حجت الاسلام والمسلمین حشمتی
حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا حشمتی، با اشاره به برگزاری جشنهای نیمه شعبان در گذشته و مقایسه آن با امروز تاکید کرد که آنچه در برپایی یک آیین و مراسم مهم است، ابتکار، خلاقیت و مردمی بودن آن است. او از رسمی شدن تبلیغات دینی و نحوه برگزاری اعیاد از سوی نهادهای رسمی فرهنگی انتقاد و بیان کرد: مبادا روز به روز برخی از مردم برای برپایی چنین مراسمهایی انگیزه خود را از دست بدهند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا حشمتی، در آستانه نیمه شعبان و میلاد حضرت امام زمان (عج) یادداشتی را درباره جشنهای نیمه شعبان در اختیار شفقنا قرار داده است.
متن یادداشت حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا حشمتی به این شرح است:
با فرا رسیدن نیمه شعبان که بزرگترین عید شیعیان است هر کس به فراخور خود سعی میکند سهمی در برپایی جشن و سرور میلاد منجی عالم حضرت بقیة الله الاعظم(عج) داشته باشد. این روزها چهره شهر تهران و دیگر شهرهای ایران تغییر کرده است. خدا پدر شهرداری را بیامرزد که سنگ تمام گذاشته و برنامههای خوبی را در پارکها و میادین تدارک دیده است.
اما جشنهای پایتخت را که به همت شهرداری و وزارتخانهها و نهادها در حال انجام است با سه رویداد مقایسه میکنیم و قضاوت این مقایسه را به خوانندگان وامیگذاریم. پیشاپیش از همه عزیزانی که در جشن و سرور مردم سهمی دارند، تقدیر میکنیم.
1)مهدیه تهران؛ در دهه پنجاه مردم تهران به ویژه مردم ساکن خیابان ولیعصر و راه آهن خاطرات زیبایی را از مرحوم کافی و برنامههای میلاد مهدیه در دارند که شعاع این مراسم شاید تا کیلومترها آن طرفتر مشاهده میشد.
2) مهدیه مشهد ؛ مرحوم حاج آقا عابدزاده در دهههای 40 و 50 با تأسیس مدارس اسلامی نظیر جوادیه، مهدیه و... در تربیت نوجوانان سهم مهمی داشت. از اقدامات ایشان برپایی جشنهای نیمه شعبان در مهدیه مشهد بود.
مهدیه در ضلع شمالی باغ نادری مشهد هر ساله شاهد برپایی جشن با شکوه و مردمی بود. از اوایل ماه شعبان مدرسه مهدیه، از ابتدای کوچه تا کلاسها، سالنها و صحن حیاط آن آذینبندی میشد. اصناف مختلف مشهد در این آذینبندی مشارکت داشتند.
در و دیوار و حتی درختهای حیاط مدرسه با چراغهای رنگی، پارچهها، قالیچهها و گلدانهای شمعدانی تزیین میشدند. صدها ساعت دیواری، تابلو، قفسهایی از بلبلها و قناریها در اطراف دیده میشدند. جایگاه بسیار زیبایی برای اجرای برنامه ساخته میشد و از بنای مدرسه چیزی مشخص نبود.
با ورود ماه شعبان بسیاری از مشهدیها و زائرین روز شماری میکردند که در این جشن شرکت کنند. کارتهای دعوت به دست همه ی اقشار میرسید و با شروع جشنها مردم گروه گروه به این مراسم در رفت و آمد بودند. نغمه ی مهدی جان در سراسر مدرسه و کوچههای اطراف طنین انداز میشد. افراد محترمی به عنوان خادم از میهمانان پذیرایی میکردند و پس از استقرار بر صندلیها با شیرینی زبان مشهدی و شربت و شیر کاکائو از آنها پذیرایی به عمل میآمد.
گروههای سرود با نظم خاصی در جایگاه حاضر میشدند و به اجرای برنامه میپرداختند.
مداحی، سرود خوانی، شعرخوانی و اجرای دکلمه که عمدتاً توسط جوانان انجام میشد معنویت خاصی داشت. دیگر سالهاست که از این جشنها و حاجی عابدزاده خبری نیست، خدایش رحمت کند.
3- جشنهای نیمه شعبان قم؛ کوچه پس کوچههای شهر قم با فرارسیدن ماه شعبان شکل دیگری به خود میگرفت. اگر یک شهرستانی گذرش به قم میافتاد از جنب و جوش بچههای قم تعجب میکرد. عدهای در حال ساختن و رنگ کردن حوض و آبنما بودند، بعضی مشغول آذینبندی کوچه و بعضی از آنها از همسایهها کمک جمع میکردند. به نیمه شعبان که نزدیک میشد آبنماها در همه جای شهر به چشم میخورد که با ابتکار بچههای همان محل آذینبندی شده بود. اوج جشنها در خیابان چهارمردان بود که در محله و گذری در این جشن سهمی داشت. گذر عشقی، گذر چهارمردان، گذر سفید آب، گذر سیدها به نحو فعال در این جشنها مشارکت داشتند و شبهای منتهی به نیمه شعبان، مردم پیاده طول خیابان را به تماشای انواع آذینبندی و چراغانی طی میکردند و منازل و مغازهها در طول مسیر از مردم پذیرایی میکردند.
منظور از تذکر سه نمونه از جشنهای مردمی این بود که به مسئولان فرهنگی گوشزد کنیم که آنچه در برپایی یک آیین و مراسم مهم است، ابتکار، خلاقیت و مردمی بودن آن است. انگیزه مخلصانه مردم، به آذینبندی روح و صفا میبخشد. میلیونها تومان باید خرج کرد تا انگیزة نوجوان را برای درست کردن یک حوض در کوچه پس کوچههای قم احیاء کرد. جشن مهدیه مشهد را با بخشنامه و بودجه نمیتوان برپا کرد. اغلب جشنهای موجود، قبل از اینکه بخواهند سرور و شادی را به ارمغان بیاورند به تبلیغ نام و نشان برپا کننده میپردازند. تظاهر و ریا آفت مراسم امروزه ماست. یادم نمیرود چندین سال پیش؛ یکی از نهادها از شرکت پر شور مردم در تاسوعا و عاشورا تقدیر و تشکر کرده بود و همان موقع کسی نبود که بگوید شرکت مردم در مراسم محرم به تو چه ربطی دارد؟! نسبت تو و امام حسین و مردم چیست که از حضور مردم تشکر میکنی؟
قرار بود نهادهای فرهنگی استعدادها را شناسایی کنند و از خلاقیتها و ابتکارات مردم که حکایت از تنوع، زیبایی و صفا دارد، حمایت کنند.
مبادا روز به روز برخی از مردم برای برپایی چنین مراسمهایی انگیزه خود را از دست بدهند و بیم آن برود که مراسمی چون نوروز و برپایی عزاداری در محرم و صفر نیز از مردمی بودن تهی شود و نهادهای فرهنگی و شهرداریها مسئولیت برپایی آن را برعهده بگیرند.
نهادهای فرهنگی و در رأس آن شورای عالی انقلاب فرهنگی باید با رصد کردن منظم و انجام پیمایش ها و افکار سنجی ها نسبت به این تغییرات حساس باشند. برپایی جشن های ماه رمضان در کشورهای عربی که در آستانه این ماه بزرگ الهی برپا میشود، جشن های اعیاد فطر و قربان در شرق آسیا و حتی جشنهای کریسمس در مناطق مسیحینشین الگوهایی هستند که میتواند برای مطالعه ما مفید باشد. شما فرض کنید اگر هر مغازهی ما یک پرچم و یک چراغ برای جشنی روشن کند، چه اتفاقی در شهر میافتد. وقتی مردم خود را در جشن شریک بدانند، در مسجد محله سهیم باشند و در غم و شادی کنار ما باشند این کار را با راحتی انجام میدهند.
این اتفاق نامبارک بعضا برای حوزههای دیگر هم که در پی به آنها اشاره می شود، افتاده است که در نوع خود یک مقوله فرهنگی اجتماعی است. نیمه شعبان را بهانه میکنیم و از حضرت ولیعصر (عج) مدد میخواهیم تا در رفع آنها ما را کمک کند.
الف- مقوله امر به معروف و نهی از منکر؛
باید همه از خود بپرسیم چه اتفاقی افتاد که امر به معروف و نهی از منکر از جامعه رخت بر بست و این امر مقدس به ستادی تحت عنوان ستاد امر به معروف داده شد و امروزه شاهدیم که در برابر منکرات آشکار کسی به کسی تذکر نمیدهد؛ مردم به معروف تشویق نمیشوند و از منکر نهی نمیگردند.
صدا و سیما، علما و اندیشمندان، نهادهای فرهنگی در برابر این معضل اجتماعی و فرهنگی چه اندیشهای دارند؟ به نظر میرسد که از عمق این بحران غافل شدهایم؟ چگونه در روز روشن صدها تهمت زده و دروغ گفته می شود و کسی تذکر نمیدهد؟! طبیعتاً امروزه امر به معروف میواند در قالب نقد و انتقاد مطرح گردد، امری که کاملا تعطیل است. از اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی میپرسیم که آیا رسیدگی به تعطیل شدن امر به معروف و نهی از منکر از اهمیت بیشتری برخوردار است یا تعویض یک رییس دانشگاه که ساعتها وقت شما مصروف آن میگردد؟
ب: پرونده های قضایی متراکم؛
در پیشینه مردم ما احترام به علما و بزرگترها جایگاه خاصی داشت که این روزها هر دوی آن آسیب دیدهاند و امروز نه به عالم و اندیشمند توجه خاصی میشود و نه بزرگترها جایگاه ویژهای دارند.
در گذشته نه چندان دور، مجموعه اختلافات بین افراد ابتدائا در جمع خانواده و همسایگان با حضور بزرگترها و علماء بررسی و حل و فصل میگردید و عمده اختلافات و مرافعات مردم توسط کدخدا و ریش سفید آبادی یا امام جماعت محل رسیدگی و با وقت گذاشتن و خون دل خوردن بالاخره مصالحه میشد. مردم آن روزگار از رفتن به ژاندارمری، شهربانی و کلانتری ابا داشته و حضور در محکمه و دادگاه و شکایت کردن را دور از شأن خود میدانستند.
من خود شاهد مراجعة افراد زیادی از فامیل و همسایگان بودم که توسط پدرم که عنوان روحانی داشت پس از ساعتها میانجیگری بالاخره موضوع ختم به خیر میشد. حتی گاهی اوقات برای مسایل مهم و صحبت با همه طرفین دعوا ناچار میشد مسافرت کند تا موضوع حل و فصل شود.
واقعاً نمیدانم این روش ها مگر چه اشکالی داشتند که امروزه شاهد طرح دعوا در وسعتی به میزان 7 میلیون پرونده در قوه قضاییه هستیم؟! این معضل یک معضل قضایی نیست و دقیقاً یک معضل فرهنگی اجتماعی است. وقتی ما توسط صدا و سیما و برخی از رسانههای دیگر و تریبونها چوب حراج به قناعت و ساده زیستی میزنیم و حرمت علما و ریش سفیدها را نگه نمیداریم؛ هر بچه ای به خودش جرأت میدهد به آنان بی احترامی کند. فرض بگیرند در هر پرونده 4 نفر درگیر باشند؛ این یعنی امروزه بیش از 28 میلیون نفر از مردم این کشور - کمتر از نیمی از جمعیت ما - درگیر پروندهها و دعاوی قضایی هستند.
ج: ازدواجهای آسان؛
ما اول دهه 60 ازدواج کردیم؛ مراسم ازدواج با کمترین هزینه و تشریفات انجام شد. مهریه کم، جهیزیه مختصر، مجلس محدود از دستاوردهای این نوع ازدواج ها بود، این رویه تا پایان جنگ هم مشاهده میشد. از این سنت زیبای پیامبر اکرم (ص) چه بدی دیده بودیم که مردم را به ازدواج با مهریه سنگین، جهیزیههای مفصل و مجالس پر از اسراف کشاندیم. شاید بپرسید که چه کسی مردم را به این سو هدایت کرد؟
در جواب باید بگویم تغییر هر سنت، عادت و رفتاری تابع نهادهای رسمی و تبلیغات پیرامونی است. نمیخواهید که این معضل را به گردن استکبار جهانی بیندازید؟ قصد ندارید که بگویید کمونیستها و صهیونیستها مسبب این حادثه بودهاند؟ چگونه ذائقه مردم عوض میشود و به یکباره اجتماع انقلابی ایران را با یک معضل به نام ازدواج مواجه میسازد؟ امروزه شاهد هستیم به دلیل فرهنگ غلط تجملگرایی نه تنها جوانان میلی به ازدواج ندارند بلکه کسانی که ازدواج کردهاند متقاضی طلاق شدهاند، سن ازدواج به چند سال باید برسد تا مسوولان فرهنگی ما بیدار شوند و فکری برای این معضل داشته باشند؟ امروز وقتی از ازدواج آسان سخن میگوییم با تمسخر جوانان مواجه میشویم. جوانانی که هر شب از رسانه سریالهای آنچنانی را میبینند و شاهد مهمانیهای پر خرج اطراف خود هستند.
د: دستگیری از فقراء:
عادت داشتیم در فامیل خود در همسایگی خود اگر فقیر و نیازمندی هست به میزان وسع خود به آنها کمک کنیم. در بازار مشهد اگر کسی به زمین میخورد (ورشکست میشد) بازاریها چکهای او را جمع میکردند. شبهای سرد زمستان شاهد رساندن نفت و هیزم به خانه فقرا بودیم. در زمان نوجوانی به اتفاق بچه های با معرفت محله، ابتدائاً پشت بام دو سه نفر از نیازمندان و فقرا و پیرمردهای محله را برف روبی میکردیم، سپس دسته جمعی برف پشت بام مسجد را میریختیم و بعد به خانههای خودمان میرسیدیم. کسی به ما نگفته بود که این کار ایثار است، اما سنت محله ما بود تا اینکه در این سالها همه چیز عوض شد، مردم گرفتار شدند، روابط اجتماعی تغییر پیدا کرد. کمیته امداد آمد. رسیدگیها و کمکها به فقرا تعطیل شدند. به هر نیازمندی که به ما مراجعه کرد، آدرس کمیته امداد را دادیم و امروزه شاهد هستیم معضل فقر و نیازمندی بیداد میکند و مردم صرفاً سری تکان میدهند و افسوس میخورند.
از دوستان فرهنگی باید بپرسیم نهادهای سنتی و خیریهها که قرنهاست فقرا را تأمین میکنند، چه اشکالی داشتند که باید تعطیل شوند و جای آن را یک سازمان عریض و طویل بگیرد. آیا نمیدانید کمک کردن به فقرا و نیازمندان توسط هر شخصی چقدر آثار مثبت برای وی و جامعه در پی دارد. اگر اثر نمیداشت امام مجتبی (ع) در زمان غسل دادن بدن مطهر امیرالمؤمنین(ع) غصه نمیخورد که زخم شانههای او برای حمل انبانهای آذوقه برای فقرا بوده است.
بنا بود نهادهایی درست کنیم تا مردم را تشویق کنند به فقرا رسیدگی کنند اما متأسفانه سیاستهای غلط موجب شد تا ائمه جماعت، مساجد، حسینیه ها و افراد خیّر هر روزه با دهها نفر نیازمند آبرومند مواجه هستند و کاری از پیش نمی برند. چه بسیار دختران معصومی که به دلیل فقر نمیتوانند مختصر جهیزیهای تهیه کنند و در خانه ماندهاند و این قصه سر دراز دارد و باید غصه خورد که این معضلات فکری و فرهنگی جامعه به جای خود باقی است و هر روز شاهد توسعه نهادهای فرهنگی و اجتماعی هستیم. نهادهایی که گویا شعاع فعالیت آنها حتی برای کارمندان خودشان نیز کافی نیست.