقعیت است و در خارج رخ داده است.