اشاره: وصیت نامه امام خمینی را می توان به عنوان آخرین سفارش و جمعبندی تمامی توصیه های امام، مهمترین منشور جمهوری اسلامی بعد از قانون اساسی دانست. رهبر انقلاب در این مجموعه آنچه را که صلاح کشور است، نوشته و بر آیندگان است که با عنایت به چنین نصی، کشور را اداره کنند. در سالروز نگارش وصیت نامه، به بازانتشار مطالبی در خصوص چگونگی نگارش و اهمیت آن می پردازیم. آنچه در ذیل می آید، مقاله ای است تحت عنوان سیری در وصیت نامه امام به نقل از مجله الکترونیکی اسراء وابسته به دفتر آیت الله جوادی آملی:
در نظام هستی که اساس آن بر حقّ و صدق استوار است، گفتار و نوشتاری از تأثیر راستین برخوردار است که از حقّ و صدق بهره مند باشد. مقدار بهره وری هر چیز از حقّ و صدق به اندازهٴ پیوند وجودی آن شیء با حقّ محض و صدق صِرف است که همان خدای سبحان باشد؛ لذا وحی الهی از هر گفتاری صادق تر میباشد: ﴿و مَن أصدقُ من اللهِ قیلاً﴾[۱] چون غالب مطالب وصیّتنامهٴ الهی سیاسی امام خمینی (قدّس سرّه) به منزلهٴ شرح آیه ای از قرآن کریم یا روایتی از احادیث عترت طاهره (علیهمالسلام) می باشد و آشنایی به منابع دینی آن سبب تأثیر عمیق آن است، لذا در این گفتار به ذکر برخی از منابع قرآنی و روایی آن اشاره می شود تا نموداری برای سایر مسایل باشد و عصارهٴ آن در طیّ چند مطلب مطرح است.
مطلب اوّل
اسلام، تنها مکتب حقّ و ثابت، و تنها دین خداپسند است: ﴿إنّ الدّین عند الله الاسلام﴾[۲]، ﴿رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً﴾[۳]. و سرّ ثبات و مرضیّ خدا بودنش آن است که جامع کمال و تمامیّت نعمت الهی میباشد: ﴿الیومَ أکملتُ لکم دینَکم و أتممتُ علیکم نعمتی﴾[۴] همانطوری که خداوند، اسلام را برای جوامع بشری پذیرفته است، پیامبران نیز اسلام را به مردم توصیه نموده اند: ﴿و وصّی بها ابراهیم بَنیه و یعقوبَ یا بنی انّ الله اصطفی لکم الدّین فلاتموتنّ الاّ و أنتم مسلمون﴾[۵] و خداوند گرایش به ملّت اسلام (سیره و سنّت اسلامی) را رشد و گریز از آن را سفاهت میداند: ﴿و من یَرْغَبُ عن ملّةِ ابراهیم الاّ مَن سَفِهَ نفسَه﴾[۶]
مطلب دوّم
چون حقیقت اسلام در مجموعهٴ وجود تشریعی و تکوینی یافت می شود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیهٴ به اسلام تمسّک به کتاب و عترت را مطرح نمود: «إنّى تارکٌ فیکم الثّقلینِ کتابَ اللهِ و عترتی»[۷] و حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (علیهالسلام) در وصیّت خود از آنها به عنوان ستون استوار و چراغ پرفروغ یاد کرده است: «أقیموا هذین العمودین و أوقدوا هذین المصباحین»[۸] چون عترت طاهره (علیهمالسلام) مبیّن وحی و ممثّل قرآنند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این دو به اندازهٴ مویی از یکدیگر جدا نبوده و ترک هر کدام همان ترک دیگری است[۹]، چنانچه اخذ هر کدام حتماً با اخذ دیگری همراه خواهد بود.
مطلب سوّم
رهبران الهی اولیای مردمند و ولایت آنان ایجاب می کند که از توصیه به حقّ غفلت نشود، و بر هر جامعهٴ اسلامی که اوصیای آنهایند، عمل به وصیّت لازم خواهد بود، مخصوصاً آنکه عمل به وصیّت آنان مایهٴ حیات و ترک آن سبب هلاک باشد، چنانچه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اِنْ تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبداً»[۱۰] از این رهگذر روشن میشود که چرا حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) وصیّتنامهٴ الهی سیاسی خود را با حدیث متواتر ثقلین آغاز نمود[۱۱] و حیات امّت اسلامی را در تمسّک به آنها دانست و هجر هر کدام را مهجور بودن دیگری، و وصل هر یک را همراه وصل دیگری اعلام داشت[۱۲] و تسبیح حق را با تحمید به هم آمیخت، چنانچه در قرآن کریم این دو در صحابت هم اند: ﴿اِنْ مِنْ شیءٍ الاّ یُسبّح بحمده﴾[۱۳]، ﴿فسبّح بحمد ربّک﴾[۱۴]
مطلب چهارم
دربارهٴ هماهنگی قرآن وعترت، معارف ژرفی از وصیّتنامه استنباط میگردد: ۱ ـ همان طوری که قرآن کریم حاوی آیات مهر است، عترت طاهره (علیهمالسلام) مظاهر جمال حقّاند. ۲ ـ همچنان که قرآن شامل آیات قهر است، آنان نیز مظاهر جلال الهی اند. ۳ ـ همان طوری که قرآن مجلای همهٴ اسمای الهی است: «فتجلّی لهم سبحانه فى کتابه من غیر أن یکونوا رَأوْهُ»[۱۵]، عترت طاهرین (علیهمالسلام) نیز جلوه گاه همهٴ اسمای الهی اند؛ چون مظاهر اسم اعظم اند که هیچ اسمی از آن خارج نخواهد بود. ۴ ـ چون این ذوات مقدسه به کمال فنا و فنای کامل بار یافتند، برق غیرت، حجاب هرگونه غیریتّی را درید؛ لذا آن اسراری که غیر حق نمی داند، مشهود اینان بود و بر اساس استوار: ﴿و ما عَلِمتَ إذْ عَلِمتَ و لکن اللهَ عَلِمَ﴾، از اسمای مستأثره آگاه اند که غیر خدا از آن آگاه نیست. ۵ ـ کُنه ذات حق و اکتناه اوصاف ذاتی او میسور أحدی از انبیا و اولیا نخواهد بود: «لا یُدرِکه بُعْدُ الهِمَم و لا ینالُه غَوصُ الفطَنِ»[۱۶]، «لم یُطلِع العقول بتحدید صفته و لم یَحجُبها عن واجب معرفته»[۱۷] لیکن به تمام ظهور فعلیِ حق رسیدن و از همهٴ تجلّی آن آگاه شدن، مقدور مظاهر اسم اعظم می باشد. قرآن
کریم از آن جهت که کلام خداست، فعل اوست و هرگونه تجلّی در آن از قلمرو فعل خارج نیست و فیض نخست که همان عترت پاک (علیهمالسلام) اند بر آن واقف خواهند بود. ۶ ـ همچنان که قرآن کریم از تکاثر اختلاف و تشتّت مصون است، عترت طاهره (علیهمالسلام) نیز از کسوت کثرت و پراکندگی معصومند؛ لذا هر دو به کوثر وحدت بار می یابند. ۷ ـ چون نهج البلاغه و صحیفهٴ سجّادیّه و سایر گفته ها و نوشته های عترت پاک (علیهمالسلام) تفسیر راستین قرآنند و بیرون از وحی آسمانی چیزی در آنها راه ندارد، همانند قرآن کریم مایهٴ مباهاتند و چون امّت اسلامی با نثار و ایثار در صیانت این دو وزنهٴ وزین از هیچ جهاد و اجتهادی دریغ نکرده، موجب افتخارند. از آنجا که هدف وحی، تزکیهٴ روح انسان است و روح آدمی نه مذکّر است نه مؤنّث[۱۸]؛ لذا هیچ کمالی از کمالات معنوی نه مشروط به ذکورت است و نه ممنوع به أنوثت؛ و بالاترین کمال که همانا «ولایت» است، بهرهٴ هر دو صنف خواهد شد، گرچه کارهای اجرایی بر حسب خصوصیّت هر صنفی تنظیم شده است و چون نظام اسلامی این مطلب را به خوبی ارائه داد، زنان همتای مردان در اعتلای مقاصد قرآن کریم و عترت پاک (علیهمالسلام) کوشیده و زمینهٴ سرفرازی
را فراهم کرده اند.
مطلب پنجم
برهان نبوّت عامّه، دین را مجموعهٴ قوانین فردی، اجتماعی و بین المللی دانسته و وجود مُجری و رهبر واقف و معصوم را ضروری می داند و این همان دیانتِ آمیخته با سیاست است. نغمهٴ مشئوم جدایی دین از سیاست مایهٴ انزوای کتاب و سنّت، از صحنهٴ سیاسی و تهاجم سیاستمداران بر ارکان دین شد؛ زیرا گروهی متحجرّانه مسایل دینی را از قلمرو قدرت سیاسی بیرون بردند، ولی سیاستبازان، قاهرانه بر دین تاخته و هر فتوای مناسب را از قایلان به جدایی دین از سیاست گرفتند و آنچه بر کلیساها گذشت، بر برخی مراکز اسلامی آسیب رساند تا از «اولی الامر» چیزی را فهمیدند که اربابان سیاست ستم می خواستند و همهٴ حدود الهی را در عصر غیبت حضرت ولیّ عصر (علیهالسلام) معطّل دانستند و…
مطلب ششم
همان طوری که پیروزی اسلام در مدینهٴ منوّره و متواری شدن اسرائیلی های زراندوز کینه توز نه به گمان مسلمانان می آمد و نه یهودیان باور میکردند که از کاخهای محکم آنها کاری ساخته نیست، لیکن خداوند برای اوّلین بار این بارقهٴ بیسابقه را نصیب مسلمین کرد: ﴿هو الّذی أخرج الّذین کفروا من أهل الکتاب من دیارهم لاوّل الحشر ما ظَنَنْتُم أن یخرُجوا و ظنّوا أنّهم مانعتُم حصونُهم مِنَ اللهِ﴾[۱۹]، ظفرمندی انقلاب اسلامی نیز هدیه ای الهی و تحفه های غیبی بود که به گمان کسی نمی رسید[۲۰]
مطلب هفتم
در اهمّیّت حفظ اسلام همین بس که عترت طاهره (علیهمالسلام) نسبت به آن ثقل اصغر محسوب شده اند؛ چون برای صیانت آن باید از هیچ کوششی گرچه به شهادت باشد دریغ نکنند[۲۱] و اگر در حراست آن اِدهان یا ایهان رخنه کند، هرگز عمود دین بر پا نبوده و شاخهٴ ایمان سبز نخواهد شد: «ما قام للدّین عمودٌ و لا اخضرّ للایمان عودٌ»[۲۲]
مطلب هشتم
رمز پیروزی انقلاب اسلامی همان راز بقای آن خواهد بود[۲۳] و مهمترین عامل ظفرمندی دو رکن است: ۱ ـ انگیزهٴ الهی داشتن: ﴿کلمة الله هی العلیا﴾[۲۴] ۲ ـ متّحد بودن: ﴿و اعتصموا بحبلِ اللهِ جمیعاً ولاٰتفرّقوا﴾[۲۵]، ﴿أن أقیموا الدّینَ ولاٰتتفرّقوا فیه﴾[۲۶] تأثیر رکن اوّل برای آن است که حق هماره پایدار بوده و باطل چونان کف روی سیل خروشان پایمال میشود. اثر رکن دوّم برای آن است که تمام نیروها به یک هدف متوجّه شده و هر گونه مانعی را برطرف نماید. خدای سبحان اختلاف را نشانهٴ خامی و بیخردی میداند: ﴿…تحسبُهم جمیعاً وقلوبُهم شَتّی ذلک بأنّهم قومٌ لایعقلون﴾[۲۷]. و حضرت امیر المؤمنین (علیهالسلام) آن را همانند تیغ تیزی میداند که هرگونه اثری را از دین محو می نماید: «و لا تَباغضوا فانّها الحالقة»[۲۸]و نیز میفرماید: خداوند هیچ گروهی را با اختلاف، به خیر نخواهد رساند: «و إنّ اللهَ سبحانه لم یُعطِ أحداً بفرقةٍ خیراً ممّن مَضی و لا ممّن بقى»[۲۹] و مهمترین عامل اختلاف از نظر آن حضرت (علیهالسلام) خُبث سریره و پلیدی دل میباشد: «و إنّما أنتم إخوانٌ علی دین اللهِ مافرّق بینَکم إلاّ خبثُ السّرائر و سوءُ الضّمائر»[۳۰] گرچه اختلاف بین هر
گروهی مایهٴ تباهی است، لیکن تفرقهٴ علما و جدایی دانشمندان از یکدیگر و نیز اختلاف علمای حوزه و دانشمندان دانشگاه با هم، سبب سیه رویی و سعادت سوزیِ سهمگین تر خواهد بود. گرایش به جهان کثرت پایهٴ هر اختلاف است، چنانکه جذب به جهان وحدت مایهٴ هر گونه اتّحاد خواهد بود. چون دنیا در صَفّ نعال[۳۱] کثرت است، میل به آن سبب پیدایش هرگونه پراکندگی میباشد؛ لذا محبّت او ریشهٴ همهٴ گناهان شمرده شده[۳۲] و در ترسیم حقیقت آن از هیچ تعبیر مشمئز کننده ای کوتاهی نشد، مخصوصاً آنچه در گفتار و نوشتار سیّد اوصیا مولای موحّدان، امیر مؤمنان حضرت علیّ بن ابی طالب (علیه أفضل صلوات المصلّین) آمده است، مانند: عراق خنزیر در دست مجذوم[۳۳]، عَفطهٴ عَنْز[۳۴]، چراگاه وَبِیّ، حُطام و کاه وباخیز[۳۵] و…
مطلب نُهم
گرچه بدون رهبری امام عادل و مصمّم، ظفر میسّر نیست، ولی حضور امّت عازم و ملّت آگاه، شرط ضروری آن میباشد و حق شناسی از آنان نیز لازم خواهد بود؛ زیرا در مسایل اجتماعی سیاسی همراه رهبر، راهی هدف شده و او را رها نکردهاند. خدای سبحان دربارهٴ مؤمنان راستین چنین میفرماید: ﴿إنّما المؤمنون الّذین امنوا باللهِ ورسولِه و إذا کانوا معهُ علی أمرٍ جامعٍ لم یَذهَبوا حتّی یستأذنوه …﴾[۳۶] امّت اسلامی ایران با عمل به این آیهٴ کریمه هرگز صحنه را ترک نکرده و با نفس نَفیس خود از اسلام ناب محمّدی (صلی الله علیه و آله و سلم) حمایت کرده و در طَرد و طَعن طاغیان، غفلت ننموده و با بذل مُهجَت خویش، حجّت را تمام و با نثار سَر، سرفراز شده و با ارائهٴ کارنمای انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس، شایستهٴ تحسین شده است؛ لذا همان طوری که قرآن کریم از ایثار انصار مدینه تجلیل نمود: ﴿یحبّون من هاجر الیهم و لا یجدون فی صدورهم حاجةً ممّا أوتوا ویُؤثرون علی أنفُسهم ولو کان بهم خصاصةً..﴾[۳۷]، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) نیز از تمام مردم به ویژه از اهالی شریف آمل[۳۸]که در سانحهٴ سنگین جنگل، ششم بهمن ۱۳۶۰هـ.ش. پایداری نموده
اند، تقدیر فرمود.
مطلب دهم
خود کفایی فرع خودشناسی است، اگر امّت اسلامی اَصالت خویش را شناسایی کند و به استنباط معارف علمی و استخراج مخازن اقتصادی بپردازد، نه در مسایل علمی مرعوب مکتبهای دیگر میشود و نه وعده های مادّی شرق و غرب مرغوب آنها خواهد شد، به طوری که حوزه های علمیّه به نقد و تحلیل معارف نظری و علمی اسلام و مقایسهٴ آن با افکار اندیشمندان عصر پرداخته و با استخراج پاسخ از وحی و عقل و حلّ هر مسئلهٴ سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی اخلاقی همچون مسئلهٴ عبادی همّت گمارند و دانشگاهها ضمن آشنایی به مسایل اعتقادی و علمی به تبیین عمیق علوم تجربی پرداخته و متخصّصان متعهّد را در هر رشته بپرورانند؛ زیرا اگر چه اسلام، علوم اساسی را در سه قسم خلاصه کرد: «إنّما العلمُ ثلاثُةٌ، آیةٌ محکَمةٌ أو فریضةٌ عادلةٌ أو سنّةٌ قائمةٌ و ما خلاهُنّ فهو فضلٌ»[۳۹]، لیکن در تفسیر آن علوم سه گانه برخی از علوم تجربی و نظامی یافت میشود، چنانکه حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «لایستغنی أهلُ کلّ بلدٍ عن ثلاثةٍ یفزع إلیه فى أمر دنیاهم و آخرتهم فأن عدموا ذلک کانوا همجاً: فقیهٌ عالمٌ وَرعٌ، و أمیرٌ خَیّرٌ مُطاعٌ و طبیبٌ بصیرٌ ثقةٌ»[۴۰] یعنی همان طوری که فقاهت سهمی
در تمدّن اسلامی دارد، طبابت و امارت نیز در تحقّق آن سهیمند و بدون هر کدام از آنها زندگی جامعه، حیات همجی (زندگی فرومایهٴ حیوانی) خواهد بود نه انسانی. نکته ای که در گفتار حکیمانهٴ حضرت امام صادق (علیهالسلام) جاذبهٴ خاصّ دارد، این است که ضمن تخصّصی دانستن رشته های فقه، طبّ، رهبری و فرماندهی، تعهّد دینی را وظیفهٴ مشترک همه معرّفی نمود تا پارسایی فقیه، هماهنگِ خیراندیشی حاکم جامعه و همتای وثاقت پزشک قرار گیرد و فقاهت بدون پرهیز و ورع نباشد و امارت بدون خیرخواهی نماند و حذاقت بدون وثاقت واقع نشود. اگر حوزهٴ علمیّه آنچنان فقیه متورّع بپروراند و دانشگاه این چنین طبیب موثّق بسازد، توفیق رهیابی به امیری که اسیر هوس نباشد حاصل خواهد شد، و از ترکیب این عناصر متخصّص متعهّد، تمدّن اسلام ناب که همان «زندگانی معقول جاودانه» است، پدید میآید.
مطلب یازدهم
مال در فرهنگ اسلام به منزلهٴ ستون فقرات جامعه به شمار میآید، لذا نباید در اختیار سفیهان باشد: ﴿لاتؤتوا السّفهاءَ أموالکم الّتی جعل اللهُ لکم قیاماً﴾[۴۱]، وگرنه ستون جامعه میشکند و جامعه ای که ستون استقامت آن بشکند، قدرت قیام ندارد و مستمند را نیز به همین سبب «فقیر» مینامند. همان طوری که مال نباید در اختیار سفیه قرار گیرد، نباید در قلمرو قدرت گروهی خاصّ واقع شود: ﴿کیلا یکونَ دولةً بین الاغنیاءِ منکم﴾[۴۲]؛ زیرا اگر ثروت جامعه در گرو گروه معیّن قرار گیرد، دیگران قدرت قیام نخواهند داشت، خواه آن گروه ثروتمند، اشخاصِ حقیقی باشند، نظیر نظام سرمایهداری غرب، یا اشخاصِ حقوقی باشند، نظیر نظام دولت سالاری شرق. آنچه در نظام دینسالاری اسلام معتبر است، آن است که همگان راه برای درآمد کافی و مشروع داشته باشند، گرچه در اثر اختلاف استعدادها درآمدها مساوی نیست، ولی عادلانه خواهد بود و نه تنها اسراف یا اتراف در صرف و حبس و اِکتناز و احتکار و … در جمع، زیانبار است، بلکه نفس تمرکز قدرت اقتصادی در شخصیّت حقیقی یا حقوقی ممنوع میباشد، گرچه با اسراف یا اتراف مقرون نباشد. البتّه لازمهٴ دوام سهم مبارک امام (علیهالسلام) یا زکات در
اسلام، تداوم فقر نیست، همان طور که در زمان ظهور و بسط ید امام زمان (علیهالسلام) اصل زکات محفوظ است، گرچه مستمند وجود ندارد؛ زیرا مهمترین مصرف آن، فی سبیل الله است که همواره محفوظ خواهد بود. پس، از اینکه زکات حکم دایمی اسلام است و یکی از مصارف هشتگانهٴ آن، فقیر میباشد، نمیتوان جامعهٴ اسلامی را همراه با فقر برخی از افراد پنداشت. گرچه محرومیّت زدایی از اصلیترین وظایف نظام اسلامی است و برای دفع حرمان مالی طرح اقتصادیِ قابل اجرا لازم است، لیکن رفع نیازمندیهای بعضی از مستمندان از امتیاز ویژهای برخوردار است، نظیر: ۱ ـ آبرومندانی که قدرت سؤال نداشته و ناآگاهان به وضع داخلی، آن عفیفان را توانگر می پندارند: ﴿… یحسبُهم الجاهلُ أغنیاءَ من التّعفّفِ﴾[۴۳] ۲ ـ مهاجرین و مجاهدین راستینی که به جرم حقخواهی از خانه و مال خویش تبعید شده و به منظور رضای خداوند متعال دین او و پیامبر او را یاری نموده و می نمایند: ﴿للفقراءِ المهاجرین الّذین أُخرجوا من دیارهم و أموالهم یبتغون فضلاً من اللهِ و رضواناً و ینصرون اللهَ و رسولَه أُولئک هم الصّادقون﴾[۴۴] از این رهگذر، سرّ حمایت حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) از محرومان و خصوصاً جبهه
رفتهها روشن میشود.
مطلب دوازدهم
بیداری مردم، نگهبان خوبی برای صیانت دستاوردهای انقلاب اسلامی است، چه اینکه خفتگی آنها سبب تهاجم بیگانگان خواهد بود، چنانکه حضرت امیر المؤمنین (علیهالسلام) فرمود: «مَن نامَ لم یُنَم عنهُ»[۴۵] مقدار بیداری هر اُمّت مرهون مقدار هوشیاری آنهاست وبه اندازهٴ هوشیاری، آنان در ستیز با مهاجمان ضدّ دینی اند، ضریب ستیز آنها را قرآن کریم چنین ترسیم میفرماید: ۱ ـ همواره نقشهٴ مشئوم تازه طرح می کنند: ﴿لا تزال تطّلعُ علی خائنةٍ منهم﴾[۴۶]. ۲ ـ انگیزهٴ خیانت آنها تنها در مسایل نظامی، اقتصادی و… خلاصه نخواهد شد، بلکه میکوشند که اسلام زدایی کرده و مسلمانها را از اسلام خارج کنند: ﴿ولا یزالون یقاتلونکم حتّی یَرُدُّوکم عن دینکم اِن استطاعوا …﴾[۴۷] ۳ ـ هدف نهایی صاحبان مکاتب گوناگون الحاد یا شرک یا کفر نسبی، نه تنها خروج مسلمین از حوزهٴ اسلام است، بلکه دخول آنها در قلمرو مکتب ضلال آنان خواهد بود: ﴿…و لن تَرضی عنک الیهودُ و لا النّصاری حتّی تتّبِعَ ملّتَهم﴾[۴۸] ۴ ـ برای نیل به این هدف شوم، از جاسوسان و نفوذیان مدد می گیرند: ﴿… و فیکم سَمّاعون لهم …﴾[۴۹] بنابراین سرّ توصیهٴ حضرت امام خمینی همگان را به
بیداری و توجیه آنها به خطر دشمن و نفوذ او در متن جامعه به ویژه در حوزه و دانشگاه و اعلام حملهٴ همه جانبهٴ تبلیغی و غیر آن در سطح جهان و ضرورت دفاع گسترده در مقابل تهاجم تیغ تبلیغ اغیار، معلوم خواهد شد، چه اینکه راز وصیّت دولتمردان به تهذیب نظام از کارگزاران بزه کار و جذب خدمتگزاران شیفتهٴ خدمت نه تشنهٴ قدرت، و سپردن کار به دست مُدیران پارسا و مدبّران وارسته مخصوصاً از خاندان معظّم شهدا، اُسرا، مفقودان و توجّه خاصّ به جانبازان آشکار میشود. امید است امّت اسلامی سراسر جهان بالاخصّ ملّت سرافراز و متعهّد ایران اسلامی که اوصیای راستین این وصیّتنامهٴ الهی سیاسیاند، همهٴ مضامین بلند و آموزندهٴ آن را به دقّت عمل نمایند تا روح پر فتوح حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) در جوار ارواح انبیا (علیهمالسلام) شاد و از همگان خوشنود باشد.
پاورقی:ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* - کتاب بنیان مرصوص امام خمینی ص ۳۹۵-۴۰۷
۱/ سوره نساء، آیه ۱۲۲/
۲/ سوره آل عمران، آیه ۱۹/
۳/ سوره مائده، آیه ۳/
۴/ سوره مائده، آیه ۳/
۵/ سوره بقره، آیه ۱۳۲
۶/ سوره بقره، آیه ۱۳۰؛
۷/ إثبات الهداة، ج۱، ص۷۳۵؛ امالی شیخ طوسی، ج۱، ص۲۶۱؛ عیون أخبار الرّضا (علیهالسلام)، ج ۲، ص ۶۳/
۸/ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۴۹، ص ۴۵۴ و نامه ۲۳، ص ۷۳۵/
۹/ بحار الأنوار، طبع بیروت، ج ۲۲، ص ۴۷۷/
۱۰/ إثبات الهداة، ج۱، ص۷۳۵؛ امالی شیخ طوسی، ج۱، ص۲۶۱؛ عیون أخبار الرّضا (علیهالسلام) ، ج۲، ص ۶۳/
۱۱/ صحیفه امام، ج ۲۱، ص 393
۱۲/ همان مصدر.
۱۳/ سوره اسراء، آیه ۴۴
۱۴/ سوره نصر، آیه ۳
۱۵/ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۴۷، ص ۴۴۶/
۱۶/ همان مصدر، خطبه ۱، ص ۲۲/
۱۷/ همان مصدر، خطبه ۴۹، ص ۱۳۶/
۱۸/ زن در آئینه جلال و جمال، ص ۶۶ و ۲۵۶/
۱۹/ سوره حشر، آیه ۲
۲۰/ صحیفه امام، ج ۲۱، ص 402/
۲۱/ همان مصدر.
۲۲ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۵۵، ص ۱۴۵/
۲۳/ صحیفه امام، ج ۲۱، ص 404/
۲۴/ سوره توبه، آیه ۴۰؛
۲۵/ سوره آل عمران آیه ۱۰۳ «
۲۶/ سوره شوری، آیه ۱۳،
۲۷/ سوره حشر، آیه ۱۴؛
۲۸/ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۸۵، ص ۲۰۸؛ «حلْقْ یعنی تراشیدن موی سر با تیغ. اختلاف، بغضاء، عداوت، حسد و کینه، دین را حَلْقْ می کند یعنی ریشه دین را زده و چیزی از آن باقی نمی گذارد».
۲۹/ همان مصدر، خطبه ۱۷۵، ص ۵۷۶/
۳۰/ همان مصدر، خطبه ۱۱۲، ص ۳۴۹/
۳۱/ پایین مجلس، کفشْ کَن. دنیا در کفش کنِ جهان هستی است؛ جایی که در بیرون اتاق کفش ها را از پا درآورده و ردیف می کنند.
۳۲/ «رأسُ کلّ خطیئةٍ حبّ الدّنیا»؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۳۱۵، کتاب الایمان و الکفر، باب «حب الدّنیا و الحرص علیها»، ح ۱/
۳۳/ نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۲۲۸، ص ۱۱۹۲/
۳۴/ همان مصدر، خطبه ۳ (شقشقیّه)، ص ۵۲/
۳۵/ همان مصدر، حکمت ۳۵۹، ص ۱۲۵۶/
۳۶/ سوره نور، آیه ۶۲
۳۷/ سوره حشر، آیه ۹
۳۸/ صحیفه امام، ج۲۱، ص 439
۳۹/ اصول کافی، باب صفه العلم و فضله…، ح۱، ص ۳۲
۴۰/ تحف العقول، کلمات حضرت امام صادق علیه السلام، ص ۳۲۱
۴۱/سوره نساء، آیه ۵
۴۲/ سوره حشر، آیه ۷
۴۳/ سوره بقره، آیه ۲۷۳/
۴۴/ سوره حشر، آیه ۸
۴۵/ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ۶۲، ص۱۰۵۰/
۴۶/ سوره مائده، آیه ۱۳
۴۷/ سوره بقره ، آیه ۲۱۷
۴۸/ سوره بقره، آیه ۱۲۰
۴۹/ سوره توبه، آیه ۴۷