در کربلا سر بهترین مخلوق خدا توسط دنیاپرستان به نی رفت. من کربلا را نتیجه تقابل دنیاطلبان با حقیقتخواهی و دینداری میدانم و این است معنی این روایت که« هر روز عاشورا و هر زمین کربلا و هر ماه محرم است» و مگر جز این است که حسین را کسانی به شهادت رساندند که او را برای حکومت بر خود به کوفه دعوت کرده بودند، اما تا دنیایشان -که جان و منافعشان بود- به خطر افتاد، حسین خواهی شان دوامی پیدا نکرد و چون خود را در برابر دو راهی حسین و دنیای خود روبرو دیدند، دنیا را برگزیدند و حسین را در برابر آن همه دشمن رها کردند، تنها گذاشتند و چه میگویم؟ کشتند!
از صحنههای تکان دهنده عاشورا این است که امام نامههایی را که اهل کوفه برای او به مدینه نوشته بودند که به کوفه بیاید با خود به کربلا آورده بود و در صحنهای از کربلا با خواندن نام یکایک کسانی که به او نامه نوشته بودند تلاش کرد آنها را متوجه پیمانشان کند که راه به جایی نبرد.
بعضی هم که قبل از روز عاشورا حسین را رها کردند و رفتند - که به شهادت تاریخ حتی یک نفر از کسانی که از مدینه با امام به عراق آمدند در میان آنان نبود و همه جزو کسانی بودند که در مسیر مدینه به کوفه به او پیوسته و غالبا از اهل عراق بودند- بعدها در قیام توابین خواستند کوتاهی شان را در برابر عدم یاری حسین جبران کنند و کردند و تا پای جان شان هم براین توبه صادق خود ایستادند.
خلاصه پیام کربلا این است: عدهای امام زمانشان را تنها گذاشتند و به دنیایشان چسبیدند و در عمل اجازه دادند دشمن هر کاری خواست با او و اهل بیتش بکند.
کربلا آیینه تمام نمای عالم هستی است. در این آیینه، چهره تابناک شخصیتی به نام حر دیده میشود، حری که یکی از امیران لشکر کوفه است و میداند در این نبرد حسین زنده نمیماند اما منصب را رها میکند و حریف خودش میشود. دنیا را رها میکند و با خود و فرزندش به سوی حسین میآید تا برای او و در پیش روی او کشته شود. و من تقریبا هر بار به کربلا مشرف شدهام و گاه پیاده به زیارتش شتافتهام. نکته مهم در عظمت تصمیم و اقدام حر این است که وی بدون دعوت امام حسین به او پیوست درحالی که کسانی مثل زهیربن قین را امام شخصا به یاری فراخواند و امام را اجابت کردند.
در تصویری دیگر، نگون بختی بنام عبیدالله بن حر جحفی است که وقتی امام از او طلب یاری خود میکند، به امام میگوید، اسب و شمشیر خوبی دارم. به تو میدهم از من بپذیر، ولی چون زن و بچههایم در کوفه کسی را ندارند، نمیتوانم تو را یاری کنم. امام به او میگوید به اسب و شمشیر تو نیازی نیست من یاری خودت را می خواهم.
در منابع معتبر تاریخی آمده است عدهای از اهل کوفه که در یاری حسین بر جانشان میترسیدند بر تپههای رملی نسبتا بلندی که مشرف بر میدان بود ایستاده بودند و در حالی که شاهد کشته شدن امام و یارانش بودند، دستهای نحسشان را به دعا برداشته بودند و میگفتند: خدایا خودت حسین را بر دشمنانش نصرت بده! بزرگی میفرمود در همین رابطه است که امام فرمود: من کشته اشکها هستم، اشکهای کسانی که میتوانستند مرا یاری کنند اما نکردند.
گرچه در کربلا دشمن این سر را به نیزه زد تا خود را پیروز واقعه کربلا اعلام نماید که نتیجه عکس گرفت و محرم هر سال نشانگر این حقیقت است که حسین بن علی پیروزترین پیروز تاریخ است. اما این بر نی رفتن سر بریده امام حسین در عمل حامل این پیام است که:
ای اهل عالم این، سر بریده از آن کسی است که تا پای جان بر سر دینداری خود ایستاد! این سر بریده کسی است که مردم او را به خاطر دنیایشان نه تنها، تنها گذاشتند، بلکه او و یارانش را با لب تشنه کشتند و خاندانش را هم به اسارت بردند.
هرچند مراسم عاشورا هر سال زنده و زنده تر میشود و باید خدای را بر این شعور ملت سپاس گفت اما به نظر میرسد این مراسم دارد تاریخ میشود. مراسم ما از روضه و نوحه و منبر و خطابه و تعزیه و علم کشی و... تمام، نقل تاریخ است مجالسمان لعن قاتلان حسین و بنیامیهای است که اکنون اثری از آنها نیست.
کوفه اکنون، همه جهان است و خیلیها اهل کوفه جدید هستند. مراسم عزای حسینی باید تجلی نصرت ما شیعیان در یاری امام زمان باشد.
چرا دهه اول محرم که تمام میشود غالبا همان آدمهای قبلی هستیم؟ چون به پیام عاشورا که یاری امام زمان است توجهی نداریم. محرم باید ما را به یاری حضرت مهدی رهنمون کند، و الا بهره و فیض مان از این مراسم قدسی، ناقص است.
عجیب اینکه بعضی همین مراسم را هم عرصه کاسبی قرار دادهاند. روضه میگیرند مجلس گرم میکنند تا حاجتهای غالبا دنیاییشان برآورده شود. در مراسم عزای حسینی توجه به ظهور امام زمان کمتر جایی دارد اگر هم برای فرج حضرت دعایی میکنند در زمره دعاهایی است که از خدا شفای مریض میخواهند و ادای قرض داران و رفع مشکل گرفتاران و...! و بدتر آنکه بعضی مادحین این عرصه را عرصه کسب و کار خود قرار دادهاند.
در مراسم حسینی باید تاریخ واقعه که همه آن را میدانند مختصر گفته شود و راههای یاری حسین زمان و مولای غریب مان برای مردم به تفصیل بازگویی شود تا پس از روضه و نوحه و سینه و زنجیر زنی، همان آدمهای قبلی نباشند. کسانی که حق الناس بر گردنشان است و بدان بیاعتنا هستند و فکر میکنند با اشک بر سیدالشهدا از این حق تبرئه شدهاند، سخت در اشتباه هستند.
به نظر من دنیاخواهی ما شیعیان که در گناههای پی درپی مان متجلی است، مهمترین مانع ظهور حضرت است. تجلی این دنیاطلبی آن قدر واضح است که باعث شده امام که مظهر لطف الهیاند، همچنان در زندان غیبت گرفتار بمانند.
در همین روزها یکی از دست اندرکاران هیئت خوزستانیهای مقیم تهران میگفت از مداحی ایرانی الاصل ساکن قطر! که به دو زبان نوحه میخواند برای اجرای مراسم نوحه خوانی امسال مسجد ولی عصر دعوت کردیم، وقتی گفت برای اجرای هر شب 5 میلیون تومان میخواهد، حریف او نشدیم.
وقتی این حال و روز بعضی مادحین و ذاکرین است، تکلیف مردم عادی روشن است!
کاش من و امثال من به جای این همه دم زدن از تشنگی حرم حسینی و دستهای بریده عباس در اشعار و بیاناتمان به مردم میگفتیم: ای مردم، دنیاخواهی و گناهان ما و شما مهدی را در پس پرده غیبت نگه داشته است. حسین، کشته دنیاست. کشته دنیاخواهی است.
اگر مهدی علیه السلام در میان این همه عزادار 313 نفر یاور داشت، اکنون حجت خدا، مصداق مجسم مستضعف نبود و مستکبرین عالم حاکم بر جان و مال و ناموس بندگان خدا نبودند.
آری، کوفه اکنون، یک شهر نیست، پهنه همه جهان است و گرچه کوفیان عالم این بار هم قصد جان حسین کردهاند اما این بار مشیت حضرت حق براین نیست که حسین کشته شود.
حسین اینک در مدینه جان ما ساکن است آیا او را به کوفهای که بنی امیههای معاصر بر آن حکومت دارند دعوت میکنیم یا ... ؟
منبع: وبلاگ نویسنده